پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
ستیزه کرد جنگید رو در رو شد به کابل که با سام یارد چخید ازان زخم گرزش که یارد چشید ✏ �فردوسی�
دوان دوان آمدن بدو آمدن پوئیدن و پوئیدن همه پیش من جنگ جوی آمدند چنان خیره و پوی پوی آمدند ✏ �فردوسی�
روی زرد چهره به رنگ زعفران کنایه از روی زرد سوی خانه شد دختر دل شده رخان معصفر بزر آژده ✏ فردوسی
خوابانیدن خواباندن سیه مژه بر نرگسان دژم فرو خوابنید و نزد هیچ دم ✏ �فردوسی�
چهره گشاده چهره بشاش بر دختر آمد پر از خنده لب گشاده رخ روزگون زیر شب ✏ �فردوسی�
آورنده فرستاده آرندهٔ نامه بود مرا پاسخ نامه این جامه بود ✏ �فردوسی�
گسیل کردن فرستادن روانه کردن چو بشنید گفتار اخترشناس بخندید و پذرفت ازیشان سپاس ✏ �فردوسی�
او را فرستاد روانه کرد گسیل نمود چو بشنید گفتار اخترشناس بخندید و پذرفت ازیشان سپاس ✏ �فردوسی�
پذیرفت قبول کرد وعده داد پیمان نهاد چو بشنید گفتار اخترشناس بخندید و پذرفت ازیشان سپاس ✏ �فردوسی�
بر وزن رهش و خزش به معنی سرنوشت و طالع چو یزدان چنین راند اندر بوش بران بود چرخ روان را روش ✏ �فردوسی�
حرکت دهنده به تاخت برنده چمانندهٔ دیزه هنگام گرد چرانندهٔ کرگس اندر نبرد ✏ �فردوسی�
دل پری داشتن غمگین بودن سپهبد نویسنده را پیش خواند دل آگنده بودش همه برفشاند ✏ �فردوسی�
دلش پر بود دل پری داشت سپهبد نویسنده را پیش خواند دل آگنده بودش همه برفشاند ✏ �فردوسی�
1_سخنور فصیح 2_سخن آشکار سخن غیر پنهان گشاده سخن کس نیارست گفت که نشنید کس نوش با نیش جفت ✏ �فردوسی�
غمگین اندوهگین ناراحت افسرده فسرده نگفتم من این تا نگشتم غمی به مغز و خرد در نیامد کمی ✏ �فردوسی�
درختان انگور بهار آرد و تیرماه و خزان برآرد پر از میوه دار رزان ✏ �فردوسی�
از اوست از سوی اوست از طرف ادست بواسطه اوست بدویست گیهان خرم به پای همو داد و داور به هر دو سرای ✏ �فردوسی�
ماه تمام ماه شب چهارده برآمد سیه چشم گلرخ به بام چو سرو سهی بر سرش ماه تام ✏ �فردوسی�
نهان نیست پنهان نیست آشکار است مگر آنکه باشد میان دو تن سه تن نانهانست و چار انجمن ✏ �فردوسی�
غلام بچه خواجه چنین گفت با ریدک ماه روی که رو مر پرستندگان را بگوی ✏ �فردوسی�
یک نوع مرغابی پیاده همی رفت جویان شکار خشیشار دید اندر آن رودبار ✏ �فردوسی�
جه کسی هستند کیستند نگه کرد دستان ز تخت بلند بپرسید کاین گل پرستان کیند ✏ �فردوسی�
1_زرد رنگ 2_سرخ رنگ لب سرخ رودابه پرخنده کرد رخان معصفر سوی بنده کرد ✏ فردوسی به آن خوبان بستان را شمامه ز رعنایی معصفر کرده جامه ✏ �جامی�
پژمرده کننده رخش پژمرانندهٔ ارغوان جوان سال و بیدار و بختش جوان ✏ �فردوسی�
اندیشه کردن بفکر فرو رفتن فکر و خیال زیاد نمودن از اندیشگان زال شد خسته دل بر آن کار بنهاد پیوسته دل ✏ �فردوسی�
دوستان نزدیک یاران نزدیک افراد ویژه اطرافیان خاص برون رفت با ویژه گردان خویش که با او یکی بودشان رای و کیش ✏ �فردوسی�
ستاره شناس اخترشناس منجم کسی که از حرکت ستاره ها و اجرام آسمانی به رازهای جهان پی می برد ستاره شمر مرد اخترگرای چنین زد تو را ز اختر نیک رای ✏ �فر ...
خار سپید گر آهو است بر مرد موی سپید تو را ریش و سر گشت چون خنگ بید ✏ �فردوسی�
شکار کنند سوی بچگان برد تا بشکرند بدان نالهٔ زار او ننگرند ✏ �فردوسی�
خورشید تابان به رزم اندرون شیر پاینده ای به بزم اندرون شید تابنده ای ✏ �فردوسی�
1_خم شد پیچید 2_خلید رد شد عبور کرد سپیده چو از تیره شب بردمید میان شب تیره اندر خمید ✏ �فردوسی�
کسی که کمین کرده فردیکه در کمین نشسته طلایه به پیش اندرون چون قباد کمین ور چو گرد تلیمان نژاد ✏ �فردوسی�
محل لشکر جای لشکر ز لشگر گه پهلوان تا دو میل کشیده دو رویه رده ژنده پیل ✏ �فردوسی�
مانند خورشید شبیه خورشید درخشنده و تابان به زرین عمود و به زرین کمر زمین کرده خورشیدگون سر به سر ✏ �فردوسی�
همراهی کردن رفاقت نمودن دوستی کردن با همدیگر بودن آن حکیمی گفت دیدم هم تکی در بیابان زاغ را با لک لکی در عجب ماندم بجستم حال شان تا چه قدر مشترک یا ...
دوست رفیق همراه باهم آن حکیمی گفت دیدم هم تکی در بیابان زاغ را با لک لکی در عجب ماندم بجستم حال شان تا چه قدر مشترک یابم نشان چون شدم نزدیک و من ح ...
ساخته شده پرداخته شده پاک شده برطرف شده کجا گفته بودش یکی پیشبین که پردختگی گردد از تو زمین فردوسی
ساخته شده پرداخته آماده کرده تولیدکرده طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش بآسمان برفرازیده بود فردوسی
محافظان رودخانه نگهبانان رودخانه چو آمد به نزدیک اروندرود فرستاد زی رودبانان درود بران رودبان گفت پیروز شاه که کشتی برافگن هم اکنون به راه فردوسی
برافراخته سربلندکرده به آسمان برده طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش بآسمان برفرازیده بود فردوسی
مانند اژدها شبیه اژدها لقب ضحاک ماردوش برآمد برین روزگار دراز کشید اژدهافش به تنگی فراز فردوسی
مانند شاه شبیه شاه نگهبان او پای کرده بکش نشسته به بیشه درون شاهفش فردوسی
دربان ها نگهبان ها پاسبانها سربازها محافظان از آن روزبانان مردم کشان گرفته دو مرد جوان را کشان از آن روزبانان ناپاک مرد تنی چند روزی بدو باز خورد ...
دستمزدی بهای کاری حق القدمی فرو شد ناگهان پایت به گنجی ز دست افشاندیش بی پای رنجی ✏ �نظامی�
دستمزدی حق القدمی بهای کاری گرامیش دارید و نوشه خورید چو پرورده شد تن روان پرورید ✏ �فردوسی�
نواختن به کام رساندن برخوردار کردن نوازش نمودن بدان کو به سال از شما کهترست نوازیدن کهتر اندر خورست ✏ �فردوسی�
برگشتن برگردانیدن واپس رفتن باز جای شدن فرستاده بشنید گفتار اوی زمین را ببوسید و برگاشت روی ✏ �فردوسی�
خم کند خمیده کند خماند شما را هم این روزگار نماند برین گونه بس پایدار ✏ �فردوسی�
تیز رای تیز هوش باهوش زرنگ زیرک با ذکاوت گزیدند پس موبدی تیزویر سخن گوی و بینادل و یادگیر ✏ �فردوسی�
پایی جای پایی ببارید چون ژاله ز ابر سیاه پئی را نبد بر زمین جایگاه ✏ �فردوسی