پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٤٣١)
از دانش و فرزانش و آیین وز راز . دانست چهارگانه تو بنگر ز آغاز. از سود و ز جایگاه و پاسخ وز راه. بنگر که به زندگی تو گردید انباز. شهرام. ص ( صمد ...
" عصاره کش ": پسانه کشی پسانه کشانه. پسانه گرانه. پسان کشا. پسانه کش. پسانه کشی. پسانه ور. پسانه . پسانه کار. پسانه گار. پسانه گر. پسانه وری. پسانه ...
بازدارنده زدایی. زدایش زدایی. زداینده زدایی. زدایشگر زدایی. زداگرزدایی. زدامندزدا. زداینده زدایی. زداگر زدا. زدا گرگها. زداگرزدایی. زداگزردای ...
" همایشهای هفتگانه ": مجالس سبعه . " نوشته های مولوی ": مکتوبات مولوی. " دَرَش چه دَرَش " : فیه ما فیه. " دویانهء مینوی ": مثنوی معنوی .
" قوسِ شخصیت ": کمانهء ( کمان ) منش. کمانهء خوی. کمانهء سرشت. کمانهء خمیره. کمانهء بن. کمانهء بیخ. کمانهء بنه. کمانهء بنچین. کمانهء چینه. کمانهء بِر ...
" قوسِ شخصیت ": کمانهء ( کمان ) منش. کمانهء خوی. کمانهء سرشت. کمانهء خمیره. کمانهء بن. کمانهء بیخ. کمانهء بنه. کمانهء بنچین. کمانهء چینه. کمانهء بِر ...
" کنفرانس ":گفته وار. گفته ور . گفته وری. گفته ورانه. گفته ورانگی. گفته ورانش. گفته ورانشی. گفته ورانشیت. گفته ورز. گفته ورزی. گفته ورزانه. گفته ورزا ...
" به پیروی از کانِش ": به تقلید از طبیعت .
" آرامه ": محرم. " ناآرامه ": نامحرم. " آرامه ها ": محرم ها . " ناآرامه ها ": نامحرم ها .
خطب: پیغام. گزارش. گذارده. گزاره:خطب. خطابه. خطیب:پیامبر. پیامرس. پیام رسان. پیامور. پبامورز. پیامورزی. پیام رسان. پیام گو. پیام شنو. پیامگیر. پیام ...
" حرف. سخن. گفت. گفتار. واژه ":خَطب.
" تمسخر. مسخره ":تیتال. تیتالمند. تیتالمندانه. تیتالمندانگی. تیتال وارگی. تیتالسارگی. تیتالنده. تیتالند. تیتالنوارنا. تیتالناک. تیتالناگ. تیتالزار. ت ...
" نامه های ریز. ریز نامه ها ": رسائل صغار .
" بیم و امید. مژده و بیم. بیم و نوید ": وعد و وعید.
" پاداش و سزا ":ثواب و عقاب. پاداش:ثواب. سزا :عقاب.
" کاوَند و کِشبار ": تراکتور و تریلی .
" کاوَند و کِشبار ": تراکتور و تریلی . " کاوند ": تراکتور . " کشبار ": تریلی .
راهیست که جاودانگی می شاید. شهرام. ص.
نگر که رمز رهاییش زین دلیران است. شهرام. ص.
ببین که اوج غزل غزل اوج می باشد. چنانکه چامه ء ما فوج فوج می باشد. ببین که کهنه و نو به چام روی آورد. به وزن سبک نیز فرد وزوج می باشد. نگر تو به ...
تمرکز: مرکزانیت. مرکزه. مرکزیت. مرکزش. مرکزشانیت. مرکزا. مرکز. مرکزواره. مرکزوارگی. مرکزوارش. مرکزداده. مرکزداد. مرکز دادن. مرکزدادگی. مرکزدادش. مرکز ...
اعتقادات؛باورگستر. باورپرور. باورداور. باوریاور. باورپو. باورجو. باوررو. باورسو. باورسمت. باورشاد. باورداد. باورراد. باورباد. باوربود. باورسود. باورز ...
باوراندیس. باوراندیش. باورپیشه. باوربار. باوریار. باوریاور. باوریاورش. باوریاوری. باورکرد. باورترین. باورگرد. باورکیس. باورپیشه. باورریشه. باورمنش. ب ...
باورگون. باودگونه. بوورگونگی. باورگان. باورگانه. باورسانه. باورشانه. باورشانگی. باورژانسی. بآوردن. بآورانه. باوردانگی. باورکات. بآجرکاری. باو کارگیری ...
اعتقادات " اعتقاد . عقیده. عقاید. عقیدتی. معتقد": باور . باور شناسی. باورمندی. باورداشت. باورداری. باوریت. باوران. باورآوری. باورآوردن. بلورش. باوری. ...
