run down

/ˈrənˈdaʊn//rʌndaʊn/

1- (به خاطر کمبود سوخت یا برق و غیره) از کار ایستادن 2- (با ماشین و غیره به کسی یا چیزی) زدن و افکندن، 3- تعقیب کردن و گرفتن (یا کشتن)، (ساختمان و غیره) مخروبه، نیازمند به تعمیر، روبه ویرانی، (اتومبیل و غیره) قراضه، تااخرین نفس دنبال کردن، مندرس، کهنه، خلاصه، کوتهواره

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to skim; review.
مترادف: look over, review, scan, skim
مشابه: survey

- She ran down the list of lecture topics.
[ترجمه سام ممدوح] او نکات موضوع سخنرانی را به باد انتقاد گرفت
|
[ترجمه گوگل] او فهرست موضوعات سخنرانی را پایین آورد
[ترجمه ترگمان] او لیست موضوعات سخنرانی را یادداشت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to criticize harshly.
مترادف: belittle, decry, depreciate, diminish, disparage, dispraise, excoriate
مشابه: censure, criticize, degrade, discredit

(3) تعریف: to chase until captured.
مترادف: hunt
مشابه: chase, ferret, stalk, trace, track
صفت ( adjective )
(1) تعریف: in poor physical condition or health.
مترادف: ailing, decrepit, feeble, frail, sickly
مشابه: broken, unhealthy

- The run-down house looked better after a fresh coat of paint.
[ترجمه بهزاد نوروزی] خانه کهنه, بعد از یک پوشش از رنگ بهتر به نظر می رسید.
|
[ترجمه گوگل] خانه فرسوده بعد از یک لایه رنگ تازه بهتر به نظر می رسید
[ترجمه ترگمان] بعد از یک کت و شلوار تازه، بهتر به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was feeling kind of run-down so he had the doctor do some tests.
[ترجمه گوگل] او یک جورهایی احساس ضعف می کرد، بنابراین او از دکتر خواست تا آزمایش هایی انجام دهد
[ترجمه ترگمان] اون یه جورایی احساس خستگی می کرد واسه همین دکتر یه سری آزمایش انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: tired or exhausted.
مترادف: drained, exhausted, fatigued, spent, tired, worn-out
مشابه: beat, enervated, weary, worn

- She wasn't really ill, just very run-down.
[ترجمه مهناز] در واقع او مریض نبود و فقط خسته بود
|
[ترجمه گوگل] او واقعاً بیمار نبود، فقط بسیار فرسوده بود
[ترجمه ترگمان] اون واقعا مریض نبود، فقط یه کم عجله داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: not in proper working order.
مترادف: beat-up, broken-down, dilapidated
مشابه: broken, decrepit, malfunctioning, ramshackle, rickety, seedy, shabby, tumble-down

- The washing machine is run-down and needs to be fixed.
[ترجمه گوگل] ماشین لباسشویی فرسوده است و نیاز به تعمیر دارد
[ترجمه ترگمان] ماشین لباس شویی در حال اجرا است و باید ثابت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: having wound down, as a watch or clock.
مشابه: slow
اسم ( noun )
(1) تعریف: a review or summary of the main points of something.
مشابه: review

(2) تعریف: a baseball play in which a runner is put out when caught between bases.

جمله های نمونه

1. It's earier to run down the hill than go up.
[ترجمه محمدسینا] پایین امدن از کوه اسانتر از بالا رفتن از آن است
|
[ترجمه گوگل]دویدن از تپه زودتر از بالا رفتن است
[ترجمه ترگمان]باید از تپه پایین برویم تا بالا برویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The south side of town is pretty run down.
[ترجمه hojjat] قسمت جنو بی شهر موقعیت بسیار بدی دارد
|
[ترجمه گوگل]ضلع جنوبی شهر بسیار فرسوده است
[ترجمه ترگمان]قسمت جنوبی شهر خیلی پایین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Don't run down the stairs. Just walk down slowly.
[ترجمه نیلوووو] از پله ها بالا ندوید فقط به آرامی بالا بروید
|
[ترجمه احمدرضا] پله ها را به پایین ندوید. فقط به ارامی پایین بروید.
|
[ترجمه گوگل]از پله ها پایین نروید فقط به آرامی پایین بروید
[ترجمه ترگمان]از پله ها پایین نرو آروم راه برو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This government has systematically run down public services since it took office.
[ترجمه گوگل]این دولت از زمان روی کار آمدن خود به طور سیستماتیک خدمات عمومی را کاهش داده است
[ترجمه ترگمان]این دولت از زمانی که اداره را به دست گرفت بطور سیستماتیک از خدمات عمومی استفاده کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. If you leave your headlights on you'll soon run down the battery.
[ترجمه گوگل]اگر چراغ های جلو را روشن بگذارید، به زودی باتری آن تمام می شود
[ترجمه ترگمان]اگر چراغ های جلوی چراغ را روشن بگذاری، زود از باتری پایین می افتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Tears started to run down her cheeks.
[ترجمه گوگل]اشک روی گونه هایش سرازیر شد
[ترجمه ترگمان]اشک از گونه هایش سرازیر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His father is terribly run down and is unfit for work right now.
[ترجمه گوگل]پدرش به طرز وحشتناکی فرسوده شده است و در حال حاضر برای کار ناتوان است
[ترجمه ترگمان]پدرش خیلی ضعیف است و الان برای کار مناسب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Their daughter was run down by a car.
[ترجمه گوگل]دخترشان با ماشین زیر گرفته شد
[ترجمه ترگمان]دخترشان از اتومبیل پیاده شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The local steelworks is being run down and is likely to close within three years.
[ترجمه گوگل]کارخانه فولاد محلی در حال اتمام است و احتمالا ظرف سه سال آینده تعطیل خواهد شد
[ترجمه ترگمان]steelworks محلی در حال اجرا است و احتمالا ظرف سه سال به اتمام خواهد رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It's a lovely sunny day; why don't we run down to the coast?
[ترجمه گوگل]این یک روز آفتابی دوست داشتنی است چرا ما به سمت ساحل نمی دویم؟
[ترجمه ترگمان]امروز روز آفتابی قشنگی است، چرا به ساحل دویدیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The cyclist was run down by a lorry.
[ترجمه گوگل]دوچرخه سوار توسط یک کامیون زیر گرفته شد
[ترجمه ترگمان]دوچرخه سوار در کنار یک کامیون نشسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She felt a tremor run down her back when she saw him.
[ترجمه گوگل]وقتی او را دید احساس کرد که لرزش در پشتش جاری شده است
[ترجمه ترگمان]وقتی او را دید لرزشی احساس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The criminal was eventually run down in the woods near his home.
[ترجمه گوگل]جنایتکار در نهایت در جنگل های نزدیک خانه اش زیر پا گذاشته شد
[ترجمه ترگمان]مجرم سرانجام در جنگل نزدیک خانه او فرار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He is quite run down and needs a vacation.
[ترجمه Melin] او کاملا خسته است و به تعطیلات نیاز دارد
|
[ترجمه گوگل]او کاملا فرسوده است و به تعطیلات نیاز دارد
[ترجمه ترگمان]او کاملا در حال دویدن است و به یک تعطیلات نیاز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Many smaller local hospitals are being run down.
[ترجمه گوگل]بسیاری از بیمارستان های محلی کوچکتر در حال نابودی هستند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از بیمارستان های کوچک کوچک تر در حال پایین رفتن هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Here's a rundown of the options.
[ترجمه گوگل]در اینجا خلاصه ای از گزینه ها آمده است
[ترجمه ترگمان]این یه گزارش مختصر از انتخاب هامه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Connors promised to give me a rundown on local police activity.
[ترجمه گوگل]کانرز قول داد که خلاصه ای از فعالیت پلیس محلی به من بدهد
[ترجمه ترگمان]کانرز قول دادند که در مورد فعالیت پلیس محلی مطالبی را به من بگویند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I can give you a brief rundown on each of the job applicants.
[ترجمه گوگل]من می توانم خلاصه ای از هر یک از متقاضیان کار را به شما ارائه دهم
