doctor

/ˈdɑːktər//ˈdɒktə/

معنی: دکتر، پزشک، طبیب، طبابت کردن، درجه دکتری دادن به
معانی دیگر: (در اصل) معلم، دانشمند، دانا، عالم، (دارای درجه ی دکتری در پزشکی) پزشک (medical doctor و md هم می گویند)، (d بزرگ) عنوان دکتری (که جلو نام آورده می شود - مخفف آن: .dr)، (عامیانه) درمان کردن، دارو دادن (یا زدن به)، مداوا کردن، تعمیر کردن، درست کردن، بهبود بخشیدن، اصلاح کردن، (به منظور تقلب و غیره) دست بردن در، دستکاری کردن، (عامیانه) پزشکی کردن، (دارای درجه ی دکتری در دندان سازی و دام پزشکی و سایر علوم درمانی) دندان پزشک، دام پزشک، حکیم باشی، جادو پزشک، (هر وسیله ی سرهم بندی شده برای انجام کارهای اضطراری) دستگاه دستکاری شده، مخفف ان، dr است پزشک
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. doctor of medicine
دکتر پزشکی

2. a doctor called david aryanpur
دکتری به نام دیوید آریان پور

3. a doctor in a high income bracket
دکتری با درآمد سطح بالا

4. a doctor prescribes medicine
پزشک دارو تجویز می کند.

5. a doctor who served in this hospital for years
پزشکی که سال ها در این بیمارستان خدمت می کرد

6. the doctor asked him to diet seriously
دکتر از او خواست که جدا رژیم بگیرد.

7. the doctor asked the patient to disrobe
دکتر از بیمار خواست که لباس خود را دربیاورد.

8. the doctor asked the patient to recline on the bed
دکتر از بیمار خواست که روی تخت دراز بکشد.

9. the doctor cauterized the wound and the bleeding stopped
دکتر زخم را سوزاند و خونریزی آن بند آمد.

10. the doctor could hold out no hope that my mother would recover
دکتر امیدی نمی داد که مادرم خوب شود.

11. the doctor dosed her up with drugs
دکتر داروهای زیادی به او خوراند.

12. the doctor examined his patients
دکتر بیماران خود را معاینه کرد.

13. the doctor finally searched out the causes of my headaches
بالاخره دکتر به علت سردرد من پی برد.

14. the doctor has forbidden him to drink alcoholic beverage
دکتر او را از نوشیدن مشروبات الکلی منع کرده است.

15. the doctor inserted his finger in the wound and brought out the bullet
دکتر انگشت خود را در زخم فرو برد و گلوله را بیرون آورد.

16. the doctor made me lie down on a bed and examined my wound
دکتر مرا روی تخت خواباند و زخمم را بررسی کرد.

17. the doctor opened the boil
دکتر کورک را شکافت.

18. the doctor pinned the pieces of broken bone together
دکتر قطعات استخوان را با میله به هم وصل کرد.

19. the doctor recommended more rest
دکتر استراحت بیشتری را تجویز کرد.

20. the doctor said i must have complete rest
دکتر گفت که باید استراحت کامل داشته باشم.

21. the doctor scrawled the prescription
دکتر نسخه را باشتاب و خط بد نوشت.

22. the doctor sewed his cut
دکتر زخم او را بخیه زد.

23. the doctor stitched up my wound
دکتر زخم مرا بخیه زد.

24. the doctor stopped the wound's bleeding
دکتر خونریزی زخم را بند آورد.

25. the doctor took a long drag on his pipe
پزشک پک ممتدی به پیپ خود زد.

26. the doctor took him off the medicine
دکتر داروی او را قطع کرد.

27. the doctor was paged over the loudspeaker
پزشک را با بلندگو صدا زدند.

28. to doctor a wound
زخم را دارو زدن

29. to doctor accounts
حساب ها را دستکاری کردن

30. a bush doctor
دکتری که در جای دور افتاده طبابت می کند

31. a competent doctor
پزشک کارامد،طبیب حاذق

32. a mercenary doctor who pays more attention to money than to his patients
پزشک آزمندی که به پول بیش از بیمارش توجه دارد

33. a phony doctor
پزشک قلابی

34. a quack doctor
دکتر قلابی

35. a skilled doctor
یک پزشک حاذق

36. a woman doctor
پزشک زن

37. an avuncular doctor
طبیب مهربان و دایی مانند

38. an ethical doctor
دکتر وظیفه شناس (درستکار)

39. as the doctor had suspected, the patient had cancer
همانطور که دکتر حدس زده بود بیمار سرطان داشت.

40. get a doctor directly!
فورا دکتر بیاورید!

41. the new doctor was not familiar with the patient's medical history
دکتر جدید با سوابق پزشکی بیمار آشنا نبود.

42. this time the doctor prescribed a different medicine
این دفعه دکتر داروی دیگری را تجویز کرد.

43. we paid the doctor for three visits
برای سه بار ویزیت به دکتر پول دادیم.

44. he went to a doctor because his nerves were shot
چون اعصابش خراب بود رفت پیش دکتر.

