پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٥,١٠٣)
بنگر تو به کانش که به جا می باشد. انسان بنگر چو رهنما می باشد. عکاس شکار هر درنگش دارد. بنگر به سراینده سرا می باشد. شهرام. ص.
دریا که بود بودن ما در هستی. هم کوه بود بودن ما در استی. وین خاک که ما بر روی آن میباشیم. وین باز دم ودم به فرای مستی. شهرام. ص.
اینک که زمان مکان ز انسان باشد. دانست و ندانست هم اینسان باشد. علم ازلی و ابدی انسانی است. بنگر که پژوهشش هم آسان باشد. شهرام. ص.
گر غرقهء دارندگی و می دانی. یا کشتی تو غرق شدومی خوانی. امید به زندگی تو را فرا می دارد . آهسته و پیوسته به پیش می رانی. شهرام. ص.
این است به آرمان که تا زنده بوی. هم زنده و جاودان و پاینده بوی. در آرمان و کار برد زندگی است. در عشق و به انگیزه و تابنده بوی. شهرام. ص.
" گزینش کانشی ": انتخاب طبیعی. " گزینش کانش ": انتخاب طبیعت.
پزشک. ویرا پزشک"ویرایش پزشک. پیرا پزشک" پیرایش پزشک. پزشکی. ویراپزشکی" ویرایش پزشکی. پیرا پزشکی" پیرایش پزشکی.
در ژرفِ زمان، مکانِ خود را بشناس. در ژرف مکان، زمانِ خود را بشناس. خواهی به فرای جایگاهان برسی. خودرابشناس، جهانِ خودرابشناس. شهرام . ص. ژرف:ظر ...
گویند ستم به نزد یزدان نبود. یزدان بدان دشمن انسان نبود. دانست و یا خواست گنه کردن تو. شایسته بود کار یا که شایان نبود. شهرام. ص.
انشاد؛ شعرهایی که شاعر به مناسبتهایی سروده است بی آنکه دیوان داشته باشد را انشاد است. انشد فلانه ( کیک ) . انشد فلان.
" زمین گری. زمینه گری. زمینه ورز. زمینه ورزی. زمینه وری. زمینه ور. زمینه گر. زمینه گری . زمین ور. زمین وری. زمین ورز. زمین ورزی ": پلی گروند.
بینتگر. بینتگار. بینتکار. بینتکر. بینت چی. بینتی. بینتیان":دیجیتال.
"شمارا. شمارش. شمارک. شمارین. شمارور. شمارورز. شمار گر . شمارکار. شمارگار. شمارگین": دیجیتال .
تیتر؛ " سرنوشت. سرنوشته. سرنوشتار. سر نویس. سرنویسه سرنویسار. سر گفتار. سرگفته. سرگفت. . سرجستار. سر جستار. آینه. سرآینه. برگ. برگه. سربرگه. ورق. سرو ...
گفتی ره عشقی بنما من بنمودم. گفتی که ورودی بنما این که ورودم. رفتی به فروشگاه و پسود پارچه ها را. بنگر ز پیش دستگزاری چو نمودم. بودی جماعت به یکی ...
با باند خدای خود بباید بودن. تا راه به جاودان از آن آسودن. هم نیز به دیگران نمایی ره را. ره را به روند هم بتوان فرسودن. شهرام. ص.
در چار ره پپسی کولا رفتم دوش . دیدم دوهزار آدم مینی ژوب پوش. با ناز و کرشمه سبک را می گفتند. کو باده خور و باده خر و باده فروش. شهرام. ص.
" دگرور ایلمان": متغیر مستقل.
" دِگروَر ( ها ) ": متغیر ( ها ) . " متغیرثابت ": دگرور بجا.
" فرا جام ": سوپر کاپ.
بی مانند. بی همتا. ناهمتا. بی نمونه": بال منازع.
ساختار؛ آیا می شود ساختاری در آبادیس به دست داد تا برای یافتن یک شعر زودی در نمایه ء سرج بیاید و لازم نباشد همهء شعرها را برگه زد و گشت تا شعر را پید ...
سرج؛ اگر تا برپایی رستاخیز ( قیام قیامت ) هم سرج کنند باز هم کم است. روز انجام. روز پایان. روز رستاخیز.
