پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٥,١٠٣)

بازدید
٦,٩٣٤
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از خط و خطوط قرمز آزاد بزی. بامی زبر اندیشهء خود ننهی. پندار و در یافت فراوان باشد. سنجش کن و افزای به اندیشه وری. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز که به شعر من نکوهش نبود. هرگز که به شعر من ستایش نبود. یابی چو تو سنجش و دگر هرگز خود. مر دانش و فرزانش و رامش نبود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای سرور هست هست خود ارج گذار. وین بود و نمود و ارج بی مرج گذار. هستی همه از نیکی و ارزش پیداست. با خویش به پای همچو جان درج گذار. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هستی که به مهر ایزدی استی شد. عشقی که به جاودانه سرمستی شد. تافی که هنر ورزی هستی بخش است. وین آینه ها نمایهء هستی شد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیبندهء مردم هرگز و تا کی نیست. هر چند که جاوید بسی باید زیست. اینک چو بیابی خبرهء دوران را. بنمای پژوهشی که خود تاکی چیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردم که همه با معنویت هستند. زین رو به جهان مینوی دل بستند. با جان و تن و عشق و خرد میباشند. جاوید از این رو راه خود را رستند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

": بلندایی در خور. بلندایی لازم ":قامت رشیده .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بلندایی درخور. بلندایی شایان. بلندایی شگرف. بلندایی شایان. بلندایی بالان. بلندای بالان. بلندایی شایسته. بلندایی بایسته. ": قامت رشیده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی بنگر به زندگی زیبایند. هم ساده و هم خاموش و هم هم رایند. آدم به شگفتی می فتد از اینان. میگو که چرا رسا و هم شیوایند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزی که بشر دانش خود ساخته است. در کار به فناوری انگاشته است. امروز که کار برد گسترش یافته است. صد مشکل و یا هزار فرو کاسته است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گیتی جان مگر شگفتی کم بین. وز چشم خرد نگر ورا هردم بین. بگذشته و آینده و اکنون به نگر . دانسته از آن زلف خم اندر خم بین. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای عشق همیشه در خور ماهستی. وی عقل تو با ما نکنی بد مستی. ای دل تو غم و شادی خود راد بهل. ای یار دل هر آنچه بود تا رستی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در چشم خرد ورزی تبه نابوده است. هم نیز تبه دشمنکی بی سوده است. نیکی همه هستی به نگر یاد نمای. نیک و بد هستی بوده و می بوده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باور که نباشد هر کسش افسرده است. وآن کو نپذیرد سنجشش دلمرده است. هر چند که عشق گواه بر یزدان است. اندیشه به یزدان گوی نیکی برده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر مرز به فرهنگ و خود آراسته است. هر فرد به اجتماع پیراست است. مردم که تمدن را به پیراسته است. آگاهش وی از خرد و خواسته است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که جهان به حکمت آراسته است . فرزانشی و فرا خرد خاسته است. از روز حجر تاخرد و خاک و نبوغ. پیوسته روند نه بیش و نی کاسته است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاسخ و اگر اندیشه ای می خواهد. وز اندیشه ات پاسخ آن می آید. دیگر چو توان نگاه را دوری زد. دانسته که پاسخش خودی می شاید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا خال لبش ستارهء پروین است. از خاک کجا تا به خدا چون این است. خاکی که به جان پرورشش می دارند. آن هم به چه مهری که خدا آیین است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرسید کسی گفت که من فلسفی ام. جز ایزد من کسی چه داند که کی ام. اینک که در این هستی بی پایانم. نیکو بود آنکه خود شناسم که کیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یاران بدانید گر که با فلسفه اید. دانید که خوش نیک به پنداشته اید. زیرا که خرد ورزی و سنجشها نیز. گویند بدانید و کجایید و که اید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حکمت که بله باور یزدان دارم. عرفان که بله چنین ایقان دارم. انسان که بله حکمت و عرفان دارم. وز تجربه ام روند شایان دارم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که بسی خود نگران میباشی. خسته ز تن و نیز روان می باشی. تا آنکه سپیده آید از راز شبت. هیچی دگری وز بی غمان می باشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زندگی آرزو وامید بسی است. ز آن رو که تویی و جاودان خواهی زیست. آگاهی تو نخست مرج است تو را. ور نی چو بسنجند بدی و نیکی چیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با دانش و فرزانش و خوش پردازم. زی را که بسی به عشق می پردازم. هر غنچه که لب واکند و گل شکفد. من بلبل آن باغ سخن پردازم. شهرام ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یونان به تاریخ بسی شد خوش نام. ایران بودش بزرگمهر هم خیام. از خاور و باختر سخنها داریم. این گستره را بود هزاران فرجام. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر باور بی بهره چو بسیار شوی. از باور نیک دور و بی زار شوی. اندیشه ودانش محک تجربه اند. از روح چرا بی خود و بیمار شوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیروز کی از سیاهی لشگر شد. گاهی که سیاهی چو یکی اخگر شد. بنگر تو کسی را لشگری آراید. با این همه خود تباهی لشگر شد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر دانش و اندیشه و سنجش رو کن. با کار و تلاش و آزمون رو خو کن. وز این روش روند خود نیکو کن. با اهل خرد گهی هم گفت و گو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ که پروانهء هر قوم بود. نیک است اگر نیک بیابی که بود. وآنگاه که تاریخ دگر می بودش. کوشیم که پروانهء ما نیک بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از مکتب تو تا که تمدن بشد افزون. دیگر ز تو و مکتب تو نیست در افزون. در فکر بشر توان و آزادی و دانست. از خاک به افلاک به جاوید خود افزون. شهرام. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

" کَل در آن افتاد ": ناقص شد. کل. کلتر. کلترین. نقص و نقض":کَل و وَل.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چام که خیام سروده است آن را. بر اهل شک و یقین نموده است آن را. پاسخ چو بگفت از سر دانش به سزاست. ور نی به شکست و ناگشوده است آن را. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذهنی که من و تو جاودان می دانیم. همتای روان و خردش می خوانیم. چون آینه ای که هست هستی گردان. وز چهرهء وی بود ونمود وجدانیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شادان مردی کو زادهء تهران است. رازیست که افتخار او ایران است. در روز خرد سر آمد دانشهاست. شایسته و الگوی بسی انسان است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چارانهء من بود بسی چارهء دل. زیرا که بود حکمت در بارهء دل. گر نیک نگر کنی بیابی کانها. چون موم کند سختی چون خارهء دل. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردیست به نام دانای دانایان است. خورشید به هست ستارهء یونان است. در نسبت ما گذشتهء تاریخ است. در نزدش خود آیندهء انسان است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چندین بسته بشر زمین را جا بود. هر کس به روند خویش ره پیما بود. هرگز که کسی جا پای کس پا ننهاد. وز این همه اش کدام ره زیبا بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر فطرت خود باش و ز هستی به مرو. با آن که خردورزی چو مستی به مرو. شایسته چنان بود که بایستهء توست. گر چاره و ناچاره نجستی به مرو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر خویش به کیشی میبودپیوسته. هر کیش به کشوری بود وارسته. راهی دگرش نمی بود سربسته. ناماور نقد کجا بود لب بسته. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گر ما که به تابستان اندی کم هست. پاییز بیامد کمر خود را بست. پایانش این آغازش آن باشد. باران و تگرگ و برف زندگی را می رست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درزی به بیش بیش و به کم، کم کم زن. در دهر به جاوید و نفس هر دم زن. از یک و ده و صد و هزار وز افزون. دم دم، کم کم بر کم و افزون خم زن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گر دینداری دزدی و برداشت زچیست. ور بی دینی پیوست بر دینت چیست. باور به یزدان و چنین سبک خطاست. دهری اگری دهری این جورت چیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتند به سالوس و عبادت کردند. وز دنیا و مافیها شکایت کردن. پنهان و به آشکار دو رو بنمودند. این است همه آنچه حکایت کردند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتار رباعی مرا زم کم زن. می سنج و ستایش و نکوهش کم زن . هر لنگه ء چارانه چو یک مکتب بین. می یاب و بیندیش و سپس هم کم زن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پویایش تن خود پیری باشد. وین سبک و روند خود سیری باشد. صد سال اگر به کالبد ماند جان. تن سیری و روح را نمیری باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از چاره نویس و سرنوشت شانس اقبال. یا بیمه توکل و شفاء غیبت و قال. پرهیز ز دوزخ و به فردوس برزخ. در آخرت و دنیا همین خوانده کمال. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انسان که فرزانگیش نیست مباد. آنکو که نه فرزانه بود چیست مباد. آگاهی و اندیشه و سنجش هستی است. خالی از این یک دو سه او کیست مباد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی علما نگر که خود پر اثرند. برخ دگری دانشور و کم اثرند. در پر اثری کم اثری فرقی نیست. آنان که نام آورده اند نونگرند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نو آوری و پژوهش و آموزش. بنگر که کدامند ز اهل دانش. در زندگی در این روند فکری کن. هر چند یکی به دیگری در رامش. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از فلسفه آیین وز علوم وز عرفان. یابی روش و روند و هم پاکی جان. سنجش که تو را سبک دگر آموزد. تا برتری منش بیابی از آن. شهرام. ص.