پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٦١
تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بر خواست خدا خود نتوان برتر شد. هرچند به نیایشی و چشمت تر شد. زیرا که خدا بهتر ز ما میداند. اینسان بتوان ز روزگاران سر شد. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ ز آتلانتیس کجا بیرون است. آن هم ز گزارشی کز افلاطون است. هر کس که به آرمان خود میباشد. بنگر که روند روزگاران چون است. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بر خیز و بگو یک غزل ناب بیار. یا یک ز ترانه ناب و نایاب بیار. هر دفتر ودیوان ورق میزن خود. یک چام بود در خور و هم باب بیار. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

در صحنه بوی پیدا و یا پنهان به. آرام و یا تو را سخن گویان به. آزاد و به آزادگی ات در کاری. ماند به ترانه ای نویس یا خوان به. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گفتند به پندار وبه کردار نمای. در هرچه بود تو نیک در کار نمای. در نیک و بد و فرای هر آنچه بود. هر مکتب و هر آیین و انگار نمای. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به دو دانشور اسلام ایران. میگوی فرا پورسینا یا ریحان. وآنگاه میان خیام و معصومی. می گوی کدام برتر بود از اینان. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

از دانش و فرزانش و آیین وز راز . بر همّت قطب الدین شیرازی ناز . با آن همه آثار که از خود بنهاد. آن کیست که خود راکندش در انباز. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

ایشان بنگر چقدر عزیز است و گرام. آورده برای ما ز قانون پیام. بنگر به نگر بزرگوار است ایشان. بی رشوه و بی دود و دم و گام به گام. شهرام ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

خواهی که به آرمانشهر خود دست رسی. باید ز هر آنچه هست در بست رسی. تا آنکه به دیگران نیایدت آزاری. این است خداخواهی و در هست رسی. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

ای مرد خدا یار تو باد نیک بدان. وی زن خدا یار تو باد نیک بدان. تا راه خدای پیش گیری یابی. پیروز تویی بزن همین تیک بدان. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گفتار و به کردار و به پندار نگر . نیکو بنگر این همه بسیار نگر . گر نیک و بد و فرای اینها باشد. ور نی تو سزای خویش را خوار نگر. شهرام ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا که زندگی ساز شویم. در راه بلند خود هم آواز شویم. در راز گشایی مهربانی داریم. مانندهء سرو و سوسن انباز شویم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

آیین خرد دانستنی ها دارد. خود گل بود و گل به هوا می کارد. دانستهء تو چار بود یادت باد. این درّ بنگر بلبل و گل را آرد. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که به شادی ای روی می آریم. گویی همه شادی آن را ماییم. وآنگاه که جشن رو به پایان آرد. برسبک وروند زندگی می شاییم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک روز به کوی زندگی روی کنید. روز دگری به سبک نیکوی کنید. آیین و روند دیگری آموزید. آیین خرد را همه رهپوی کنید. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که روند زندگی را مانی. تا ماندگی و واماندگی را مانی. اینک که روند زندگی مینوی است. خود شیک شدگی و ژندگی را مانی. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گفتیم به مردم سالاری روی آریم. هر جا که بود روی بدان کوی آریم. تا آنکه روند راستین آغازند. نی آنکه به ناروا سخنگوی آریم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگ نگر اگر کژایی گردد. بنگر تو به سرمایه کزایی گردد. یا آنکه سیاست تا به تایی گردد. تا آنکه روایی نا روایی گردد. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنها که عرق ملیت بستانند. خواهند جوانمردیت بستانند. از فرد واز خانواده وز کشور . خواهند خدا پرستیت بستانند. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

پیروز بود هر آنکه پیروز بود. آن هم ز گذشته تا به امروز بود. آن هم به پسند ایزدت باید بود. آنگاه بدانی که دل افروز بود. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گفتند به راه وراست در راه شوند. سختی بکشی و گر نه گمراه شوند. اینک که به دست رد سختی هاییم. تر سان از آنکه مردم آگاه شوند. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گفتم که به رمان نویسی بزنم. یا خود به زبان انگلیسی بزنم. یا آنکه به چام روی آورم، کی؟ زودی. یا گوشه ویا بر سر کیسی بزنم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

نو نو بنگر به روزها نو هستند. مردم بنگر به روز نو دل بستند. هر روز روند دیگری جاوید است. هر چشمه فرای جاودان در رستند.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

انگار نما خدا نباشد هستی. هستی و چنین به زندگی دل بستی. در ذهنیت عدم تو جاویدانی. زین روی فرای جاودان سر مستی. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بگذر تو ز شوخی که آب و رویت ببرد. هم از شکست نفس که بویت ببرد. وز ناب گزارش جستو جویت ببرد. وین بگو مگو چه مرده شویت ببرد. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

