پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٦٦
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنکس ببرد که جای پایش باشد. پندار نماید او که جایش باشد. ستوار به ایستار خود تا باشی. بردی نه که جای ناکجایش باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تاهست جوان باباطاهر تیتال است. خیام برای وی که از آمال است. تاپای به سن نهاد دگر دانست او. تیتال نه و آمال نه و امهال است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنجا که خدا بود همان راه بود. بی اوج وبن و گاه و بیگاه بود. مرج است که ارج گذار آن باید بود. بی آنکه بگویی در هوا ماه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آزاد به آزادی خود در گرو است. مانند دونده ای که در باد دواست. استاده بنشسته و برخیز و برو. در دانش و اندیشه وسنجش به رو است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به نام خداوند نام آوران. که نام آوری میشود باستان. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به تلاش تا هنرش در پی هست. از کی بنمود و تا به کی این هی هست. هر روز اگر هزار سرایند سرود. در هر سده ای پرسش از تا کی هست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همت بکنی چنانکه کاری بکنی. تا آنکه بر آید کار و باری بکنی. کی بر سر آن نهی که گاهت گذرد. نیکو بود آنکه یاد و یاری بکنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا و زندگی از سر گیر . کاری که فرو افکنده ای را بر گیر. بر نسل و نیای خویش اندیشه نمای. پیروز اگر تویی یکی ساغر گیر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خواهی که تمدن سازی و ارژنگی. در دوستیش ساز نه اندر جنگی. باید که کسانی ناب و در خور داری. فارابی و بوریحان و سینا رنگی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چون برگهء در آغوش باد می باشند. بنوشته به سر نوشت آد می باشند. هرگز که چو گنگ خوابدیده نبوند. غمگین اگر بوند و شاد میباشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با آرزوهای جاودان میباشم. بر باد نگشته ام همان میباشم. از یاد نرفته ام که آسان باشم. کی گفت فلانم و بهمان میباشم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این نام و نشان یکی ز صد کار شماست. یک خواسته از خاسته سر کار شماست. بازار شما هزار کالایش هست. هر روز یکی کالاست در کار شماست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتند که حق یکی است و یک حق باشد. آنی که نگفت چنین که احمق باشد. ز آنجا که بسی نمی پذیرند این را. آنی که چنین نمود تق و لق باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می باده پرستان را پر از جان سازد. در راه و روند خود همان سان سازد. می دانش و اندیشه و سنجش پندار. چون رازوری که آغاز و پایان سازد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود اهل یقین تویی و یادر شکی. با راهروان زین بوته ای یا تکی. یا آنکه به باور و به شک در کاری. تا آنکه به چون خودی نیابی یکی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نی اهل یقین بوم نه زاهل شکم. با راهروان نیم نه هم که تکم. پرسش چو که پیش آید پاسخ خواهم. چون فرد در اجتماع خود می پلکم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پنهان و به آشکار تلاشی دارند. امید به آرمان و کاشی دارند. ای کاش بدانند همه می دانند. نومید شده نیاز به آشی دارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می گفت که باداباد کاری شده است. انگار نموده بود یاری شده است. ناگاه بخود آمده تاری شده است. خشنود نگشته کار و زاری شده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتا که خوشت باد چنین بی باکی. بی گفت و شنود دگران چالاکی. گفتم که خودت از دگران سر بودی. گفتا ز هوسناکی رسد غمناکی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هستند گروهی خل و چل میباشند. برخی دگرند که شل و ول می باشند. راست و دروغ نگر به دیگر برخان. چالاک و چلفت و یا زبل می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که مادر دخترش سوزه کند. دختر که ز مادر خود آموزه کند. از خانه و خانواده این می دانند. فرداش چو دیروزه چو امروزه کند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی به گناه و برخ دیگر پاکند. زان روی که پاکند چنین بی باکند. برخند و دگر دوزخیان می باشند . تا بستهء راهند و بسی چالاکند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی بنگر چه زن چه مرد می باشند. از بهر شما به رنگ زرد می باشند. مانندهء سرو و شاخ شمشاد بوند. ایشان دگر که در نبرد می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندی که دلیری کرده یعنی گردیم. از آنچه بباید دست خود را بردیم. ناگاه ببینیم که پاک باخته ایم. گول دگران را یا که خود را خوردیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آرند بسی و ما بسی می شنویم. ز آورده و از پنداشته می غنویم. آنها که بیاورند و ما می آریم. ایشان ز ما ما ز کیان در گرویم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به ترانه ای که آوایش هست. پروانه نگر اگر که پروایش هست. در دشت و به دریا و به کوه راهی هست. خاج آن نبود که هست و دروایش هست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنجا نبود چامه که معنایش نیست. گر ها و نا هست دگر خا یش نیست. آنجا که برابری کنی خا که بماند. بنگ به ترانه ای که آوایش نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیدم سه نفر شایسته و یکتایند. فارابی و بو ریحان و بو سینایند. اینان به تمدن یار و یاور گشتند. دیگر که چه تنها و چه بی همتایند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زاینان نه ای و نیز نه از ایشانی. یک چیز بدانی و ز دگر نادانی. با این ادبیات که در کار آرند. گر مهر خدا نباد در می مانی. شهرام . ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم به حماسه های خود زنده بوند. سرزنده و جاودان و پاینده بوند. اینست که زندگی حماسه ها میباشند. بگذشته و اکنون و ز آینده بوند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم به حماسه همچنان در کارند. در کوی و اداره و یا بازارند. یزدان به ایشان درود می گوید. ای وای به آنانکه بشر آزارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک چام اگر درست گفتی شاد است. افسانهء زندگی از آن آباد است. گیتی ادب نگر از آن افزون است. خود کوش کدامین نگرشها راد است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخیز و روند زندگی را پی گیر. تا بر همه مشکلات خود گردی چیر. نه شیر جوان باش و نه هم روبه پیر. هر گز به شتاب نفتی نیز به زیر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای تک تو به ارزش خودت برپایی. ارزش که تو را بود در هر جایی. بنگر تو به ارزش خودت هر جایی. ارزش نبود تو را نمی آسایی. شهرام ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چام که گویند ز ما بیرون است. پندار نباشد و کمیش افزون است. دریافت کند هست سخنگوی زمان. بنگر دل زندگی از اینان خون است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک آن نباشد که زخود دور شوی. یک لحظه نشاید روی در زور شوی. از خاک و خدا و خلق ازل تا به ابد. بنگر به درنگی که تو مسرور شوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن رازوری که بی خدا میباشد. اینک ز خدا کجا جدا می باشد. گفتند خدا ماده بود برخی ها. گفتا دگری جهان خدا میباشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر من تو او ما و شما وایشان. با کیش ویا بی کیش ویا هم کیشان. تا گفته بویم همه را می گوییم. هم ریش و یا بی ریش و یا بی ریشان. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا خر نکشد بار زخود بیزار است. گاو ار نزند شخم بسی غمخوار است. هر چیز به زندگی خود ستوار است. مردم که به اندیشه اگر در کار است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در بازی زندگی کدامین نقشی. یا رستم دستان کدامین رخشی. در بود ونبودنت پرسش این است. بر خورد نمی کند به تو می بخشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به خود و خلق و" خداباور " باش. اندیشه نما اندیشه را یاور باش. در کار خود و خلق و خدا کاری شو. تا این سه به هم بوند هم داور باش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در نزد خود و خلق و" خدا باور "باش. با خلق خدا از این روند یاور باش. آیینهء زندگانیت در پیش است. در نزد خود و خلق و خدا داور باش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نسلی برود نسل دگر روی آرد. اندیشه زندگی که در کوی آرد. در نزد خود و خلق و خدا باید بود. تاآنکه روند راستین روی آرود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوگند به جوانی تو سوگند جوان. سوگند به زندگانی تو سوگند جوان. باید که به مرج زندگی ارج نهی. تا آنکه خوری زخویش سوگند جوان. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر نسل که قربانی نسل پیش است. اندیشهء این روند کافر کیش است. اندیشهء نسل دیگری باید کرد. تا کی دل مردم نزد ایزد ریش است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید که ترانه های دل چاپ شود. تابهرهء آن زبهر آن تاپ شود. تا آنکه تویی و خود فرا می باشی. بنگر به ترانه ای که چون آپ شود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به حماسه های مردم بنگر . بنگر به شناسه های مردم بنگر. باید بنمایی و شناسی خود را. بنگر به شناسه های مردم. بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روزی که بود خوش و نه سرد است و نه گرم. از چشمه روانه آب و گردیده ولرم. همواره سر افراز بوید در زیگار. در نزد خدا هر گز نباشید به شرم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر روز و شبی روز وشبی پیمایی. هر ساله به سال دگری افزایی. در هر دم و هر باز دمی رهرو باش. تا باور راستین خود آرایی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک دم خوش باش و دم دیگر خوش باش. مانندهء بگذشتهء هر دم خوش باش. خوش باش و خوشی نما به خوش آرایی. هردم به خوشی دم به همدم خوش باش. شهرام ص.