پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٦٢
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

" رگبار :" از آنجایی که باران به کوهستان و رگه و رگهای کوهستان کم و بیش می بارد کم کم به بارانهای تَم که به نوبت وپشت سرهم و پراکنده است رگبار گفته م ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

این نسخهء من ترانه نامش باشد. آنجای که خواننده به کامش باشد. تا توسن زندگیست رامش باشد. هم دست نگار و لب جامش باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که کدام زن مرد را عشق آموخت. وز آتش عشقش غم همسر آموخت. گویند زن و مرد برابر هستند. بنگر که چه رندانه لبان را می دوخت. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر چند که این گفتهء از شهرام است. تاریخ روندش آغاز و انجام است. بنگر چه کسی پیروز زی می باشد. یک خون دلی دو که به دستش جام است. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هرگز دل من ز مهر آزاد نشد. آنی نبود ورا زمهر یاد نشد. هر چند غم مهر فرا ارزشهاست. جز مهر توام از غم مهر شاد نشد. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر گز که به گیتی کسی کامش نیست. دلداده و هم باده و هم جامش نیست. جز آنکه به گیتی نیست آرامش نیست. می کوش مگر که ایزد از بامش نیست. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به کار مردمان در کارند. گویی که به دستور خدا می دارند. دستی که به هم دست فرا مهر نهند. پیروز بوند از آنکه یزدان یارند. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

بر مرد نگر شیر فلک رام وی است. پیروز به زندگی و این جام وی است. با این همه رام مهرورزی باشد. از این نگرش زمانه بر کام وی است. شهرام. ص.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر فرد به نزد خود پیامبر باشد. یا آنکه پیشوا یا که رهبر باشد. فرزان بود یا که خردور باشد. یا رازوری به نزد داور باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

فرزانه نگر سنجش و اندیشه نگر. وز این تو بر باور وبا پیشه نگر . در راز فنای هر چه بادا بادا. دانشور در دانش و از گیشه نگر. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

روزی که بیامدیم و روزی که رویم. نسل از پی نسل ز همدگر با خبریم. سنجش بنما دانستنی ها را خود. چونانکه بیامدیم و چونانکه شویم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

باید به شناسایی و سود روی کنی. وز بهر همین روی به هر سوی کنی. پس ذهن و زبان خود گرامی می دار. تا آنکه نموداری از این خوی کنی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به دانشنامه و باآن باش. با دانشنامه چو پور سینا جان باش. خیام نمون نوروز نامه بنویس. با دانشیان مینوی جاویدان باش. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به نوشته انگیزه است یا که امید. آنجا که جهان بهر امید است و نوید. هم نیز به جاودان به کارت آید. هر گز نشود خسته و بیهوده شوید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بایسته که مردمان به هم مهر کنند. وز دل به دماغ ودیده و چهر کنند. با هر گرایش و گرایی که بوند. از بام به شام فرای هر سهر کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر نیک و بد و فرای هر نیک وبدی. هستی تو بجا فرای هر جزر و مدی. با خویش و خدای و خلق او باید بود. در آنچه پذیری خود ودر آنچه ردی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که تو را می بینم آن زندگی است. هرچند برای ایزدم بندگی است. تا مهر و دوستی فرایند به هست. پس بود و نمود هست تابندگی است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

نی نسخهء داغ ِدوزخت بس باشد. نی باغ بهشت بس هر کس باشد. پس رو به فرای این دو باید داری. گل در تو دمد و یا تو را خس باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به خودت پندی ویا الگویی. در بارهء خویش و دیگران تا گویی. یزدان تو را گواه باشد بس شد. هر چند به دست خود ویا چون گویی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

باید که به برنامهء خود همسو شد. با دانش و با اندیشه ها رهپو شد. وانگه به نیایش خدایی رو کرد. تا باخود و با خلق و خدا با او شد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنجا که بود غم برترین شادی به. شادی که بود دگر غم رادی به. در شادی و غم نمود آبادی به. شادی به و رادی به و آزادی به. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

تا گوهرهء نمود هستی جان است. تا جان دراین گوهرهء پنهان است. آن کیست که از خود کند این گوهره را. آنند که دل ربودن از ایشان است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

فردی که به دانشوری اش پوی کند. فردیست که خانوادگیش را کوی کند. آنک بنمایید کدامین برتر. هر کو که همایشی به هر سوی کند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که تو غمگنی و گاهی شادی. گاهی که فرو پاشیده یا آبادی. هنگامهء زندگی چنین بنمایند. هرگز به کجا اوج و کجا افتادی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

مردم بنگر سرسبدند هر گل را. بنگر به غزل نموده اند بلبل را. در سبک دگر می نگری سنبل را. در جام و جم اینک بنگر غلغل را. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به خویشت که چنین در کاری. گاه دگری فتاده در بیکاری. این است روند زندگی پیروز است. با خلق وخود و خدا چه می انگاری. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

