پیشنهاد‌های سارا واج‌خو(فاطمه) (١٠٠)

بازدید
٨٨٠
تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بی نقص، با ظرافت تمام

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زودباور

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

کم ادعا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Wallowing in something: ( غم، ناامیدی و غیره ) احساس لذت کردن، لذت بردن از

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وقفه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هتک حرمت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از خود راندن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فارغ از

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( در بریتانیا، کهنه، عامیانه ) یارو، پسره، باباهه ( فرهنگ هزاره ) معنی خلوتگاه هم میده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زیر بار نرفتن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

چهار دست و پا شدن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تذکر شدید

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ساییده شدن، تماسی نرم و سریع با چیزی

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تظاهر کردن

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، جایی برای خود دست و پا کردن

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سَرسَری خواندن کتاب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انسان تبار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Leavened:تاثیر گذاشتن بر، تحرک بخشیدن به، مایه ای از چیزی زدن به، جان بخشیدن به. Pleasure with pain for leaven خوشی با مایه ای از رنج، شادی آمیخته ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اغراق آمیز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، مستقر شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نحوه ی طرح سوال، چگونه سوال را مطرح کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1 ) مداخله، فضولی. 2 ) حرف زدن، گپ زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خطا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلافه کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دل نشستن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سین جیم کردن ( سین جین اشتباه است ) ، موشکافی کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاردان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک بار مصرف

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

If you auction off something, you sell it to the person who offers the most money for it, often at an auction. Her dresses will be auctioned off for ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با حوصله کاری را انجام دادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Lapsed into گرفتار. . . شدن، اسیرِ. . . شدن، فرو رفتن در، غرق شدن در ( فرهنگ هزاره )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

academic tenure به معنی: کرسی استاد دائمی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

به وضوح، آشکارا، به طرز محسوس، مشهود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیطره

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدسی، الهی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغونم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به قهقرا رفتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از نو برقرار کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هدایت کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی شک، بی برو برگرد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کانون توجه، در مرکز توجه The topic of meaning is coming back to the fore. از کتابAwaking from the meaning crisis مسئله ی معنا بار دیگر به کانون توجه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در متن های فلسفی به معنی "مورد توجه قرار گرفتن" معنی می ده.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمبریج: to join in an activity without playing an important part in it: My wife is speaking at the dinner and I'm just going along for the ride

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Inexecrable: به معنی ناگوار، غیرقابل تحمل، یا بسیار بد است، اما با بار معنایی که به شدت در تقابل با �execrable� قرار می گیرد. به طور کلی، �inexecrabl ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[شهر وغیره]سنگربندی کردن، [شخص]روحیه دادن، دل و جرئت بخشیدن، [شراب، غذا]تقویت کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

رو کردن مثال: He unveiled an unprecedented weapon of capital. ( از کتاب قرص سفید اثر مایکل ملیس ) او سلاح بی سابقه ای از سرمایه داری را رو کرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Help s. b escape get s. b out:to help s. o leave a place or escape from a place: It's important to get these people out as soon as possible. Get s. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیج کننده، آشفته کننده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دور زدن، خنثی کردن. the Russians soon realized that a working SDI could beoutmaneuvered at a fraction of the cost روس ها فهمیدند که با کسری از هزینه ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به گردنش افتاد، به پیشانی اش چسبید مثال:They gave her a nickname that stuck with her throught her life. لقبی به او دادند که تا آخر عمر به پیشانی اش ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمله جانانه، حمله تمام عیار

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جعلی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتکلف

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱ ) احتیاط ۲ ) مصلحت Discretion is the better part of valour احتیاط شرط عقل است ( فرهنگ هزاره )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکتفا کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحه گذاشتن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی قید و شرط flat - out advocates هواداران بی قیدوشرط

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادعاهای خوش رنگ و لعاب

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با تمام گوشت و پوست . all this to an audience whose very skins bore witness to the absurdity of such statements همه این ها برای مخاطبی که تمام گوشت و ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرورترین، خبیث ترین

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لِک و لِک کردن، جان کندن Plod on=plod با قدم های سنگین راه رفتن، به زحمت راه رفتن ( فرهنگ هزاره )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیاه نمایی

پیشنهاد
٠

اقدامی مقطعی و از سر ناچاری

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

چشم بسته، بی هیچ حرفی He accepted this at face value. او چشم بسته این را قبول کرد .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عامل کشتار جمعی

پیشنهاد
٠

( در نبود شواهد کافی ) کسی را بی گناه دانستن، حرف کسی را اجمالاً درست فرض کردن ( فرهنگ هزاره )

پیشنهاد
٠

موضع علنی گرفتن درستتره

پیشنهاد
٠

موضع عمومی گرفتن بر سر چیزی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

have an ace in the hole ( us ) =have an ace up one's sleeve کارتی در آستین داشتن، برگ برنده ای در اختیار داشتن ( فرهنگ هزاره )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاک و منزه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

القا کردن، در ذهن کاشتن

پیشنهاد
٠

معنی تحت الفظی: وقتی هیزم می شکنی، تراشه ها پرتاب می شوند. معادل فارسی آن ضرب المثل: تر و خشک با هم می سوزند.

پیشنهاد
٢

برای دروغگویی اش حقش را کف دستش گذاشتند! حقش بود، تا او باشد که دیگر دروغ نگوید! این هم سزای دروغگویی!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

حقش بود، خدمتش رسیدند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی اغراق

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه رسمی، کمابیش رسمی ( فرهنگ لغت هزاره )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

قداره کشی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

چیزی سرجایش بودن مثال: He had been around the halls of power enough to know when something was'n't adding up. او به اندازه کافی در دالان های قدرت حض ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جریان گذاشتن

پیشنهاد
١

جالب است بدانیم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غلط زیادی کردن ( در جاهایی که جمله بار منفی دارد )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Rife with something غرق در ( فرهنگ هزاره ) . . . towns rife with starvation. . . شهرهایی که گرسنگی در آن ها بیداد می کرد

پیشنهاد
٠

سازمان امداد آمریکا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوبنیاد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Be beside oneself از خود بیخود بودن، عنان اختیار از دست دادن، دیوانه شدن ( فرهنگ هزاره ) They were beside themselves آنها از فرط خشم دیوانه شدند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست دست کردن، معطل کردن، بی عار گشتن، ول گشتن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

ناجوانمردانه، دور از انصاف، بی ملاحظه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Longman: feeling strange because of strong emotions. دست و پایش را گم می کرد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جدی گرفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

An American spelling of High Jinks ( longman ) High Jinks: n[plural] old - fashionwd noisy or excited behaviour when people are having fun: youthful ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ظاهراً

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

محض احتیاط

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسلسل، تیربار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیکشنری Merriam Webster used in an ironic way to show that one is not sorry or does not feel bad about something تقصیر خودته، مشکل خودته

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیکه با حال، تیکه هوشمندانه، متلک زیرپوستی

پیشنهاد
٠

Come to the point

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آلونک نشین، کپر نشین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رنگش پریده بود. یا صورتش مثل گچ سفید شده بود

پیشنهاد
٠

او یک لباس رنگ و رو رفته و کلاه مکزیکی کهنه می پوشد .