پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٧٨)
نوآوری= در یک رشته از رشته های دانستنیهای چهاگانهء دانشها، فرزانشها، آیینها و رازوریها که با نوشته، سروده، گزیده ، گردانیده ، آویزه ، دیباچه و یا پای ...
تریاک:" شاید به دریافت و پنداشت تار و تیره و تاریک باشد ".
تاریک #روشن=هوا تاریک است. هوا روشن است. کدر # شفاف. " تاریک ": کدر =هوا تاریک است. " روشن ": شفاف :هوا روشن است. " روشنگری ":شفاف سازی. " تیره ...
" پاک. زست. پیدایه ":شفاف. . . . . . . . . . . . . . . . . . " ناپاک. پاک نیست. نازست. زست نیست ناپیدایه. پیدایه نیست ":کدر.
" تُتِرِه زبان به لری " :لکنت زبان .
نوشته ای که با فصلها و سر فصلهایی به این روش نوشته شود؛ پس . . . . . . پس میدانم. . . . . اینک روشن شد. . . . . اکنون باید دانست. . . . . دیگر ای ...
" چیز نادیدنی. پدیدهء نادیدنی ":موجودنامریی
پیشواز =اشتقبال =با پیشوازی خوبی روبه روشد:" بااستقبال خوبی رو به دو شد ". نوشته با پیشواز خوبی رو به رو شد. کتاب با پیشواز خوبی رویارو شد.
کومه:کُرکه= به لری، و این زمانی است که کشاورز گندم خود را درو کند و بافه ها را همه یک سر بگذارد واروی همیشگی بافه که دوسره میگذارند سپس بافه های یکسر ...
عطسه:دستور و امر کرچاندن؛ بِکِرچ. بِکِرچم. بکرچَد. بکرچِید. بکرچیم. بَکَرچَند. . . . . . . . . . بِکِرچم. بِکِرچی. بِکِرچَد. بِکِرچیم. بکر ...
کِرچه: به لری عطسه. کرچاندن؛ . . . . . . . . کرچاندم. کرچاندی. کرچاند. کرچاندیم. کرچاندید. کرچاندند. . . . . . . . . . . بکرچ. بکرچم. بکرچ ...
memory:یاد. یادآور. یادآوری. یادکرد. یادکردن. یادان. یادش. یادگر. یادگری. یادکر. یاداری. یادمندی. یادمند. یادآور. یادآورد. یاداورش. یادآوردن. یاد نمو ...
متحیر:" ناهوشمندان. چونان. دلپیچان . بیدلان ".
متحیران:ناروشنان. ناآگاهان. کَم آوران. ناتوشگان. بیتوشگان. نادلسوزان. بیکسان. بیچارگان. بینوایان. آسیب پذیران. بی زادان. بخت برگشتگان. چپران. ناامیدا ...
متحیر:" تیپاخوردگان. پسگردنی خوردگان. ردشدگان. ناپذیرفتگان. بی هیچان . بیچیزان. ناچیزان". هرکدام از این واژگان که برای تَحَیُر آمده اند. به سبکِ ها. ...
متحیران:" هیچ خدانداران . خیرگان".
متحیر:آس و پاسان. دوبختیان. چندبختیان. سیاه بختان. آسیبیان. ازدست شدگان. از پاافتادگان. ناکجاروان. بیدستان. بی پایان.
متحیران :" مرگ آرزویان. نابودیخواهان نبینندگان. نشنوندگان. به خواب نیایدگان".
متحیر:" رودگویان. هیرودان. هیرودگویان . بابزدگان. وایان. مویگان. سوگان. سوگواران. سوگچیان. لوانندگان. لوآمدگان. به راه شدگان. یک لاینان. یکسرشدگتن. ی ...
متحیران:" دستبریدگان. افتادگان. ازپاافتادگان . ناامیدان. نااجاقان. آب به اجاقان. آب به آتشگاهان. خاموشان. ناخاموشان. بیشکیبان. ناشکیبان. ماتزدگان. یک ...
" متحیران ":سَروندگان. سر خوردگان. کپوزدگان. سُرخوردگان. افتادگان. پریشانان. موپریشانان. زردرخان.
متحیران :" آخان. آهان. وایان. دادان. بیدادان. دادوبیدادان " .
متحیران:" بدبختان . خانخرابان. سرنگونان. خاک برسران. دورمبیدگان. درچوقسگان. دمبرشدگان. زیروروشدگان. ازینروبه آنرویان. اینروآنرویان. وایان. ویلانیان. ...