45. i went to the doctor for my annual overhaul
برای معاینه سالیانه نزد دکتر رفتم.

46. iraj's son is a doctor
پسر ایرج پزشک است.

47. jahangir is a skillful doctor
جهانگیر پزشک حاذقی است.

48. she tried faithfully to doctor her mother
او با وفاداری در مداوای مادرش کوشید.

49. the next morning, a doctor was sent for in haste
بامداد بعد با شتاب دنبال دکتر فرستادند.

50. the nurse assisted the doctor
پرستار دکتر را یاری کرد.

51. you must see a doctor
باید پیش یک دکتر بروی.

52. he is not just any doctor
او (مثل) هر دکتری نیست.

53. he passed himself as a doctor
او خود را به عنوان پزشک جازد.

54. he represented himself as a doctor
او خودش را به عنوان دکتر جا زد.

55. later on, she became a doctor and married bert
بعدا دکتر شد و با برت ازدواج کرد.

56. the foreboding looks of the doctor who was examining the body
قیافه ی شوم دکتری که مرده را معاینه می کرد

57. the patients are awaiting the doctor
بیماران منتظر دکتراند.

58. they sent posthaste for his doctor
باشتاب هرچه بیشتر دنبال دکتر او فرستادند.

59. he took his wife to a doctor
زنش را پیش دکتر برد.

60. he was meant to be a doctor
قرار بود او دکتر بشود.

61. since her teeth were crooked, the doctor put braces in her mouth
چون دندان هایش کج و کوله بود دکتر دندان هایش را سیم گذاشت.

62. they pushed hassan to become a doctor
حسن را تشویق کردند که دکتر بشود.

63. an apple a day keeps the doctor away
خوردن روزانه ی میوه موجب سلامتی می شود

64. mehri has the making of a good doctor
مهری استعداد این را دارد که دکتر خوبی بشود.

65. the patient expressed his gratefulness to his doctor
مریض مراتب حق شناسی خود را به دکترش ابراز کرد.

66. she took the baby and hurried to the doctor
او بچه را برداشت و شتابان نزد دکتر رفت.

67. i had a cold, so i went to the doctor
سرماخوردگی داشتم،بنابراین دکتر رفتم.

68. the obstinate old woman refused to go to a doctor
پیر زن لجباز از رفتن به پیش دکتر سر باز زد.

69. he had confided in me that he was not a doctor at all
او محرمانه به من گفته بود که اصلا دکتر نیست.

70. i left the wounded ones and went to fetch the doctor
زخمی ها را گذاشتم و رفتم دنبال دکتر.

مترادف ها

دکتر (اسم)
doctor, medico

پزشک (اسم)
doctor, medico, physician, medic

طبیب (اسم)
quack, doctor, medico, physician, medic

طبابت کردن (فعل)
doctor

درجه دکتری دادن به (فعل)
doctor

تخصصی

[فوتبال] پزشک
[نساجی] پاروی چاپ

به انگلیسی

• person who is licensed to practice medicine (i.e. physician, surgeon); one who received a doctor's degree from a university
provide medical treatment, take care of someone who is ill; fix, repair; tamper with, falsify; alter
a doctor is someone qualified in medicine who treats sick or injured people.
doctor is also the title given to someone who has been awarded the highest academic degree by a university.
to doctor something means to deliberately change it, usually in order to deceive people.

پیشنهاد کاربران

a person who helm the people
he is a doctor , isn't he
او دکتر است ، مگه نه ؟📑
دکتر
پزشک
طبیب
دکتر، پزشک
for example:
He is a skilled doctor.
معنی:او پزشک ماهری است.
A person who help the patients.
معانی فعل Doctor در دیکشنری لانگمن
1 - دستکاری کردن
He had doctored his passport to pass her off as his daughter
2 - اضافه کردن چیزی مضر به خوراک کسی
Paul suspected that his drink had been doctored
3 - عقیم کردن
You should have your cat doctored
4 - کار پزشکی کردن ( فرد غیر متخصص )
Bill doctored the horses with a strong - smelling ointment
واژه doctor به معنای دکتر
واژه doctor به معنای دکتر به معنای فردی است که شغلش معاینه کردن بیماران و دارو دادن به آنها و درمان آنهاست. مثلا:
you should see a doctor about that cough ( تو باید برای این سرفه یک دکتر را ببینی. )
وقتی می خواهیم فردی را با این واژه خطاب کنیم معمولا doctor را به صورت کوتاه شده یعنی . dr می نویسیم. مثلا:
good morning, dr. smith ( صبح بخیر دکتر اسمیث )
در معنایی دیگر واژه doctor به فردی گفته می شود که بالاترین مدرک تحصیلی دانشگاهی را داشته باشد. مثلا:
doctor of philosophy ( دکترای فلسفه )

منبع: سایت بیاموز
با تقلب؛ چیزی را به دست اوردن
Doctor: treat patients
دکتر
Original doctoe= فوق تخصص
Specialist=متخصص
G. P doctor= دکتر عمومی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما