پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٥,١٠٣)

بازدید
٦,٩٣٤
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر کس به کار خود به زی سر گرم است. وزدادهء کار خود بخود دلگرم است. هشدار که پایان را در آغاز نگر. در کار بسی فخر و بگو وآزرم است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندیشه نما آنگاه راهی بگزین. اندیشهء توتوراست اگر قدر یقین. وآنگاه امید است که مرج رهروست. خوشبختی آدمی همین دان نه جز این. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوری کنی از جفا مروت این است. صافی شوی از صفا فتوت این است. وز هست به مردم وخدا نیکی کن. پرهیز بدی نما اخوت این است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شد گاه زمستان و فرود آید برف. گرمای اتاق و گفتگو و هم حرف. از فرزانش و درس وز کار وز بیکار. هم از نگر وگذار ودیگر از ظرف. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در راه ورند روشنی گامی چند . ور نی زخرد گریز و فرجامی چند. آهنگ روند آفرینش بنگر. وآنگاه به پیروزی خود خامی چند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از اول مهر تا بن خردادان. ابر و مه و برف آید و دیگر باران. گه نم نم و گاهی چو یم و دیگر بار. چون پنبه و چون پنبه زن و بزر افشان. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چون بر فلکم دست مباد چون یزدان. پس بر نکنم من این فلک را زمیان. آن کس که شناسد چرخ را از ایزد. آزاد بود رسد به کامش آسان. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متنی که به باب طبع نیست دور گذار. از ترجمه و چاپ از آن نام میار. حیف است که وقت خود کنی صرف چنین. هر کس به روندی بکند چارهء کار. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابر آمد و کوه و در دریا پر کرد. آغاز دگر برای کار خور کرد. شب آید و طرّه بفشانَد بر خاک. گردون ز ستاره کهکشانها درّ کرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسباب تمدن همه آماده بخواه. از ورزش و کار و هنر و خانه و جاه. سر گرم کتاب و ساختار وز پرواز. از گفت و شنود و سفره و با همراه. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برق آمد و چون رخش تهمتن بر جست. بر کوه بزد پیشانیش را در خست. روشن که بشد طلسم جادو بشکست. صد گونه گل و گیاه و نوبر بر رست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر کوست به نزد خود امیدی دارد. هر کوست به نزد خود نویدی دارد. در هر دمِشی بیم و امیدی آری. هر بیم و امیدی هم کلیدی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تر کیب طبایع چو به کام دم توست. رو نیک بزی چو باز دم از دم توست. با اهل خرد نشین که جانت شادان. از هوش و روان بود نه خاک کم توست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر کس به گمان خود وجودی دارد. هر کس ز وجود خود نمودی دارد. هر کس به آرمان خود سر شار است. وز این نگرش کشف و شهودی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" شکوفِش ": پایدیا .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گر جرعه زنی حجاب نه چون است آن را. آن جرعه که باده سرخ گون است آن را. تو غره بدانی کز رگ تاکی نیست. این جرعه که صد زهر نه چونست آن را. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتی که مرا گریه و یا خنده بود. آیندهء ما نکو ویا ژنده بود. بر مهر خدای مهربان نیک بزی. نیکی کن و مهربانی آینده بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگی که بدیدم گوشه ای باسنگی . سنگی که نشان می داد از فرهنگی. گویند که این نشانهء فرهنگ است . بنگر به نوشته های هر فر سنگی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزاد اگر در بند شد دیگر هیچ. مزدور چو در لبخند شد دیگر هیچ. از هر چه فراز است و فروداست اینجای. با دوست اگر پیوند شد دیگر هیچ. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زشت است تو را که زشت در کارت باد. ننگ است تورا که عیب بازارت باد. باید که از این دو سخت هم دور شوی. ور نی که همین دو چار و نا چارت باد. شهرام. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گستره ای که جامعه اش بگسسته است. وآن خود نه به فرد به دیگری دل بسته است. هر جای که اینچنین بود در تاریخ. دل بسته و سر شکسته ونارسته است. شهرا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز مگر از غم چو مرا دم نبود. هر کو نه چنین است مر آدم نبود. فرزند زمانه چون که افسرده بگشت . شادی جهان دگر در آن دم نبود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر مکتب مردمی سکولاریزمی. در پسروی است و یا کند پیشروی. در پیشروی دنیوی و اخروی است. تک بعد فلاکت است و واپس گروی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا فلسفه به سنجش بودت سرزنده. تا اندیشه به سنجش می شودتابنده . در راه به آکادمیت نیک نگر. آیین خدا را تا شوی یابنده. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شادی جهان به روی معشوق بود. وان در آینه ای بود که محروق بود. وآن آینه در آب بود روشنگر . آینده در آن به سان مسبوق بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امروز که آهنگ سکو لاریزم است. چون سکه دو رو بود نه چون لاایزم است. در انسان مداری هست آیین خرد. ور دشمن انسان است چو برخی ایزم است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لاادری تذبذب است به نفی و اثبات. در نفی تاملی است برآید ایجاب. انگیزه و انگیخته ات سنجش کن. آنگاه به هر نگر درستش کن چاپ. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شادی و غم زمانه را بنماییم. در نیک وبدی زمانه راپیماییم. شادی تو از کار خودت انگیزد. غم را همه از زشتی کارت واییم. شهرام. ص. .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما را نبود دست گدایان یاران. هم نیز نه پور پادشاهان یاران. با این همه تا گدا منش می یابیم. افتیم به یاد روز گاران یاران. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفر چو تویی گزاف و شایان نبود. وز شرک کسی درست و آسان نبود. آیینش مگر به وهم نادان نبود. وین راه چنین برای انسان نبود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگ بشر در مردم آزاری بود. بی نام و نشان به کار اجباری بود. در افت بشر برای نام جان میداد. آنی که به باورش شر انگاری بود. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می کوش که کار تو همه خوب شود. وز جان و تنت بدیست سر کوب شود. پایان سخن بود ، نیک پیروز است. نابود بد است اگر چه مکتوب شود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جاسوس به جاسوسی خود سر گرم است. سالوس به سالوسی خود سر گرم است. زیگار بشر چگونه باید گذرد. تاریخ به قاموسی خود سر گرم است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بگذشت زمانهء کهی یا که بهی. اینک گذر از آنچه بود نیک و بدی. بر سنجش و دانش رو به فرزانش آر. تا آن که از این همه فراسوی شوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر گز نشود به سود من کار کنی. خواهی اگرم دروغ و انکار کنی. تا جنگ نخست ز صلح آخر به شد. این گفتهء خوش است به کار افکار کنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن کس که بگوید سکولاریک بُود. پنداشته است هستیِ نا نیک بود. کشور که بود خدا پرستی یابد. انسان نه آن است که یک خیک بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناخوانش و اندیشه به دانش در گیچ. یک نسخه به اندیشه و دانش خود پیچ. انسان که به اندیشه وری شاخص شد. سنجش چو نباشدش دگر یعنی هیچ. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به سیاست ز خرد ورزان است. در گوشهء دنیا گذر از عرفان است. آن کو که به خود بی دانشی را یابد. بنیاد دگر شگردی از ایشان است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هستند کسانی که به حق رو کردند. اینان به سرشت خود به حق خو کردند. خود یافته حق شناخته و آگاهند. ناتافته باطل را به حق پو کردند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با دانش و بینش گر نگر ورزی تو . تا نیک بیابی بد نمی ورزی تو. آداب و رسوم زندگی قانون است. بهداشت نما گر خرد ورزی تو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا تو حرف حق را مشکن. خود را بشکن آینه ها را مشکن. بر نسخهء بد دِژ پایان میزن. وز بهر خدا خلق خدا را مشکن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دورهء باستان بسی یاد نمای. با این همه میهن خود آباد نمای . تاریخ فرازای شگفتش باشد. خود را به بد وبه نیک آزاد نمای. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا دل نسوزد اشک جاری نشود. ای کاش بشر به کار زاری نشود. اینک به فرای نیک و بد پای گذار. تا کار به جبر و اختیاری نشود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگیزهء تو ز چامگانت چه بود. شعر است حماسه تا از آنت چه بود. از بلبل و گل زخاک و افلاک و دگر. از نوحه و روضه داستانت چه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زم. زمه. زامعه. جامعه. جامع ( مانند مسجد جامع ) ": صومعه با جمع صومع.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با اهل هنر اهل هنر را بشناس. گر این هنرت بود بداریش سپاس. هر کس به نمون به خود نمونا گردد. یا آن که به رستگاریش دارد پاس. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دینی که بشریت گرویدست به آن. وز روز نخست خود پروریدست به آن. گوید که به هر کار شش مرج بود . مکروه حلال واجب مباح حرام مستحب آن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا به جای هم خوش باشیم. در دور زمان به پای هم خوش باشیم. خوبی بود آن به کز بدی دور شویم. بر رای هم و دیده ء هم خوش باشیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک روی دژم ز روی سالوسی به. شوری نگر ز چشم جاسوسی به. هر جا که کژی و کاستی روی آرد. یک حرف گزین زکار قاموسی به. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک چند به علوم روز خوش خو کردیم. یک چند به حوزهء هنر رو کردیم. سنجش که بیامد سر کشی آغازید. اینک که به فرزانش فراسو کردیم. شهرام. ص.