پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٧٨)
" سامانش. آراستش ":تنظیم.
" جُدایِشِ جُدایِش ":تفکیکِ تفکیک.
جُدایِش:" تفکیک ".
تلفیق:" بستش. بستشی ".
" یابشها ":حواسها. " یابش ":حس. " یابشها ":احساسها. " یابش کردم ":احساس کردم. " یابشی ":احساسی. " یابشاتی ":احساساتی.
سفسطگان:" ورزانگان ". سفسطه ها:" ورزانشها ". سوفیستها:" وزرانگان ". فیلسوفان:" فرزانگان ". فیلسوف:" فرزانه ". سوفیست:" ورزانه ".
فلسفه" فرزانش. فرزانندگی ". سفسطه:" ورزانش. ورزانندگی. ". مغلطه:" درماندگی. درمانندگی. ". خطابه:" گفتارَندِگی. سُخنَندِگی. گفتش. گُفتارش. سخنش. سُ ...
" یابنده. یافتگر . یابشگر. یابا. یابان . یابانشگر ":کاشف.
" سازنده. ساختگر ":مخترع.
" همال. همراه ":رقیب.
" یورش. تاخت. تازش. تاخت و تاز " :معارضه
" خاوران. خورشیدزنان. آفتاب زنان. خاور. خورآستان. خراسان. خرخیزستان ( خورخیزستان ) ":مطلع الشمس.
آیا میان رسوا و روسپی پیوستی پنداشتی و معنایی و در یافتی هست
نونقشینه گرایی؛ ۱_" کَندِشی ":تجریدی. ۲_" کاوُشی ":اختراعی. ۳_" گِرِفتِشی ":انتزاعی ؛ نیو اکسپرسیونیسم انتزاعی .
" فروشندگر. فروشندگرا. فروشند گرایی. فروشند گرایانه. فروشندگرایانگی. فروشندگرایانه مند. فروشندورز. فروشند ورزی. فروشند ورزانه . فروشند ورزایانه . مند ...
یابشها: . پوستیای. بینیایی. گوشیایی. چشمیایی. زبانیایی.
راه این است. رسم این است روش این است. راه ورسم وروش این است که هر سه واژه معنی همدیگر را می رسانند.
رسم:" راه، میگوییم راه و رسم ".
پیشرفت در همهء نمودارهای زندگی؛ از افت ؛ و؛ ایست ؛ به؛ پیشرفت در همهء نمودارهای زندگی.
تلگرافی:" گزینه گویی. گزینه نویسی. گزینه نویس. گزینه نوشت. نوشت نویس. نوشته گزینه. گزینه نویسانه. گزینه نویسانه. گزینه نوشتانه. گزینه نوشتار. گزینه ن ...
" پز. پزش. پزها. پزشها. سربلند. سربلندی. سربلندش ":افتخار. افتخارها. پز هایش:افتخاراتش. پز:افتخار. پزش:افتخار. پزشها:افتخارات. پزشهایم. پزشهای ...
" دماگرد. دماگردان. دماگردا. دماگردان. دماگردانه. دماگردانش . دماگردش. دماگردایش. دماگردونه. ":رادیاتور.
اهدا:" پیشکش. سَردَست ".
شریک:" انباز ؛ هنباز=همباز.
" مرج این است. به مرج اینکه. بسته به اینکه. بستگی دارد. بسته است به اینکه ":مشروط به. به شرط.
" نالازم. نادر خور. بیهوده. بیخود. بیخودی ":غیرضرور. غیرضروری.
قائم و حصید:" سَرِپا و دَرَوِیدِه ". سرپا و دَرَوِیده. سر پا و چِیدِه. سرپا و بافه. شهنه و گِلپِسَه.
نَقُصُها علیک:" می داستانیمَشَت ".
ذالک من انباء القری نقصه علیک منهم قائم و حصید:" این گزارش سرزمینهاست می داستانیمش تو را و از آنها شَهنِه و درویده اند ".
جا. سرزمین. دیار. زادگاه. بنِشین. آبادی. جایگاه. محل. مکان:قرا.
" ویژه. خاص. خودی. خودش. خودا. خودین. خودینه. خودتا. خودتایی. خودشایی. ویژایی. ویژش. ویژا. ویژن. ویژایه. ویژایگی. ویژایش. ویژانیت. ویژایشیت. ویژینه. ...
" همه . همگی . سرتاسر. سراسر. بی کم و کاست. بی کاست و کم. فراگیر. فراگیرنده. پوشش. پوششی. گرفت. گرفته. گیرندا. گیرا. گیرش. کُل ":عموم.
" همگانی و خودمانی. همشی و خودشی. همِش و خودِش ": عموم وخصوص.
" هَمِگی و بَرخِی . فراگیر و فروگیر . فراگیرش و فروگیرش. فراگیرایی و فروگیرایی. فراگیرنده و فروگیرنده. هَمِش و بَرخِش. همایه و برخایه. همایا و ...
" یِکِّه و پایِه ":استثاء وقاعده
و هر کسی درخورنمودیمش پروانه اش را در گردنش و در می آوریم ورا روز رستاخیز نوشته ای ، میبیندش گستریده.
" پخشیده . گستریده. پهنیده. پخش و پلا. پلاییده":منشور.
" زودا ":urjent
" رودریایی، هواپیمای رودریایی ": هواپیمایی که روی آب می نشیند مانند زیردریایی یا کشتی زیر دریایی
" کُلِّی " :کلکسیون. کلی تندیس. کلی چپق. کلی تابلو.
خُویِش و گُویِش؛ خُویِش:خُلقی. گُویِش:نُطقی. " خوی و گوی ":خلقی و نطقی. خلقش و نطقش:خلقی و نطقی.
" پوزش کوتاهی به پیشگاه . در پیشگاه . . . پوزش کوتاهی در نزد. . . . پوزش کوتاهی نزد. . . . . پوزش کوتاهی پیش:عذر تقصیر در حضور ( محضر ) .
" نشستِ گِرداییِ فراییِ داوری " :جلسهء شورای عالی قضایی
مردمان روزانه و در به روز چندیدن و چند کار وبار ودادوستد تکایه ای و دیواره ای و همایه ای را به کار میگیرند که هیچکدام بر پایهء جا به جایی و هَموَند پ ...
دورش و زودش. دورشییت و زودشیت. دورِشا و زورِشا. دورشان وخودشان. دورشایش وزودشایش. دورشگری و زودشگری. دورشاهش وزودشاهش. دوریت وزودیت. دورشگرایانو زودش ...
دیر و زود. دیرش و زودش ودیرشیت و زودشیت. دیرشگری و زودشگری. دیرِ شا و زودِشا. دیرشاییت و زودشاییت. دیرشی وزودشی. دیرشان و زودشان. دیرشاهش و زودشاهش. ...
اعتیاد:" بازگَرد. گَردشه ". تکرار:" بازکَرد. کَردشه ". و؛ گردشایی. کردشایی. گردشا . کردشا. گردینه. کردینه. گردای. کردای. گردایه. کردایه. گردا ...
مهربان و سازگار مهربان و همراه. مهربان و باهم. مهربان و خوب:مهربان و موافق.
مهر #بی مهر. مهربان#نامهربان. مهرورز#نامهرورز. دوست#دشمن. یاراست#یار نیست. یاور است #یاور نیست. دلبر است#دلبر نیست. دلجو#نادلجو. دلبر است#دلب ...
مهربان:ملکهء مهربانی:داشتش مهربانی.