farmer

/ˈfɑːrmər//ˈfɑːmə/

معنی: کشاورز، روستایی
معانی دیگر: کشتگر، برزگر، زارع، فلاح، دهگان (دهقان)، کدیور، مقاطعه کار (به ویژه کسی که جمع آوری مالیات محل یا درآمد کسب و یا انجام کار سودآوری را در مقابل پرداخت وجه به عهده می گیرد)، پیمانکار، مستاجر، امتیازدار، عامل
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: one who operates a farm.

جمله های نمونه

1. a farmer dickering for a higher price for his products
کشاورزی که سرقیمت بیشتر،برای فرآورده های خود چانه می زند

2. each farmer receives his yearly distribution of chemical fertilizers
هر کشاورزی سهم سالیانه ی کودشیمیایی خود را دریافت می کند.

3. each farmer was required to serve his landlord
هر کشاورز ملزم بود که به ارباب خود خدمت کند.

4. the farmer found his errant pigs
کشاورز خوک های گم شده ی خود را پیدا کرد.

5. the farmer warned us off his orchard
کشاورز به ما اخطار کرد که به باغ او وارد نشویم.

6. a herculean farmer
کشاورز غول پیکر

7. a landless farmer
کشاورز بی زمین

8. a provident farmer
کشاورز مال اندیش

9. a substantial farmer
یک کشاورز متمکن

10. the old farmer is no longer with it
کشاورز پیر دیگر هوش و حواس ندارد.

11. a hearty young farmer
کشاورز جوان و قلچماق

12. after ten years of school, he went to work as a farmer
پس از ده سال مدرسه رفتن به عنوان کشاورز مشغول کار شد.

13. The farmer said we were trespassing.
[ترجمه ترگمان] مزرعه دار گفت ما به حریم خصوصی رسیدیم
[ترجمه گوگل]کشاورز گفت که ما عصبانی هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The farmer harnessed the horse to the cart.
[ترجمه Faty] دهقان اسب را به ارابه بست
|
[ترجمه ترگمان]دهقان اسب را به ارابه بست
[ترجمه گوگل]کشاورز اسب را به سبد خرید تسلیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She bought a bushel of apples from the farmer.
[ترجمه ترگمان]او یک سبد سیب از کشاورز خرید
[ترجمه گوگل]او یک بوشل سیب از کشاورز خریداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He started his career as a humble peanut farmer.
[ترجمه ترگمان]او کارش را به عنوان یک کشاورز فروتن بادام زمینی آغاز کرد
[ترجمه گوگل]او کار خود را به عنوان یک کشاورز بادام زمینی فروتن آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The farmer took his grain to the mill.
[ترجمه ترگمان]دهقان گندم خود را به آسیا برد
[ترجمه گوگل]کشاورز دانه خود را به کارخانه می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. There once was a poor farmer who had four sons.
[ترجمه ترگمان]روزگاری یک کشاورز فقیر بود که چهار پسر داشت
[ترجمه گوگل]یک کشاورز ضعیف بود که چهار پسر داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The farmer called the vet out to treat a sick cow.
[ترجمه یه عاشق] کشاورز با دامپزشک ، برای درمان گاو بیمار تماس گرفت
|
[ترجمه ترگمان]کشاورز با دامپزشک تماس گرفت تا گاو مریض را درمان کند
[ترجمه گوگل]کشاورز برای درمان گاوهای مریض، دامپزشک را اختراع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کشاورز (اسم)
agriculturalist, farmer, peasant, tiller, planter, agronomist, agriculturist, yeoman, husband, husbandman

روستایی (اسم)
farmer, peasant, villager, clodhopper, boor, bucolic, commoner, cottager, yokel, churl, hobnail, georgic, kern, ruralist

به انگلیسی

• agriculturalist, one who raises plants or animals on a farm; one who provides services for a salary
a farmer is a person who owns or manages a farm.

پیشنهاد کاربران

مزرعه دار . کشاورز

کشاورز


کشاورز ، کسی که مزرعه دارد
کشاورز

کشاورز، مزرعه دار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما