پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٣,٨٨٨)

بازدید
٥,٩٩٦
تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه که به یک ریز و به یک لُنگ شدند. تاریخ جهان شدند کی جُنگ شدند. وآنانکه به وارونه جهان دریابند. چونند همه کور و کر وگُنگ شدند. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ سخن در یاد و بود و به نوید. چون چامه نباشد هنری نیز پدید. بنگر که سخن گویان مردم هستند. چونان همر و فردوسی و م. امید. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

با شبه وشک که زندگی زیبا نیست. با آلک دو لک برابری بر پا نیست. مرج است که نادانسته دانسته کنیم. آغاز تویی بر آنچه ناپیدا نیست. شهرام. ص.

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا زمانه زیبا سپریم. بر درد کشان عشق سختی نخریم. برخواهش آنان پاسخ نیک دهیم. هر چند به تن خاک و به جان همچو زریم. شهرام. ص.

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

برخی بنگر به جبر پندار کنند. برخی که به تفویض چارهء کار کنند. برخی که میانگین و شناور گردند. برخی که به انکار یا که اقرار کنند. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به اندیشهء خود بسیاری. اندیشهء هستی هم فراوان داری. تک رو نشوی و دیگران را هم نی. اندیشهء آنچه هست باید آری. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا و پند نیکان بنیوش. بگذشت زمان تو را ندارد مدهوش. هرگز نشود همسانه و خود یکسان. چون آمدن کابوس بر جای سروش. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

خواهند نباشد نسل را چالاکی. آسوده و بی خیال و نی بی باکی. آیین جوانی اینچنین می خواهند. بد گوی و بزهکار و یا تریاکی. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه ز بگذشتهء خود سر مستی . وز آینده ات به ناز و چالاکستی. بنشسته و برخاست کنی با مردم. از راه و روش بود فراز و پستی. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

از غار فلاطونی خود بیرون آی. زندان سکندر را تو دربش بگشای. در ملک سلیمان هیچ آرام نگیر. آزاد به فرزانگی خود پیمای. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

برخیزم و عزم کار هر روز کنم. اندیشهء نو برای امروز کنم. اندیشه رفته را به فردا افکن. افسوس چه از پار و پریروز کنم. شهرام. ص.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گفتند وظیفه بود وپاداشش نیست. آنکو ز وظیفه یافت پاداشش کیست. هر کار اگر که سر به سر پایان داد. خود را به وظیفه صفر و پاداشش بیست. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که ز مولوی ریا می جویند . وز حافظ عارف خود فرا می جویند. فرهنگ به آیین نه وبیشی هم نه. با این همه خود را به فرا می جویند. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

برخیزم و گار سخن ناب کنم. هر گاه به اندیشه تب و تاب کنم. امید به اندیشه و پایانش نیست. خواهم سخن اندیشه را باب کنم. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر جا که نشان پهلوانی بینی. آزاد نگر که جاودانی بینی. از دانش و فرهنگ نگر مردم را. شایسته نگر که شایگانی بینی. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چه مور پیروز آموز بود. بنگر که چه چکه سنگ را دوز بود. اینک به زمین فتادن سیب نگر. اندیشه و بی خیال شب و روز بود. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنان که از این سخن بسی بشنیدند. از آن همه کدامشان برچیدند. یک گفت دگر بود بباید که شنود. آن هم ز چه سان از تو خبر یگزیدند. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه مرا عاشق خود می دانی. معشوق منی اگر بباید دانی. تا با پدرت به سوی ما روی آری. با آمدن برادرت چون دانی. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ای دوختهء دوختهء دوختنی. وز این نگرش بر همه آموختنی. وی آنکه تو از آتش عشق سوختنی. باری ز چه رو کینه کنی توختنی. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

از اهل خرافات سه مطلب تو مجوی. یک نان درست است بی گوی و مگوی. دو دامن پاک است زین بل و بشوی. سه راه رهاییست که دارد رهپوی. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنی که به سنجش گاه و گه دارد دست. می گوش به دست باش کاریش که هست. سنجش چو روند دانش و اندیشه است. ارزش به سنجش است تا هست به رست. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

از رازی و خیام و ز حافظ افسوس. یا گالیله و دمکریت و کنفوسیوس. هم نیز به کانت و حافظ و خوارزمی. وز هر چه بشر دارد به خاکش زن بوس. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

از روز نخست لوده و پالوده تویی. امروز نگر هوده و بیهوده تویی. از کشور و کیش و مردم و آب و زخاک. از هر چه شود بوده و نابوده تویی. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

در گستره ای دو پادشه کی گنجید. هرچند صفه بر حصیری خسبید. هر گز نشود همدم شیری گرگی. شهمار کجا به جعفری باید دید. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

با دشمن دیرین حرف شیرین چونست. وز قصهء شیرین حرف دیرین خونست. آیین جوانمردی و مردم داری. چون قصهء غصه از ریا بیرون است. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

من بندهء اهریمن دلقک نشوم. من آدمیم هرگز دلقک نشوم. انسان خد شناس بخود میگوید. سالوس نباشم نیز و دلقک نشوم. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به میانگین و دل افگاری آن. بنگر به سیاست و دغل واری آن. بیگانه چگونه اش به فرهنگ شود. بی ریشه وبی اندیشه و خواری آن. شهرام. ص.