[ترجمه ترگمان]من می توانم برای هر یک از متقاضیان کار یک جریان کوتاه به شما بدهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. I need a complete rundown of the situation.
[ترجمه گوگل]من به یک توضیح کامل از وضعیت نیاز دارم
[ترجمه ترگمان]یه گزارش کامل از این وضعیت لازم دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. You can re- create a rundown play involving four different defensive players and still have ample opportunity to observe the next pitch.
[ترجمه گوگل]می‌توانید یک بازی خلاصه‌شده شامل چهار بازیکن مختلف دفاعی را دوباره ایجاد کنید و هنوز فرصت کافی برای مشاهده زمین بعدی داشته باشید
[ترجمه ترگمان]شما می توانید یک بازی قدیمی شامل چهار بازیکن مهاجم مختلف را ایجاد کنید و هنوز فرصت کافی برای مشاهده گام بعدی دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Here's a rundown of the wines you're most likely to find in local wine stores.
[ترجمه گوگل]در اینجا خلاصه ای از شراب هایی است که به احتمال زیاد در فروشگاه های شراب محلی پیدا می کنید
[ترجمه ترگمان]در اینجا مقداری از انواع شراب که به احتمال زیاد در انبارهای شراب محلی پیدا می کنید، وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The rundown remains of Liverpool Castle a replica of King John's famous fortress have received a £40,000 cash boost.
[ترجمه گوگل]بقایای قدیمی قلعه لیورپول که ماکت قلعه معروف شاه جان است، 40000 پوند افزایش نقدی دریافت کرده است
[ترجمه ترگمان]بقایای قدیمی قلعه لیورپول یک کپی از قلعه مشهور شاه جان به ۴۰ هزار پوند رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. So maybe he already had the rundown on me when he gave me that sexy sneaky grin that day.
[ترجمه گوگل]بنابراین شاید او قبلاً وقتی آن روز آن پوزخند یواشکی سکسی را به من زد، من را درگیر کرده بود
[ترجمه ترگمان]پس شاید اون یه گزارش کامل بهم داده بود که اون روز اون پوزخند سکسی و سکسی رو بهم زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. I want a complete rundown of what's been happening while I've been away.
[ترجمه گوگل]من می خواهم خلاصه ای کامل از آنچه در مدتی که نبودم اتفاق افتاده باشد
[ترجمه ترگمان]می خوام یه گزارش کامل از اتفاقاتی که در حال رخ دادن بود رو بدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Yartsov and 12 other families who were assigned rundown concrete one-room hovels clustered in a muddy field.
[ترجمه گوگل]یارتسف و 12 خانواده دیگر که به آنها گودالهای یک اتاقه بتنی فرسوده اختصاص داده شده بود که در یک زمین گل آلود جمع شده بودند
[ترجمه ترگمان]Yartsov و ۱۲ خانواده دیگر که در یک کلبه پیش ساخته بتنی به جای گذاشته بودند در یک زمین گلی جمع شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. An old rickety rundown rooming house was the scene of some kind of tragedy.
[ترجمه گوگل]یک خانه قدیمی و فرسوده، صحنه یک نوع تراژدی بود
[ترجمه ترگمان]خانه ای قدیمی و زواردررفته، صحنه ای از یک نوع تراژدی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. For a rundown on the precautions you should take see p. 2
[ترجمه گوگل]برای خلاصه اقدامات احتیاطی که باید انجام دهید به صفحه مراجعه کنید 2
[ترجمه ترگمان]در مورد اقدامات احتیاطی که باید انجام دهید، باید صفحه را ببینید ۲
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Here is a rundown on the outdoor activities available in the resort.
[ترجمه گوگل]در اینجا خلاصه ای از فعالیت های فضای باز موجود در استراحتگاه ارائه شده است
[ترجمه ترگمان]در اینجا مروری بر فعالیت های فضای باز موجود در این پیست وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. There is also a rundown of each team's history plus tips on the players to watch out for this season.
[ترجمه گوگل]همچنین خلاصه ای از تاریخچه هر تیم به همراه نکاتی در مورد بازیکنانی که باید در این فصل مراقب آنها باشند وجود دارد
[ترجمه ترگمان]همچنین سابقه هر تیم و نکاتی مربوط به بازیکنان برای مراقبت از این فصل وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. What follows is a rundown of all the ways one company tries to market its products.
[ترجمه گوگل]آنچه در زیر می آید خلاصه ای از تمام روش هایی است که یک شرکت برای بازاریابی محصولات خود تلاش می کند
[ترجمه ترگمان]آنچه که در زیر آورده شده است، یکی از مواردی است که یک شرکت تلاش می کند تا محصولات خود را به بازار عرضه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• criticize; run over, hit with a vehicle; chase and capture; become exhausted; make less valuable
dilapidated, ramshackle; exhausted, weakened
if someone is run-down, they are tired or ill; an informal use.
a run-down building or organization is in very poor condition.
if you give someone the run-down on a situation or subject, you tell them the important facts about it; an informal use.
quick review, synopsis, brief summary; reduction

پیشنهاد کاربران

دستگیر کردن
۱ - خلاصه، مختصر، رئوس مطالب، شرح کلی
Run down
Abstract
Summary
Brief
Sketch
Outline
Conspectus
Abbreviation
۲ - مخروبه، خرابه، ویرانه، درب و داغان، فرسوده
Run down
Derelict
...
[مشاهده متن کامل]

Dilapidated
۳ - ضعیف ( بر اثر بیماری و از نظر فیزیکی ) ، بیمار، ناخوش، ضعف
Rundown
Decrepit
Feeble
Frail
Sick
Weak
البته decrepit به معنای فرسودگی و خرابی اشیا، مثل ساختمان، هم هست
۴ - جاری شدن، ریختن، سرازیر شدن
. Tears started to run down her cheeks
اشک از گونه هایش سرازیر شد.
. A river running down the mountain
رودی از کوه جاری می شود.
۵ - خالی شدن، تحلیل رفتن، تمام شدن ( مخصوصا باتری ) ، کاهش یافتن، نقصان یافتن
If you leave your cellphone s flashlight on, you will soon run down the battery
۶ - زیر گرفتن با ماشین، با ماشین کسی یا چیزی رو زدن
. Our cat was run down by a lorry
گربه ما توسط کامبیون زیر شد.
۷ - یه جورایی معنی راکد و عدم فعالیت به خاطر کسادی اوضاع هم می ده.
The local steelworks is being run down and is likely to close within three years
کارخانه ی فولادسازی محلی راکد شده و احتمالا ظرف سه سال بسته می شه.
۸ - تعقیب کردن و گرفتن کسی، دنبال کردن کسی
The police officer ran down the murderer and detained him
پلیس قاتل را دنبال کرد و دستگیرش کرد.
he criminal was eventually run down in the woods
near his house
بالاخره بزهکار در جنگل نزدیک خانه اش مورد تعقیب قرار گرفت و دستگیر شد. ( دقت کنید که در جمله کلمه ای دیده نمیشه که
به معنای دستگیر شدن باشه؛ اما همون طور که گفته شد run down به معنای تعقیب و دنبال کردن کسی تا جایی هستش که مضنون گرفتار و دستگیر بشه که با خستگی زیاد طرف مقابل ( پلیس یا هر شخص دیگری ) هم همراهه.
۹ - یکی از معانی دیگش رو هم پایین گفتم.

Run down=skim=glance
نگاه اجمالی، سرسری خواندن، مرور کردن
He skimmed over the list, looking for his own name
He ran down the list, looking for his own name
He glanced at the list, looking for his own name
در مورد باتری ضعیف شدن معنی می دهد .
to lose power or stop working
The battery has run down.
باتری ضعیف شده .
To “run down” means to chase and catch up to someone or something. It can also refer to exhausting oneself physically in the pursuit of someone or something.
تعقیب و رسیدن به کسی یا چیزی .
همچنین می تواند به فرسودگی بدنی خود در تعقیب کسی یا چیزی اشاره داشته باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

مثال ها؛
“The police officer ran down the suspect and apprehended him. ”
In a sports context, a commentator might say, “He’s running down the field, trying to catch the ball. ”
A fitness enthusiast might say, “I love running down the trails, pushing myself to the limit. ”

منابع• https://fluentslang.com/slang-for-pursue/
run down – a review; a discussion of a set of instructions on how to do
something or how something works; a summary
* Before the parents left the house, they gave their babysitter a run down of what
their child could and could not do while they were gone.
ضعف جسمی و فیزیکی هم معنی میده.
I'm feeling rather run down at present, doctor.
درحال حاضر بیشتر احساس ضعف دارم دکتر.
سرازیر شدن
رودخانه ای از گدازه مذاب قرمز که از کنار کوه می گذرد!river of red molten lava running down the side of a mountain!
river of red molten lava running down the side of a mountain!رودخانه ای از گدازه مذاب قرمز که از کنار کوه می گذرد!
● انتقاد غیرمنصفانه کردن، گیر الگی دادن
● با موتور یا ماشین به کسی یا حیوانی زدن ( عمدی )
● کوچک کردن یه سازمان یا تجارت در ابعاد و اهمیت
● اگر اسم باشه: مربوط به ساختمان میشه و اینکه وضعیت جالبی نداره ( مدت ها به حال خودش رها شده ) ، به قول دوستان "خرابه"
( اسم ) فرسوده، خسته، داغون
( فعل ) مرور کردن، جمع بندی و خلاصه کردن
run - down
1 -
Run - down buildings or areas are in very bad condition
صفت/ ساختمان ها یا مناطق فرسوده که در وضعیت بسیار بدی قرار دارند
a run - down building/cemetery
2 -
tired and not healthy, especially because of working too much
...
[مشاهده متن کامل]

صفت، بعد از اسم/ خسته و ناسالم ، به خصوص به دلیل کار زیاد
My doctor said I was looking run - down
3 -
a quick description of a situation, idea, etc. that explains the main points
توصیف سریع یک موقعیت، ایده و غیره که نکات اصلی را توضیح می دهد
To read a run - down of what we heard this morning, click here.
The following is a rundown of our most recent deals.
He gave us a run - down of the company's financial situation.

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/run-down
به چم های : ناامید کردن، آزار دادن و همچنین تحریک کردن هم آمده
انتقاد کردن یا خرده گرفتن از کسی
Tears ran down David’s face
اشک روی صورت دیوید جاری شد
به پایین دویدن
قدیمی و فقیرانه
مرور کردن . پیگیری کردن
ناخوش احوال
تخریب کردن شخصیت
به باد انتقاد گرفتن
Run - down is an adjective and means something that is ( in a very bad condition )
◀️ We stayed in a very small, run - down hotel : در هتلی کوچک و بی کیفیت ماندیم ( مقیم شدیم )
Run - down اگه درباره لباس باشه یعنی پاره، فرسوده، نیمدار
...
[مشاهده متن کامل]

درباره منزل و خانه میشه کثیف، بی کیفیت، قدیمی یا درب و داغون و قراضه

I felt shiver run down my spine
( از شدت ترس ) تنم لرزید.
در معنی صفتی:
بی حال و ناخوش احوال ( در مورد شخص )
فرسوده و از رده خارج ( در مورد ساختمان و شهر )
در معنی فعلی:
زیر گرفتن کسی یا حیوانی ( با ماشین )
تخریب کردن یا به زیر کشیدن کسی یا چیزی ( با انتقاد )
...
[مشاهده متن کامل]

