تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

برخلاف انتظار Oddly enough, he came on time. ❌ به قدر کافی عجیب، به موقع آمد. ✅ بر خلافِ انتظار، به موقع آمد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

There was room enough to park a car. ❌ به قدر کافی جا بود برای پارک کردن اتومبیل. ✅ آن قدر جا بود که بتوان اتومبیل را پارک کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤٢

It is a common enough crisis. ❌ بحرانِ به قدر کافی رایجی است. ✅ بحرانِ کم وبیش رایجی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

I was not a good enough rider. ❌ سوارکارِ به قدر کافی خوبی نبودم. ✅ سوارکاری ام تعریفی نداشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢١

She sings well enough, but. . . ❌ به قدر کافی خوب می خواند، اما. . . ✅ بد نمی خواند، اما. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٨

بلند بالا We had a long enough list. ❌ فهرستِ به قدر کافی طولانی ای داریم. ✅ فهرستِ بلند بالایی داریم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

The chairman has resigned to make way for a younger man. 🔶رئیس استعفا کرده است تا راه را برای فردی جوان باز کند. The chairman has resigned to maki ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

We propose to leave early tomorrow morning. 🔸برنامه این است که فردا صبح زود عزیمت کنیم. We propose leaving early tomorrow morning. 🔹پیشنهاد می ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

We stopped to eat. 🔸 برای صرفِ غذا توقف کردیم. We stopped eating. 🔹 از غذا خوردن دست کشیدیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

She was afraid to make him angry. 🔸می ترسید او را عصبانی کند. She was afraid of making him angry. 🔹متأسف بود از اینکه او را عصبانی کرده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

خون پادشاهی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

طرف مقابل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

وارث مسلم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

رودهایی که همیشه قابل کشتی رانی هستند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

رودهایی که در فصل هایی از سال قابل کشتی رانی اند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

ستارگانی که در زمان و مکان خاصی قابل رؤیت اند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

ستارگانی که همیشه قابل رؤیت هستند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

1️⃣📌 نقش: �حرف اضافه� 📌 معنی: �کنارِ. . . ، نزدیکِ. . . � Example: The cat was sitting beside the fireplace 🔸گربه کنارِ شومینه نشسته بود. _______ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

پیشینه تحقیق شامل کتاب ها و مقاله هایی به کار می برند پیشینه مبانی نظری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

تا نبینم، باور نمی کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤٢

آدم زود جوش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦٣

فراموش کردن شخصی که دوستش داشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

قرار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

هر چیزی که در بازه زمانی خاص مد شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

رابطه از راه دور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

فراگیر شدن چیزی و به افراد منتقل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

حسی که از چیزی یا کسی می گیریم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

با عقل جور درآمدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

کولی بازی درآوردن، غرغرو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

دنبال تایید شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

سمی، کسی که رفتار نرمالی نداره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

نوعی شیر آب مخصوص است که بالای انواع اجاق گاز ازجمله اجاق گاز رومیزی، نصب می شود و این امکان را فراهم می آورد که ظروف و قابلمه های آشپزخانه را بدون ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

قانون سالاری صحیح است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

حکومت قانون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥١

داده کاوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

تعاون

پیشنهاد
١٩

پشمِ بهاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

خودآسیب زنی/ خودزنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

یک بار برای همیشه Example: We have to decide, once and for all, whether we want to ask Dad for money. 🔸یک بار برای همیشه باید تصمیم بگیریم که آیا ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤٢

به جز. . . Example: The general was an unattractive man to all but his most ardent admirers. 🔸ژنرال نزد هیچکس محبوب نبود جز هواداران سرسخت خودش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

با وجود همه اینها، به رغم همه اینها Example: He was a nice man for all that 🔸با وجود همه اینها، مرد خوبی بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

پیش از هر چیز. . . Example: First of all, I’d like to ask you a few questions. 🔸پیش از هر چیز، می خواهم چند سؤال از تو بپرسم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

اصلاً، ابداً Example: He's had no food at all 🔸اصلاً لب به غذا نزده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦٧

بالاتر از همه، از همه مهم تر Example: Above all, I'd like to thank my family. 🔸از همه چیز مهم تر آنکه ممنونِ خانواده ام هستم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٧

بالاتر از همه، از همه مهم تر Example: Above all, I'd like to thank my family. 🔸از همه چیز مهم تر آنکه ممنونِ خانواده ام هستم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

گردشگر فضا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

[زیست شناسی] بندپایان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٩

( ژنتیک ) توالی یابی ژن ( ها )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦٦

نژاد برتر