اسنپ؛ " زود بازار. بازار زود ": اسنپ مارکت .
" نودست. نوکار. نوآغاز. نوکلاس. نونهاد. نونِه. نویاد. شاگرد": مبتدی .
" ناشی": مبتدی .
سازشناسی سه گونه است؛ ۱_ خوشایندانه. ۲_واکنشانه. ۳_گمانمندانه.
آهنگها لحن هایی و لَزم هایی هستند که سازنه آنها را میسازد و بازنه آنها را می بازد . " سازنه ( ساززن ) ": نوازنده. آنکه مینوازد. " بازنه :" آنکه میب ...
نوازندگی بر دو روش است؛ ۱_آموخته نواز ( ی ) =که نیازی به آموزش نداشته باشد. ۲_آموزش نواز ( ی ) که نیاز به آموزش دارد.
" نغمه. قُو ( قی هم گفته می شود ) . دَنگ ": نغمات.
ورطه":؛ ور":جلو. بَر. طه":ته. زیر. ورطه":جلو و زیر . جلو و تَه. مانند وَر و پشت":جلو و پشت. مانند؛ سر و ته. وی مانند؛ عقب جلو.
" وفا ": به پای کار بودن . " جفا ": جازدن. جاخالی زدن.
می خوردن من به نزد او سهل بود. خیام
قلای جریمه. هَوش جریمه ":محوطهء جریمه.
" ایستش. ایست. استوارش. پذیرش. پسندش": اثبات.
توحیدی ( شهرام ) ٠٩:٤٠ - ١٤٠٥/٠٧/١٢& بر دانش و اندیشه و سنجش رو کن. با کار و تلاش و آزمون رو خو کن. وز این روش روند خود نیکو کن. با اهل خرد گهی هم ...
دم و باز دم. دمش و باز دمش. دمشانه. دمشانگی. دمورز. دمورزی. دمور. دموری. دمورانه. دمورانگی. دمشورانه. دمشورانی. دمشورانگی. دمشورانگیوارانه. مندانه ها ...
آیین وسرودی که سراینده سرود. آزاد سرود و یا که جبرش بنمود. اینک که ترانه اش زداید جبرش . بنگر که چه بر دانستنی هابفزود . شهرام. ص.
امشب شب جشن است شراب ای یاران. آن هم چه به پهلوی رباب ای یاران. هر گز چو بگوییم کباب ای یاران. آن باده گساریست که ناب ای یاران. شهرام. ص.
" نَهِش ": انطباق.
" مُدکار ": مدلینگ .
به نام خداوند شهجهان و نازان. به نام خدای نازان و شهجان. به نام خداوند شهجان و نازان.
چون باندگرایی برونی سخت است. چون باند گرایی درونی بخت است. باید به خدای خود پناهنده شویم. ورنی که فتادن بود و آن رخت است. شهرام. ص.
" تذکرة الاولیاء ": یادکرد دوستان . از : عطار نیشابوری
" یادکرد دینکردیان ": تذکره الفقهاء . " تذکرة الفقه ": یادکرد دینکَرد .
اندیشهء آدمی خدا داده ء اوست. بنگر که همه روند او رو به نکوست. از دانش و اندیشه و سنجش باشد. در کار و نگر به جاودانی نیکوست. شهرام. ص.
روزی که بشر به پیشرفت روی نمود. آنجا که به برتری خود جوی نمود. تا اوج شناخت باور یزدان باشد. بنگر به روندی که چه رهپوی نمود. شهرام. ص.
گل را بنگر که خوش بهاری دارد. وز برگ وبر خویش نگاری دارد. بلبل بنگر به نزد گل سر داده است. زیرا که برای خودش یاری دارد. شهرام. ص.
باید که بکوشی و به جان می کوشی. آنسان که برای خود بدان می جوشی. تا آنکه برای نیروی می نوشیت. جامی به کف آورده از آن می نوشی. شهرام. ص.
هر کو زشراب عشق دارد جامی. هر کو به روند خویش دارد دامی. با این همه در هست یکی فلسفه است. هر کس به فراسوی خرد زد گامی. شهرام. ص.