خیام
/xayyAm/
مترادف خیام: خیمه باف، خیمه دوز
برابر پارسی: چادر دوز
معنی انگلیسی:
فرهنگ اسم ها
معنی: خیمه، چادر دوز، خیمه فروش، نام حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، ریاضی دان، منجم و شاعر نامدار ایران، ( اَعلام ) حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، منجم و شاعر نامدار ایران در قرن هجری، که به خاطر رباعیهایش شهرت دارد، همچنین او را از تدوین کنندگان زیج ملکشاهی و تقویم جلالی می دانند
برچسب ها: اسم، اسم با خ، اسم پسر، اسم عربی، اسم تاریخی و کهن
لغت نامه دهخدا
خیام. ( ع اِ ) ج ِ خیمه. خیمه ها. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). چادرها. سراپرده ها :
باغ پرخیمه های دیبا گشت
زندوافان درون شده بخیام.
فرخی.
این چه خرگه چه تتق این چه خیام است اینجاچتر مه رایت خور ظل غمام است اینجا.
نظام قاری.
خیام. [ خ َی ْ یا ] ( ع ص ) چادردوز. خیمه دوز. ( از ملخص اللغات حسن خطیب ) ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || خیمه فروش. ( انساب سمعانی ).
خیام. [ خ َی ْ یا ] ( اِخ ) شهرت و لقب و تخلص ابوالفتح و بقولی ابوحفص غیاث الدین عمربن ابراهیم نیشابوری است و او را خیامی نیز می نامند [ متوفی بین 515 - 517 هَ. ق. ]. او حکیم وریاضی دان و شاعر معروف ایران در قرن پنجم و ششم هَ. ق. است. سبب شهرت او به خیام درست معلوم نیست و احتمال داده اند که پدرش خیمه دوز بوده است. تفصیل زندگی او نیز با روایات افسانه آمیز مخلوط گشته است. بموجب این روایات ، او در کودکی با خواجه نظام الملک و حسن صباح همشاگرد بوده است و این خبر بسیار مستبعد است ؛ همچنین وی را در امر تهیه زیج ملکشاهی ( 467 هَ. ق. ) در شمار سایر دانشمندان ذکر کرده اند که خالی از اشکال نیست. قدیمترین مآخذی که ذکر او در آنها آمده است غیر از یک نامه منسوب به سنائی غزنوی کتاب میزان الحکمه عبدالرحمن خازنی و چهارمقاله نظامی عروضی و تتمه صوان الحکمه ابوالحسن بیهقی است. خیام بنابر مشهور در عراق و خراسان سفر کرد و غالباً بتدریس حکمت و مطالعه در علوم ریاضی اشتغال داشت. از جمله آثاروی رساله ای در جبر و مقابله و رساله ای فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس و همچنین مختصری در طبیعیات و رساله ای در وجود و رساله ای در کون و تکلیف است ؛ در تذکره ها چند رساله دیگر به او نسبت داده اند و از آنجمله است نوروزنامه که در صحت انتساب آن بدو تردید کرده اند و غیر از اینها چند شعر عربی و تعدادی رباعی فارسی است. در هر صورت هرچند شهرت بخل او در تعلیم ظاهراً اساسی ندارد اما محقق است که وی پرگویی را دوست نمیداشته چه نه بتألیف کتابهای مفصل پرداخته و نه شاگردان معروفی دارد. حتی رباعیهای بدیع و لطیف فارسی و مشهور خود را زیاد نگفته و احتمال دارد که بسبب اشتغال به علم و حکمت تا حدی شاعری را دون شأن خود میدانسته است مضافاً به اینکه در قدیم نیز شهرت او بشاعری نبوده است. چنانکه معاصر وی نظامی عروضی سمرقندی با آنکه به وی ارادتی داشته است و از او با احترام و تقدم در علم نجوم نام می برد، از شاعری او سخنی نمیگوید، در حالی که اگر خیام را رباعی مشهور بود و یا به شاعری شهرت داشت ، قاعدةً باید نظامی این دقیقه را فرونگذارد. باری در باب رباعیات منسوب به خیام و اینکه چه مقدار از این رباعیات از او است و چه مقداربنام اوست بین محققان قرن حاضر اختلاف است تا آنجا که تنی چند انتساب این رباعیات را به حکیم عمرخیام منکر شده اند! و خیام ریاضی دان و خیام شاعر را دو تن پنداشته اند اما برخلاف این تصور، از قدیمترین مآخذ که در آنها از رباعیات خیام ذکری رفته است تاریخ الحکماء شهرزوری و مرصادالعباد نجم الدین رازی است و پس از آن جهانگشای جوینی و تاریخ گزیده و مونس الاحرار را می توان ذکر کرد اگر چه در کتب قدیمتر هم اشارات بشعر فارسی او هست. از رباعیات خیام که آن همه باعث شهرت اوشده تاکنون نسخه جامع و کامل موثقی در دست نیست و بسیاری از آنچه بدو منسوب می باشد مجهول و منحول است و به این جهت در تعداد واقعی رباعیات او جای بحث است و از قرن نهم و دهم هجری قمری تعداد این رباعیات درنسخ مختلف روبفزونی نهاده است و بجهات مختلف هر رباعی مجهول القائلی را که مضمونش با بعضی سخنان خیام مناسبت داشته به او نسبت داده اند چندانکه تعداد رباعیات منسوب به او که در مجموع مآخذ نسبةً قدیم به سیصدرباعی نمی رسد رفته رفته از هزار نیز تجاوز می کند.بیشتر بخوانید ...
فرهنگ فارسی
جمع خیمه
( اسم ) جمع خیمه خیمه ها چادر ها سراپرده ها.
یکی از آثار دوره صفوی شهر اسپاهان است
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
مترادف ها
خیمه دوز، خیام
پیشنهاد کاربران
گویند که امروز ه جوانی مفت است.
آن درّ گران زندگانی گفت است.
نومید و امید که فرای خرد است.
پیروز بود آنکه چنینش جفت است.
شهرام. ص.
آن درّ گران زندگانی گفت است.
نومید و امید که فرای خرد است.
پیروز بود آنکه چنینش جفت است.
شهرام. ص.
از گفته و از کرده و از یافته است.
یک نسخه بود که از قلم ساخته است.
درمان بود گر از قلم بنویسی.
یا درد بود که از خود آراسته است.
شهرام. ص.
یک نسخه بود که از قلم ساخته است.
درمان بود گر از قلم بنویسی.
یا درد بود که از خود آراسته است.
شهرام. ص.
یک روز بگویند چنین است و چنان.
یک روز نگویند به این است و به آن.
یک روز نمایند چیزی خواهد شد.
در باور و در قانون و نا بی وجدان.
شهرام. ص.
یک روز نگویند به این است و به آن.
یک روز نمایند چیزی خواهد شد.
در باور و در قانون و نا بی وجدان.
شهرام. ص.
گل را بنگر به یار من می ماند.
مانند رخ نگار من می ماند.
رنگش به رخ بهار من می ماند.
این گل به فرای کار من می ماند.
شهرام. ص.
مانند رخ نگار من می ماند.
رنگش به رخ بهار من می ماند.
این گل به فرای کار من می ماند.
شهرام. ص.
کی گفت سیاه و سرخ و یا این زرد است.
تا آنکه سفید است زن است یا مرد است.
رنگی دگر است بود فرای هر رنگ.
یزدان به اهریمن از آن دینکرد است.
شهرام. ص.
تا آنکه سفید است زن است یا مرد است.
رنگی دگر است بود فرای هر رنگ.
یزدان به اهریمن از آن دینکرد است.
شهرام. ص.
هستیم و بودش جاودانی در پیش.
از بهرهء جاودانیت می اندیش.
گیتی نبود که گوشه ای جایت باد.
تا مات نگشته ای گزین نیکو کیش.
شهرام. ص.
از بهرهء جاودانیت می اندیش.
گیتی نبود که گوشه ای جایت باد.
تا مات نگشته ای گزین نیکو کیش.
شهرام. ص.
خود باش و فرو خوری خود را سر نه.
هم نیز فرا خوری خود از سر نه.
مردم که ز خود فراست خود می باشند.
بنگر به چنین شناسهء و آن را فر نه.
شهرام. ص.
هم نیز فرا خوری خود از سر نه.
مردم که ز خود فراست خود می باشند.
بنگر به چنین شناسهء و آن را فر نه.
شهرام. ص.
یک دل پر حرف است اگر بنیو شند.
یک دل پر درد است اگر بر پوشند.
دل جای خداباشد در ست است سخن.
وین راه و روند را اگر می کوشند.
شهرام. ص.
یک دل پر درد است اگر بر پوشند.
دل جای خداباشد در ست است سخن.
وین راه و روند را اگر می کوشند.
شهرام. ص.
ویژگیهای خیام و جهان بینی خیام.
۱_پرسش چیستی انسان؛
معلوم نشد که در طربخانهء عشق .
نقاش ازل بهر چه آراست مرا.
پس خیام این پرسش از چیستی و شناخت انسان را در ذهن و زبان خود داشته است.
۲_بدبین نبوده است زیرا چنین سروده است؛
... [مشاهده متن کامل]
اکنون که گل سعادتت پُر بار است.
۳_ به عالم ذر و جهان آزاد باور داشته است زیرا وی می سراید که؛
ای آمده از عالم روحانی تفت.
ویا گفته است ؛
دریاب که از روح جدا خواهی رفت.
۴_امید به جاودانگی و زندگی دوباره و چند باره تا جاوید گردیدن و داشتن جاودانگی آنجا که می سراید؛
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک .
چون سبزه امید بر دمیدن بودی.
۵_ باور به ارزشهایی که در گذشتگان بوده است در این رباعی که می گوید؛
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند.
بس گوهر قیمتی که در سینهء توست.
۶_افسوسها وحسرتهایی که وی برای گذشتگان دارد.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است.
در بند سر زلف نگاری بوده است.
این دسته که بر گردن او می بینی.
دستی است که بر گردن یاری بوده است.
۷_خیام خود عاشق هم بوده است آنجا که می سراید.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است.
۸_خیام به خوش بودن در زندگی باور داشته است. واین ترانه گواه آن است ؛
برچهرهء گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن نسیم نوروز خوش است.
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست.
خوش باش وزدی مگو که امروز خوش است.
۹_در جای دگر آورده بودم که خیام به عذاب مردمان باور دارد و می سراید؛
ترکیب پیاله ای که در هم پیوست .
بشکستن آن روا نمی دارد مست.
چندین سر و روی نازنین از سرو دست.
بر مهر که پیوست و به کین که شکست.
و یا
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف.
می سازد و باز بر زمین می زندش.
۱۰_خیام بودن با خردمندان را دوست دارد و انگیزهء شادی می داند.
ترکیب طبایع چو به کان من و توست.
رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است.
با اهل خرد باش که اصل من و تو.
گردی و نسیمی و غباری و دمی است.
ویا؛
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت.
خواهی تو جهان هفت شمار خواهی هشت.
که پایگی وصالت را به خردمندان می دهد.
ویااینکه؛
در خواب بدم مرا خردمندی گفت .
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت.
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت .
می خور که درون خاک می باید خفت.
ویا؛
گر باده خوری تو با خردمندان خور.
یا باصنمی لاله رخی شادان خور.
بسیار مخور ورد مگوفاش مکن.
کم کم خکر گه گه خور و پنهان خور.
که خوابگرایی و خواب آلودگی و خود را به خواب زدن را ناشایست میداند و خواب را برای تن که در قبر خاک می شود می داند.
۱۱_ارج شناسی زندگی وزیگار و سودیابی از آن چنانکه سروده است ؛
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت.
ویا؛
ناگاه تورا چو خاک گرداند پست.
۱۲_ خیام روند زندگی را به آزمون وافت می سراید؛
چون نیست حقیقت ویقین اندر دست.
نتوان به امید شک همه عمر نسشت.
هان تا ننهیم جام می از کف دست.
در بیخبری مرد چه هشیار و چه مست.
خیام به روند همهء دانشهای روزگار خود را داشته است. و روند پذیری و روند ناپذیری دانستنیهای چهار گانهء دانشها و فرزانشها و آیینها و رازوریها را داشته است. و روند را در زندگی چنین می سراید؛
چون نیست در آنچه هست جز باد به دست.
چون هست در آنچه هست نقصان و شکست.
انگار که هرچه هست در عالم نیست.
پندار که آنچه نیست در عالم هست.
۱۳_ خیام خود بر افسانه ها پایان می دهد و اگر چه خود می سراید که؛
در پردهء اسرار کسی را ره نیست.
زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست.
جزدر دل خاک هیچ منزلگه نیست.
می خور که چنین فسانه ها کوته نیست.
۱۴_ خیام به خداباور داشته و خدا باور بوده است.
و سروده است؛
شکر ایزد را.
وی سروده است.
دشمن به غلط گفت که من فلسفیم.
ایزد داند که آنچه او گفت نیم.
لیکن چو دراین غم آشیان آمده ام.
آخر نه کم از طآنکه بدانم که کیم.
۱۵_خیام بُختُم و تهمت به فیلسوف بودن خورده است ودر پاسخ تلاش فلسفی و خردورزانه خود را می نماید.
زیرا سروده است.
دشمن به غلط گفت که من فلسفی.
ایزد داند که تنچه او گفت نیم.
لیکن چو دراین غم آشیان آمده ام.
آخر نه کم از آنکه بدانم که کیم.
۱۶_خیام رنج کشیدن را از خوشگذرانی بهتر و برتر میداند زیرا سروده است که؛
از رنج کشیدن آدمی حُرّ گردد.
قطره چو کشد حبس صدف درّ گردد.
گر مال نماناد سر بماناد به جای .
پیمانه چو شد تهی دگر پرّ گردد.
۱۷_خرد را خیام پویشگر راه سعادت و رستگاری میداند و میسراید.
این عقل که در راه سعادت پوید.
روزی صد بار خود تورا میگوید.
دریاب تو این یکدم وقتت که نه ای.
آن تره بدروند و دیگر روید.
۱۸_خیام پنداشت و پندار وار و ودریافت وار و صنعت عکس را آورده است ودر این ترانه که گفته است؛
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند.
فرمای که تا بادهء گلگون آرند.
تو زر نه ای ای غافل نادان که تورا.
در خاک نهند و باز بیرون آرند.
عکس و واروی این روزها این است که از خاک به روان زنده خواهد شد و رستاخیز جاودانگی را در پی خواهد داشت. ویا روزی جهان ویا خود انسان برای بشر روان خواهد ساخت.
۱۹_خیام به دانش روی آور شده است و دانشها را پیش برده است زیرا سروده است.
هرگز دل من زعلم محروم نشد .
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد.
هفتاد و دو سال عمر کردم شب وروز .
معلومم شد که هیچ معلوم نشد.
و روشن است که معلوم نشد هم برای نبودن آزمایشگاههای امروزی در زمان خیام بوده است. که این همه پیشرفت شگفت را به دست داده است و روزانه به دست میدهد.
۲۰_خیام خود گرامی ( عزت نفس ) را داشته است زیرا می گوید؛
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد.
وز کوزهء بشکسته دمی آبی سرد.
مامور کم از خودی چرا باید بود.
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد.
۲۱_خیام باور به رستاخیز داشته است و سروده است که؛
این اهل قبور خاک گشتند و غبار .
هر ذره زهر ذرّه گرفتند کنار .
آه این چه شراب است که تا روز شمار.
بیخود شده و بیخبرند از همه کار .
نگرش بیخود وبیخبری کالبدهای مردگان و اهل قبور را تا روز شمار را میگوید.
۲۱_خیام روند تلاش را حیرانی و سر گردانی میداند و به دست می دهد.
به پنداشت ودریافت تلاشهایی از سبک خود و تلاشهای هندسه و نجوم. ریاضی و جغرافی و زبان و شعر وگاهشماری و شیمی و فیزیک و تاریخ ودیگر رشته های دانستنیهای که خیام کوشیده است و ستایش جهانیان را در تاریخ در پی داشته است. و هیچکدام از دانستنیهای زمان خیام دست نخورده نمانده است. بلکه کیهان شناسی در زمان خیام تا کنون چه اندازه ای پیشرفت نموده است ودیگر رشته ها نیز و از این رو سروده است.
این چرخ فلک که مادر آن حیرانیم.
فانوس خیال از او مثالی دانیم.
خورشید چراغدان و عالم فانوس.
ما چون صوریم کاندرو حیرانیم.
پس شگفتی و حیرانی خیام از تلاش و پاسخ می گیرد و تا کنون روند روا پیروزمندانه به پیش می تازد.
۲۲_خیام سر انجام می و باده وشراب را به چیزی نمی گیرد زیرا می سراید.
من می نه برای تنگدستی نخورم.
یا از غم رسوایی و مستی نخورم.
من می ز برای خوشدلی می خوردم.
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم.
پس خیام دلدار را بر میگساری برتری داده است و می را کناری می اندازد.
ویا درباره ساقی میگوید ؛
من بندهء آن دمم که ساقی گوید .
یک جام دگر بگیر و من نتوانم.
۲۳_خیام جنبش گوهرین و حرکت جوهری را به دست داده است.
زیرا سروده است.
از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم.
پس جهان خاک فرسودن و جهان باد بودن را پذیره شده است.
۲۴_ وی بر استاد نبودن خود در کار جهان اعتراف میکند و زبان میگشاید.