مردم که به نیت است نه جان و نی تن. هر چند خرد نموده است مرد یا زن. در نزد خود و نزد خدا و هم خلق. بنگر به فرا کالبد و روانی روشن. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

ای نسل بیا ز دوزخت بیرون شو. یعنی به بهشت رو و خود افزون شو. چون تنگ نظر شوی به دوزخ باشی. بر نسل و نیا و این و آن ایدون شو. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

یا ژرف به داده یا جدا افتاده. ماند به یکی ماهی وا افتاده. از گشنگی و تشنگی اش جان بدهد. انگار که در جیب خدا افتاده. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنجا که پیایند پور سینایی. باید که تو تنها راه را پیمایی. بایسته به همدمی بود همراهی . آنجا که پیایند ره صدرایی. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

با نسل خودت در صحنه باید بودن. فخری که به افتخار خود افزودن. در صحنه نباشی میشود بیهودن. بدرود نیا می بُود و هم لودن. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چگونه قند تو افزون شد. یا چربی تو زمرز چون بیرون شد. هم نیز گنه چنین روان را دارد. گر مسخ نه ای نسخ دانی چون شد. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به این بخش مغزش در کار. بنگر به وظیفه اش که گویی شد یار. این را که نگویی چه بگویی خالو. گوید به درک شلخته شد یا تیمار. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

باکی نبود که هست باشیم یا نیست. باور به هر آنچه هست باشد یا چیست. در ذهنیت عدم که جاویدانیم. در باور جز این بگوییدم چیست. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گویند ترانه کم بگو بس باشد. یک چام بگو برای هر کس باشد. گوییم روند این چنین می خواهد. یک بیش نبود اگر هزار پس باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

خیام بفزود دانستنیهای بشر. پرداخت و افروخت بسیار اخگر. زان پیش که آید او نبود آن آیین. زان پس که در افکند در آیینه شرر. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر واژه روندی و روایی دارد. در جای دگر راه به جایی دارد. تا راه و روای واژگان گشت پدید. دستور دگر دارد و نایی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

فرزانه نمود کسی گناهش نبود. دیگر بفزود کسی پناهش نبود. مردم که برای زندگی زنده بوند. کمتر ز کسی کسی رفاهش نبود. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

پرسید که آزمون زیگارت چیست. کردارت و پندارت و گفتارت چیست. گوییم که مردمان خدا جویانند. در راه و دگر بگو که زنهارت چیست. شهرام ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر واژهء فارسی فراوان باشد. هر واژه بخواهی زان هزاران باشد. زیرا که بن زبان شناسی باشد. از گفته و بنوشته نمایان باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

از طاهر و از دیگر و از میر نوروز. شد گفت لری گفتهء گیتی افروز. از ساز و به آواز وصدا وسیما. هم نیز کهن پایه روند هست به روز. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست اگر که زندگی میخواهی. باید که روند زندگی افزایی. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. با خلق و خدا و خود رهی بگشایی. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا و یار خود را می باش. هم نیز تو دانهء زندگی را میباش. نی آنکه بپاشی دانه و کرده رها. تا آنکه نگویی که ای وای ای کاش. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک بوسهء تو تو هزار حوری ارزد. هم حور وپری و کام و سوری ارزد. هردم که توباشی ام بهشت می باشد. آن هم به چه جوری و چه شوری ارزد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

سخت است که جامعه شناسی ات وارو باد. یا آنکه سیاست خود بخود نارو باد. سرمایه نگر کز دیگران پارو باد. آن باغ نگر کز باغبان شاروباد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

دستور زبانت می آگاهی هست. انجامش و آغاز بت خر گاهی هست. آن می که ستانده نبود در زیگار. آسیب پذیر هست ونه آگاهی هست. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

باید بزنی می با بتی خرگاهی. آن هم نه همیشه به شب و گهگاهی. بسیار خوری درد سرت افزاید. با باده گساری که رسد آگاهی. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

فرسودهء دهریم و خوش و بینایم. اندیشهء پیایند پور سیناییم. یا اینکه پیایند ملا صدراییم. آنها بنمودند و ما نیز بنماییم. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنی که هزار کار وبارش باشد. با خویشتن خویش نه کارش باشد. واندیشهء خانمان و یارش باشد. ماند به سرابی که خمارش باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گوید که هزار کار و بارم باشد. با خویشتن خویش چه کارم. باشد. بنگر که امانم زندگی ببریده است. کاندیشهء خانمان و یارم باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

از دانش و فرزانش و آیین وز راز . دانستنی تواند به جاوید و فراز. از دانش و اندیشه و سنجش بشناس. این است حقیقت ونگیرش به مجاز. شهرام. ص.