پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٥,١٠٣)

بازدید
٦,٩٣٧
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه محیط فضل و دانش وری اند. هر گاه و گهی مخترع و کاشفی اند. ز آنجا که به فرجام نکو افتادند. تک تک همه هستی هستها یک یکی اند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگربه بشر همه برابر هستند. چون خواهر و چونانکه برادر هستند. از فرد وهمایه خانواده و دگر. خویشان بشر همه سراسر هستند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی باک برای جان خود همچون غیر. بیهوده کند نیمی ز دادن را سیر. مردم که نباید آلشتی خود گیرد. گر مدعی است دانسته شر را از خیر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنی همه مستی را منش میداند. خود را به ز خود بیگانگی می راند. گویند که انسان گرگ انسان باشد. چینش که تو باشی که ات میخواند . شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این راه ور وش را که تکامل نام است. شست و شویی بر پیکر اجسام است. بر دست بدان آب پاکی می ریزند. هر نامحرم از دست غیب ناکام است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مستی نه و مستی نه و مستی نه. چستی به و چستی به و چستی به. آن هم الکی مست چه باشی هشدار. رستی به و رستی به و رستی به. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجش کن و سنجش کن و سنجش کن. اندیشهء خود در این روا رنجش کن. اندیشه کن و سنجش کن و نیک بیاب. زیگار بسی به کار بر چندش کن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به اندیشهء جاویدانند. وز خاک جهان به جاودان می مانند. یا اندیشهء اینان در بن و دور بود. یا زادن و مردن در جهان بتوانند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چار چیز بود رو هر چهار بر خوانا. زین چار کسی چاره نتاند مانا. با دانش و فرزانش و آیین وز راز. مردم خود از این چهار گردد دانا. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن نابغه ای که زی بسی کرد تباه. در حضرت حق مباد جز نامه سیاه. گیریم که هیچ پرسش و پاسخ نبود . آیا نبود کند شب از روز نگاه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار چو من و یا چو تو بوده و هست. تاریخ کند بسی فزون بیشی و پست. آداب چنان نما که گویند خنک. یزدان داند کسی بزد دست که رست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از ژرف گل سیاه تا اوج زهل. حل مشکل گیتی شود از علم و عمل. تاریخ علوم و فلسفه می گوید. اندیشه کن و بند کژیها بگسل. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رستن چو به دانش است دانش افزای. دیدن چو به بینش است بینش افزای. بر دانش و بینش تو سنجش افزای. وینان نه که آسوده به رنجش افزای. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنان که گفتند تا به کی ، کی رستند. آنان که ربودند نابه حق بد مستند. و آن کو که بگفت همه چنینند پستند. وآن کو به دگر پاس دهند بشکستند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیام بگفت مردم آزاری چیست. می کن به سبو به تیز بازاری چیست. زیگار چو گلزار بهار می گذرد. ای دوست مگر عشق دگر باری چیست. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردم به دانش ارزش ار می باید. دانش به سنجش گر که می آراید. جز جهل و کژایه هیچ بر می تابد. آنی که از این دوتا بدش می آید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بستی نبود که بست خود آب دهیم. بازی نبود که باز خود تاب دهیم. اندیشهء آزادی جدایش باشد. آزاد کنون از خرد ناب دهیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به اندیشهء نو رو کردند. بوی گل صوفی را چه خوش بو کردند. هستی همه چون گل بهاری دیدند. بر آینهء دل جاودان رو کردند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با آنکه به آدمش رهی می پوییم. با آنکه به مردمش رهی می جوییم. این باورش درون من شد شهرام. کان را به زبان هر دمش می گوییم. شهرام. ص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رخصت":راخ است. راخ هست. راه هست. اجازه. . . . مانند؛ سرخس؛ که میشود": سه راه. سه راخ. سه راه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" درونه. تویه ": محتوی .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" میان گنبدان ": بین الحرمین .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

