پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
کینه گاه محل جنگ محل نبرد بپیش نیاکانت بسته کمر بهر کینه گه با یکی کینه ور ✏ �فردوسی�
میراث ارثیه بجای مانده از مرده تو این مرده ری اسب چون یافتی ز بیژن کجا روی برتافتی ✏ �فردوسی
رزمنده جنگاور پس آگاهی آمد همانگه بگیو ز گم بودن رزم زن پور نیو ✏ �فردوسی�
نیزه بفرمود شاه جهان تا سلیح بیارند تیغ و سنان و رمیح ✏ فردوسی
همه دامن قرطه را کرد چاک ابر خستگیهاش بر بست پاک ✏ �فردوسی�
شکارچی پیاده ببود و سپر برگرفت چو نخچیربانان که اندر گرفت ✏ �فردوسی�
شکارچیان پیاده ببود و سپر برگرفت چو نخچیربانان که اندر گرفت ✏ �فردوسی�
ببارید تیر از کمان سران به روی اندر آورده کرگ اسپران همی تیر بارید همچون تگرگ بر آن اسپر کرگ و بر ترک و ترگ ✏ �فردوسی�
ببارید تیر از کمان سران به روی اندر آورده کرگ اسپران همی تیر بارید همچون تگرگ بر آن اسپر کرگ و بر ترک و ترگ ✏ �فردوسی�
فرزندان قارن نوادگان قارن سوی راست جای فریبرز بود به کتمارهٔ قارنان داد زود ✏ �فردوسی�
بسترش بستر او تشک او خوابگاه او بالین او نهالیش بد خاک و بالینش سنگ خورش گوشت نخچیر و پوشش پلنگ ✏ �فردوسی�
محل استقرار فرمانده جایگاه سپهدار محل قرار بزرگ و رئیس سپهدار پیران ز سالارگاه بیامد بیاراست قلب سپاه ✏ �فردوسی�
آزمند حریص خساست برفتند هر دو به راه دراز یکی آز پیشه دگر کینه ساز ✏ �فردوسی
مانند جوان ها شبیه جوانان گهی نام جست اندران گاه کام جوان بد جوانوار برداشت گام ✏ �فردوسی
محل جشن جای سرور یکی جشنگاهست ز ایدر نه دور به دو روزه راه اندر آید بتور ✏ �فردوسی
شنا شنا کردن بدست چپ و پای کرد آشناه بدیگر ز دشمن همی جست راه ✏ �فردوسی
چنان شاد شد زان سخن تاجور که گفتی ز ایوان برآورد سر ✏ �فردوسی
برگستوان پوشیده تهمتن بفرمود تا سه هزار زره دار برگستوان ور سوار ✏ �فردوسی
دلیر پهلوان جنگاور بغرید شنگل ز پیش سپاه منم گفت گرداوژن رزم خواه ✏ �فردوسی
سر و صدای ادوات جنگی چرنگیدن گُرزهٔ گاوچهر تو گفتی همی سنگ بارد سپهر ✏ �فردوسی
غمناک غصه دار افسرده به پیروزگر بر تو ای پهلوان که از من نباشی خلیده روان ✏ �فردوسی
بپوشید رستم سلیح نبرد به آوردگه رفت با دارو برد برانگیخت کاموس اسپ نبرد هم آورد را دید با دارو برد ✏ �فردوسی
دل شکسته سوی گرد تاریک بنهاد روی همی شد خلیده دل و راه جوی ✏ �فردوسی
گرز دار بدانست هومان که آمد سوار همه گرزور بود و شمشیردار ✏ �فردوسی
تار و مار تهمتن به زاولستانست و زال شود کار ایران کنون تال و مال ✏ �فردوسی
درنگ کردن تاخیر کردن با تانی عمل کردن آهسته بودن باید پی دشمن اندر گرفت ز مولش سزد گر بمانی شگفت بدو گفت کاموس کین رای نیست بدین مولش اندر مرا جای ...
