تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱. دوربین ( معنی اصلی ) She bought a new camera for her photography class. مترادف ها: cam ( غیررسمی ) photographic camera video camera ۲. دوربین ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

۱. ماشین/اتومبیل ( معنی اصلی ) He drives a red car to work every day. مترادف ها: automobile vehicle motorcar ۲. واگن قطار ( معنی خاص ) We booke ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. صندلی ( معنی اصلی ) Please have a seat in the chair. مترادف ها: seat armchair ( صندلی دسته دار ) stool ( چهارپایه، بدون پشتی ) ۲. ریاست ( معنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. عروسک ( معنی اصلی ) She received a beautiful doll for her birthday. مترادف ها: toy figure dolly ( غیررسمی ) action figure ( برای عروسک های اکشن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. میز تحریر ( معنی اصلی ) He sat at his desk to finish his homework. مترادف ها: worktable writing desk study table ۲. میز کار ( معنی اداری ) Her ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. جعبه اسباب بازی ( معنی اصلی ) The children put all their toys back in the toy box before bedtime. مترادف ها: toy chest toy storage play box ۲. م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. لامپ ( معنی اصلی ) She turned on the lamp to read her book. مترادف ها: light bulb lantern light fixture ۲. چراغ مطالعه ( معنی خاص ) He adjusted ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. صفحه کلید ( معنی اصلی ) She typed quickly on the keyboard to finish her report. مترادف ها : keypad input device typing board ۲. کیبورد موسیقی ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. موش ( معنی اصلی ) The cat chased the mouse around the house. مترادف ها ( معنی اصلی و نزدیک ) : rodent House mouse rat ( اگرچه rat به موش بزرگ تر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. رایانه ( معنی اصلی ) I use my computer for work and entertainment. مترادف ها ( معنی اصلی و نزدیک ) : PC ( مخفف Personal Computer ) laptop deskt ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. پوستر ( معنی اصلی - یک تصویر یا طرح بزرگ چاپ شده که برای تبلیغات، اطلاع رسانی یا تزئین استفاده می شود ) She hung a poster of her favorite band on ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱. اتاق ( معنی اصلی ) She decorated her room with colorful posters. مترادف ها: chamber space living quarters ۲. فضا ( معنی گسترده تر ) There is ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. آتش نشان ( معنی اصلی ) The firefighter bravely entered the burning building to save the family. مترادف ها: fireman firewoman fire rescuer bl ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. مامور پلیس ( معنی اصلی ) The police officer directed traffic at the intersection. مترادف ها: cop officer law enforcement officer constable ( در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. سرآشپز ( معنی اصلی ) The chef prepared a delicious three - course meal. مترادف ها: cook head cook culinary artist ۲. آشپز ( معنی عمومی تر ) My ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. پزشک ( معنی رایج ) I need to see a doctor for my headache. مترادف: physician medic clinician general practitioner ( GP ) ۲. دکتر ( عنوان دانشگا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ختم کلام/ اصل مطلب/ سود نهایی/نتیجه مالی . "The bottom line is that we need to save more money. " "How does this decision affect our bottom line?"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوشیدنی قهوه ای این عبارت معمولاً به نوشیدنی هایی گفته میشه که رنگ قهوه ای دارن. چند نمونه از نوشیدنی هایی که این تعریف شامل حالشون میشه: 1. چای: بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غذاهای قهوه ای رنگ/غذای سنگین و چرب این اصطلاح معمولاً به غذاهایی گفته میشه که یا رنگ قهوه ای دارن یا موقع پخت و سرخ شدن قهوه ای میشن. مثلاً: گوشت س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازی های ویدیویی/Gaming ) شلیک نمایشی/شلیک تکنیکی. در بازی های ویدیویی، "Trickshot" به شلیک هایی گفته می شود که به شکلی نمایشی، خلاقانه و معمولاً ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

