پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٦٥
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که به مردمان گذارت باشد. کم گو که به دیگران چه کارت باشد. ننگر که چرا ویا که را باید دید. بنگر که به آیین شمارت باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انگار که ماییم همه را می دانیم. پندار نماییم همه را می دانیم. دیدیم ببینند و بدانند همه را. گفتار نماییم همه را می دانیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید به خدای خود پناهنده شوم. درباور او شایدم ار بنده شوم. آیینهء زندگی ما این باشد. پیروز از این روند پاینده شوم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پندار نموده ما نمی دانیمش. یا آنچه که خوانده ما نمی خوانیمش. یا آنچه که بوده است بپوشانیمش. تا نام نکو بُوَد چه بد نامیمش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آماده بر دانشوری بایسته است. مردم زبر دانشوری شایسته است. تا خویش و خدا و خلق را بشناسی. از این روند هر که آرایسته است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک روز به سیل وسیل بند اندیشیم. یک روز به قحط و خشک سالی بیشیم. گوییم طبیعت و جهان خوداین است. هم گفته و هم نگاه و هم هم کیشیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نام آوریت به نزد یزدان چه بود. یا خلق بگو به نزد ایشان چه بود. در نزد خود و خلق و خدا نام نهی. آغاز و روند و نیز پایان چه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر روز نگر که سن ما بیشتر است. آن کو به درستی سپرد پیشتر است. همواره روند نیک را می فرمای. دشمن تر خود کو بخودت خویشتر است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چو خاک شوم خاک مرا باد برد. چون یاد بوداز این به آن یاد برد. تا آخشیجان به هم می باشند. بنگر که برای سرو آزاد برد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سرمایه نگر تو دانش و پیشه بود. سرمایهء بی دانش که بی ریشه بود. تا راه رهایی بشر سرمایه است. باید به درستی به چنین گیشه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که فارابی زیر پنجاه ننوشت. در سی دو سیبویه جهان را بنوشت. خیام صد و سی و دو سالش پندار. در بیش و به کم آنچه بباید که نوشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به حکم ازلی در نگرند. و آنانکه به حکم ابدی در ابدند. در دین و به دانش و به فرزانش و راز. بایسته بود ساده و آسان نگرند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که بگو مگو نگر می باشد. در این بده بستان اثر می باشد. پس اینکه خود پر نمی میباشد. از بهر من و تو و دگر می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا از علم یاری می جوی. یاری که نمی جویم هرگز تو نگوی. از فلسفه و از دین و از عرفان هم. دانشکدهء تو این بود از این روی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به رنگ بسته ای اندیشی. تاآنکه بر آن کسی نیارد پیشی. انگیزه و انگیخته آن را بنگر . باشد که نیابی مات نگردی کیشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید که به آرمانشهر خود پردازی. نی برد و نه باخت هست باشد رازی. بنگر که خدا یاورتان می باشد. بنگر بنما بازی خود را بازی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا من تو و او ما و شما و ایشان. از خواهر واز برادر و فرزندان. هم مادر هم پدر بهدنسل وبه نیا. یزدان نگاهدارتان ای نیکان. شهرام . ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ نگر به ما چنین میگوید. تاریخ نگر به ما از این میگوید. تاریخ نگر به ما همان می گوید. تاریخ نگر به همین میگوید. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا برای من گل می باش. گل باش و مل باش و سنبل می باش. خود بر رخ من آینهء خنده نمای. وآنگاه یکی جام پر از مل می باش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا برای من گل آور. گل آور و مل آور و سنبل آور. هم بر رخ من آینهء خنده بیار . وآنگاه یکی جام از آن مل آور. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فردی به لجاجت چامه را می نگرد. فردی زعنایت خامه را می نگرد. فردی بنگر که بیطرف می باشد. هر کس که به سبکی نامه را می نگرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پاییز به زندگی چو بذر افشانی است. در فصل زمستان برف و هم بارانی است. در فصل بهاران که جوانی نامیم. هر بهره به تابستان تو را ارزانی است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز نگران حرف و گفتان نشوی. هرگز تو به حرف این ویا آن نروی. گفتار فراوان بود و وقت فراست. پس در پی لفظ او و ایشان ندوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا و زندگی از سر گیر. راهی که روا بود ورا در بر گیر. آیینهء سالوس و ریایی بفکن. در راه و روند راستی اخگر گیر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به نتیجه ای که در کار شماست. بی سود وزیان کار وبازار تو شد. آهسته و پیوسته روندی دارند. پیروز نمودند آنچه آزار تو شد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شک را بنگر دیباچه باشد به شناخت. مانندهء دیباچهء بنوشته و خواست. با این همه از همه خود افزون باشی. اینک به هر آنچه هست بر خیز به تاخت. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به سیاست کارگردان شماست. سرمایه وسیله است بود در کم و کاست. فرهنگ نگر که ارزش زندگی است. بنگر به فراسوی همه بی چپ و راست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