المعایش و الحروب": زندگی ها و سوزندگی ها. جنگها و دوستی ها. جنگها و صلحها. آسوده و آواره. دوشمنیا و دوستیها. زدو خوردها و آرامشها. نرمشها و آرا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" آسودگی و آوارگی ": المعایش و الحروب. نوشته ای از بابایار فارابی. ( آسوده و آواره ": عیش و حرب )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" سابِش": استهلاک.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" برگهء کاری. برگ کاری. کارت کاری ": شیفت کاری.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوپرمارکت. " زودرس بازار ": اسنپ مارکت .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" بازارنما ": سوپر مارکت .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" جای کار . جای آمدن. جایگاه آمدن ": شان نزول .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" رگبار :" از آنجایی که باران به کوهستان و رگه و رگهای کوهستان کم و بیش می بارد کم کم به بارانهای تَم که به نوبت وپشت سرهم و پراکنده است رگبار گفته م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این نسخهء من ترانه نامش باشد. آنجای که خواننده به کامش باشد. تا توسن زندگیست رامش باشد. هم دست نگار و لب جامش باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که کدام زن مرد را عشق آموخت. وز آتش عشقش غم همسر آموخت. گویند زن و مرد برابر هستند. بنگر که چه رندانه لبان را می دوخت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چند که این گفتهء از شهرام است. تاریخ روندش آغاز و انجام است. بنگر چه کسی پیروز زی می باشد. یک خون دلی دو که به دستش جام است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز دل من ز مهر آزاد نشد. آنی نبود ورا زمهر یاد نشد. هر چند غم مهر فرا ارزشهاست. جز مهر توام از غم مهر شاد نشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر گز که به گیتی کسی کامش نیست. دلداده و هم باده و هم جامش نیست. جز آنکه به گیتی نیست آرامش نیست. می کوش مگر که ایزد از بامش نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به کار مردمان در کارند. گویی که به دستور خدا می دارند. دستی که به هم دست فرا مهر نهند. پیروز بوند از آنکه یزدان یارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر مرد نگر شیر فلک رام وی است. پیروز به زندگی و این جام وی است. با این همه رام مهرورزی باشد. از این نگرش زمانه بر کام وی است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر فرد به نزد خود پیامبر باشد. یا آنکه پیشوا یا که رهبر باشد. فرزان بود یا که خردور باشد. یا رازوری به نزد داور باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرزانه نگر سنجش و اندیشه نگر. وز این تو بر باور وبا پیشه نگر . در راز فنای هر چه بادا بادا. دانشور در دانش و از گیشه نگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزی که بیامدیم و روزی که رویم. نسل از پی نسل ز همدگر با خبریم. سنجش بنما دانستنی ها را خود. چونانکه بیامدیم و چونانکه شویم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید به شناسایی و سود روی کنی. وز بهر همین روی به هر سوی کنی. پس ذهن و زبان خود گرامی می دار. تا آنکه نموداری از این خوی کنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به دانشنامه و باآن باش. با دانشنامه چو پور سینا جان باش. خیام نمون نوروز نامه بنویس. با دانشیان مینوی جاویدان باش. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به نوشته انگیزه است یا که امید. آنجا که جهان بهر امید است و نوید. هم نیز به جاودان به کارت آید. هر گز نشود خسته و بیهوده شوید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بایسته که مردمان به هم مهر کنند. وز دل به دماغ ودیده و چهر کنند. با هر گرایش و گرایی که بوند. از بام به شام فرای هر سحر کنند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر نیک و بد و فرای هر نیک وبدی. هستی تو بجا فرای هر جزر و مدی. با خویش و خدای و خلق او باید بود. در آنچه پذیری خود ودر آنچه ردی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که تو را می بینم آن زندگی است. هرچند برای ایزدم بندگی است. تا مهر و دوستی فرایند به هست. پس بود و نمود هست تابندگی است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نی نسخهء داغ ِدوزخت بس باشد. نی باغ بهشت بس هر کس باشد. پس رو به فرای این دو باید داری. گل در تو دمد و یا تو را خس باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به خودت پندی ویا الگویی. در بارهء خویش و دیگران تا گویی. یزدان تو را گواه باشد بس شد. هر چند به دست خود ویا چون گویی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید که به برنامهء خود همسو شد. با دانش و با اندیشه ها رهپو شد. وانگه به نیایش خدایی رو کرد. تا باخود و با خلق و خدا با او شد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنجا که بود غم برترین شادی به. شادی که بود دگر غم رادی به. در شادی و غم نمود آبادی به. شادی به و رادی به و آزادی به. شهرام. ص.