run down

/ˈrənˈdaʊn//rʌndaʊn/

1- (به خاطر کمبود سوخت یا برق و غیره) از کار ایستادن 2- (با ماشین و غیره به کسی یا چیزی) زدن و افکندن، 3- تعقیب کردن و گرفتن (یا کشتن)، (ساختمان و غیره) مخروبه، نیازمند به تعمیر، روبه ویرانی، (اتومبیل و غیره) قراضه، تااخرین نفس دنبال کردن، مندرس، کهنه، خلاصه، کوتهواره
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to skim; review.
مترادف: look over, review, scan, skim
مشابه: survey

- She ran down the list of lecture topics.
[ترجمه ترگمان] او لیست موضوعات سخنرانی را یادداشت کرد
[ترجمه گوگل] او لیستی از موضوعات سخنرانی را اجرا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to criticize harshly.
مترادف: belittle, decry, depreciate, diminish, disparage, dispraise, excoriate
مشابه: censure, criticize, degrade, discredit

(3) تعریف: to chase until captured.
مترادف: hunt
مشابه: chase, ferret, stalk, trace, track
صفت ( adjective )
(1) تعریف: in poor physical condition or health.
مترادف: ailing, decrepit, feeble, frail, sickly
مشابه: broken, unhealthy

- The run-down house looked better after a fresh coat of paint.
[ترجمه بهزاد نوروزی] خانه کهنه, بعد از یک پوشش از رنگ بهتر به نظر می رسید.
|
[ترجمه ترگمان] بعد از یک کت و شلوار تازه، بهتر به نظر می رسید
[ترجمه گوگل] پس از یک کت رنگ تازه، خانه رانده شده بهتر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was feeling kind of run-down so he had the doctor do some tests.
[ترجمه ترگمان] اون یه جورایی احساس خستگی می کرد واسه همین دکتر یه سری آزمایش انجام داد
[ترجمه گوگل] او احساس خستگی می کرد، تا او دکتر را انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: tired or exhausted.
مترادف: drained, exhausted, fatigued, spent, tired, worn-out
مشابه: beat, enervated, weary, worn

- She wasn't really ill, just very run-down.
[ترجمه مهناز] در واقع او مریض نبود و فقط خسته بود
|
[ترجمه ترگمان] اون واقعا مریض نبود، فقط یه کم عجله داشت
[ترجمه گوگل] او واقعا بیمار نبود، فقط خیلی زحمت کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: not in proper working order.
مترادف: beat-up, broken-down, dilapidated
مشابه: broken, decrepit, malfunctioning, ramshackle, rickety, seedy, shabby, tumble-down

- The washing machine is run-down and needs to be fixed.
[ترجمه ترگمان] ماشین لباس شویی در حال اجرا است و باید ثابت شود
[ترجمه گوگل] ماشین لباسشویی دچار ریزش است و باید ثابت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: having wound down, as a watch or clock.
مشابه: slow
اسم ( noun )
(1) تعریف: a review or summary of the main points of something.
مشابه: review

(2) تعریف: a baseball play in which a runner is put out when caught between bases.