یک روز ز بند عالم آزاد نیم.
یک دم زدن از وجود خود شاد نیم.
شاگردی روزگار کردم بیسار.
در کار جهان هنوز استاد نیم.
پس نسخهء باده گساری برای جهان
ناشناخته نسخهء عوضی است.
۲۵_نیز خیام نمی تواند بی یکسو و بیطرف بوده باشد آنجا که سروده است.
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین.
نه کفر نه اسلام نه دنیا و نه دین.
نه حق نه باطل نه شک و نه یقین.
اندر دو جهان کرا بود زهره چنین.
و خیام در بارهء همهء اینها که در شعرش آورده است. تلاشها و کوششها نموده است.
تا آنجا که به؛
وعلی الخبیر سقطنا :وبرآگاه بر خودیم. شنیده است. و پیایند پور سینا شده است. و آن همه ستایش از جهانیان در تاریخ به دست آورده است. و آثارش چون برگهء زر دست به دست میگردند. ونسل به نسل مینمایند .
۲۶_شک خیام خردمندانه ودانشورانه است و بر پایهء دانستنیهای چهاگانهء از دانشها وفرزانشها و آیینها و رازوریهاست.
زیرا میسراید؛
قومی متفکرند اندر ره دین.
قومی به گمان خود فتاده به یقین.
میترسم از آنکه بانگ آید روزی .
کای بیخبران راه نه آن است ونه این.
و ترس را برای تفکر و گمان دانسته و نه دین و یقین که در خور فرد و خانواده و جامعه و تمدن در تاریخ زندگی مردمان به جاودانگی . ۲۷_خیام که از بسیار گرایی سخن گفته است میسراید.
گاوی است در آسمان و نامش پروین.
گاویست دگر ستاده در زیر زمین.
چشم خردت باز کن از روی یقین.
زیر وزبر دو گاو مشتی خر بین.
پس خیام در اندیشه بر هر کسی نمیگوید و نمی نماید بلکه باخردمندان می نشیند و تفکر و خرد و علم را می خواهد و دانستنیهای چها رگانه را که دانشها وفرزانشها وآیینها و رازوریها باشند و آزاده را به کام میخواهد و می خواری را بر سالوس وزرق وبرق وزهد ورزیدن راحتی برتری می دهد. و می گوید.
هرناله که رندی به سحر گاه زند .
از طاعت زاهدان سالوس به است.
۲_ و الف:می. ب: معشوق. ب:آسودن را می خواهد. و نه ۱_حیرانی. ۲_سرگردانی . ۳_ناامیدی ۴_بدبینی را زیرا می سراید که؛
نتوان دل شاد را به غم فرسودن.
وقت خوش خود را به محنت سودن.
کس غیب نداند که چه خواهد بودن.
می باید و معشوق و بکام آسودن.
اینجا نیز معشوق وبه کام آسودن را بر می برتری می دهد.
اینک که تو بر دلم نشستی نخورم.
۱_می .
۲_معشوق که از می برتر است.
۳_آسودگی ونه سر گردانی و هیچ و پوچ بودن که با اندیشه و دانش و سنجش نمی خواند.
۲۹_خیام جان آدمی را نیز پاک و نیک میداند؛
از تن چو برفت جان پاک من وتو.
۳۰_دانستنیهای چهار گانهء از دانشها و فرزانشها و آیینها وراز وریها را برتری می دهد.
و میسراید؛
از هرچه بجز می است کوتاهی به.
می هم زکف بتان خر گاهی به.
مستی و قلندری و رسوایی به.
یک جرعهء می ز ماه تاماهی به.
اینجا هم بتان خرگاهی را بر می برتری داده است. یعنی می جایگاهش را نزد خیام از دست داده است. و می با خرد وخردمندی و خردمندان هم هر گز در خور نیست.
۳۱_ای کاش سوی عدم دری یافتمی. مانند چون سبزه امید باز رستن بودی نیست وبه این نیم بیت نمی رسد. زیرا سوی عدم و نبود دری یافت نمیشود با آنکه امید بازرستن از هر نگرش شدنی است.
۳۲_خیام می و باده وشرابی را پیشنهاد میکند که در آن زیان و ضرر نیابندو سروده است؛
زان کوزهء می که نیست در وی ضرری.
پر کن قدحی بخور به من ده دگری.
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری.
خاک من و تو کوزه کند کوزه گری.
پس خیام شناسی در خور است ونه خیام سرایی. بی شناختی از خیام و ناشناختنش دم زدن از خیام درست نیست.
نباید تک نگری را درباره نمودارهای زندگی به دست داد بلکه باید چند نگری را به دست داد . پس می به تنهایی پاسخگویی نگرانیهای مردم نیست ( گر چه افزودیم که می خون دل است تا تلاش برای رسیدن به روند روای زدگی ) بلکه باید در روند زندگی همه نمودارهای دانستنیهای چهار گانهء دانشها فرزانشها آیینها و رازوریها را در آرمان و کاربرد داشت. تا پاسخگوی همگان باشد.
آغاز وپایان امروز پسین:۱۴۰۵/۶/۱۱
ساعت۱۶/۴۸ دقیقه.
. . . . . . . . . . . . .
خواهشاً ۳۳ را روانه فرمایید. پیشاپیش سپاسانتا.
۱_پرسش چیستی انسان؛
معلوم نشد که در طربخانهء عشق .
نقاش ازل بهر چه آراست مرا.
پس خیام این پرسش از چیستی و شناخت انسان را در ذهن و زبان خود داشته است.
۲_بدبین نبوده است زیرا چنین سروده است؛
... [مشاهده متن کامل]
اکنون که گل سعادتت پُر بار است.
۳_ به عالم ذر و جهان آزاد باور داشته است زیرا وی می سراید که؛
ای آمده از عالم روحانی تفت.
ویا گفته است ؛
دریاب که از روح جدا خواهی رفت.
۴_امید به جاودانگی و زندگی دوباره و چند باره تا جاوید گردیدن و داشتن جاودانگی آنجا که می سراید؛
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک .
چون سبزه امید بر دمیدن بودی.
۵_ باور به ارزشهایی که در گذشتگان بوده است در این رباعی که می گوید؛
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند.
بس گوهر قیمتی که در سینهء توست.
۶_افسوسها وحسرتهایی که وی برای گذشتگان دارد.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است.
در بند سر زلف نگاری بوده است.
این دسته که بر گردن او می بینی.
دستی است که بر گردن یاری بوده است.
۷_خیام خود عاشق هم بوده است آنجا که می سراید.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است.
۸_خیام به خوش بودن در زندگی باور داشته است. واین ترانه گواه آن است ؛
برچهرهء گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن نسیم نوروز خوش است.
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست.
خوش باش وزدی مگو که امروز خوش است.
۹_در جای دگر آورده بودم که خیام به عذاب مردمان باور دارد و می سراید؛
ترکیب پیاله ای که در هم پیوست .
بشکستن آن روا نمی دارد مست.
چندین سر و روی نازنین از سرو دست.
بر مهر که پیوست و به کین که شکست.
و یا
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف.
می سازد و باز بر زمین می زندش.
۱۰_خیام بودن با خردمندان را دوست دارد و انگیزهء شادی می داند.
ترکیب طبایع چو به کان من و توست.
رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است.
با اهل خرد باش که اصل من و تو.
گردی و نسیمی و غباری و دمی است.
ویا؛
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت.
خواهی تو جهان هفت شمار خواهی هشت.
که پایگی وصالت را به خردمندان می دهد.
ویااینکه؛
در خواب بدم مرا خردمندی گفت .
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت.
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت .
می خور که درون خاک می باید خفت.
ویا؛
گر باده خوری تو با خردمندان خور.
یا باصنمی لاله رخی شادان خور.
بسیار مخور ورد مگوفاش مکن.
کم کم خکر گه گه خور و پنهان خور.
که خوابگرایی و خواب آلودگی و خود را به خواب زدن را ناشایست میداند و خواب را برای تن که در قبر خاک می شود می داند.
۱۱_ارج شناسی زندگی وزیگار و سودیابی از آن چنانکه سروده است ؛
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت.
ویا؛
ناگاه تورا چو خاک گرداند پست.
۱۲_ خیام روند زندگی را به آزمون وافت می سراید؛
چون نیست حقیقت ویقین اندر دست.
نتوان به امید شک همه عمر نسشت.
هان تا ننهیم جام می از کف دست.
در بیخبری مرد چه هشیار و چه مست.
خیام به روند همهء دانشهای روزگار خود را داشته است. و روند پذیری و روند ناپذیری دانستنیهای چهار گانهء دانشها و فرزانشها و آیینها و رازوریها را داشته است. و روند را در زندگی چنین می سراید؛
چون نیست در آنچه هست جز باد به دست.
چون هست در آنچه هست نقصان و شکست.
انگار که هرچه هست در عالم نیست.
پندار که آنچه نیست در عالم هست.
۱۳_ خیام خود بر افسانه ها پایان می دهد و اگر چه خود می سراید که؛
در پردهء اسرار کسی را ره نیست.
زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست.
جزدر دل خاک هیچ منزلگه نیست.
می خور که چنین فسانه ها کوته نیست.
۱۴_ خیام به خداباور داشته و خدا باور بوده است.
و سروده است؛
شکر ایزد را.
وی سروده است.
دشمن به غلط گفت که من فلسفیم.
ایزد داند که آنچه او گفت نیم.
لیکن چو دراین غم آشیان آمده ام.
آخر نه کم از طآنکه بدانم که کیم.
۱۵_خیام بُختُم و تهمت به فیلسوف بودن خورده است ودر پاسخ تلاش فلسفی و خردورزانه خود را می نماید.
زیرا سروده است.
دشمن به غلط گفت که من فلسفی.
ایزد داند که تنچه او گفت نیم.
لیکن چو دراین غم آشیان آمده ام.
آخر نه کم از آنکه بدانم که کیم.
۱۶_خیام رنج کشیدن را از خوشگذرانی بهتر و برتر میداند زیرا سروده است که؛
از رنج کشیدن آدمی حُرّ گردد.
قطره چو کشد حبس صدف درّ گردد.
گر مال نماناد سر بماناد به جای .
پیمانه چو شد تهی دگر پرّ گردد.
۱۷_خرد را خیام پویشگر راه سعادت و رستگاری میداند و میسراید.
این عقل که در راه سعادت پوید.
روزی صد بار خود تورا میگوید.
دریاب تو این یکدم وقتت که نه ای.
آن تره بدروند و دیگر روید.
۱۸_خیام پنداشت و پندار وار و ودریافت وار و صنعت عکس را آورده است ودر این ترانه که گفته است؛
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند.
فرمای که تا بادهء گلگون آرند.
تو زر نه ای ای غافل نادان که تورا.
در خاک نهند و باز بیرون آرند.
عکس و واروی این روزها این است که از خاک به روان زنده خواهد شد و رستاخیز جاودانگی را در پی خواهد داشت. ویا روزی جهان ویا خود انسان برای بشر روان خواهد ساخت.
۱۹_خیام به دانش روی آور شده است و دانشها را پیش برده است زیرا سروده است.
هرگز دل من زعلم محروم نشد .
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد.
هفتاد و دو سال عمر کردم شب وروز .
معلومم شد که هیچ معلوم نشد.
و روشن است که معلوم نشد هم برای نبودن آزمایشگاههای امروزی در زمان خیام بوده است. که این همه پیشرفت شگفت را به دست داده است و روزانه به دست میدهد.
۲۰_خیام خود گرامی ( عزت نفس ) را داشته است زیرا می گوید؛
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد.
وز کوزهء بشکسته دمی آبی سرد.
مامور کم از خودی چرا باید بود.
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد.
۲۱_خیام باور به رستاخیز داشته است و سروده است که؛
این اهل قبور خاک گشتند و غبار .
هر ذره زهر ذرّه گرفتند کنار .
آه این چه شراب است که تا روز شمار.
بیخود شده و بیخبرند از همه کار .
نگرش بیخود وبیخبری کالبدهای مردگان و اهل قبور را تا روز شمار را میگوید.
۲۱_خیام روند تلاش را حیرانی و سر گردانی میداند و به دست می دهد.
به پنداشت ودریافت تلاشهایی از سبک خود و تلاشهای هندسه و نجوم. ریاضی و جغرافی و زبان و شعر وگاهشماری و شیمی و فیزیک و تاریخ ودیگر رشته های دانستنیهای که خیام کوشیده است و ستایش جهانیان را در تاریخ در پی داشته است. و هیچکدام از دانستنیهای زمان خیام دست نخورده نمانده است. بلکه کیهان شناسی در زمان خیام تا کنون چه اندازه ای پیشرفت نموده است ودیگر رشته ها نیز و از این رو سروده است.
این چرخ فلک که مادر آن حیرانیم.
فانوس خیال از او مثالی دانیم.
خورشید چراغدان و عالم فانوس.
ما چون صوریم کاندرو حیرانیم.
پس شگفتی و حیرانی خیام از تلاش و پاسخ می گیرد و تا کنون روند روا پیروزمندانه به پیش می تازد.
۲۲_خیام سر انجام می و باده وشراب را به چیزی نمی گیرد زیرا می سراید.
من می نه برای تنگدستی نخورم.
یا از غم رسوایی و مستی نخورم.
من می ز برای خوشدلی می خوردم.
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم.
پس خیام دلدار را بر میگساری برتری داده است و می را کناری می اندازد.
ویا درباره ساقی میگوید ؛
من بندهء آن دمم که ساقی گوید .
یک جام دگر بگیر و من نتوانم.
۲۳_خیام جنبش گوهرین و حرکت جوهری را به دست داده است.
زیرا سروده است.
از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم.
پس جهان خاک فرسودن و جهان باد بودن را پذیره شده است.
۲۴_ وی بر استاد نبودن خود در کار جهان اعتراف میکند و زبان میگشاید.
یک روز ز بند عالم آزاد نیم.
یک دم زدن از وجود خود شاد نیم.
شاگردی روزگار کردم بیسار.
در کار جهان هنوز استاد نیم.
پس نسخهء باده گساری برای جهان
ناشناخته نسخهء عوضی است.
۲۵_نیز خیام نمی تواند بی یکسو و بیطرف بوده باشد آنجا که سروده است.
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین.
نه کفر نه اسلام نه دنیا و نه دین.
نه حق نه باطل نه شک و نه یقین.
اندر دو جهان کرا بود زهره چنین.
و خیام در بارهء همهء اینها که در شعرش آورده است. تلاشها و کوششها نموده است.
تا آنجا که به؛
وعلی الخبیر سقطنا :وبرآگاه بر خودیم. شنیده است. و پیایند پور سینا شده است. و آن همه ستایش از جهانیان در تاریخ به دست آورده است. و آثارش چون برگهء زر دست به دست میگردند. ونسل به نسل مینمایند .
۲۶_شک خیام خردمندانه ودانشورانه است و بر پایهء دانستنیهای چهاگانهء از دانشها وفرزانشها و آیینها و رازوریهاست.
زیرا میسراید؛
قومی متفکرند اندر ره دین.
قومی به گمان خود فتاده به یقین.
میترسم از آنکه بانگ آید روزی .
کای بیخبران راه نه آن است ونه این.
و ترس را برای تفکر و گمان دانسته و نه دین و یقین که در خور فرد و خانواده و جامعه و تمدن در تاریخ زندگی مردمان به جاودانگی . ۲۷_خیام که از بسیار گرایی سخن گفته است میسراید.
گاوی است در آسمان و نامش پروین.
گاویست دگر ستاده در زیر زمین.
چشم خردت باز کن از روی یقین.
زیر وزبر دو گاو مشتی خر بین.
پس خیام در اندیشه بر هر کسی نمیگوید و نمی نماید بلکه باخردمندان می نشیند و تفکر و خرد و علم را می خواهد و دانستنیهای چها رگانه را که دانشها وفرزانشها وآیینها و رازوریها باشند و آزاده را به کام میخواهد و می خواری را بر سالوس وزرق وبرق وزهد ورزیدن راحتی برتری می دهد. و می گوید.
هرناله که رندی به سحر گاه زند .
از طاعت زاهدان سالوس به است.
۲_ و الف:می. ب: معشوق. ب:آسودن را می خواهد. و نه ۱_حیرانی. ۲_سرگردانی . ۳_ناامیدی ۴_بدبینی را زیرا می سراید که؛
نتوان دل شاد را به غم فرسودن.
وقت خوش خود را به محنت سودن.
کس غیب نداند که چه خواهد بودن.
می باید و معشوق و بکام آسودن.
اینجا نیز معشوق وبه کام آسودن را بر می برتری می دهد.
اینک که تو بر دلم نشستی نخورم.
۱_می .
۲_معشوق که از می برتر است.
۳_آسودگی ونه سر گردانی و هیچ و پوچ بودن که با اندیشه و دانش و سنجش نمی خواند.
۲۹_خیام جان آدمی را نیز پاک و نیک میداند؛
از تن چو برفت جان پاک من وتو.
۳۰_دانستنیهای چهار گانهء از دانشها و فرزانشها و آیینها وراز وریها را برتری می دهد.
و میسراید؛
از هرچه بجز می است کوتاهی به.
می هم زکف بتان خر گاهی به.
مستی و قلندری و رسوایی به.
یک جرعهء می ز ماه تاماهی به.
اینجا هم بتان خرگاهی را بر می برتری داده است. یعنی می جایگاهش را نزد خیام از دست داده است. و می با خرد وخردمندی و خردمندان هم هر گز در خور نیست.
۳۱_ای کاش سوی عدم دری یافتمی. مانند چون سبزه امید باز رستن بودی نیست وبه این نیم بیت نمی رسد. زیرا سوی عدم و نبود دری یافت نمیشود با آنکه امید بازرستن از هر نگرش شدنی است.
۳۲_خیام می و باده وشرابی را پیشنهاد میکند که در آن زیان و ضرر نیابندو سروده است؛
زان کوزهء می که نیست در وی ضرری.
پر کن قدحی بخور به من ده دگری.
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری.
خاک من و تو کوزه کند کوزه گری.
پس خیام شناسی در خور است ونه خیام سرایی. بی شناختی از خیام و ناشناختنش دم زدن از خیام درست نیست.
نباید تک نگری را درباره نمودارهای زندگی به دست داد بلکه باید چند نگری را به دست داد . پس می به تنهایی پاسخگویی نگرانیهای مردم نیست ( گر چه افزودیم که می خون دل است تا تلاش برای رسیدن به روند روای زدگی ) بلکه باید در روند زندگی همه نمودارهای دانستنیهای چهار گانهء دانشها فرزانشها آیینها و رازوریها را در آرمان و کاربرد داشت. تا پاسخگوی همگان باشد.
آغاز وپایان امروز پسین:۱۴۰۵/۶/۱۱
ساعت۱۶/۴۸ دقیقه.
. . . . . . . . . . . . .
خواهشاً ۳۳ را روانه فرمایید. پیشاپیش سپاسانتا.
خیام شناسی؛
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
... [مشاهده متن کامل]
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پس خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان بود واین همه را در پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته بود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست. تا آنجا که کار گردانی خداوند در ساخت و زندگی همهء پدیدارها را نیز این نوشته به دست می دهد و هر کسی و هر چیزی آزادانه اهل روند روای خود است. خیام شناسی؛
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پی خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان رود واین همه را رر پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته رود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست. تا آنجا که کار گردانی خداوند در ساخت و زندگی همهء پدیدارها را نیز این نوشته به دست می دهد و هر کسی و هر چیزی آزادانه اهل روند روای خود است.
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
... [مشاهده متن کامل]
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پس خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان بود واین همه را در پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته بود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست. تا آنجا که کار گردانی خداوند در ساخت و زندگی همهء پدیدارها را نیز این نوشته به دست می دهد و هر کسی و هر چیزی آزادانه اهل روند روای خود است. خیام شناسی؛
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پی خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان رود واین همه را رر پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته رود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست. تا آنجا که کار گردانی خداوند در ساخت و زندگی همهء پدیدارها را نیز این نوشته به دست می دهد و هر کسی و هر چیزی آزادانه اهل روند روای خود است.
خیام شناسی؛
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
... [مشاهده متن کامل]
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پی خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان رود واین همه را رر پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته رود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست. خیام شناسی؛
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پی خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان رود واین همه را رر پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته رود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست.
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
... [مشاهده متن کامل]
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پی خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان رود واین همه را رر پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته رود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست. خیام شناسی؛
آنچه را در جهان آفرینش می یابیم که از سوی خدا ساخته شده است بر پایهء دانش خداوند ساخته شده است ودرست آفریده شده است ودر روندی دانشورانه و فرزانشورانه ساخته و پرداخته شده است پس درست و راستین است و واروی روند نیست وبر پایهء زندگی پدیدارها میباشد پس زورکی و جبری نیست تا کودتا بر ضد پدیدارها بوده باشد. پس در ست و در روند زندگی همهء آفریده هاست ودیگر نمیشود گفت جبر است زیرا جبر در روند بودن زندگی نیست بلکه بار بر زندگی است و خداوند زور و جبری را بر زندگی بار نمی نماید.
پس اینکه خیام می گوید؛
دی بی من و امروز چودی بی من و تو .
فردا به چه حجتم به داور خوانند.
کودتا به ضد روند زندگی دانشورانهء و فرزانشورانهء خود ودیگران است. و خود آزادی در زندگی را می رساند وگر نه خیام نمی توانست که این ترانه را هم به دست دهد.
آنچه خدا آفریده است کودتایی برای آفریدگان نیست بلکه در ساخته های خداوند فرزانش و راستین بودن در زندگی همه است تا در چهار چوب زندگی فرد خانواده و اجتماع خود در همهء گونه ها به زندگی خود پردازند. و زندگی یکسان نیست تا مانند یک سنگ همیشه در سنگش خود بماند. و روند روا یکسان نیست و چند سان است. پی خیام همه کارهء در دانستنی ها بود و همه چیز دان رود واین همه را رر پایهء دانستنیهای خود و خرد و هستی خود در جهان به دست گرفته رود و به کار می گرفت. و اگر کسی و یا گروهی
بار نمایند که جهان ازلی و ابدی است و همواره بوده است نیز بر پایهء فرزانش خود آفرینش است و در روند پدیده های همهء خود جهان است. وخودش بر خودش بار نشده است و زندگی خود را دارند و زورکی مانند چیز دیگری که بر چیز دیگری بار شود نیست.
جامی است که عقل آفرین میزندش@
صد بوسه زمهر بر جبین مززندش@
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف@
میسازد و باز بر زمین میزندش@؛
شاید نگر خیام در این چارانه عذاب الهی باشد، آنگاه که خویشی و یا همایه و یا تکایه ای که خدا خود آنها را ساخته است در خور خشم و عذاب پروردگار شان گردند و خدا آنها را به سزای کار و بارشان برساند تا برپایهء عذاب آن گناهکاران را درهم کوبد. وگرنه خیام چونان یک فرزانه روند مرگ را برزمین زدن و نابود ساختن نمیداند و میدانیم خیام هم در نوشته ها و هم در سروده هایش به جاودانگی باور دارد. و نیز ؛
... [مشاهده متن کامل]
۱_خداباوری.
