پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٢٤٣)
" پخشیده . گستریده. پهنیده. پخش و پلا. پلاییده":منشور.
" زودا ":urjent
" رودریایی، هواپیمای رودریایی ": هواپیمایی که روی آب می نشیند مانند زیردریایی یا کشتی زیر دریایی
" کُلِّی " :کلکسیون. کلی تندیس. کلی چپق. کلی تابلو.
خُویِش و گُویِش؛ خُویِش:خُلقی. گُویِش:نُطقی. " خوی و گوی ":خلقی و نطقی. خلقش و نطقش:خلقی و نطقی.
" پوزش کوتاهی به پیشگاه . در پیشگاه . . . پوزش کوتاهی در نزد. . . . پوزش کوتاهی نزد. . . . . پوزش کوتاهی پیش:عذر تقصیر در حضور ( محضر ) .
" نشستِ گِرداییِ فراییِ داوری " :جلسهء شورای عالی قضایی
مردمان روزانه و در به روز چندیدن و چند کار وبار ودادوستد تکایه ای و دیواره ای و همایه ای را به کار میگیرند که هیچکدام بر پایهء جا به جایی و هَموَند پ ...
دورش و زودش. دورشییت و زودشیت. دورِشا و زورِشا. دورشان وخودشان. دورشایش وزودشایش. دورشگری و زودشگری. دورشاهش وزودشاهش. دوریت وزودیت. دورشگرایانو زودش ...
دیر و زود. دیرش و زودش ودیرشیت و زودشیت. دیرشگری و زودشگری. دیرِ شا و زودِشا. دیرشاییت و زودشاییت. دیرشی وزودشی. دیرشان و زودشان. دیرشاهش و زودشاهش. ...
اعتیاد:" بازگَرد. گَردشه ". تکرار:" بازکَرد. کَردشه ". و؛ گردشایی. کردشایی. گردشا . کردشا. گردینه. کردینه. گردای. کردای. گردایه. کردایه. گردا ...
مهربان و سازگار مهربان و همراه. مهربان و باهم. مهربان و خوب:مهربان و موافق.
مهر #بی مهر. مهربان#نامهربان. مهرورز#نامهرورز. دوست#دشمن. یاراست#یار نیست. یاور است #یاور نیست. دلبر است#دلبر نیست. دلجو#نادلجو. دلبر است#دلب ...
مهربان:ملکهء مهربانی:داشتش مهربانی.
" ملکهء تنهایی ":داشتش تنهایی.
غم :ملکهء غم :" داشتش غم. داشتش اندوه ".
" شناسهء دانستِ خوی ":تعریفِ علمِ اخلاق.
" چونِش و داشتِش . چون و داشت. چونی و داشتی. چونشی و داشتشی. چونایی و داشتایی. چونگی و داشتگی. چگونگی و داشتونگی. چگونش و داشتونش. چگونا و دا ...
" داشتِشهای مردمی ":ملکات انسانی.
ملکات فاضله:" داشتِشهای برتری ".
" داشتِشهای خودش ":ملکات نفسانی. ملکهء نفسانی:" داشتِش خودش ".
ملکات:" داشتش ها ". ملکه:" داشتش " .
ارزش. شکوه. گرامی. بزرگ. بزرگان. بزرگوار. شکوهمند. شکوهمندانه. شکوهش. شکوهان. ارج. ارجمند. والا. ولالایی. بالا. بالایی. سرور. سروری. آقا. آقایی. به. ...
" دگرشی. دیگرشی ":متغافل.
" پوشگر ":متغافل.
اختراع:" ساختش. آفریدش ". اکتشاف:" یافتش ( ناگهانی ) . شکافتش ( قانون ) ".
حصن. حصن حصین:" فارسی است زیرا چوبهایی که سیاه چادر ها را سر پا نگاه می دارند را به لری ولکی هُوسِین می گویند ".
تقدیر:" سرنوشت ". تقدیر: " راز است. از رازهاست ". در تقدیر است:" از رازهاست ". در تقدیر است:" از سرّ هاست ". آورده بودیم که قدر ، قدِّدر و روی در ...
مردم سه گروهند؛ ۱_پاک=معصوم. ۲_ناپاک=ملعون. ۳_کار=معمول؛ کی کار کی و کیک کار کیک که کار یا معمولی باشد.
یا هست آنجا زندگی یا مردگی نیست. شهرام. ص
کُ لو نَ=کُلونه:لانه داشتن در کناره ها و برش ها ی زمین مانند برشهای سمتهای راهها.
" جهانگستری ":امپراطوری. " جهانگستر ":امپراطور. " جهانگستری ها ":امپراطوری ها. " جهانگسترها ":امپراطوری ها.
قانون گویند از کندن ( کَنِن ) می آید زیرا آن را روی سنگ ویا چوب ویا چیز دیگر می کنده اند تا بماند. و کم کم ( نمونا = عَلَم ) برای قانون شده است
ملکات که گرد آن ملکه است:دارایش. دارایشها. دارایشمند. دارایشمندی. دارایشمندیگری گرا. گرایی. گرایانه. گرایانگی. گرایانگی مندانه وارانه هایشان.
تقویم:" برپادارنده. برپاینده. برپا . برپایه. برپایشی. برپایاننده. برپاگر. برپاگری . استوار. استواری. استوارنده. استوارندگی. استوارش. استوارا. استوارا ...
۱_" خود استوار " ۲_" خود استواردار " ۳_" استوار ":ظابطا لنفسه. مانند؛ ۱_خود. ۲_خود دار. ۳_خوددارنده. ۴_خودنگاهدار ":حافظ لنفسه.
سِلپ در لری ولکی به دریافت و پنداشت پَز پَز و تُفالِه است. سلپ چای . سلپ کاه. ودریافت و پنداشت گُنجیده ها رانیز دارد ؛ سلپ دمنوش ها. سلپ آبگوشت. ...
" برگیری ":استثمار.
" بیشینهء نزدیک به پوشش ":اکثریت قریب ( نزدیک ) به اتفاق.
" جان پرور " #" جنایتکار ". " جنایت کار "#" جان پرور ".
" تُندش و کُندش ":هفا هفوه.
نویسندگیانی. وار. مندانه. ناک. ها. یشان.
ظلم و ستم:" بجا نیاوردن راسته های مادی و معنوی پدیدارها را ظلم و ستم می گوییم ".
" تَپ و تِیز ":هفا هفوه. تندش و تیزش:هفا هفوه.
فرض واژگان:بازخورد و برخورد و رویارویی واژگان نیز پنداره و گفتار و کردار و یا فرض و دیدگاه و سخن خود را داراست.
فرض واژگان: برخورد وبازخورد و رویارویی واژگان نیز از واژهای پنداره و گفتاره و کردارهء ویژهء خود است.
" پندار . گفتار. کردار ":دیدگاه. سخن. فرض. " پنداره. گفتاره. کرداره ":دیدگاه. سخن. فرض. و هرکدام از اینها خواه نیک و خواه بد از شمار ۱_اندیشه۲_دانش ...
" پنداره. کرداره و گفتاره ( نیک و یا بد ) ":فرض و فرضیه.
استحقاق:" راستش ".
راسته و راسته ها:حق و حقوق. " راستِشِه ":استحقاق.