جمله های نمونه

1. It's earier to run down the hill than go up.
[ترجمه محمدسینا] پایین امدن از کوه اسانتر از بالا رفتن از آن است
|
[ترجمه ترگمان]باید از تپه پایین برویم تا بالا برویم
[ترجمه گوگل]بیشتر از آنکه قدم بزنید، تپه را پایین بیاورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The south side of town is pretty run down.
[ترجمه hojjat] قسمت جنو بی شهر موقعیت بسیار بدی دارد
|
[ترجمه ترگمان]قسمت جنوبی شهر خیلی پایین است
[ترجمه گوگل]طرف جنوب شهر بسیار پایین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Don't run down the stairs. Just walk down slowly.
[ترجمه نیلوووو] از پله ها بالا ندوید فقط به آرامی بالا بروید
|
[ترجمه ترگمان]از پله ها پایین نرو آروم راه برو
[ترجمه گوگل]راه رفتن را نزنید فقط به آرامی راه برو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This government has systematically run down public services since it took office.
[ترجمه ترگمان]این دولت از زمانی که اداره را به دست گرفت بطور سیستماتیک از خدمات عمومی استفاده کرده است
[ترجمه گوگل]این دولت به طور سیستماتیک از زمان شروع به کار، خدمات عمومی را کاهش داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. If you leave your headlights on you'll soon run down the battery.
[ترجمه ترگمان]اگر چراغ های جلوی چراغ را روشن بگذاری، زود از باتری پایین می افتی
[ترجمه گوگل]اگر چراغ های خود را بر روی شما می گذارید، به زودی باتری را خاموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Tears started to run down her cheeks.
[ترجمه ترگمان]اشک از گونه هایش سرازیر شد
[ترجمه گوگل]اشک شروع به فروختن گونه هایش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His father is terribly run down and is unfit for work right now.
[ترجمه ترگمان]پدرش خیلی ضعیف است و الان برای کار مناسب نیست
[ترجمه گوگل]پدرش وحشتناکی رها شده است و اکنون برای کار مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Their daughter was run down by a car.
[ترجمه ترگمان]دخترشان از اتومبیل پیاده شده بود
[ترجمه گوگل]دخترش با یک ماشین رانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The local steelworks is being run down and is likely to close within three years.
[ترجمه ترگمان]steelworks محلی در حال اجرا است و احتمالا ظرف سه سال به اتمام خواهد رسید
[ترجمه گوگل]فولاد تولیدی محلی در حال سقوط است و احتمالا نزدیک به سه سال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It's a lovely sunny day; why don't we run down to the coast?
[ترجمه ترگمان]امروز روز آفتابی قشنگی است، چرا به ساحل دویدیم؟
[ترجمه گوگل]این یک روز آفتابی دوست داشتنی است چرا ما به ساحل نمی رویم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The cyclist was run down by a lorry.
[ترجمه ترگمان]دوچرخه سوار در کنار یک کامیون نشسته بود
[ترجمه گوگل]دوچرخه سوار توسط کامیون رانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She felt a tremor run down her back when she saw him.
[ترجمه ترگمان]وقتی او را دید لرزشی احساس کرد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او را دیدم، احساس لرزش به او زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The criminal was eventually run down in the woods near his home.
[ترجمه ترگمان]مجرم سرانجام در جنگل نزدیک خانه او فرار کرد
[ترجمه گوگل]جنایتکار در نهایت در جنگل نزدیک خانه اش سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He is quite run down and needs a vacation.
[ترجمه Melin] او کاملا خسته است و به تعطیلات نیاز دارد
|
[ترجمه ترگمان]او کاملا در حال دویدن است و به یک تعطیلات نیاز دارد
[ترجمه گوگل]او کاملا رها شده و به تعطیل نیاز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Many smaller local hospitals are being run down.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از بیمارستان های کوچک کوچک تر در حال پایین رفتن هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از بیمارستان های محلی کوچکتر از بین می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Here's a rundown of the options.
[ترجمه ترگمان]این یه گزارش مختصر از انتخاب هامه
[ترجمه گوگل]در اینجا یک پیشگویی از گزینه ها وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Connors promised to give me a rundown on local police activity.
[ترجمه ترگمان]کانرز قول دادند که در مورد فعالیت پلیس محلی مطالبی را به من بگویند
[ترجمه گوگل]کانرر وعده داده است که به من اطلاعاتی درباره فعالیت های پلیس محلی داده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I can give you a brief rundown on each of the job applicants.
[ترجمه ترگمان]من می توانم برای هر یک از متقاضیان کار یک جریان کوتاه به شما بدهم
[ترجمه گوگل]من می توانم خلاصه ای از هر یک از متقاضیان کار را به شما بدهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. I need a complete rundown of the situation.
[ترجمه ترگمان]یه گزارش کامل از این وضعیت لازم دارم
[ترجمه گوگل]من نیاز به خلاص شدن کامل از وضعیت نیاز دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. You can re- create a rundown play involving four different defensive players and still have ample opportunity to observe the next pitch.
[ترجمه ترگمان]شما می توانید یک بازی قدیمی شامل چهار بازیکن مهاجم مختلف را ایجاد کنید و هنوز فرصت کافی برای مشاهده گام بعدی دارید
[ترجمه گوگل]شما می توانید یک بازی پیش رونده شامل چهار بازیکن مختلف دفاعی ایجاد کنید و هنوز هم فرصت زیادی برای مشاهده زمین بعدی دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Here's a rundown of the wines you're most likely to find in local wine stores.
[ترجمه ترگمان]در اینجا مقداری از انواع شراب که به احتمال زیاد در انبارهای شراب محلی پیدا می کنید، وجود دارد
[ترجمه گوگل]در اینجا قصد از شراب هایی است که احتمالا در فروشگاه های شراب محلی پیدا می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The rundown remains of Liverpool Castle a replica of King John's famous fortress have received a £40,000 cash boost.
[ترجمه ترگمان]بقایای قدیمی قلعه لیورپول یک کپی از قلعه مشهور شاه جان به ۴۰ هزار پوند رسید
[ترجمه گوگل]باقی مانده از باقی مانده از قلعه لیورپول یک نسخه از قلعه مشهور پادشاه جان دریافت کرده اند 40،000 � افزایش نقدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. So maybe he already had the rundown on me when he gave me that sexy sneaky grin that day.
[ترجمه ترگمان]پس شاید اون یه گزارش کامل بهم داده بود که اون روز اون پوزخند سکسی و سکسی رو بهم زد
[ترجمه گوگل]بنابراین ممکن است او در حال حاضر در مورد منفجر شده بود که او به من داد که این سکوت اب زیر کاه سکسی در آن روز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. I want a complete rundown of what's been happening while I've been away.
[ترجمه ترگمان]می خوام یه گزارش کامل از اتفاقاتی که در حال رخ دادن بود رو بدم
[ترجمه گوگل]من می خواهم به طور کامل از آنچه اتفاق افتاده است می خواهم در حالی که من دور شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Yartsov and 12 other families who were assigned rundown concrete one-room hovels clustered in a muddy field.
[ترجمه ترگمان]Yartsov و ۱۲ خانواده دیگر که در یک کلبه پیش ساخته بتنی به جای گذاشته بودند در یک زمین گلی جمع شدند
[ترجمه گوگل]یارسوف و 12 خانواده دیگر که بتونی یک بشقاب یکبار گلدان را در یک میدان گل آلود قرار داده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. An old rickety rundown rooming house was the scene of some kind of tragedy.
[ترجمه ترگمان]خانه ای قدیمی و زواردررفته، صحنه ای از یک نوع تراژدی بود
[ترجمه گوگل]یک خانه سالم و بی رحمانه کهنه کار، صحنه نوعی فاجعه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. For a rundown on the precautions you should take see p. 2
[ترجمه ترگمان]در مورد اقدامات احتیاطی که باید انجام دهید، باید صفحه را ببینید ۲
[ترجمه گوگل]برای خلاص شدن در مورد اقدامات احتیاطی، باید بدانید 2
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Here is a rundown on the outdoor activities available in the resort.
[ترجمه ترگمان]در اینجا مروری بر فعالیت های فضای باز موجود در این پیست وجود دارد
[ترجمه گوگل]در اینجا فعالیتی در فضای باز در دسترس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. There is also a rundown of each team's history plus tips on the players to watch out for this season.
[ترجمه ترگمان]همچنین سابقه هر تیم و نکاتی مربوط به بازیکنان برای مراقبت از این فصل وجود دارد
[ترجمه گوگل]همچنین پیش بینی تاریخچه هر تیم علاوه بر راهنمایی های بازیکنان برای تماشای این فصل نیز وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. What follows is a rundown of all the ways one company tries to market its products.
[ترجمه ترگمان]آنچه که در زیر آورده شده است، یکی از مواردی است که یک شرکت تلاش می کند تا محصولات خود را به بازار عرضه کند
[ترجمه گوگل]آنچه در ادامه می آید این است که از همه ی راه هایی که یک شرکت سعی در فروش محصولات خود می کند، نادیده گرفته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• criticize; run over, hit with a vehicle; chase and capture; become exhausted; make less valuable
dilapidated, ramshackle; exhausted, weakened
if someone is run-down, they are tired or ill; an informal use.
a run-down building or organization is in very poor condition.
if you give someone the run-down on a situation or subject, you tell them the important facts about it; an informal use.
quick review, synopsis, brief summary; reduction

ارتباط محتوایی

معانی متفرقه1 - ( به خاطر کمبود سوخت یا برق و غیره ) از ...بررسی کلمهعبارت ( phrase ) • ( 1 ) تعریف: to skim; review. • مترادف: look over, review, scan, skim • ...جمله های نمونه1. It' s earier to run down the hill than go up. [ترجمه محمدسینا ] پایین امدن از کوه اسانت ...انگلیسی به انگلیسیcriticize; run over, hit with a vehicle; chase and capture; become exhausted; make less valuable dil ...
معنی run down، مفهوم run down، تعریف run down، معرفی run down، run down چیست، run down یعنی چی، run down یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: run down lines
اشتباه تایپی: قعد یخصد
آوا: /ران دون/
عکس run down : در گوگل
معنی run down

پیشنهاد کاربران

درب و داغون خسته مریض احوال
خلاصه - بیان اجمالی - چکیده
خسته
خسته
مترادف: . . . . . . . , bored, tired
مکانی را به صورت پنهانی ترک کردن
تا اخر ین نفس دنبال کردن
Very tired and not healthy
خسته و مریض

۱. تحلیل و یا خلاصه چیزی، توسط فردی دانا و خبره
۲. نزول در باروری یا فعالیت های یک شرکت یا یک موسسه
انرژی نداشتن ، خیلی خسته بودن
رها نشدن، باز نشدن ( در موقع تا کردن پیراهن، لباس، . . . )
خسته و داغون - خسته و بیمار یا بی انرژی
درب و داغون
( با وسیله ی نقیله ) به/با کسی کوبیدن/تصادف کردن
فکسنی
دربه داغون
کوچک
جمع و جور
تا پایین کشیده شدن
very tired and not heathy برا اونا ک میرن کلاس زبان میشه خسته و مریض ( نیاز ب استراحت داشتن )
Very tired and not healthy
با خودرو زیر گرفتن کسی
کهنه. فرسوده. قدیمی. مختصر. موجز
از پا افتاده
Very tired and not heathy
گزارش
اختصار , خلاصه , چکیده موضوع , بیان اصل مطلب
ناعادلانه انتقاد کردن
به اصطلاح ( خراب کردنه چیزی یا کسی ( انتقاد ) )
می چکید
شره می کرد
از کار افتادن
معلومات ، اطلاعات
a brief review or summary
Very tired
خسته و کم جون

افکندن
از کار ایستادن
تعقیب کردن
بی رمق [شدن]
run - down:خسته، وامانده
مثال:You look a bit run - down
:Run - down: very tired and no healthy
. You need a holiday; you look a bit run - down
از پا افتادن
رد کردن ( برای عبور از چراغ راهنمایی )
We runnig all the red lights down
مخروبه
🔰دنبال کردن/رفتن ( سمت جایی/پایین، امتداد چیزی و غیره )

A ) She ran her finger along/down the page/list, looking for her name
B ) I’m going to run down to the bank to cash my check

I suddenly found myself running down the street
ناگهان خودم رو درحال راه رفتن در خیابان دیدم

🔰سرازیر /جاری بودن ( رو به پایین )
Tears were running down her face
از رده خارج،
بدرد نخور

They had let the office accommodation become rundown and shabby
اونا گذاشته بودن وسایل ( راحتی ) دفتر کهنه و از رده خارج بشه
مخروبه
خرابه
بعضی مواقع به معنی خالی کردن شارژ وسایل برقی

My laptop is quite old , so the battery runs down quite quickly

لپ تاپ من خیلی قدیمی است بنابراین باتری زود خالی میکنه
فرسودگی
اطلاعات مختصر
تا آخرین نفس ( رمق ) دویدن به سمت جایی یا شخصی
To hit sb and knock them to the ground
Wornout
Very tired and not health, she/he needs a holiday
run - down به معنی بیمار است.
پوسیده و کهنه
run - down buildings
خانه های مخروبه و پوسیده از بنیان
معنی اسم:خسته
معنی فعلی:
۱ تمام شدن شارژ باتری
۲ جاری شدن ( روان شدن از بالا به پایین )
تا آخرین نفس دنبال کردن. v
خسته و افسرده. adj
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما