پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٦٧
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که رمان زندگی سازی کرد. در نقش خودش شایسته هم بازی کرد. بنوشته و هم تر جمه رامی گویم. در هر هنری ببین سر افرازی کرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند بسی که زندگانی زیباست. من بنده بر آنم عرض من هم اینجاست. باید که ببخشی شکرت یادت باد. گل خرج نمودی نوبت از آن شماست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندانکه به نزدیک خداوند بزرگ. اندیشهء زندگی بسی هست سترگ. جاوید نگر بویم و عرضم این است. از بهر چه زندگی سپاریم به گرگ. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کوهی بنگر نمای و کان می باشد. وین حلقه نمای آن دکان می باشد. آن از بر کوشش و تلاش بگذارند. این یک که برازندهء جان می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با خواستهء نا خواسته چون باشی. تا خواستهء خواسته ایدون باشی. روزی که تو را روا نماید زیگار. مانندهء آن بوی که بی چون باشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که تلاش زندگانی چون است. آن هم به روندی که ز مرز افزون است. مهر است تلاش زندگانی دریاب. در پاسخ هر نیایشی ایدون است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این نامه که من نوشته ام خواندنی است. جاوید نمون برای من ماندنی است. تا نسخه شود تا باز چاپ می گردد. تا راه جهان به جاودان راندنی است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در کار بشر که زندگی ساخته اند. بنگر که جهان را چه در انداخته اند. هر چیز به جای خویش نیکو می دان. نی بُرده و نی مانده و نی باخته اند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به زندگی خود مغروری. آزاد تویی و یا تویی مزدوری. گر مزدوری آزادیت می باید. ور آزادی غرور و نا دستوری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیروز گذشت و فردا هم می آید. هم بسته و بگشوده تو را می شاید. در هیچکدام خویش را جا مگذار. بیداری و خوابت زندگی آراید. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه روند جاودان می داری. خواهی به روند برجایی و ستواری. هر گام به انگارهء جاوید فزای. اندر کم و بیش جا نخور و پنداری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که نه باد به کله ات کیل کنند. و آن آش که پخته ای چسان میل کنند. وین بشکه که چپ کردی شلوغی آورد. اینک به کدامِ آن جناب سیل کنند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر آنچه سرودیم خوانش ما باشد. هر آنچه سرودیم دانش ما باشد. در دانش و در خوانش که بسیار گراست. هر آنچه فزودیم آنش ما باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که به خشکی چو نهنگی باشی. گاهی به هوا هم چو پلنگی باشی. اوباش و ارازلی چو دنگی باشی. با دود و دمی نگر چو بنگی باشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن را بنگر که شیر شرزش خوانند. وآن را بنگر گیاه هرزش خوانند. وین را بنگر سبزی مرزش خوانند. وین را بنگر کدام ارزش خوانند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باحق چو شوی همیشه حق یاور توست. ناحق چوشوی همیشه حق داور توست. چون داور و هم یاور تو حق باشند. اینک بنگر ببین کدام باور توست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم که هنوز حماسه سازند هنوز. تاریخ گذار و خود نوازند هنوز . در راستی و درستی زندگی اند. در نسل و نیای سر فرازند هنوز. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آیین ریاکاری مردم را باش. آیین سیاکاری مردم باش. رو خود بنگر سبک جوانمردم را. آیین پیاداری مردم راباش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گوییم ترانه ای و خوانیم آن را . آنسان که ز بر چو آب دانیم آن را. با این همه در شگفت هم میگردیم. آنگه که برای خود نتابیم آن را. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا وزندگی را می باش. تا آنکه نگویی که افسوس ای کاش. بگذشته و آینده و اکنون گذرند. بنگر به تندیس خود و می آراش . شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صد چامه اگر سر ایی و دفتر شعر. صد دید اگر آوری از بهر سپهر. اندیشهء زندگی دگر خواهد بود . خواهی تو به خشم زندگی یا در مهر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در راه و روند زندگی بی انگار. یک کم نبود صد هم نباشد بسیار. برخی به یکی خود بسی افزودند. دیگر به یکی بسنده کردی ز هزار. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

امروز به مانند هء دیروز نگر . هر روزه به مانندهء هر روز نگر . خوش باش زپیروزی خود شادی کن. ای آنکه فرایی به فرا روز نگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می گفت کسی که من نمی آرم کم. گویی که جام گزاره دارد خود جم. با این همه از دگر کسان هیچ نگفت. چون گل به گلستان جهان در خم و چم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که روز از نو و روزی از نوست. یعنی که در این روند هر روز بدوست. آسایش شب برای روز دگر است. گندم که زگندم روید و جو از جوست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتیم که امروز چو دیروز شود. فردا چو رسد مثل پریر روز رسد. برخاست و ناخواسته ها را دیدم. دیدم ز سپیده هم یکی روز شود. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که هر چه هست درست می باشد. یا آنچه که نیست نادرست می باشد. خود بود و نبود بستهء یکدگرند. وین هست و نیست تادرست می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صد دفتر شعر اگر سرایی کم نیست. صد قرن اگر مست شوی یک دم نیست. صد دفتر و یک قرن یکی پیغام است. بی شک چو نگاه یک بنی آدم نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به زندگی چو افیون نگرند . افسانه نموده و به افسون نگرند. یک نسخه برای زندگی شد لازم. تا آنکه به خود آمده مدیون نگرند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در هفت دریا اگر که بینی آری. اندیشه نما مگر چه می پنداری. جز آنکه کرانهء رهایی یابی. آنگاه روند دیگری پنداری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در عین حال تو راسرودی گفتم. از این لحاظ تو را درودی گفتم. از راست به درست پویش تو بنمایند. با این همه دیباچه ورودی گفتم. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن می که خدا دهد تو را نوشت باد. تا آنکه خدا مگر فراموشت باد. آنگه که مگر خدا زیادت نرود. این است همان چیز که ره توشت باد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بر دانش و دانشوری ات خوی نمای. هر جا که بوند رو بدان سوی نمای. ازدوری و از دورو فرو می پاشند. بنگر به خدا و خلق و خود روی نمای. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیت که کلید زندگی می باشد. از بهر تو بهر زندگی می باشد. تا بد بودت زندگیت چیست بگوی. ور نیک فرای زندگی می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این چامهء من آینهء روی شماست. نی آنکه نمو د چشم وابروی شماست. تا آنکه تو خویشتن در آن یافته ای. بی نیک وبدی خوی فراسوی شماست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آیا بشود بشر به خود آغازد. ز آغاز و به فرجام نگر اندازد. هر نیک و بدی را به درستی آرد. تا راست و درست زندگی آغازد. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در ذهن و زبان دیگران زی ننمای. بیشی ننمای ونیز اندی ننمای. در کار خود و خلق و خدایت میباش. بر نامه نمای و چون و چندی ننمای. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید به روند زندگی آغازی. تا آنکه به روز بوده سر افرازی. بگذشته و آینده و اکنون بینی. در راه و روند زندگی خود سازی. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوش بینی و بد بینی نگر بودی نیست. در این دو روند بنگر سودی نیست. کارت به روند جاودان حل گردد. در هیچ سراب چشمه و رودی نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ز آغاز و به پایان اگر بگذاری. تا آنکه کسی را در شناختش آری. جز این همان درست ناید کارت. این هم نشود بگذری و بگذاری. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که امروز ه جوانی مفت است. آن درّ گران زندگانی گفت است. نومید و امید که فرای خرد است. پیروز بود آنکه چنینش جفت است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از گفته و از کرده و از یافته است. یک نسخه بود که از قلم ساخته است. درمان بود گر از قلم بنویسی. یا درد بود که از خود آراسته است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک روز بگویند چنین است و چنان. یک روز نگویند به این است و به آن. یک روز نمایند چیزی خواهد شد. در باور و در قانون و نا بی وجدان. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گل را بنگر به یار من می ماند. مانند رخ نگار من می ماند. رنگش به رخ بهار من می ماند. این گل به فرای کار من می ماند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کی گفت سیاه و سرخ و یا این زرد است. تا آنکه سفید است زن است یا مرد است. رنگی دگر است بود فرای هر رنگ. یزدان به اهریمن از آن دینکرد است. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هستیم و بودش جاودانی در پیش. از بهرهء جاودانیت می اندیش. گیتی نبود که گوشه ای جایت باد. تا مات نگشته ای گزین نیکو کیش. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود باش و فرو خوری خود را سر نه. هم نیز فرا خوری خود از سر نه. مردم که ز خود فراست خود می باشند. بنگر به چنین شناسه و آن را فر نه. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک دل پر حرف است اگر بنیو شند. یک دل پر درد است اگر بر پوشند. دل جای خداباشد در ست است سخن. وین راه و روند را اگر می کوشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

درّ را بنگر در صندوقش بگذارند. در پیش نگاه همگان نگذارند. وین درّ ز تو ارج خود می یابد. در نزد تو و خدا چه را مگذارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این چند هزار ترانهء گفتهء من . چون درّ بود ز جان نا سفتهء من. از چشمهء از بادهء نارفتهء من. بی درد سر و بی دل آشفتهء من. شهرام. ص.