پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٥,١٠٣)

بازدید
٦,٩٤١
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید که چرند است و پرند میباشد. یا آنکه پرند است و چرند میباشد. در سایهء تاریخ هویدا گردید. آیین زمانه در روند می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر مردم و بر سمبل ایشان بنگر . بر دست به و چرخهء نیکان بنگر. هر کو به روند خود روایی دارد. بر کودک و بر جوان و پیران بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ذهنیت عدم که جاویدانیم. آنک به فرای است و هست می مانیم. هم هست و است سایه های مایند. این است و فرای جاودان اینسانیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به شهیدی که شهید بهر خداست. وز هر چه مگر خدا جدایست جداست. این است گواه و راستین می باشد. تاریخ از این روش به نیکی برجاست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به فرا مرگ من و ما هستیم. هم نیز فرای زندگی سر مستیم. گر خلق و خدا نبود هم می بودیم. در ذهن عدم فرای هست و استیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من دوست دارم کارگردان باشم. گر فیلم بود بازیگری زان باشم. هم نیز تماشاگر در آن باشم. وین هم به پسند و مهر یزدان باشم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندیشهء زندگی کدامت باشد. تا آنکه به آزمون به نامت باشد. سنجش بنما سبک و یا سنگینش. تا دانش زندگی به کامت باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می خوان هر آنکه کاری از خویش بهشت. هم نیز مجو ز دوزخ است یا که بهشت. آیا تو بدانی کز کدامین هستی. بنگر تو به نانمای میخانه کنشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به چهاردانستنی های شما. فرزانش و راز و دانش و آیینها. هر گز نتوان نادیده انگاریشان. ای آنکه روند پسند خواهی و خدا. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانی تو که بر سرت شبیخونی هست. خود نسل و نیای خویش را باید رست. آیین خرد راه پشیمانی نیست. یزدان تو را یار است نداری از دست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زان روز که دانشوری آغاز نمود. هر آنچه که بود راه دیگر پیود. تا اینکه خردورزی مردم افزود. وز بودش گیتی به روندش آسود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردم بنگر که مینوی آییند. در راه و روند ایزدند و اینند. آیین پسندی دگر چون باشد. پیروز و رستگار یا که دیگر بینند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتی که خردورزم و آیینت باد. دانشورم و گواه دیرینت باد. پاداش و سزا از خرد است وز دانست. این هم ز گزینهء نخستینت باد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینک که بشر دو دست آزادش هست. گر اینکه سزا و نیز پاداشش هست. هم نیز ضریب هوش آزادش هست. ویران چه نماید زندگی کادش هست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که برای زندگی حرفه کنی. آن هم به روندی که بخود صرفه کنی. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. می کوش برای هر کدام طرفه کنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که آخرین دوا داغ بود. در باغ بود ویا که در راغ بود. پاداش و سزا اگر نبودی چه شدی. دریافت نماید آنکه در باغ بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به درستی راستی و با آن. در فرد و به اجتماع درستش میدان. هوده و به سامان بری هردو بود. بیهوده بود تا که نیابند سامان. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مادی ودر شرک و موحد می دان. این است گرایش و روند ای انسان. بنگر توبه هستی عدالت محور. در هر گزینشی بوی هستی آن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردم که به اندیشهء زی میباشند . برخی بنگر فرای زی می باشند. برخی بنگر مشک به یار می بیزند. برخی دگرند چه کار زی می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با دشمن نسل خود که کوتاه آیی. دیگر نتوان با دوستان راه آیی. او دشمن جان وخان ومان توبود. بر آب روان خویش چون کاه آیی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر نسل که از نسل دگر میزاید. باید که بسی راه نکو افزاید. تا دشمن اهرمنش کوتاه آید. باشد که بشر راه خدا پیماید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیینهء شهر شهروندان باشند. از مشک و گلابی که به آن میپاشند. در فرد و به خانه و همایش بنگر. در کار عروسی و به جشن و آشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این است سفارش به شما می گویم. وآن را چو همه نسل و نیا می جویم. چون یار به آرمان خود باید بود. وآن را به چو جاودان بجا می پویم. شهرام. ص. .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یاران نباید که زهم دور شوید. هر چند از این پایهء مسرور شوید. بینید چو آرمان ودر شور شوید. ناگاه بیابید زدهء زور شوید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از ماده معنایی که فرهنگ تو اند. بنگر که چگونه اش بیابی به روند. بنگر به گزند چیست بشناس گزند. تا آنکه بیابی تو روند را که ز چند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا به دیگران یاری کن. وز بهرهء یاوری تو هم کاری کن. هم تو به تک نیز هم تک با توک. هم از بر خویش به خویش غمخواری کن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به چامه فیلم و نقاشی بین. تا آنکه گزارش روندش بگزین. یا آنکه به اندرز و به پند روی آری. بادلبر و دلدار ودل هست چنین. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به اندازهء می خواریها. آن هم به توان همه دشواریها. نی جام و نه جم بهرام و خیام هم نه. مستی نه و شوری نه و بیماریها. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای بس که برای دیگران گرییدیم. وز خویش برای دیگران ببریدیم. آنگه به روند دستگیرم شد کان. خوابی است ز گریه بهر خود میدیدیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز نشود رو به تباهی آری. ناید زتبه بجز تباهی کاری. امید به تباهان داشتن بیهوده است. ناید ز تبه بجز تباهی باری. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شهنامه و دانشنامه و نوروز نامه. بنگر که به هر سه هست پیروزنامه. در بازهء پنجاه ساله ای بنوشتند. دیروز و پریروز و امروز نامه. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که اصل زندگی پیروزی است. وین گفت کهن هست نه از دیروزی است. نزد خود وخلق و هم خدا باید بود. چون آنچه که از گذشته و امروزی است. شهرام. ص. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک روز بشر فناوری را کم داشت. زان روی شناسه هاش زیر و بم داشت. امروز به دست او بود ابزاری. برتر چو نمودی که زجام و جم داشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیام که ذوفنون بسیاری بود. بر دانش و اندیشه و سنجش افزود. چامش که نمودار روندش گردید. از خاک به باد زندگی را بنمود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با هم که بود با هم و بی هم ناهم. بی هم نبود چنانکه باشد باهم. جز آنکه چو بیهمان باهم گردند. یابیم که گشته اند یک پا پاهم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیام که نیست را بپنداشت به هست. وز آنچه درست بود می دید شکست. می گفت روند زندگی را میدار. و آیین خرد را نگذاری از دست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ که تاریخت نمود بنویسند. اوزهر بریخت ویا فزود بنویسند. آنگاه به بررسی آن پر دارند. افزودروند ویا فرود بنویسند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که گرا هست و گرایش بسیار. وز لهجه واز زبان بشر هست تیمار. هم نیز به فرد وجامعه کشور و قوم. آنجا که بجا نیاورند پس هشدار. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از یاد چو رفت یادهای من و تو. مانند بود به بادهای من و تو. چون باد بود یاد و چویاد باشد باد. خوش بودن در چکامه های من و تو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز نه بجز جرعهء جامش جامی. هرگز نه بجز همره گامش گامی. این است بهشت جاودان تادانی. با هم که بوی کم نام یا پر نامی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در آینهء فرا زمان هم بنگر . در آینهء فرا مکان هم بنگر. بنگر تو به جاودان همه آینه است. در آینه های جان و جان هم بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه امید به یزدان دارند. دانیم که در هست فرا بسیارند. از بام با شام نگاهشان یزدان است. هر گز مگر امید چه می پندارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند کسان جهان به عدل است و به داد. گویند کسان هر چه خدا خواهد باد. برهر چه گراهست و گرایش بنگر. پاسخ بنگر به پرسش و دار به یاد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا و زندگی از سر گیر. راهی به پسندِ کردگار در بر گیر. چون اهل هنر باش و هم گل میکن. با خلق و خدا بساز نه ره دیگر گیر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که خط قرمز مردم هوده است. از خط که گذشتی دگر بیهوده است. سالوس و ریا کار و موزی مولی. بگذشته و اکنون و آیا توده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که هر کس دی ان آیی دارد. هر جامعه فرهنگ جدایی دارد با این همه دل راهنمای همه است. وآن آینه مهر از خدایی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر کس بنگر به دست خود یابد مرج. مرج است به اندیشه نمایندش درج. پرونده به نزد کرد گاری آرند. ننگر تو به دخل ونیز ننگر به خرج. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برپایهء دین دشمن حق نیست شود. در فلسفه شرّ نابود و ناچیست شود. در راز خدا شایسته را می داند. در علم بهین گزین فرابیست شود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم که ز مرگ و زندگانی کم نیست. آنکو که پلیدی بکند آدم نیست. مردم به روند زندگی میباشند. این بود ونمودن دگر یک دم نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای مز تو به دست یار دست یار آر. پیوند نما دلهایشان با هم دار. وآنگه به روند نسل و نیا بنماشان. این است تلاش و زندگی در هر کار. شهرام. ص.