پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
درم ها که آمد یکی مرد بازارگان درمگان فرو شد به دینارگان ✏ �فردوسی
مهار چوب کوچکی که در بینی شتر فرو کرده و به ریسمان بسته تا اختیار شتر را بدست گیرند برفتند و صندوقها را به پشت کشیدند و ماهار اشتر به مشت ✏ فردوسی
دشوار سخت شاق چنین گفت با او یل اسفندیار که کاری گرفتیم دشخوار خوار ✏ �فردوسی
دعوت کردن خرامی نیرزید مهمان تو چنین بود تا بود پیمان تو ✏ �فردوسی
عادل با انصاف معتدل کنون داد ده باش و بشنو سخن ازین نامبردار مرد کهن ✏ �فردوسی
سرکش سرکوب کننده نافرمان به رستم چنین گفت کای سرگرای چرا تیز گشتی به پرده سرای ✏ �فردوسی
افسرده بدو گفت سیمرغ کای پهلوان مباش اندرین کار خسته روان ✏ �فردوسی
نجار درودگر بفرمود تا درگری پاک مغز یکی تخته جست از در کار نغز برفتند بیداردل درگران بریدند ازو تختهای گران بفرمود تا تختهای گران بیارند از هر سوی ...
چیزی مانند چسب و سریشم سر تنگ تابوت کردند خشک به دبق و به عنبر به قیر و به مشک ✏ �فردوسی
کارگاه یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید به گازرگهی کاندرو بود سنگ سر جوی را کارگه کرده تنگ ✏ �فردوسی
خراشیده صورت صورت چنگ انداخته زن گازر از درد کودک نوان خلیده رخان تیره گشته روان ✏ �فردوسی
فقیر بی بهره غمگین به شهری که ما را ندانند کس که خواریم و ناشادگر دست رس ✏ �فردوسی
کسی که از دست رنج خود استفاده میکند بدو گفت ما دستکاران بدیم نه از تخمهٔ کامکاران بدیم ✏ �فردوسی
محل عرضه محل نمایش محل نشان دادن چیزی سپه گرد کرد آن زمان رشنواد عرض گاه بنهاد و روزی بداد ✏ �فردوسی
نیزه زوبین ژوپین ببخشید چیزی که بد بر سپاه ز اسپ و ز رمح و ز تیغ و کلاه ✏ �فردوسی
جنگ طلب جنگ افروز جنگجو چو دارا بیاورد لشکر به راه سپاهی نه بر آرزو رزمخواه ✏ �فردوسی
عالم دانا دانشمند حکیم با علم و دانش بدیشان بود دانشومند خوار درخت خردشان نیاید به بار ✏ �فردوسی
خشمگین عصبانی یکی نامه بنوشت نزدیک کید چو شیری که ارغنده گردد به صید ✏ �فردوسی
پادزهر تریاک تریاق ز دانایی او را فزون بود بهر همی زهر بشناخت از پای زهر ✏ �فردوسی
پرکننده جمع کننده پنهان کننده چو در کوه شد گنجها ناپدید کسی چهرهٔ آگننده ندید ✏ �فردوسی
برآمد خروش از بر گاودم دم نای سرغین و رویینه خم ✏ �فردوسی
پندآمیز عبرت آمیز نصیحت مند یکی پاسخ پندمندش دهیم سرش برفرازیم و پندش دهیم ✏ �فردوسی
روده هایش همه رودگانیش سوراخ کرد به مغز و به پی راه گستاخ کرد ✏ �فردوسی
گاو روی گاوچهر شبیه کله گاو زره دار با گُرزهٔ گاوروی برفتند گردان پرخاشجوی ✏ �فردوسی
تیره و تار وخیم ناگوار بسیار بد به منذر چنین گفت بهرام گور که اکنون چو شد روز ما تار و تور ✏ �فردوسی
کاردانان کاربلدان ز هر سو برفتند کاریگران شدند انجمن چون سپاهی گران ✏ �فردوسی
مزرعه کشتزار محل زراعت همان مرغ و گاو و خر و گوسفند یکایک برافزود بر کشتمند نگه کرد فرخنده بهرام گور جهان دید پر کشتمند و ستور ✏ �فردوسی
درخت جوز درخت گردو درخت گردکان بیامد بران گوزبن بر نشست بیاید هم اکنون به بختت به دست ✏ �فردوسی
رقاص رقصنده یکی پای کوب و دگر چنگ زن سه دیگر خوش آواز لشکر شکن یکی چامه گوی و یکی چنگ زن سیم پای کوبد شکن بر شکن ✏ �فردوسی�
شاعر مدیحه سرا ترانه سرا تصنیف گوی هلا چامه پیش آور ای چامه گوی تو چنگ آور ای دختر ماه روی یکی چامه گوی و یکی چنگ زن سیم پای کوبد شکن بر شکن ✏ ...
شاعر مدیحه سرا ترانه سرا تصنیف گوی هلا چامه پیش آور ای چامه گوی تو چنگ آور ای دختر ماه روی یکی چامه گوی و یکی چنگ زن سیم پای کوبد شکن بر شکن ✏ ...
تولیدمثل زادآوری فرزندآوری ز کار زهشتان بپرسم نهان که بی مرد زن چون بود در جهان ✏ �فردوسی
فروهشته لفچ و برآورده کفچ به کردار قیر و شبه کفچ و لفچ ✏ �فردوسی
چو تنین ازان موج بردارد ابر هوا برخروشد بسان هژبر فرود افگند ابر تنین چو کوه بیایند زیشان گروها گروه ✏ �فردوسی
بنا ساختمان ساز عمله ز دیوارگر هم ز آهنگران هرانکس که استاد بود اندران ✏ �فردوسی�
بپرسید زو گفت شب چون بدی که بیرون شدی دوش میگون بدی ✏ �فردوسی
دنبال نکردن پیگیر نبودن بدنبال نرفتن دوری گزیدن چو نامه بخوانی بیارای ساو مرنجان تن خویش و با بد مکاو ✏ �فردوسی
برجای گذاشتن پر کردن جای دادن مرا مرده در خاک مصر آگنید ز گفتار من هیچ مپراگنید
کشاورز زارع باغبان به سالی ز دینار من صدهزار ببخشید بر مردم خیش کار فردوسی
چرب زبان زبان آور فصیح خوش گو خوش کلام رسید این فرستادهٔ چرب گوی هم آن نامهٔ شاه فرهنگ جوی ✏ �فردوسی
گران پربها بهادار گرانبها ارزشمند با ارزش قیمتی بسی هدیه ها کز یمن برگزید بهاگیر و زیبا چنانچون سزید ✏ �فردوسی�
فکر کرد اندیشید تدارک نمود تعامل نمود سکندر سگالید زین گونه رای که تا روم آباد ماند بجای کسی کو بود شهریار زمین نه بازی ست با او سگالید کین پشیمان ...
سکندر سگالید زین گونه رای که تا روم آباد ماند بجای کسی کو بود شهریار زمین نه بازی ست با او سگالید کین پشیمانی آمدش زان کار خویش که چون بد سگالید بر ...
فکر نکردن اندیشه ننمودن بیخیال شدن اهمیت ندادن بفکر نبودن تدارک ندیدن چو آید بدین باش و مسگال جنگ چو خواهی که ایدر نسازد درنگ ✏ �فردوسی
رختشو فردی که رخت و لباس دیگران را می شوید به گازرگهی کاندرو بود سنگ سر جوی را کارگه کرده تنگ یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید چو ...
دوست عزیزی که دیس لایک داده منت گذاشته و معنی درست کلمه برای یادگیری من ارسال نمایند. با سپاس
دلیر نترس بی باک شجاع چو شد جادوی زشت ناباکدار سوی آن خردمند گرد سوار ✏ فردوسی چنین داد پاسخ ورا گرگسار که ای نامور مرد ناباک دار ✏ فردوسی
دلاوران پهلوانان نامداران بزرگان بفرمود تا جهن رزم آزمای رود با تگینان لشکر ز جای ✏ �فردوسی�
انتقام جو جنگجو جنگاور بپیش نیاکانت بسته کمر بهر کینه گه با یکی کینه ور ✏ فردوسی
سریع رفتن تند راندن با سرعت طی طریق کردن اگر همچنین تیزرانی کنند به یک روز دیگر بدینجا رسند ✏ �فردوسی