تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

موهام رو توی آسیاب سفید نکردم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

انسان جایز الخطاست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

دور از جون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

تعریف از خودم نباشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

شتر دیدی ندیدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

درباره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦٣

از دیرباز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

1️⃣🖍 بررسی کردن با دقت و جزییات Examples: The security personnel will go through your bags at the airport. نیروهای حراست همه چمدان ها را در فرودگاه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٨

جمجمه شناسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

از ازل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

پیشرفت فردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

کارآمدی شخصی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

اظهارِ وجود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

ابرازِ وجود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

تحققِ ذات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

حبِ نفس، حبِ ذات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

صیانتِ ذات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

صیانت نفس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

خویشتن نگری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

تمرکز بر خویشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

خویشتن باوری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

انکارِ خویشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

خود رهبر، خودگردان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

خودآموزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

1 ) به ویژه 2 ) به طور ویژه 3 ) بسیار 4 ) بیش از حد معمول 5 ) به طور مفصل، با جزییات 6 ) صرفاً، فقط

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

خودپژوهی، خودشناسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

As for= about درباره یِ. . . . Example: As for the thief, I am sure that he will soon be caught. اما درباره یِ دزد، [باید بگویم که] به زودی دستگیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

تا. . . Example: During the floods, the water came up to the bottom of the windows. در جریان سیل، آب تا پایینِ پنجره ها بالا آمد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

افزون بر . . . Example: He promised to give us a prize over and above our usual wages. قول داد که افزون بر مزدمان، پاداشی نیز به ما بدهد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

Over against= near by نزدیک ( به ) . . . Example: The cupboard is over against the window. کمد نزدیکِ پنجره است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

But for=without بدونِ. . . . ، اگر. . . . نبود Example: But for your help, I should have failed. اگر کمک شما نبود، مردود شده بودم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

Along with= together with همراه با - در معیت کسی بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

مثل بچهٔ آدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

دوباره نیرو بخشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

دوبار گنجاندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

دوباره گنجاندن صحیح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

جهت دهی دوباره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

ناحیه بندی دوبار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

بازپیوستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بازپس گویی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

بازآزمایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

شرطی سازی مجدد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بازآموزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

بازنگری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

ارسال مجدد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

سازماندهی مجدد