پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٥٥٦)
" نسخه پایه و اصلی ویا نسخه واره " :نسخه ها.
" دستا. دستیانه. دستیانگی. دستیانه ورزی گری. گرا . گروی. دستکرد. دستکردی. دستکردیانه. دستکردیانه. دستکردوری. مند. هایشان ":تایید.
دستا.
"بانیرویش. نیرویشمند. نیرویشمندانه. نیزویشور. نیرویشورز. نیرویشورزانه:نیرویشمندنگی . نیرویشمندانه گی وار ناک هایشان. ":energetically.
" رزم انداز. رزمنداز. پیکارنداز. پیکارندازی. جنگانداز. جنگ اندازان. پیکارنداز. پیکارندازانه گر ورزیهایشان ":حرب.
جنگاور. جنگجو. جنگافربن. جنگ آفرین. جنگی. جنگینه. جنگانه. جنگایین. جنگ آیین. رزماور. زرم آور. جنگمند. جنگ کن. رزم کن. رزمورز. رزمورزی. رزمورزانه رزم ...
جنگاور.
" یکّه. یکش. تکّه. تکش. همّه . همّش ":فراکسیون.
" سخن درست پاسخ ندارد. سخن راست پاسخ ندارد. سخن درستین پاسخ ندارد. سخن راستین پاسخ ندارد: " حرف حق جواب ندارد.
باداباد جو. بادا باد جویی . باداباد پذیر:ماجرا جو. ماجرا پذیر. بادابادپذیری. ریس جو . ریسک پویر.
" باداباد جو ":ماجراجو. ریسک.
" جنگاور دلیر ":" burberry .
هر چامه که شهرام سراید گویند. ص. شهرام.
زجور یا پری روی دوستان فریاد. نمی توان از دور نیک داشت شقایق را. زیار و خوبی یادش نمی توان پرهیخت. چسان توان زدور نیک داست زنبق را. به بوی گل به ...
نسخه گر. نسخه گرا. :نسخه شناس. نسخه دان. نسخه خوان. نسخه یاب. نسخه پرداز. نسخه فروش. نسخه خر. نسخه دوز. نسخه آموز. نسخه اندوز. نسخه قاب. نسخه ساب. نس ...
" نوشتگر . نویسگر ":خطاط.
" تاب کسی را ناتاب کردن ":طاقت کسی را طاقت کردن.
" تاب فرسا ":طاقت فرسا.
" آفرین، با آرامش و آسانش که برای مهمان به کار می رود ":مرحبااهلاً و سهلاً:مرحباً آتیتَ به مکانِِ اهلاً و آتیتَ به مکانِِ سهلاً. آفرین آمدی به جایی خ ...
آینده کامل. آینده. آیند. آیندگی. آیندش. آیندک. آیندی. آیا. آیایش. آیایه. آیایی. آیایی. آیای. آیوی. آیوش. آییش. آیی. آیوی. آییی. آیدایی. آیدایش. آیدا ...
آیندهء کامل. آینده. آیند. آیندگی. آیندش. آیندک. آیندی. آیا. آیایش.
متن شناسی هنگامی نوشته میشود که جامعه نیازی به پرسش های پیرامون آنچه در روزگارش به دست می آید نداشته باشد ودر زمانهای پورسینا و سهروردی و ملا صدرا نی ...
دین اقلیت و دی اکثریت. دین اقلی ودین اکثری؛ دین ؛ کمینه و بیشینه. ویا؛دین کمینگی و دین بیشینگی. بیشینه دین و کمینه دین. بیشادین و کما دین. بیشا ...
" درسیار ":مدرسه.
مدرسه:" درسکده ".
" درآمدن . برخاستن. تاختن ":اعتراض. " آشوب. شورش. غوغا ":اغتشاش.
" روشن دین سهرودی ":شهاب الدین سهروردی.
" نمایندهء خاوران. بزرگ خاوران. راهنمای خاوران. رهنمای خاوران ( خاور ) . پیشوای خاوران ) در فرزازانش ) ":شیخ اشراق. و اگر شیخ تازیدهء ( تعریب ) شاه ...
" گِردِ نگاشته های سهروردی ":مجموعه مصنفات سهروردی.
" فرانش پرتو و فرزانش خرد. فرزانش روشن و فرزانش اندیشه. فرزانش روشنا و فرزانش راه ( دلیل ) . فرزانش باز و فرزانش بسته ( راه و دلیل وانگیزه آوری ) ...
" کارمند. کارمندی " :استخدام. " آگهی کارمندی ":آگهی استخدام.
شیفتش و شیفتگی :اشتیاق.
پنداشت شناسهء آرزویش:معنی تعریف اشتیاق.
" شِیفتِش و بَستِش ":اشتیاق و علاقه. " شیفتگی و بستگی ":اشتیاق و علاقه.
اشتیاقات:" گرایشها. آرزویشها. بویشها. شیفتشها ".
نمود پندار شیفتِش ویا شیفتگی:تبیین مفهوم اشتیاق. اشتیاق :" شیفتِش. آرزویش. بویش. گرایش ".
" نمود پندار گرایش ":تبیین مفهوم اشتیاق.
پندار گرایش:مفهوم اشتیاق.
" همه و ویژه ":عام و خاص.
" کابرد ویژ ه بر همه ":اطلاق خاص بر عام.
" زدا ویژ ( زدای ویژه ) ":ضد خاص.
خوب ناب. خوب ویژه:مستحب خاص. خوب است :مستحب است. خوب نیست:مستحب نیست. " بد است. گند است ":قبیح است. " نیک وبد " :حسن و قبح. " نِیکُو و بَدُو ":ح ...
" بودن همه و ویژه مطلق. بودن همه و ویژهء رها ":امکان عام و خاص مطلق. بودش. بودن. بودگی. بودشی. بودایی=شُدایی. بودنی. بودک=اویمکان. اویمکان کو ...
" بود ویژه ":امکان خاص.
" برای همین است که. برای همین. برای این است که. برای این که. برای این . واسه این. واسه همین. واسه همین است": بمصداق هذا الکون.
مصداق خاص :" نمونهء ویژه. نمونهء درخور. نمونهء راست. نمونهء راستین. نمونهء ناب. نمونشا. نمودنا. نمادین. نمادینه. نمادینا. نمونه نماد. نمادنمون ".
نمونهء درست. نمونهء راست. نمونهء در خور:مصداق.
" پندار راستین. پنداشت راست. پنداشت درست ":معنی صدق.
معنی صدق:پنداشت راست. پندار درست.
خاوران پادشاه: شیخ الاشراق. پادشاه خاوران:شیخ الاشراق. پادشاه خاور:شیخ الاشراق. شاه خاور:شیخ الاشراق. شاه خاوران:شیخ الاشراق.