تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تصاعدی، نمایی As technology advanced at an ( ( ecponential ) ) pace, so too did prosperity. . . and ultimately conflict. Before long, the entire worl ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Tangle=entangle=embroil=involve=enmesh گرفتار کردن/شدن، درگیر کردن/شدن، دچار شدن، نابسامان شدن، مغشوش/آشفته/درهم برهم شدن. At that time our country ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Level=wipe out با خاک یکسان کردن، ویران کردن Volcanic eruptions leveled cities فوران های آتشفشانی شهرها را با خاک یکسان کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Exponent=proponent=advocate مبلغ، مروج، طرفدار، حامی Exponent=stereotype نمونه The stereotype of a teacher The exponent of a teacher نمونه ( بارز ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

۱ - خلاصه، مختصر، رئوس مطالب، شرح کلی Run down Abstract Summary Brief Sketch Outline Conspectus Abbreviation ۲ - مخروبه، خرابه، ویرانه، درب و داغان، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Come back to senses=هوشیار شدن، به هوش آمدن، حواس خود را بازیافتن When i came back to senses, i realized i d gotten next to no work done here وقتی هو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنار گذاشتن، گذاشتن They put down their weapons passively and surrendered سلاح های خود را مطیعانه ( از روی تسلیم ) کنار کذاشتند وتسلیم شدند. توهین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یه جورایی، تقریبا My girlfriend is still kinda torn up from being dumped دوست دخترم از اینکه ترکش کردم هنوز یه جورایی ناراحته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناراحت، آشفته و پریشان My boyfriend is still kinda torn up from being dumped دوست پسرم هنوز سر اینکه ولش کردم دلسرده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصد انجام کاری رو داشتن، برنامه داشتن ( going to ) ?So how are we planning on breakng into that lodge خب چطوری قراره وارد اون خونه بشیم؟ ?So how are ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

وارد شدن به مکانی بدون اجازه ( با شکستن قفل، شیشه یا. . . ) ?So how we are planning on breaking in to the lodge خب چطوری قراره داخل خونه بشیم؟! ( در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جمع شدن دور هم، گرد آمدی You know, it s strang feeling getting everyone together on the anniversary می دونی، حس عجیبیه جمع شدن همه در مراسم سالگرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در ادامه ی جوبه ی قبلیم بگم که همون جمله رو اینجوری هم می شه بیانش کرد The drunken man was staggering and took a tumble مرد مست تلو تلو می خورد و سقو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

افت کردن، نزول کردن سقوط کردن Recently stock prices have taken a tumble اخیرا قیمت سهام افت کرده است. The drunken man was staggering and stumbled ov ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

At the mercy of= at someone s mercy unable to do anything to protect yourself from someone or something تحت سلطه ی چیزی بودن، تحت سلطه ی، زیر یوغ اسا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیر کردن He might ( could ) have got stuck in traffic شاید تو ترافیک گیر کرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازداشت کردن، توقیف کردن The strapping military guard come to take me into custody سرباز ارتشی قدرتمند می خواد منو بازداشت کنه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Scrape out To remove something from inside something else, using something sharp or hard like a knife با استفاده از شی تیز یا سخت ( مثل چاقو ) چیزی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به هیچ وجه، اصلا، برای تأکید بر روی جمله ای منفی میاد. Another eyewitness, Autumn Huntera, also said that the officer said “Do you want me to hit y ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

جمله ی پوچیه و بعضی ها که خیلی داغونن زیاد همچین چیزهایی رو جار می زنن!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Run down=skim=glance نگاه اجمالی، سرسری خواندن، مرور کردن He skimmed over the list, looking for his own name He ran down the list, looking for his o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Aspire=long for له له زدن واسه چیزی، از ته دل خواستن After years of war, the people aspire ( long for ) for a everlasting peace پس از سالها جنگ، دل م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از نظر کیهانی، وابسته به کیهان That is unusually soon, cosmically speaking, for so massive a black hole to have come into being through stellar colla ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Come to be=come into being=to begin to exist به وجود آمدن، هستی یافتن، پدیدار شدن The story of how the university came into being is quite fascinati ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Due, in part, to You can use it to introduce a factor that is contributing to a situation or outcome وقتی می خواهیم بگوییم که عاملی در ایجاد یک موقعی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

موعد پرداخت/مقرر، سررسید، ضرب الاجل، مهلت Due=deadline

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Satanas inimical dei=satan, enemy of god جمله اول لاتین است؛که به معنای:شیطان دشمن خداوند:که با جمله ی دوم مترادف است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Satanas inimical dei=satan, enemy of god شیطان، دشمن خداوند/است. در واقع جمله ی اول یعنی satanas inimical dei لاتین هست که معنای جمله ی دیگر یعنی sa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

At the same time=at once در آن واحد، به طور هم زمان A country that was involved in three wars at the same time ( at once )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

دستکاری کردن، شیره مالیدن It's so scary to me that majorities of the populations in times where we have so much access to knowledge and information a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سرپیچی، مقابله، مبارزه More children dead. Knoth says there is no sin in such infanticide. As all are soldiers in god s army. Martyrs fallen on the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پاک، منزه، بی عیب و نقص معصوم، بی گناه More children dead. Knoth says there is no sin in such infanticide. As all are soldiers in god s army. Martyr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معاشرت کردن، هم نشینی کردن ( مترادف با associate ) She would never dream of hanging out with such vulgar people او هرگز رویای مصاحبت و همنشینی با چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کودک کشی، بچه کشی More children dead. Prophet knoth says there is no sin in such infanticide, as all are soldiers in god s army. Martyrs fallen on ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بهاصل قضیه پرداختن، بی معطلی و بدون اتلاف وقت سراغ اصل کار رفتن Well, well, well. i see you got right to work gathering logs خب، خب، خب. می بینم بدون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وزن، سنگینی بلند کردن ( عمدتاً اجسام سنگین ) Some folks treat manual labor like sport; they get a kick out of hefting and hauling things around. If ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Sth connected or regarded or involved with مربوط بودن/شدن I wonder if something to do with the tower itself is broken نمی دونم که آیا چیزی که به خود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

درخواست کردن، مطالبه کردن Rights groups have renewed calls for US president joe biden to halt weapons tranfers to israel گروه های حقوق بشر مجدداً از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

بر می گرده به، ریشه داشتن در، ردش به فلان جا یا چیز بر می گرده Rachel �Weisz was raised in the prestigious �Hampstead Garden Suburb in London, but he ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ردیابی/دنبال کردن علت یابی/علت جویی کردن رد کسی یا چیزی را پیدا کردن The police traced the missing man to chicago پلیس رد مرد گمشده را در شیکاگو پید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقایسه کردن، مقایسه شدن Hamas is Diminished but not deterred, Hamas is still putting up a fight after seven brutal months of war with Israel, regr ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

جای خود را به چیز دیگری دادن، عرصه را برای چیز دیگری باز کردن Hamas is Diminished but not deterred, Hamas is still putting up a fight after seven bru ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نام یکی از آهنگ های فیلم scarface 1983

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Bring to a head=come to a head به نقطه اوج/بحران رسیدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

After a few weeks, i got to like the job better بعد از چند هفته، کم کم از شغل خوشم اومد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Succumb=submit=surrender=yieldgive in تسلیم شدن، سر فرود آوردن مردن، هلاک شدن، زایل شدن و ناپدید شدن که با لغات زیر مترادف هستش Succumb=vanish=dissip ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جاری شدن، جریان بافتن . A ripple of excitement flowed up her spine موجی از هیجان در ستون فقراتش جاری شد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

Cater=provide=supply فراهم/تهیه/آماده کردن، تدارک دیدن البته cater بیشتر برای طبخ غذا برای مجالس مختلف به کار می ره نیاز دیگران را برآورده کردن، ارضا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کشتی کروز که کشتی تفریحی برای پولدارها هستش سفر کردن، گشت زدن، با ماشین گشت زدن یا رانندگی کردن Troy ramage, a twenty year veteran, was behind the wh ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

موافق بودن با، موافقت کردن، تأیید کردن He wouldn t approve of me meeting you او ملاقات من با تو رو تأیید نمی کنه. او موافق نیست که باهات ملاقات داشته ...