امید خدا دار و ره خود را باش. در شبه و شک و نقد و سنجش یا کاش. هر گز ننما جز به ره راست روش. در کم شدگان و کاست پست و والاش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به ارازلی و هم اوباشی. باچند زبانه می کند اوباشی. با یک زبان نویسد و پردازد. هم باد گری گوید ، نگر کلاشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن یک به تصوف و به عرفان ره برد. وآن یک به حکمت یا به برهان برخورد. واین دیگریت به فقه و قر آن پرداخت. وآن هم ز شراب و علم بردارد اُرد. شهرام. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به قلم که خواب گردی داند. او سینهء کاغذ که نوردی داند. ای گل تو بیا بهار ما را می باش. کاین سرخ روند روی زردی داند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا کینه به سینه است مهرش نبود. در راه و روند نیک چهرش نبود. ای فرد بیا و مهرورزی آموز. این چشم و چراغ مگر که سحرش نبود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محور مختصات:می ور ، می بر، می جلوی. محور ویژست ها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای جان بیا به زندگی شادی کن. شادی کن و رادی کن و آزادی کن. باخلق خدا خدای گون باید بود. هم شاد هم آزاد و بر رادی کن. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از آنچه که داری یا فروغ است یا یوغ. اندیشه نما بگزین از هر دو فروغ. نیش است و یا نوش کدامین خواهی. زنبور خودت رشته نماید یا نوغ. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندیشهء زندگی دروغی نشود. وین خانه مگر که با فروغی نشود. در جان و تن و اندیشه نیکو بنگر . آزاد به زی به زیر یوغی نشود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید که به راه زندگی پیش شوی. بنگر که نه در کم یا که در بیش شوی. برنامهء زندگی روندی دارد. آری تو بباید چاره اندیش شوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر من و تو ما وشما وایشان. شایستهء پیشرفت باشیم بدان. دیگر نگرش چه نیک و بد هم باشد. در آری ونه بسی بود گفت و مان. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اشراق و الهام و یا تجربه اند. یا نظم بوند و دفتری آکندند. رویا بنمایند و چند هوشیارند. یک دست نمایند ویا یک دندند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند به من که آنچه باید نشدی. هر کو که شناسد گوید و نیز خودی. گویم که توانی که شوی یا نشوی. اندیشه نما نیک شوی یا که بدی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرسند زمن که چند رباعی داری. از بر ننموده ای چه می پنداری. گویم که بینگار ز خود میباشند. تا گاه وگهی در یاد آیند آری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند خیام بسی رباعی نفزود. شهرام چرا بسی رباعی افزود. گوییم خیام به فرد سودش می بود. ما را به اجتماع اگر باشد سود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از باور بر آنچه که دارند آری. بگذشته زهفت خوان زی انگاری. وآنگاه به ترک آن چو افیون آری. گویی که نمی خواهند از آن یاری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در باخت و برد کارت آسان نشود. جز آنچه که رستگاری است آن نشود. پیروز به برد و باخت در باخت نشد. جاوید نشان و نام در آن نشود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینک بنگر بر محک تجربه ها. تاکور شود هر که ندانست بها. کوری و کری و لالمانی صدبار. بهتر زکسی که چشم ودل کرد فدا. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گوید بنشین به خانه ودور نرو. اندر پی پیک نو رسیده چه، ندو. گوییم که زیگار به تندی گذرد. باید که گرفت ز روزگار نیک گرو. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از راست ودروغ گفت هم پذرفتند. باطل که نگفتند ز حق می گفتند. باور بنمودند زصد ها و هزار . نسل از پی نسل به چو درّ می سفتند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند کسان چگونه تو پیش شدی. وارون نگر نه مات و نی کیش شدی. گفتم که بشر پیشی پذیر میدانند. با این نگرش چو در کم بیش نشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انسان و قابل ترقی است یعنی چه. وین بچهء روستا و شهر یعنی چه. اینک بنگر که کی به کی می گوید. فرزند که بود و من پسر یعنی چه. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر کس که به کار وبار خود در کار است. بانام و نشان خود در آن آثار است. گویند که نامش هست نشانش نبود. یا نام نباشدش که از اسرار است. شهرام. ص.