" نانوشندگان. گمگشتگان. رادنگان. آوارگان. ازخودرفتگان. ناامیدان. فروماندگآن. پژمانان. دستارگان. ناشکیبان. دیوانگان ":متحیران.
متحیران:" آسمان. آسمگان. سرگشتگان. جا خوردگان ژولیدگان. هراسیدگان. پریشانان. شتابزدگان. سرگردانان. بیمناکان. دهشتزدگان. وارفتگان. شوریدگان. دیوانگان. ...
" آسیم ":پروفسور.
آمد واسم. آمد سیم سیم واسم به لری :آسیمه سر ( با سر آمد واسم ) . مانند لات که لای تو را دارد وتو را دارد سمت توست.
بدیع: نومندی درست است.
کین؛ کین در دل. کین دل. کین روش. کین منش. کین خورش. کین بَرش. کین آهنگ. کیننیرنگ. کین نیرنگ. کین بد. کین بد. کیناهنگ. کینبار. کیناتر. ک ...
دیرین. دیرین یار. یاردیرین. کهن یار. یار کهن. یارزود. زودتر یار. یارزودتر. یارزودتری. یار زودترین. یارباستان. باستان یار. یارباستانی. با ...
دیرین. دیرین یار یار دیرین.
یاور؛ یاور دیرین. دیرین یاور. یاور و یار. یار و باور. یاور ویار دیرین. دیرین یار و یاور.
در هر کار و باری کسی روان آن کار خواهد شد در توپّا در دستش. دستوپ و در دانستنیهای چهار گانهء دانشها، فرزانشها، آیینها و راز وریها با رشته های بیشمار ...
" دوستان کهن. دوستان کهنی. کهن دوستان. دیرین دوستان. باستان دوستان. دوستان باستان. باستان دوستان. دوستان زودین. دوستان زود. دوستان زودی. زودین دوستان ...
آبشار. شُرَّآو. شُّرشُرّآو. شُرّشُرَ. ( پاشِراو=آبی که از کِشتی و یا زمینی آبی بیرون بزند ) که فارسی بودن شراب را می گواهند.
بَینَت :" به لری شمارش را گویند و در بارهء هر چیزی گفته میشود. مردم. درخت. گوسفند. پرنده. نوشته و. . . . . .
تبرئه :" پاک ، به پند واندرز و امثال وحکم به کسان که بختم و یا تهمت خورده باشند می شود؛ من که پاکم چه باکم ".
رامه. راما. رامک. رامش. آرامک. آرامش. آرام. به تخم مرغی که در کلبهء مر غان می گذارند تا مر غ به سمت کلبه مرغان برود و تخم بنهد به لری رامه ( رُمَه ) ...
امعاء و احشاء:" به لری و لکی لَغِرو و لَخِرو هم میگویند ".
" تجریش " :شایتی که به پنداشت و دریافت جای ویژه و خاص برای کسان باشد . که تازیدهء آن تهجیر است زمینی یا جایی که دورش را با چوب بر آورده باشند.
کِش کَوِر:خمیازه به لری. کور به لهجهء لری=چانه را کِش دادن. کور ( کاور ) :چانه.
کَسب :" به زبان لری و لکی کِسم گفته می شود ".
" نیم و راست. راست و نیم. راستش و نیمش. نیمِش و راستش ":الحق و الانصاف. :
" فراکالبد ":ماوراء الطبیعه. " پسا کالبد ":مابعد الطبیعه.
خردورزی. خردورزندگی. خردورزندش. خردورز. خردشایی. خردِشا. خرد فرجامین. final cause. اندیشهء فرجامین:عقلانیت غایی. خرد هیو لانی:عقل هیو لانی. خرد ...
قریب الوقوع: "در دست. در دست کار. در دست انجام. نزدیک بودن. نزدیک است. در دست است. در دست انجام. دردست انجام دادن. در دست انجام گیری. در دست نمودن. ن ...
تشکر و خداحافظی. در همایش و یا جدایش. با سپاسش و سنایش و ستایش، پوزش و سپاس. بدرود. با سنای و سپای و ستای، سپاس و پوزش، بدرود.
مردم. مردم ریختگری. مردمریختگرانه . مردم ریخت. مردم ریختانه. مردم ریختانوی. مردم ریختانگی. مردم ریختانش. مردم ریختانه گی وار مندانه هایشان. ...
" اندیشمندانه " :عقلانی.
" بررسی های نخستین ":تحلیلات اولی. " بررسی های دومین ":تحلیلات ثانوی. نخست بررسیها. دوم بررسیها. بررسی های نخست. بررسی های دوم. نخستین بررسیها. ...