پیشنهادهای یویو (١,٢٥٥)
❌ چون. . . . معنی اش این است که. . . ✅ چون. . . . دلیلی ندارد که. . . Example: Just because it's the weekend doesn't mean there's no work to do! ❌ ...
📌 توجه کنید که by در جملات زیر کاربردی شبیه according to دارد و اگر مترجمی نتواند به این موضوع پی ببرد، ترجمه ای نادرست بدست می دهد. معادل های فار ...
نقش: قید ( adverb ) 🔅 ترجمه: شما هم فکر می کنید می شود �احتمالا�!؟ 🔅توضیحِ بیشتر: possibly در جمله های منفی یعنی �به هیچ وجه، اصلا، اصلا و ابداً، ...
🔹نقش: قید ( adverb ) 🔅ترجمه: در این حالت آن را �با خوشی، کامروایانه� ترجمه می کنیم. 🔅 توضیحِ بیشتر: حالت صفتیِ آن �pleasant� است به معنیِ �لذیذ، ...
نقش: صفت ( adjective ) 🔅ترجمه: در این حالت آن را �فضیلت مندانه� ترجمه می کنیم. 🔅 توضیحِ بیشتر: حالت اسمیِ آن می شود �virtue� به معنایِ �فضیلت� E ...
📌 نقش: �حرف اضافه/ preposition� 📌 توضیح: به مفهومِ �قرار داشتن روی چیزی به گونه ای که تا حدودی حالت پوشش داشته باشد� Example: He came in with his ...
نقش: �حرف اضافه/ preposition� 📌 برابرنهاد: در آن طرف، در مسافتی دورتر، آنسوی. . . Example ( 1 ) : The Smiths live over that hill. مثال ( 1 ) : خ ...
📌 نقش: �قید/ adverb� 📌 برابرنهاد: زیادتر یا کمتر Example: I want two pounds of apples, but I don't mind if it is a little over or under. مثال: یک ...
📌 نقش: �قید/ adverb� 📌 برابرنهاد: یک بار دیگر Example: He then told the story over again. مثال: یک بار دیگر داستان را تعریف کرد.
I feel it my bones. از ته دل حسش می کنم. در اعماق وجودم حسش می کنم.
پوست و استخوان بودن You are a bag of bones. پوست و استخونی، نحیف و لاغری
ازت دلخورم
فرد گربه دوست The ailurophile's home was a feline paradise. - خانه ی فرد گربه دوست بهشت گربه ها بود. The ailurophile's passion for cats extended ...
همه می خواهند رئیس باشند و هیچ کس مرئوس نیست، همه تیم سارند و هیچ کس سرباز نیست.
Customer Lifetime Value ( CLV ) : ارزش مشتری برای مدت زمان زندگی، مجموعه از درآمدی که یک مشتری به طول عمر خود برای یک شرکت ایجاد می کند
Supply Chain Management ( SCM ) : مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت فرآیندها و جریان اطلاعات مرتبط با تأمین مواد اولیه، تولید، و توزیع محصولات
وفاداری به برند، وفاداری و انتخاب مشتریان برای یک برند خاص برای خرید محصولات یا خدمات
نفوذ در بازار، فرآیند افزایش سهم بازار یک محصول یا خدمات در بازار موجود
اتحاد استراتژیک، توافقی بین دو یا چند شرکت برای اشتراک منافع و منابع به منظور دستیابی به اهداف مشترک
تقسیم بازار، دسته بندی مشتریان بر اساس ویژگی های مشترک مانند سن، جنسیت، وضعیت اقتصادی و علایق
Cross - Cultural Communication: ارتباطات فرهنگی، مهارت ارتباطی که افراد برای ارتباط موثر با افراد از فرهنگ ها و زبان های مختلف نیاز دارند
زنجیره تأمین، فرآیند تولید و توزیع محصولات از تامین مواد اولیه تا تحویل به مشتریان
B2B: کسب و کار، فرایند خرید و فروش محصولات یا خدمات بین شرکت ها
جریان نقدینگی، مقدار پولی است که واردات و خروجات یک شرکت در طول یک دوره زمانی ( معمولاً یک ماه یا یک سال ) را نشان می دهد.
نقطه تسویه، زمانی است که درآمد و هزینه ها برابر می شوند و سود یا زیان صفر می شود.
( ROI ) : نرخ بازگشت سرمایه، یک معیار مالی است که نشان دهنده سود یا ضرری است که یک سرمایه گذاری به نسبت سرمایه اولیه به دست می آورد
Point of view دیدگاه یا نقطه نظر
VPN: Virtual Private Network شبکه خصوصی مجازی
BRT: Bus Rapid Transit سامانه اتوبوس تندرو
Automated teller machine دستگاه خودپرداز
USB: Universal serial bus گذرگاه سریال عمومی
Portable document format فرمت سند قابل حمل
Wireless fidelity مشابه Hi_Fi
Global positioning system سیستم موقعیت یابی جهانی
Short message service سرویس پیام کوتاه، پیامک
FTP اینترنت اِف تی پی، پروتکل انتقال فایل
NSF یا �بنیاد ملی خواب� سازمانی ناسودبر در آمریکا است که با هدف آموزش عمومی در زمینهٔ خواب و اختلالات خواب تأسیس شده است. اقدامات این سازمان شامل راه ...
۱. عروسک پارچه ای، عروسک ۲. حیوانِ پوست آکنده ( حیوان مرده ای که پوست او را پر کرده اند. )
سر کشیدن I'm going to chug down this glass of water.
سرکشیدن He guzzled the glass of doogh. لیوان دوغ را سر کشید.
با جرعه کوچک نوشیدن I sip some water جرعه ای آب نوشیدم
نوسانات روحی تغییرات ناگهانی خلق Dieters often suffer from violent mood swings. افراد تحت رژیم اغلب دستخوش نوسانات روحی شدید می شوند.
هم زمان کردن هم زمان شدن
به شنا رفتن
۱. چیزی را از فکر خود بیرون کردن ۲. [احساسات و مانند آن] بیرون ریختن و راحت شدن ۳. دق دلی خود را درآوردن I had a really good shout at him this mornin ...
تیک پیدا کردن، پرش عصبی پیدا کردن He developed a nasty tic in his left eye when he was nervous. وقتی عصبی میشد چشم چپش بدجوری تیک پیدا می کرد. چشمش ...
صورت جمع tibia پرش عصبی، تیک ( =زنِش غیر ادراری عضلات به ویژه عضلات صورت )
کارها را چرخاندن/گرداندن اداره کردن
چیزی را مرتب در ذهن مرور کردن دربارهٔ چیزی مدام فکر کردن
کسی را به عنوان . . . معرفی کردن کسی را به عنوان. . . نشان دادن The press tries to represent him as an environmentalist. مطبوعات سعی می کنند او را ...