" دویانه ": مثنوی. دویانه ( مثنوی ) مانند چارانه ( رباعی ) میباشد.
پوش دادن. پوش کردن. پوش نمودن. پوش افزودن. پوش افزار. پوش ابزار. پوش آور. پوش نِه. پوش بِه. پوش زه. پوش جه. پوش که. پوش گه. پوش گاه. پوش راه. پوشسار. ...
totalite: پوششی. پوشش. پوششی. پوش. پوشی. پوشانیت. پوشند. پوشنده. پوشندگی. پوشینه. پوشینگن. پوشینگیت. پواینا. پوشیناییت. پودانش. پوشانه. پوشان. پوشور. ...
totalite:پوشش. پوششی.
" گِرد واژگان. گردِ واژه ها ": مجمع اللغات . " گِردواژه ها. گِردواژگان "= واژهایی که گِرد میباشند مانند شمارگانی که گِردهستند.
"شعر":. بسته. سرود. چام. چامک. بیت. ترانه. آهنگ. سخن. گفته. دیوان.
مشکوی تو این بود که تنهای منی. خورشید به روز و ماه شبهای منی. درکاخ گمانه های خود شادی کن. استاره و آسمان و خودهای منی. شهرام. ص. خودهای من مان ...
یک شاعر غربی سبلت و ریشش نیست. یا پیپ و کرواتی است در پیشش نیست. با این همه سبک ادبی بسیار است. پس دغدغهء چون همری کیشش نیست. شهرام. ص.
اندازهء دوزخ با بدیها هستی. اندازه بهشت با خوشی ها هستی. بنگر که کدام راه را در پیشی. اندازهء برزخ با کدام ها هستی. شهرام. ص.
" تَلمِیت ": به لری و لکی هودج.
سلقی#یلقی؛ سلقی تنها و یلقی ناتنها را گویند. سلقی سلیقه و سبک دراد.
گذشت. گذشته . گذشته تر. گذشته ترین. پیش. پیشین. پیشتر. پیشترین. پیشترها. زود. زودتر. زودترین. زودترها ": سابق و اسبق .
" گِرد دیباچه ها . گرداوری ( گردآوری ) دیباچه ها. گِردش دیباچه ها ": جامع المقدمات .
leap: "جهنده. جهان. جهانش. جهانیدن. جهندش. جهندشا. جهندشایی. جهندشاییت. جهندشایا. جهندشایان. جهندشایانه. جهندشایانگی وار مند انه گی واره های اینها. ج ...
طبیعت؛ " کانشی است ": طبیعی است . " کانشی ": طبیعی . " به طور کانشی ": به طور طبیعی . " کانشی است ": طبیعی است . " کانشاً ": طیبعتاً. " کانشش هم ...
آن کس بنگر همیشه در خانه بود . یا آن دگری به خانه دیوانه بود. آن یک به بیست و چار ساعتش تاب نماند. و آن یک به دوازده ماه به کاشانه بود. شهرام. ص.
بنگر که به آرمان خود روی کنی. پندار دگر پویه به یک سوی کنی. هر چند که آرمان و کاربرد هست تو را. سرچشمه و آبشار و هم جوی کنی. شهرام. ص.
" اساسا ": از اول. از آغاز . آزمایش. از مایه. از خمیره. از رگ و ریشه. از هسته. از بن. از سرچشمه.
" اصلا ": از بیخ. از آغاز. از بُن. از ته. ازته تَهی. بوده تابوده. هست تا هست. ازباباآدم تا اکنون یا تا اینجا و یا تا اینک. از هنگامی که به یاد داریم ...
" ریشه و پیوند ": اصل و نسب .
هِی:قاعدتا. ( هی ایجور است=قاعدتا اینجوریاست.
adventues of ideas ۱_نگرهء نگره ها. ۲_نگرای نگره ها. ۳_نگرش نگرش ها. ۴_نگرای نگراها. ۵_نگر نگرها. ۶_نگرند نگرها. ۷_نگرهای نگرندها. ۸_نگرای نگر ...
" پیشاکالبد ": ماقبل الطبیعه ( . قبل الطبیعه ) . " پساکالبد ": مابعدالطبیعه ( . بعدالطبیعه ) . " پایا کالبد ":ما مع الطبیعه ( . مع الطبیعه ) .
مظهر مکر و حیله؛ [نماد]= نیرنگ و گول. گول و گولش. گولیت و گولش . گولشایی. گولیایی. گولانیت و نیرنگانیت. گولانش و نیرنگش. گولی و نیرنگی. گولان ...
" سمبل و مظهر ": ۱_نماد و نمود. ۲_نما و نمای. ۳_نمودار و نمود. ۴_نمود و نمودار. ۵_نمایش و نمودار. ۶_ نمایه و نموده. ۷_نمایا و نمودا. ۸_نموداری ...