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

این خاک که زیر پای هر انسانیست. گویی که به کیهان به مانندش نیست. اندیشه ودانش که چنین ارزانیست. از بهر زنانیست و یا مردانیست. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر فرد بباید همچو شیری باشد. در راه وروش به سان پیری باشد. تا جامعه در روند خود شاد کند. باید که خرد ورز خبیری باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

با دشمن اگر که دوست همدست شود. همدست به دریوزه گر پست شود. آیین برادریش بدرودش باد. ماند به فقیه شهر کو مست شود. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنان بنگر به اهرمن جنگیدد. تنها نه خدای خویش را می دیدند. پیروز به جاودان نگر ایشانند. اینان به روز گار خود رزمیدند. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

توهین نشانهء شکست است دگر. تحقیر ز استیصال آورد خبر. در بی ادبی کسی نمی گردد سر. اوباش خرد بار کشد همچون خر. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

سالوس مگر به راه دوزخ نرود. جاسوس نگر به کار دوزخ نرود. فانوس چه اندیشه ودانش هستند . تا آنکه بشر به سوی دوزخ نرود. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

یک چند سیاست کار و اندیشه بود. یک چند که رستخیزت به رگ و ریشه بود. یک چند به سر کشی به سنجش افتی. یک چند به فرزانگی ات پیشه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هنگام بهار زمین چو دارد سر سبز. گردد به چو یاقوت و یا گوهر سبز. سرچشمه بگیرد آبشاران از کوه. چون آینه ای نمایدت عنبر سبز. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هنگام بهاران که شود همچو بهشت. تا آنکه رسد برجگه ارد بهشت. دیگر نشود که از بهشت نام بری. در دیر مغان و مسجد و نیز کنشت. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گویند سیاسیون نبوغی دارند. در نزد کسان ببین فروغی دارند. دیدیم سیاسی کار وهم سالوسند. چونان سکه راست و دروغی دارند. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گر مرگ و زد و خورد بشر چیزی نیست. یا آنکه خطاها و جنایات یکیست. دیگر بنگر که آرمان آزادیست. آزاد نباشی رسته را دیگر چیست. شهرام . ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه سرود خود روا میدارند. با آنکه خود از دگر جدا می دارند. این واژه که از زبانشان می آید. یک برگهء دفتری سوا می دارند. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

دیگر گه اسبو ومی و ساغر نیست. وین کهنه سخن دگر مرا باور نیست. زودی به روند چارهء کاری باید. وجدان مرا مگر بر این باور هست. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گل راز بسی ز رنگ رخساره بگفت. دل ژرفهء خون خود بشد غم آشفت. جان شیفتهء مهر خداوند که شد. هستی به روند از این روش درّ می سُفت. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

دیریست به اندیشه و دانش هستم. پندار چنین است که گویم رستم. بنوشتم و هم سرودم و میگویم. با دید تهی باد بود در دستم. شهرام . ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

من از بر تو اگر چنین تاخته ام. بنگر به روندی که چنین ساخته ام. بنگر به امید و آرزوهای بشر. بنگر به نگر ها که چنین آخته ام. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

از راه روان گر نگری بر انسان. انسان فراتر بود از کل جهان. با این هم خود راه و روندی دارد. سخت است که خود چنین بگیرد آسان. شهرام. ص.

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

پا بر سر هر آنچه شود هست زنید. در راه درستی مرد باشید و زنید. کنده زهمه به سوی آماج روید. آیید به خود سرود پیروز زنید. شهرام. ص.

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هر چامه به سود تو نبود گو زشت است. از هر چه سراینده است و نامی هشته است. تا باز هر آنچه سود تو داد به دست. گر زهر کشنده است گویش رشته است. شهرام ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه حقوق و حق خود می جویند . در بارهء دیگران چه ها می گویند. وآنانکه نام حق حق میتازند. یزدان بداند راه نا حق جویند. شهرام. ص.

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

چون گل به گلستان رخ بر افروختنیست. دل در ره دیده زین نگر سوختنیست. هر ریزه به سان یک جهانست پدید. از ریز ودرشت نگارش آموختنیست. شهرام. ص.

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گمان نمی کنم که من فرجامین نیاز دست پَستها شوم. نمی پندارم که من پایان نیاز دست پلیدان گردم. جای امیدواری نیست که من آخرین قربانی دست اشقیا باشم.

١