پیشنهادهای یویو (١,٢٥٥)
برخلاف انتظار Oddly enough, he came on time. ❌ به قدر کافی عجیب، به موقع آمد. ✅ بر خلافِ انتظار، به موقع آمد.
There was room enough to park a car. ❌ به قدر کافی جا بود برای پارک کردن اتومبیل. ✅ آن قدر جا بود که بتوان اتومبیل را پارک کرد.
It is a common enough crisis. ❌ بحرانِ به قدر کافی رایجی است. ✅ بحرانِ کم وبیش رایجی است
I was not a good enough rider. ❌ سوارکارِ به قدر کافی خوبی نبودم. ✅ سوارکاری ام تعریفی نداشت.
She sings well enough, but. . . ❌ به قدر کافی خوب می خواند، اما. . . ✅ بد نمی خواند، اما. . .
بلند بالا We had a long enough list. ❌ فهرستِ به قدر کافی طولانی ای داریم. ✅ فهرستِ بلند بالایی داریم.
The chairman has resigned to make way for a younger man. 🔶رئیس استعفا کرده است تا راه را برای فردی جوان باز کند. The chairman has resigned to maki ...
We propose to leave early tomorrow morning. 🔸برنامه این است که فردا صبح زود عزیمت کنیم. We propose leaving early tomorrow morning. 🔹پیشنهاد می ک ...
We stopped to eat. 🔸 برای صرفِ غذا توقف کردیم. We stopped eating. 🔹 از غذا خوردن دست کشیدیم.
She was afraid to make him angry. 🔸می ترسید او را عصبانی کند. She was afraid of making him angry. 🔹متأسف بود از اینکه او را عصبانی کرده است.
خون پادشاهی
طرف مقابل
وارث مسلم
رودهایی که همیشه قابل کشتی رانی هستند
رودهایی که در فصل هایی از سال قابل کشتی رانی اند
ستارگانی که در زمان و مکان خاصی قابل رؤیت اند
ستارگانی که همیشه قابل رؤیت هستند
1️⃣📌 نقش: �حرف اضافه� 📌 معنی: �کنارِ. . . ، نزدیکِ. . . � Example: The cat was sitting beside the fireplace 🔸گربه کنارِ شومینه نشسته بود. _______ ...
پیشینه تحقیق شامل کتاب ها و مقاله هایی به کار می برند پیشینه مبانی نظری
تا نبینم، باور نمی کنم.
آدم زود جوش
فراموش کردن شخصی که دوستش داشتی
قرار
هر چیزی که در بازه زمانی خاص مد شده
رابطه از راه دور
فراگیر شدن چیزی و به افراد منتقل شدن
حسی که از چیزی یا کسی می گیریم
با عقل جور درآمدن
کولی بازی درآوردن، غرغرو
دنبال تایید شدن
سمی، کسی که رفتار نرمالی نداره
نوعی شیر آب مخصوص است که بالای انواع اجاق گاز ازجمله اجاق گاز رومیزی، نصب می شود و این امکان را فراهم می آورد که ظروف و قابلمه های آشپزخانه را بدون ج ...
قانون سالاری صحیح است.
حکومت قانون
داده کاوی
تعاون
پشمِ بهاره
خودآسیب زنی/ خودزنی
یک بار برای همیشه Example: We have to decide, once and for all, whether we want to ask Dad for money. 🔸یک بار برای همیشه باید تصمیم بگیریم که آیا ا ...
به جز. . . Example: The general was an unattractive man to all but his most ardent admirers. 🔸ژنرال نزد هیچکس محبوب نبود جز هواداران سرسخت خودش.
با وجود همه اینها، به رغم همه اینها Example: He was a nice man for all that 🔸با وجود همه اینها، مرد خوبی بود.
پیش از هر چیز. . . Example: First of all, I’d like to ask you a few questions. 🔸پیش از هر چیز، می خواهم چند سؤال از تو بپرسم.
اصلاً، ابداً Example: He's had no food at all 🔸اصلاً لب به غذا نزده است.
بالاتر از همه، از همه مهم تر Example: Above all, I'd like to thank my family. 🔸از همه چیز مهم تر آنکه ممنونِ خانواده ام هستم.
بالاتر از همه، از همه مهم تر Example: Above all, I'd like to thank my family. 🔸از همه چیز مهم تر آنکه ممنونِ خانواده ام هستم.
گردشگر فضا
[زیست شناسی] بندپایان
( ژنتیک ) توالی یابی ژن ( ها )
نژاد برتر