دانش بنگر دانشورش می داند. فرزانه به فرزانگی اش می ماند. ای بس که فراموش رازور نام کند. دینورز نگر که در تلاش می خواند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

تئوری:" دیدوری. دیدورزی. دیدواری. دیدواره. دیدوارگی. دیورزندگی. دیدورندگی. دیدبان. دیدبانی. دیدایی. دیدینه. دیدبنگی دیدینورزی. دیدینوری. دیدش. دیدشور ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به هنگام به هنگام کنند. چندین روند را به یک گام کنند. با دانش و اندیشه و سنجش نگرند. بر بام جهان ستاده و کام کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

یزدان بباید که بود الگویت. شیطان نکند تا لانه ای در کویت. صد طرح دروغین نشانت بدهند. تا آنکه به بد نگرود آن نیکویت. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

صد سبک فسانه و اساطیر بود. تاروی به زندگی فرا گیر بود. مردم که بباید که الهی گردد. از چه به هر آنچه دست در زیر بود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

باید به روند جاودان کوش کنی. هرگز نشود به هر کسی گوش کنی. یک رشته به راه زندگانی یابی. تا راه رهایی را از این هوش کنی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بر هیچ باور باورت چون باشد. بر نا باوری باورت افزون باشد. در باور فرا یا به فرو دستی هست. بی این همه ات داوریت دون باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

گر پیکر تراش پر نبوغی بودم. بر پیکره ها تندیس می افزودم. در اوج و نگاه و ایستار همگان. راهی بنمودم که بخود پیمودم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

هر کس به روند خود روایی دارد. وآن نیز نگر که ره به جایی دارد. هر کو که به کار وبار خود پردازد. وآن هم که به دید آشنایی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

در این شرایط انسان انسان است. شیر هم که به مرج بیشه را سلطان است. بی ارج و مرج نتوان برتر شد. بر تر ز چه رو این بودت یا آن است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

تادر اقیانوسی شناور گردی. یا دانستنی ها را به باور گردی. باچند کتاب و ظرف آب در دستت. دانسته و آب را چه داور گردی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بر راه و روند دیگران پا مگذار. خودهم به فراز و به فرود دانه مدار. آنجا که فراخود آرمانی داری. در بیگه و گاه هست آیینه مدار. شهرام. ص.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به کتاب که گفت من برتر . یا آن کتابخانه که می گفت من سر. هر یک به شناسایی هم رو کردند. دیدند که باشد شاخه و سایه وبر. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

می چون گل سرخ است چمن را بنگر. یا آبشار است و دمن رابنگر. ور طرّهء یار است زمن را بنگر. گر چون رسیدن است سمن را بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چرخندشِ چرخن کردند. هم نیز سه گوششِ سه گوشن کردند. هم نیز چهار گوش ِ چارن کردند. از گلخن و هم نیز زگلشن کردند. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

یک چند بگفتیم کیک در کار است. یا آنکه فلان بنگر بیسار است. بهمان به سر بلندی و نامش هست. اینهابه روند روزگار بسیار است. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ اگر نبود نباشد انسان. بنگر توبه مهرش خدای یزدان. هر چیز برای خود تاریخی دارد. خود ناظر و هم خدای و هم از خویشان. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

سوگند به آنکه من به او زنده بوم. هم نیز به مهرورزیش سر زنده بوم. با مهر و در کنار تو من هستم . آن هم بنگر تر افرازنده بوم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زیگار چه شیرین و چه تلخ می گذرد. در شوشتر و یا به بلخ می گذرد. زیگار روند توست رسی یا نرسی. در غرّه بود و یا به سلخ میگذرد. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

ابزار که ابزار الهی نبود. هرچند روندیته به کاری نبود. از دانش و فرزانش و آیین وز راز . بی راست ودرست فرّ همایی نبود. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

اینک که به جاودانه با هم هستیم. از این روند راستین سرمستیم. اینک که منش به جاودان هست روا. این راه و رند بگویدمان رستیم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

در نیک وبد ی زندگی رو کردیم. واندر بهشت ودوزخش خو کردیم. هر آنچه که هست روندخود را دارد. ما خود به فرا همه چنان خو کردیم. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

از قم ز نجف یا اصفهان یا تبریز. از دانشی و واز عالم و مشک آمیز. آن کیست که پیروز بود در جاوید. یاآنکه تبه گن باخت در رستاخیز. شهرام. ص.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

اخلاق نباشد خط قرمز هم نیست. بگذشتن از خطوط قرمز از کیست. ای خلق خدا که از خدا می گویید. بهداشت نما کز بهرهء هستی چیست. شهرام. ص.

١