پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٢٤٣)
" چَرخَنِ دِژها ":دائره البروج.
" بخش دژها ":منطقه البروج. " بخش درمنطقهء برج
" باغ مینو. باغ جاوید. باغ همیشه. همیشه باغ. باغ مانا. باغ جاویدان. باغ جاودانه. بهار باغ. بهاران باغ. باغ سبز. باغ سرسبز. باغ باغان. باغانه. باغانه ...
فریاد . سخن. سخنگو :حجت.
" کارگردانی و کارگردان کارکردی ":مدیریت و مدیر اجرایی.
" پیشاکاری کارگردیت ( کارگردانی ) ":مشاورهء مدیریت.
" پیشکار کسی وکسانی که پیش از انجام کار و پیش از کار با آنها کار و بار را در میان مینهند تا دیدگاه خود را بازگویند. ":مشاور. " پیشکارگی ":مُشاوِر. ...
" پیشکاری انجامگریت ( انجامگری ) ":مشاور مدیریت.
پنداشت ویژان:معنی تخصصی.
" کارکرد برتر انجامگر ":مدیر ارشد اجرایی.
" کارگرد کارکردِ انجامگر ( انجامنده. انجامی ) :مدیر عامل اجرایی. کارگرد کارکرد انجامنده. کارگرد کارکرد انجامی. کارگرد کارکرد انجاما. کارگرد کارکر ...
" کارگَردِ کارگزار ":مدیر عامل.
" کارگردان. کارگرد. کارگردها. کارگردان ها. کارگردانان. کارگردی. کارگردانی. کارگردانی ها. کارگردا. کارگردایی. کارگردش. کارگرداشایی. کاگردش ...
بهداشت ( اخلاق ) ؛ ۱_آرمانی. ۲_ کاربردی. مردمان بیشتر بهداشت کاربردی را پسند می نمایند.
" چارک ":ربع. " چارک گَردها ":ربع عادات. " چارک پَرستشها ":ربع عبادات. " چارک گِرفتاریها ": ربع مهلکات. " چارک رَهاییها ":ربع رهاییها. زندگی دان ...
" نَوَردِ سَرما و گَرما ":درجهء برودت و حرارت. نَوَردِ سرمایش و گرمایش. نورد سرد و گرم. نورد سردی و گرمی. نوردسردسیری و گرمسیری. نوردهای هواهای ...
ضروری: در کار در کار است : ضروری است. ضروری است:در کار است. ضروری نیست:در کار نیست. در کارِ در کار است:ضرور ضرور است.
" نگره های کهنی " :ایده های قدیمی.
نگره و نگره گرا و ایده آلیسم نگاهی افلاطونی به فرجام و والایش پدیدارها دارد که در نگره ای بُنامدی ( ریالیسم ) ودر بُنامدی ( ایده آلیسم ) هستند تاروند ...
" نِگَرِهء پایه ای ":ایدهء اصلی.
اختیار :" خیر ، آنچه خیر و پسند و گزینهء ارزشی شماست ". جبر :" جور. زور. زر. زیر. زار ". میان فارسی ناب و فارسی نا ناب در دستور زبان فارسی و راستهء ...
جبر و اختیار :" زور و دسترس. زورکی و دسترسی ".
" دسترس انسان ":اختیار انسان. آنچه گنگ است را ما در وارگان به کار می بریم بی آنکه دریافت راست ودرست آن را بدانیم و سپس به سنجش نا دانستورانه می پردا ...
" در دسترس خواهندگان بگذارد ":در اختیار علاقه مندان قرار دهد.
از آغاز تا امروز. ازآغازش تامروزش. از آغازه تا امروزه. از آغازگی ( ها ) تا امروزگی ( ها ) . از آغازان تا انجامان. از آغازیت تاانجامیت. از آغازا ...
از آغاز تا امروز .
" پخش ؛ پس از دستانه پخش می شود ":پس از تایید نشر می شود.
واژگان؛ ۱_شمرده و شمار پذیر. فروشمار. شمار. شمارده. و اندک. ومرزیده. ۲_ ناشمرده و شمار ناپذیر . ناشمارده. فراشمار. افزون و بیمرز.
" زودا. زَوَرد. زَوَردِش. زوردی. تیزتک. تیزپا. تیزچرخ. تیزتاز. غزان. بادپا. بادپای. تند. تندش. تندا. زودمند. زودمندانه. تیزآیین. تندروی. تندران. تند ...
" پنداشت و دریافت ":معنی و مفهوم.
" پنداشتِ کار و بار ":مفهوم تعامل. " پنداشت داد و ستد ":مفهوم تبادل.
" کار و بارها ":تعاملات. " داد و ستدها ":تبادلات.
تبادلی:" داد وستدی ". تعاملی:" کار وباری ".
" کار وباری ":تعاملی.
" داد و ستد " :تبادل. " کار و بار " :تعامل.
تعامل : " کار و بار ". تبادل:" دادوستد ".
" تندرو ":سریع السیر.
نگوییم برای کِه. بگوییم برای چِه. که چه بشود:که چه نشود. چه ازآن در آورده ای:ارزش آن چیست.
قرانیه:" هَمنَزد ". غیر قرانیه:" ناهَمنَزد ". هَمنَزد. ناهَمنَزد. هَمنَزدیک. ناهَمنَزدیک.
البلاغه القرانیه:" رسایی هَمنَزد ( نزد هم ) ". " رسایی هَمنَزد در بررسی زمخشری و جایش در درسهای رسایی ": البلاغه القرانیه فی تفسیر الزمخشری و اثرها ...
" نگر مهر . نگر مهربانی. نگر مهربانانه . نگاه مهر. نگاه مهرآمیز . نگاه مهربانی ": نظر لطف .
منسوب به او:" شاید از اوست ". مربوط به او :" باید از او باشد ".
" تکیه به خود . باوربه خود. خودشناسی. خود یابی. خود دانی. خودشناس. خودباور. خود دان. خودیاب. خودیافته. خودساخته. خودشناخت. خودشناخته. باوربه خود. خود ...
بسش یادکردها:کفایت مذاکرات .
از هَمگَن بد گِنس دوری کنید:از مصاحب نا جنس احتراز کنید.
نِم ونُول . تَم تَم. گِر گِر:درباره باران هستند در لری و لکی.
واژه ای که پس از راه پیمایی خود در یک زبان در کشوری ماندگار شده باشد واژهء ای از واژگان خودی به شمار می رود. با آنکه اگر در کشوری دیگر ویا زبانی دیگر ...
" به نیک ترین وجه ( وجه= ایران وَجَه ) . به وجهی شایسته. به سبکی بایسته. به سان در خور. به آیینی پسند. به روندی روا. به خوبی. به قشنگی. به زی ...
برای گردش و جهانگردی سه چیز لازم است؛ ۱_زرِمان. ۲_زبان. ۳_زمان. زیرا؛ باشتاب. بی پول. بی زبان؛ ارزش گردش را از دست خواهد برد.
خمیازه:" ۱_آژآژکِی ۲_ کِش کاوِر به زبانش لری و زبان لکی هستند ".