پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٥,١٠٣)

بازدید
٦,٩٣٧
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتم که به رمان نویسی بزنم. یا خود به زبان انگلیسی بزنم. یا آنکه به چام روی آورم، کی؟ زودی. یا گوشه ویا بر سر کیسی بزنم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نو نو بنگر به روزها نو هستند. مردم بنگر به روز نو دل بستند. هر روز روند دیگری جاوید است. هر چشمه فرای جاودان در رستند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگار نما خدا نباشد هستی. هستی و چنین به زندگی دل بستی. در ذهنیت عدم تو جاویدانی. زین روی فرای جاودان سر مستی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بگذر تو ز شوخی که آب و رویت ببرد. هم از شکست نفس که بویت ببرد. وز ناب گزارش جستو جویت ببرد. وین بگو مگو چه مرده شویت ببرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردم که به نیت است نه جان و نی تن. هر چند خرد نموده است مرد یا زن. در نزد خود و نزد خدا و هم خلق. بنگر به فرا کالبد و روانی روشن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای نسل بیا ز دوزخت بیرون شو. یعنی به بهشت رو و خود افزون شو. چون تنگ نظر شوی به دوزخ باشی. بر نسل و نیا و این و آن ایدون شو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یا ژرف به داده یا جدا افتاده. ماند به یکی ماهی وا افتاده. از گشنگی و تشنگی اش جان بدهد. انگار که در جیب خدا افتاده. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنجا که پیایند پور سینایی. باید که تو تنها راه را پیمایی. بایسته به همدمی بود همراهی . آنجا که پیایند ره صدرایی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با نسل خودت در صحنه باید بودن. فخری که به افتخار خود افزودن. در صحنه نباشی میشود بیهودن. بدرود نیا می بُود و هم لودن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چگونه قند تو افزون شد. یا چربی تو زمرز چون بیرون شد. هم نیز گنه چنین روان را دارد. گر مسخ نه ای نسخ دانی چون شد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به این بخش مغزش در کار. بنگر به وظیفه اش که گویی شد یار. این را که نگویی چه بگویی خالو. گوید به درک شلخته شد یا تیمار. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باکی نبود که هست باشیم یا نیست. باور به هر آنچه هست باشد یا چیست. در ذهنیت عدم که جاویدانیم. در باور جز این بگوییدم چیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند ترانه کم بگو بس باشد. یک چام بگو برای هر کس باشد. گوییم روند این چنین می خواهد. یک بیش نبود اگر هزار پس باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیام بفزود دانستنیهای بشر. پرداخت و افروخت بسیار اخگر. زان پیش که آید او نبود آن آیین. زان پس که در افکند در آیینه شرر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر واژه روندی و روایی دارد. در جای دگر راه به جایی دارد. تا راه و روای واژگان گشت پدید. دستور دگر دارد و نایی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرزانه نمود کسی گناهش نبود. دیگر بفزود کسی پناهش نبود. مردم که برای زندگی زنده بوند. کمتر ز کسی کسی رفاهش نبود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرسید که آزمون زیگارت چیست. کردارت و پندارت و گفتارت چیست. گوییم که مردمان خدا جویانند. در راه و دگر بگو که زنهارت چیست. شهرام ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر واژهء فارسی فراوان باشد. هر واژه بخواهی زان هزاران باشد. زیرا که بن زبان شناسی باشد. از گفته و بنوشته نمایان باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از طاهر و از دیگر و از میر نوروز. شد گفت لری گفتهء گیتی افروز. از ساز و به آواز وصدا و سیما. هم نیز کهن پایه روند هست به روز. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست اگر که زندگی میخواهی. باید که روند زندگی افزایی. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. با خلق و خدا و خود رهی بگشایی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای یار بیا و یار خود را می باش. هم نیز تو دانهء زندگی را میپاش. نی آنکه بپاشی دانه و کرده رها. تا آنکه نگویی که ای وای ای کاش. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک بوسهء تو هزار حوری ارزد. هم حور وپری و کام و سوری ارزد. هردم که توباشی ام بهشت می باشد. آن هم به چه جوری و چه شوری ارزد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سخت است که جامعه شناسی ات وارو باد. یا آنکه سیاست خود بخود نارو باد. سرمایه نگر کز دیگران پارو باد. آن باغ نگر کز باغبان شاروباد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستور زبانت می آگاهی هست. انجامش و آغاز بت خر گاهی هست. آن می که ستانده نبود در زیگار. آسیب پذیر هست ونه آگاهی هست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید بزنی می با بتی خرگاهی. آن هم نه همیشه به شب و گهگاهی. بسیار خوری درد سرت افزاید. با باده گساری که رسد آگاهی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرسودهء دهریم و خوش و بینایم. اندیشه پیایند پور سیناییم. یا اینکه پیایند ملا صدراییم. آنها بنمودند و ما نیز بنماییم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنی که هزار کار وبارش باشد. با خویشتن خویش نه کارش باشد. واندیشهء خانمان و یارش باشد. ماند به سرابی که خمارش باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گوید که هزار کار و بارم باشد. با خویشتن خویش چه کارم باشد. بنگر که امانم زندگی ببریده است. کاندیشهء خانمان و یارم باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دانش و فرزانش و آیین وز راز . دانستنی تواند به جاوید و فراز. از دانش و اندیشه و سنجش بشناس. این است حقیقت ونگیرش به مجاز. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز تو نگو که آخرش مرگ بود. وین زندگی جهانی اش ترگ بود . بنگر به هزاران نمودار که هست. هر کس که هست در آن همه برگ بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچ کس به اندیشهء خود نیست بگو. اندیشهء فردا نکند نیست بگو. از نسل و خود ونیا کدام بگزینی. بی نسل خود و نیا مگو نیست بگو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید به تلاش زندگی پردازی. تا آنکه برای خویش سر افرازی. بنگر به روند ناایستا می باشد. پیروز بباید بودنت نی بازی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به سیاست دوزخ است یا که بهشت. برداشت فرداست یا که حزب یا که کنشت. دانشکده و حوزه و یا دیر و سرشت. یا آنکه زدن به روی دریاها خشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به روانشناس روانکاو و پزشک. هم نیز فقیه که میزند بوی ز مشک . این چار شناسای گناهان باشند. بی آنکه بگویند شکست آن را تشک. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که قاموس من است بی کم و کاست. قاموس طبیعت نه کم داشت نه کاست. هر چیز به نامش به نشانش باشد. قاموس خدا فرای کم باشد و کاست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما بر سر سفرهء خداوند استیم. جاوید نگر نگو که تا چندستیم. هم نیز خوریم روزی پاکش را. این میوه واین چای و این قندستیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای جانوران خوشا به احوال شما. زیرا که شمایید بهتر از ما. اندر نگه داشت نسلیت و نیا. مردم بدرک گوی هر دو خودرا. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گریان چو شوی برای یزدان می باش. خندان چو شوی برای یزدان می باش. فرهنگ و سیاست از برایت باشد . افسان چو شوی برای یزدان می باش. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسل از پی نسلی که تباهی آرد. ماند به زمینی که دغا هی آرد. باید که به افت آفتش روی آری. تا کِشتهء خود را آنچه خواهی آرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به جانور که نسلی دارد. سبکی که بهین است بخود بگمارد. مردم که بباید بهترین بگزینند. زیرا که تباهی نسل را آزارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ثبت است چو به تاریخ نام من تو. دیگر بنگر شدت به کام من و تو. هر آینه نام من و تو می شنوی. پیروز بلند کنند جام من و تو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حلقهء نا یافتهء خویش نگر . در تافتهء بافتهء خویش نگر. در هر چه نگر کنی بیابی خود را. اندیشهء بشکافتهء خویش نگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بتکده و دیر و حرم گردیدن. وز راه و روند آن یکی بگزیدن. ای یار تلاش زندگی نام گذار. پیروز شوی و جاودان را دیدن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهی که به زندگیت پیروز شوی. می کوش به روز شوی و پیروز شوی. بگذشته و آینده و اکنون نشناس. خواهی به اهورا اهرمن سوز شوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چند هنر رافوت و فن میباشد. وآن از خرد و روان وتن میباشد. با این همه رو به جاودان میپرداز. زیرا که روند ما و من میباشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا وزن ترانه است و کم می آورد. وین است که گاهی کوه غم می آورد. باید که روند دیگری آغازید. چون جام جها نما زجم می آورد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به فراسوی خرد رو کردی . تاآنکه خودت را جست و هم جو کردی. بنگر ملکه را می مانی در پرواز . زیرا تو ز انگبین شست و شو کردی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که به نقاشی نگر می داری . یا آنکه به خطّی خوش نگر می داری. هرچند که زندگی تو ناشادست. گویی که به گلستان نگر می داری. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه ستمگرند ز خود بیزارند. آنانکه ستمکشند ز خود بیزارند. از خلق و خدا چگونه بیزار نگشت. آنانکه خدا و خلق و خود بیزارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به کسی از همه بی زار بود. بنگر به کسی بسی گرفتار بود. از نسل و نیا و خود و خان و مانت. با خلق و خدا و خویش در کار بود. شهرام. ص.