از کار افتادن ( باتری، ساعت و ماشین )
رد کسی یا چیزی را یافتن ( بعد از کلی پیگیری )
تحلیل رفتن ( کم شدن تدریجی مقدار چیزی )
پایین آوردن و یا از اندازه چیزی کم کردن

ناخوش
rundown و run - down هم نوشته می شوند
tired and rather unwell, especially through overwork.
"she felt tired and generally run - down"
دو معنی
مثلا یک هتل فرسوده
یک ساختمون فرسوده ( داغون )
یا یک آدم بی رمق ( داغون )
1. امتداد داشتن
2. چکیدن و رو به پایین جاری و شره کردن
3. از کار افتادن
زوار در رفته
تا آخرین نفس دنبال کردن. v
خسته و افسرده. adj
معنی اسم:خسته
معنی فعلی:
۱ تمام شدن شارژ باتری
۲ جاری شدن ( روان شدن از بالا به پایین )
پوسیده و کهنه
run - down buildings
خانه های مخروبه و پوسیده از بنیان
run - down به معنی بیمار است.
Very tired and not health, she/he needs a holiday
Wornout
To hit sb and knock them to the ground
تا آخرین نفس ( رمق ) دویدن به سمت جایی یا شخصی
اطلاعات مختصر
فرسودگی
بعضی مواقع به معنی خالی کردن شارژ وسایل برقی
My laptop is quite old , so the battery runs down quite quickly
لپ تاپ من خیلی قدیمی است بنابراین باتری زود خالی میکنه
مخروبه
خرابه
از رده خارج،
بدرد نخور
They had let the office accommodation become rundown and shabby
اونا گذاشته بودن وسایل ( راحتی ) دفتر کهنه و از رده خارج بشه
🔰دنبال کردن/رفتن ( سمت جایی/پایین، امتداد چیزی و غیره )
A ) She ran her finger along/down the page/list, looking for her name
B ) I’m going to run down to the bank to cash my check
I suddenly found myself running down the street
...
[مشاهده متن کامل]

ناگهان خودم رو درحال راه رفتن در خیابان دیدم
🔰سرازیر /جاری بودن ( رو به پایین )
Tears were running down her face

مخروبه
رد کردن ( برای عبور از چراغ راهنمایی )
We runnig all the red lights down
از پا افتادن
:Run - down: very tired and no healthy
. You need a holiday; you look a bit run - down
run - down:خسته، وامانده
مثال:You look a bit run - down
بی رمق [شدن]
تعقیب کردن
از کار ایستادن
افکندن
Very tired
خسته و کم جون

a brief review or summary
معلومات ، اطلاعات
از کار افتادن
می چکید
شره می کرد
به اصطلاح ( خراب کردنه چیزی یا کسی ( انتقاد ) )
ناعادلانه انتقاد کردن
اختصار , خلاصه , چکیده موضوع , بیان اصل مطلب
گزارش
Very tired and not heathy
از پا افتاده
کهنه. فرسوده. قدیمی. مختصر. موجز
با خودرو زیر گرفتن کسی
Very tired and not healthy
very tired and not heathy برا اونا ک میرن کلاس زبان میشه خسته و مریض ( نیاز ب استراحت داشتن )
تا پایین کشیده شدن
جمع و جور
فکسنی
دربه داغون
کوچک
( با وسیله ی نقیله ) به/با کسی کوبیدن/تصادف کردن
درب و داغون
خسته و داغون - خسته و بیمار یا بی انرژی
رها نشدن، باز نشدن ( در موقع تا کردن پیراهن، لباس، . . . )
انرژی نداشتن ، خیلی خسته بودن
۱. تحلیل و یا خلاصه چیزی، توسط فردی دانا و خبره
۲. نزول در باروری یا فعالیت های یک شرکت یا یک موسسه
Very tired and not healthy
خسته و مریض

تا اخر ین نفس دنبال کردن
مکانی را به صورت پنهانی ترک کردن
خسته
مترادف: . . . . . . . , bored, tired
خسته
خلاصه - بیان اجمالی - چکیده
درب و داغون خسته مریض احوال
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٨٢)

بپرس