مرا مرگ نامی تر از سرزنش بهر جای بیغارهٔ بدکنش برو بازگردان سپه را ز راه ز بیغارهٔ دشمن و شرم شاه ✏ �فردوسی
جادو گر افسونگر چنین گفت پیران بافسون پژوه کز ایدر برو تا سر تیغ کوه ✏ �فردوسی�
سنان دار زوبین دار نیزه دار صفی برکشیدند پیش سوار سپردار و ژوپین ور و نیزه دار ✏ �فردوسی
عناب کنایه از رنگ سرخ هوا تیره گشت از فروغ درفش طبر خون و شبگون و زرد و بنفش ✏ �فردوسی
سردار سپهبد فرمانده سپاه بدست سواری که دارد هنر سپهبدسر و گرد و پرخاشخر ✏ �فردوسی
تازیانه شلاق گر ایدونک تازانه بازآورم وگر سر ز کوشش بگاز آورم ✏ �فردوسی
نگهبان گور پاسبان قبر یکی بنده باشم روان ترا پرستش کنم گوربان ترا ✏ �فردوسی
میاسای آسوده نباش استراحت نکن درنگ نکن ز رفتن شب و روز ماسای هیچ بهر منزلی اسپ دیگر بسیچ ✏ �فردوسی�
ترک کردن بدرود کردن خداحافظی کردن چنان خوار برگشت زو رودبان که جان را همی گفت پدرودمان ✏ �فردوسی
میان سرخس است نزدیک طوس ز باورد برخاست آوای کوس ✏ �فردوسی
چکاوک برآمد خروش خروس و چکاو کبوده نیامد بنزد تژاو بدان سان که شاهین رباید چکاو ربود آن گرانمایه تاج تژاو ✏ �فردوسی�
سپهبد چو لشکر برو گرد شد ز آتش براه گروگرد شد گروگرد بودی نشست تژاو سواری که بودیش با شیر تاو پرستار وز مادیانان گله بدشت گروگرد کرده یله ✏ �فردوس ...
سرنا نوعی ساز بادی غو کوس با نالهٔ کرنای دم نای سرغین و هندی درای ✏ �فردوسی
دلیران دژدار مردی هزار ز سوی کلات اندر آمد سوار ✏ �فردوسی
گواژه همی زد پس او فرود که این نامور پهلوان را چه بود ز بام سپد کوه خنده بخاست همی مغز گیو از گواژه بکاست ✏ �فردوسی
کزان گونه بتگر بپرگار چین نداند نگارید کس بر زمین ✏ فردوسی دل بتگر به مهر خود خراشی وز آتش افکنی بر بت تراشی ✏ جامی
نیزه دار سوار و پیاده بزرین کمر همه تیغ دار و همه نیزه ور ✏ �فردوسی
سپردار با نیزه ور سی هزار همه رزمجوی از در کارزار سپردار با نیزه ور سی هزار همه رزمجوی از در کارزار ✏ �فردوسی�
شاه وش شبیه شاه سیمای شاهانه تو پور چنان نامور مهتری ز تخم کیانی و کی منظری ✏ �فردوسی
انتقام جو کسی که کین خواهی کند به پیش سپاه برادر برو تو کینخواه نو باش و او شاه نو ✏ �فردوسی
غمخوار غمگسار ببین نیک تا دوستدار تو کیست خردمند و انده گسار تو کیست ✏ �فردوسی�
سربازان که اینت بهای سر بی بها پلاشان دژخیم نر اژدها ✏ �فردوسی
نصیحت آمیز پندآموز بدو گفت کاین نامهٔ پندمند ببر سوی دیوار حصن بلند ✏ �فردوسی
تندخو آتشین مزاج عصبانی ازان کار گودرز شد تیز مغز برِ او پیامی فرستاد نغز ✏ �فردوسی