whale

/ˈweɪl//weɪl/

معنی: نهنگ، بال، بالن، وال، قیطس، نهنگ صید کردن
معانی دیگر: وال شکار کردن، نهنگ گرفتن، (جانور شناسی) نهنگ، بـال (راسته های mysticeta و odontoceta)، (عامیانه) کتک زدن، دک و دنده ی کسی را خرد کردن، عظیم الجثه

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: a whale of a
• : تعریف: any of the largest of marine mammals, with a body shaped like a dolphin or porpoise, flippers in place of forelimbs, and a flat, triangular tail.
مشابه: leviathan
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: whales, whaling, whaled
• : تعریف: to hunt whales.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: whales, whaling, whaled
• : تعریف: (informal) to beat soundly; thrash.
مشابه: lambaste

جمله های نمونه

1. a whale calf
وال بچه،بچه نهنگ

2. a whale of a difference
تفاوت بسیار زیاد

3. a whale of a story!
یک داستان معرکه !

4. a whale was sighted on the port bow
در زاویه ی چهل و پنج درجه ی سینه ی چپ،نهنگی دیده شد.

5. the whale was blowing a jet of water into the air
نهنگ فواره ای از آب به هوا می دمید.

6. a whale of a
(عامیانه) عالی،بزرگ،محشر،غول آسا

7. a humped whale
نهنگ کوهان دار

8. a prodigious whale
نهنگ عظیم الجثه

9. to harpoon a whale
نهنگ را با آکج صید کردن

10. The whale thrashed the water with its tail.
[ترجمه ترگمان]وال با دمش به آب ضربه زد
[ترجمه گوگل]نهنگ آب را با دمش پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He expressed his revulsion at/against/towards the whale hunting.
[ترجمه گنج جو] نفرت و انزجار خود را از شکار نهنگ ها بر ملا کرد.
|
[ترجمه ترگمان]از این جهت نفرت خود را نسبت به وال گیری نسبت به وال نشان می داد
[ترجمه گوگل]او ابراز تاسف خود را در مقابل / در برابر / به سمت شکار نهنگ بیان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The kids had a whale of a time at the theme park.
[ترجمه ترگمان] بچه ها یه عالمه وقت تو پارک \"پارک\" داشتن
[ترجمه گوگل]بچه ها یک پارک پارک داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The whale dived as the harpoon struck it.
[ترجمه ترگمان]چون زوبین فرود آمد وال فرو رفت
[ترجمه گوگل]نهنگ غرق شده به عنوان هارپون به آن حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Throw out a minnow to catch a whale.
[ترجمه ترگمان]یک ماهی گول بزنید تا وال صید کند
[ترجمه گوگل]یک نهنگ را برای گرفتن یک نهنگ بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They had a whale of a time at the funfair.
[ترجمه ترگمان]وال ژان وال گیری را در the دیده بودند
[ترجمه گوگل]آنها یک وقت نهنگ داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. We had a whale of a time on holiday.
[ترجمه h.asgari] ما در تعطیلات یه عالمه وقت داشتیم.
|
[ترجمه فرزان] ما اوقات فوق العاده ای ( محشری ) در تعطیلات داشتیم
|
[ترجمه ترگمان]ما در تعطیلات یک وال داشتیم
[ترجمه گوگل]ما یک وقت ناهار داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Norwegian whalers said yesterday they had harpooned a female minke whale.
[ترجمه ترگمان]کشتی های وال گیر نروژی گفتند که دیروز یک وال سر زا را به زوبین زده بودند
[ترجمه گوگل]نهنگهای نروژی دیروز گفتند که آنها یک نهنگ مینای زنانه را پر کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نهنگ (اسم)
alligator, whale, leviathan, sea cow

بال (اسم)
wing, whale, ball, fin, sail, pinion

بالن (اسم)
dirigible, zeppelin, whale

وال (اسم)
whale, voile

قیطس (اسم)
whale

نهنگ صید کردن (فعل)
whale

به انگلیسی

• very large sea mammal with an air spout on the top of the head
hunt whales; thrash, hit repeatedly; attack with criticism
a whale is a very large sea mammal.

پیشنهاد کاربران

نهنگ
im having a whale of time = having a fantastic time ( collocation advance ) whale = great
وال ، نهنگ 🐋🐋
نهنگ. وال

نهنگ

The whale has a very distinctive call
معنی عظیم الجثه هم میده
A whale of a wheel
اشاره به چرخ فلک های بسیار بزرگ داره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما