بیش بین

لغت نامه دهخدا

بیش بین. ( نف مرکب ) بسیاربین. تیزبین. دوربین. که بسیار بیند. که دور بیند :
بیش بین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب
راهوار ایدون چو کبک وراسترو همچون کلنگ.
منوچهری.

فرهنگ فارسی

بسیار بین . تیزبین . دوربین که بسیار بیند . که دور بیند .

پیشنهاد کاربران

آینده نگر
تیزبین
دوربین
ژرف بین
اندیشمند
صاحب نظر
ز هر کشوری مردم بیش بین
که استاد بینی برین برگزین
✏ �فردوسی