( بازی های ویدیویی/Gaming ) نفوذ/شکستن/رخنه. در زمینه بازی ها، "Breach" به عملیاتی گفته می شود که بازیکن یا تیم دفاعی یا تدافعی دشمن را شکسته و به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کشاورز ( Farmer ) The farmer is plowing his field مترادف ها: Agriculturalist: زراعت کار، کشاورز Grower: پرورش دهنده Rancher: دامدار ( بیشتر در م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. دامپزشک ( Veterinarian ) I took my cat to the vet for a check - up. مترادف ها: Animal doctor ( دکتر حیوانات ) Veterinary surgeon ( جراح دامپ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. جدول کلمات متقاطع/جدول She solved the crossword in under 10 minutes. ۲. چیزی پیچیده یا گیج کننده Figuring out his explanation was like solving a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱. پسرعمو، پسردایی، دخترعمو، دختردایی، پسر خاله، پسر عمه، دختر خاله، دختر عمه My cousin and I grew up together. ۲. نسبت دور یا فردی از خانواده ی بز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. خاله یا عمه My aunt is coming to visit us next week. ۲. همسر عمو یا دایی ( زن عمو/زن دایی ) My aunt ( uncle’s wife ) makes the best cookies. ۳. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. عمو یا دایی My uncle is coming to visit us this weekend. ۲. لقب محترمانه برای مردان بزرگ تر Everyone in the neighborhood calls him Uncle John. ۳ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. من ( ضمیر مفعولی ) She gave me a book. ۲. من ( در اصطلاحات عامیانه ) Me and my friends are going to the park. ۳. من ( در اصطلاحات روان شناسی ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. خواهر My sister and I share the same room. ۲. دوست صمیمی یا خواهرانه She’s not just a friend; she’s like a sister to me. ۳. عامیانه: خواهر ( برا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. برادر My brother and I love playing soccer together. ۲. دوست صمیمی یا برادرانه He’s not just a friend; he’s like a brother to me. ۳. عامیانه: دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

۱. مادر My mother always knows how to make me feel better. ۲. منشأ یا سرچشمه Necessity is the mother of invention. ۴. راهبه یا مادر روحانی Mother T ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. پدربزرگ My grandfather told me stories about his childhood. ۲. نیا یا اجداد This watch belonged to my grandfather. مترادف: Grandpa ( پدربزرگ، غ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. خانواده She spends a lot of time with her family. ۲. گروه یا دسته ی مرتبط Lions, tigers, and leopards belong to the cat family.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱. چنین، این چنین She has never seen such a beautiful sunset. ۲. به این دلیل، بنابراین He was late, such that we started without him.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. حاشیه نویسی کردن یا توضیح دادن The students were asked to annotate the poem for their homework. ۲. اضافه کردن اطلاعات تکمیلی The scientist annota ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱. مارمولک ( حیوان ) The lizard was basking in the sun on the rock. ۲. فرد سرد یا بی احساس He’s such a lizard; he never shows any emotion.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشک تمساح ( نشان دادن احساسات دروغین ) She shed crocodile tears when she got caught lying.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمساح ( حیوان ) The crocodile was sunbathing by the river.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پنگوئن ( حیوان ) The penguin waddled across the ice.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. نهنگ ( حیوان ) The whale is the largest animal in the ocean. 2. چیز بسیار بزرگ That new skyscraper is a real whale in the city skyline. 3. فرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. پرنده ( حیوان ) The bird was singing in the tree. ۲. فرد عجیب یا غیرمعمول He’s a strange bird, always doing weird things. ۳. دختر یا زن جوان He ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. خرس قطبی ( حیوان ) The polar bear is perfectly adapted to the Arctic environment. ۲. نماد مقاومت در سرما He’s like a polar bear; he never gets c ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. مار ( حیوان ) The snake slithered through the grass. ۲. فریب کار یا خیانت کار Don’t trust him; he’s a snake. ۳. چیزی مارپیچ یا پیچیده The road ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱. قورباغه ( حیوان ) The frog jumped into the pond. ۲. شخص فرانسوی ( اصطلاح عامیانه - لقبی غیررسمی برای یک فرد فرانسوی ) He jokingly called his Fr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱. خرس ( حیوان ) The bear was fishing in the river. ۲. تحمل کردن/تاب آوری She couldn’t bear the pain anymore. ۳. تولید کردن یا به بار آوردن The tr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

میمون ( حیوان پستاندار باهوش و بازیگوش ) The monkey swung from branch to branch in the jungle. بچه بازیگوش یا پرانرژی ( غیررسمی و محبت آمیز ) Com ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. ببر ( حیوان ) The tiger is a powerful predator in the jungle. ۲. شخص قوی یا پرانرژی/کاری/اهل جنگ و دعوا/پرتلاش She’s a real tiger when it comes ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. طوطی ( حیوان ) My parrot can say "hello" and "goodbye". ۲. تقلید کورکورانه He just parrots everything his boss says without understanding.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. اسب آبی ( حیوان ) The hippo is one of the most dangerous animals in Africa. ۲. چیز بزرگ یا سنگین That old car is a real hippo; it’s huge and har ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. زرافه ( حیوان ) The giraffe is the tallest animal in the world. ۲. چیز بلند یا کشیده That tower looks like a giraffe compared to the other build ...