پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
مالیات ستان مامور اخذ خراج خراج گزار چنین داد پاسخ که ای شهریار پدر باژبان بود و من باژدار ✏ �فردوسی�
محافظ رودخانه نگهبان رودخانه چنان خوار برگشت زو رودبان که جان را همی گفت پدرودمان ✏ �فردوسی
بهاران و جیحون و آب روان سه جوشنور و اسپ و برگستوان ✏ �فردوسی�
باج گیر خراج گیر مالیات ستان مستوفی گرفتند پیگار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه ✏ �فردوسی�
محل گرفتن باج گمرک محل ورود کالا به کشور گرفتند پیگار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه ✏ �فردوسی�
گواژه بسی باشدت با فسوس نه مرد نبردی و گوپال و کوس ✏ �فردوسی
همان نافهٔ مشک و موی سمور ز در سپید و ز کیمال بور ✏ �فردوسی�
نوندی برافگن هم اندر زمان بر شوم پی زادهٔ بدگمان ✏ �فردوسی
بدانست سرخه که پایاب اوی ندارد غمی گشت و برگاشت روی ✏ �فردوسی
غم ناک غمگین سوزناک نباشد بشویم سرم را ز خاک همه بر تن غم بود سوگناک ✏ �فردوسی
خشمناک عصبانیت تندخویی که ناید بدین کودک از من ستم نه هرگز برو بر زنم تیزدم ✏ �فردوسی
نرم خو که آهسته دل کم پشیمان شود هم آشفته را هوش درمان شود ✏ �فردوسی
چو بنمود خورشید تابان درفش معصفر شد آن پرنیان بنفش ✏ فردوسی
چوب آبنوس چوب سیاه و تیره ز بهرام گودرز وز ریونیز دلم تیر تر گشت برسان شیز ✏ فردوسی یکی دخمه کردندش از شیز و عاج برآویختند از بر گاه تاج ✏ �فردوسی
بنشاندند نشاندند نشستند خوان و می آراستند کسی کاو سزا بود بنشاستند ✏ فردوسی گرانمایه جایی بیاراستند فرستاده را شاد بنشاستند ✏ فردوسی
نشانه دوباره به یک تاختن مغربل بکرد اندر انداختن ✏ �فردوسی�
نزدیکان خونی فامیل نسبی ز پیوستهٔ خون به نزدیک اوی ببین تا کدامند صد نامجوی ✏ فردوسی
نزدیکان خوتی فامیل نسبی ز پیوستهٔ خون به نزدیک اوی ببین تا کدامند صد نامجوی ✏ �فردوسی�
مغرور پر از نخوت با تکبر مرا پیش کاووس بردی دوان یکی بادسر نامور پهلوان ✏ �فردوسی�
ستیزه کرد نزاع نمود لجاجت کرد همان طوس نوذر بدان بستهید کجا: پیش اسپ من اینجا رسید ✏ �فردوسی
سپر دار مرد جنگی سپرور پیاده ده و دو هزار گزین کرد شاه از در کارزار ✏ �فردوسی�
پوشش لباس حجاب به پاسخ سیاوش چو بگشاد لب پری چهره برداشت از رخ قصب ✏ �فردوسی�
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید یکی تخت زرین درفشنده دید ✏ �فردوسی�
ستیزه کرد نزاع نمود لجاجت کرد همان طوس نوذر بدان بستهید کجا: پیش اسپ من اینجا رسید ✏ �فردوسی�
به نخچیر گوران به دشت دغوی ابا باز و یوزانِ نخچیرجوی ✏ �فردوسی�
جنگ جو جنگ طلب جنگاور جنگی مبارز به شبگیر چون من به آوردگاه روم پیش آن ترک آوردخواه ✏ �فردوسی�
ابروها ابروان دو ابرو بفرمود تا رخش را زین کنند سواران بروها پر از چین کنند ✏ �فردوسی�
نیزه داران پیاده سپردار و نیزه وران شده انجمن لشکری بی کران ✏ �فردوسی�
لباس ترکی جامه ترکان پوشش شبیه ترکها تهمتن یکی جامهٔ تُرکوار بپوشید و آمد دوان تا حصار ✏ �فردوسی�
سپردار و جوشنوران صد هزار شمرده به لشکر گه آمد سوار ✏ �فردوسی�
باج گیر باج خواه خراج ستان ساو گیر مگر شهر و دختر بماند بدوی نباشدش بر سر یکی باژجوی ✏ �فردوسی�
به شهری کجا سست پایان بدند سواران پولادخایان بدند ✏ �فردوسی�
برون کرد ببر بیان از برش به خوی اندرون غرقه بد مغفرش سبک دشتبان گوش را برگرفت غریوان و مانده ز رستم شگفت ✏ �فردوسی�
دشت بان نگهبان دشت ناطور دشت نگهبان کشتزار برون کرد ببر بیان از برش به خوی اندرون غرقه بد مغفرش چو در سبزه دید اسپ را دشتوان گشاده زبان سوی او شد ...
عصا چوب دستی زن و کودک و مرد با دستوار نیافت از سر تیغ او زینهار ✏ �فردوسی�
بگسترد زربفت بر میش سار هوا پر ز بوی از می خوشگوار ✏ �فردوسی�
آغاز مکن شروع نکن اگر شاخ بد خیزد از بیخ نیک تو با شاخ تندی میاغاز ریک ✏ �فردوسی�
کاوش کند بشکافد پاره کند بدرد بکافد تهیگاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی ✏ فردوسی
محل جشن جای سرور به هر سو یکی جشنگه ساختند دل از کین و نفرین بپرداختند ✏ �فردوسی�
بخشکید خشک شد شماساس را خواست کاید برون نیامد برون کش بخوشید خون ✏ �فردوسی�
نگهبان دژ فرمانده قلعه بدین روی دژدار بد گژدهم دلیران بیدار با او بهم ✏ �فردوسی�
دم دنبال به ننگ اندرون سر شود ناپدید به دنب کروخان بباید کشید ✏ �فردوسی�
جوشن داران زره پوشان زمین کوه تا کوه جوشن وران برفتند با گرزهای گران ✏ �فردوسی�
پر از چین و چروک پرآژنگ شد روی پور پشنگ ز گفتار اغریرث آمدش ننگ ✏ فردوسی پر آژنگ رویی بی آیین و زشت بدان تیرگی جادویها نوشت ✏ فردوسی
مانند شیر همانند شیر مثل شیر به دستوریِ شاه من شیروار بجویم ازان انجمن کارزار ✏ �فردوسی�
محل درد جای زخم محل آزردگی همان دردگاهش فرو دوختند به دارو همه درد بسپوختند ✏ �فردوسی�
استاد ماهر زبردست بیامد یکی موبدی چرب دست مر آن ماه رخ را به می کرد مست ✏ �فردوسی�
شکافت باز کرد پاره کرد بکافید بی رنج پهلوی ماه بتابید مر بچه را سر ز راه ✏ �فردوسی�
بسای از مصدر سائیدن بساو و برآلای بر خستگیش ببینی همان روز پیوستگیش ✏ �فردوسی�
کاوش کردن شکافتن پاره کردن دریدن بکافد تهیگاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی ✏ �فردوسی