پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٥٥٦)
صادقانه": " راستی. راستش. راست ودرست. راستی ودرستی. راستش. راست ودرستش. راستش ودرستش. به راستی. به درستی. راست و پاکش. راستیش و پاکیش. راست و بی دروغ ...
" ابر بیت. بهین بیت. گزین بیت. بزرگ بیت. گران بیت ": بیت الغزل.
" یر غو ": یر به لری دگر را گویند و غو شاید گو باشد که به پنداشت ودریافت دیگر گو باشد که شاه روی او شمار و حساب کند.
" زندگی تور ": حیات وحش . این گونه های جانوری که در آب و در خشکی و دوزیست هستند تور ( وحشی ) میباشند. " تور " : وحشی . " تورها " : وحشی ها . " زن ...
هر شاعری که سخنگوی روزگار بود. اندر روند روزگار می سرود سرود. سعدی به روزگار چنگیز نماد یافت. در چام و رام نه چون وی توان فزود. حافظ که شیرین سخن ...
" نخجیر ": نخ شیر شاید باشد یعنی نخ و یا ریسمانی را به گردن شیر می بسته اند و با خود به شکار میبرده اند.
depth: " ژرفاخواست. ژرفای خواست": عمق مطلب .
سرو من تا که به بستان باشد. بس گل سرخ و گلستان باشد. سرو قدی که گلستان دارد. لاله وآلاله و ریحان دارد. تا قبای سبز پوشد سروَش. بس گل رعنا فتد بر ...
آماجمند. داگمند. دالمند: هدفمند.
آماج، به لری و لیک هدف را هَرَف هم می گوییم.
داگ. دال. غُماج. غُماچ به لکی و لری آماج را گوییم.
آماج و نشان را به لری ولکی غُماج گویند.
" گرامِریَن. گرامریست ": ایرایش دان. ایرایشدان. Gramerian.
ایرایش دان. ایرایشدان:گرامرین. گرمریست.
پرفسور. پرفون. پرفَن. پرفوت . پرفن و فوت پروفسور.
" برخورد تیر به تیر نشین ": اصابت تیر به تارگت. این همه مادر زبان فارسی واژگان داریم که در رسانه ها نادیده انگاشته میشوند . نمونه همین ( بِین: سایت ...
" تیرنشین : تارگت .
آنجا که خوراک نیست دگر می میری. آشامیدنت نیست دگر بی زییی. با ارج و به مرج زندگی در کار است. هستی تو اگر به پای کار می بینی. شهرام. ص. . . . . ...
معنی تخصصی سلام بر شما، خواهشمند است نمادهای من صمد توحیدی ( شهرام ) را یکه نمایید و قلم آن را نیز برای کم و بیش و ویرایش و پیرایش و درست و نادرست و ...
هم سو ( همسو ) . موافق. نا هم سو ( ناهمسو ) . ناموافق. بی هم سو ( بیهمسو ) . بی موافق.
هماهنگ. موافق. ناهماهنگ. ناموافق. بی هماهنگ. ( ممتنع ) بی موافق.
۱_سازگار. موافق. ۲_ناسازگار. ناموافق. ۳_بی سازگار. ممتنع:بی موافق.
رای؛ ۱_همخوان ( موافق ) . ۲_ناهمهخوان ( مخالف ) ۳_بی همخوان ( ممتنع ) .
که شب به روز روز و شبش پریشان است. شهرام ص.
هستگان# نیستگان. هستگانه# نیستگانه. هستگانگی# نیستگانگی. هستگانا # نیستگانا. هستگانان# نیستگانان. هستگانانه# نیستگانانه. هستش# نیستش. هستشانه# ...
" کشیدن به کوه. بالا رفتن از کوه. آمدن از کوه. پایین آمدن از کوه ":صعود و نزول از کوه. " ارتفاع ": بلندی. " ارتفاعات ": بلندیها. " کشیدن به بلندی ...
چه بهشتیان و چه دوزخیان و چه برزخیان به همهء حروف الفبا در آرمان و کاربرد میباشند.
از نان جهان به قرص گندم بس کن. یک وعده دو نان روزی هرکس کن. پی پاره به پیش پای هر خس ننمای. یا آنکه خوراک مانند یک کرکس کن. شهرام. ص.
ناماور روزگار گردی چه شود. زن بوده و یا مرد فردی چه شود. تا نام و نشان دادهء کارت باشد. بیداد و یا داد نوردی چه شود. شهرم. ص.
بنگر تو که سیبویه ما رفت به بست. هم نیز که سهروردی ما که برست. بنگر تو به غزالی که نیست اندر دست. یا زی که نیست همچو خیام به هست. شهرام . ص.
بنگر به ترانه ای که در کار آید. گویند که نو بری به بازار آید. دانیم هنر در کهنی می ارزد. آن چیست به برگ یا که بر بار آید. شهرام. ص.
آنجا که به هر ترانه یک آیین است. وآن از بر تو یکی کهن فرزین است. این است سخنهایند و سبکی دارند. آیین سخندانی که خواهی این است. شهرام. ص.
مردم که بباید که خدا جوی بوند. پندار و به کردار و سخنگوی بوند. همواره به دانستنی خود نگرند. در راه و روند خویش ره پوی بوند. شهرام. ص.
با بینک کانت چو بر رباعی نگری. دیگر نگری آنچه نخواهی نگری. بادید درست ترانه راباید دید. تا آنکه به هر گاهی و جایی نگری. شهرام. ص.
تثلیث مثلثی که در کار آید. تربیع مربعی گرفتار آید. گفتند تسلسل است دور عشاق. بنگر به تهندس که به بردار آید. شهرام. ص.
نیکی که به نزد من همان پیروزی است. پیروز شوی همان جهان افروزی است. آن هم به پسند خود و خلق است و خدا. بنگر به روند پیشرفت آموزی است. شهرام. ص.
سکانس سه گوش به شمار می آید. چارانه چهار گوش به کار می آید. گویند که زنجیرهء مهرورزیهاست. اندازهء بردار به گدار می آید. شهرام. ص.
آرامش ما آرامش ووی هست. یا صافی ما چو صافی صوفی هست. آیا به روند ما روندیته بود. یا آنچه بگوییم فرا گویی هست. شهرام. ص.
روزی که سرایندهء ایران بودیم. روزی که سخندانی ز تهران بودیم. روزی که جهان را فیلسوفان بودیم. این را که زمهر مهر آران بودیم. شهرام. ص
بنگر که تلاش هست و دارو و دوا. وین زندگی رنج وغم وبخت و هلا. آیینهء زندگی همین آیین است . غم بر سر غم گرفتنت نیست روا. شهرام. ص.
" قطعه. تقریض. قرض. . . . ": برش . برّه. بره. برک. برکا. برکانه. برکی. برکیا. برکیانه. برکیانه مندی وار ه های او. برا. برشا. برینه. بر. برّ. برشینه. ...
شادی در زندگی ، دانستِ خوش": دانش شاد. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دانستِ خوش. از فردریش نیچه.
lorestan اگر کسی ویا کسانی بخواهند در بارهء تاریخ و جغرافی و شناخت خویشی مانند خویش لر تلاش نمایند باید به روزگار جوانی با گرفتن کاریابی خود در رشته ...
داو به لری و لکی انگیزش. انگیزانندگی. انگیزانش. انگیختگی. انگیختن. انگیختش. وادار. وادارنده. واداشت. واداشتن . دُژ دادن. دُژ. دوت ( دوءَت":عروسی.
داو تمامی":داو تمامیت. حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم . حافظ
لر؛ دیدگاه من این است که خویش لر سه گروه اند؛ ۱_لک؛ به پنداشت ودریافت لغت ، لوگوس، لوجیک وذهن وزبان میباشد . ۲_لر؛ که به پنداشت ودریافت اینکه بر سر ...
می ؛واژگانی چند. شراب و کباب و رباب ببین. سراب و حباب و بناب نگر. شهرام. ص.
چشم؛ " به دیدِ چشم ": به رای العین .
علم و دانش ازلی؛ من می خورم و هر که چو من اهل بود. می خوردن من به نزد او جهل بود. می خوردن من حق زازل میدانست. گر می نخورم علم خدا جهل بود. خیام ...
فرجامین شهراورد توپا ۲۰۲۶ .