۲_روان باوری.
۳_جاودان باوری،
از ویژگیهای خیام به شمار میرود.
آن هم برپایهء خرد فرزانه و نابغه ای جهانی و تاریخی.
و هر کسی جایگاه ؛
۱_ خدا باوری.
۲_جاودان باوری.
۳_روان باوری.
را در اندیشه و دانش و سنجش نادیده بگیرد .
نخستاً ؛ آنکه راسته های مادی و معنوی ؛
خود .
خلق .
و ،
خدا.
را نادیده انگاشته است.
دوماً ؛ اینکه خود را ناپسند کرده است.
صد بوسه زمهر بر جبین مززندش@
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف@
میسازد و باز بر زمین میزندش@؛
شاید نگر خیام در این چارانه عذاب الهی باشد، آنگاه که خویشی و یا همایه و یا تکایه ای که خدا خود آنها را ساخته است در خور خشم و عذاب پروردگار شان گردند و خدا آنها را به سزای کار و بارشان برساند تا برپایهء عذاب آن گناهکاران را درهم کوبد. وگرنه خیام چونان یک فرزانه روند مرگ را برزمین زدن و نابود ساختن نمیداند و میدانیم خیام هم در نوشته ها و هم در سروده هایش به جاودانگی باور دارد. و نیز ؛
... [مشاهده متن کامل]
۱_خداباوری.
۲_روان باوری.
۳_جاودان باوری،
از ویژگیهای خیام به شمار میرود.
آن هم برپایهء خرد فرزانه و نابغه ای جهانی و تاریخی.
و هر کسی جایگاه ؛
۱_ خدا باوری.
۲_جاودان باوری.
۳_روان باوری.
را در اندیشه و دانش و سنجش نادیده بگیرد .
نخستاً ؛ آنکه راسته های مادی و معنوی ؛
خود .
خلق .
و ،
خدا.
را نادیده انگاشته است.
دوماً ؛ اینکه خود را ناپسند کرده است.
عمر خیام نیشابوری همه چیزدان، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر رباعی سرای ایرانی بود
یکی از برجسته ترین کارهای وی را می توان سر و سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری ایران دانست وی بدین منظور مدار گردش کره زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود. سروسامان دادن در ۲۵ فروردین ۴۵۸ هجری خورشیدی ( ۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری ) انجام شد.
... [مشاهده متن کامل]
نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتش درباره اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است.
خیام موسیقی را نیز واکاوی کرده است و در القول علی اجناس الذی بالاربعه مسئله تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه های بی نیم پرده، با نیم پرده بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می دهد.
شهرت خیام در غرب به عنوان شاعر، مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی است که با ترجمه رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند.
نام خیام بزرگمرد ایرانی در جهان :
1 - یکی از حفره های ماه به افتخار خیام �عمر خیام� نامیده شده است.
2 - سیارک ۳۰۹۵ در سال ۱۹۸۰ به نام وی نام گذاری شد.
3 - در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده است.
4 - در فرانسه و مصر شرابهایی به نام خیام تولید می شود.
5 - در سال ۱۸۹۲ میلادی �انجمن عمر خیام� در لندن را گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه داران بنیان گذاری کردند.
یکی از برجسته ترین کارهای وی را می توان سر و سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری ایران دانست وی بدین منظور مدار گردش کره زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود. سروسامان دادن در ۲۵ فروردین ۴۵۸ هجری خورشیدی ( ۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری ) انجام شد.
... [مشاهده متن کامل]
نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتش درباره اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است.
خیام موسیقی را نیز واکاوی کرده است و در القول علی اجناس الذی بالاربعه مسئله تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه های بی نیم پرده، با نیم پرده بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می دهد.
شهرت خیام در غرب به عنوان شاعر، مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی است که با ترجمه رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند.
نام خیام بزرگمرد ایرانی در جهان :
1 - یکی از حفره های ماه به افتخار خیام �عمر خیام� نامیده شده است.
2 - سیارک ۳۰۹۵ در سال ۱۹۸۰ به نام وی نام گذاری شد.
3 - در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده است.
4 - در فرانسه و مصر شرابهایی به نام خیام تولید می شود.
5 - در سال ۱۸۹۲ میلادی �انجمن عمر خیام� در لندن را گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه داران بنیان گذاری کردند.
نام خانوادکی خیاّم ( Chayyam ) به احتمال قریب به یقین یا نزدیک به حقیقت از دو هجا به شکل زیر ساخته شده : Chay با تلفظ خای به دو معنای ؛ یکی تخم یا بذر و دیگری خواست و yam با تلفظ یَم با دو معنا یکی هستم و دیگری مالِ من. لذا این نام خانوادگی به چهار معنای زیر بوده؛ من تخم یا بذر هستم و یا تخم و بذرِ من و دو تای دیگر؛ من خواست هستم و یا خواستِ من.
... [مشاهده متن کامل]
خا ( cha ) در زبان قوم ماد معادل تخم در زبان قوم پارس بوده و خا یا تخم هم به معنای بذر نباتات و نطفه انسان و حیوانات بوده و هم به معنای تخم مرغ و تخم پرندگان.
این احتمال هم شاید قریب به یقین یا نزدیک به حقیقت باشد که نام شمعدان نُه شمعی قوم یهود یعنی خانوکیا ریشه در خای قوم ماد داشته بوده باشد. نوک یعنی نُک و اشاره به سر باریک تخم مرغ داشته و دارد. قدیمیا بر این باور بوده اند که جوجه ها قبل از اینکه از پوسته بیرون آیند، سرشان در نُک تخم مرغ قرار دارد و ته شان در ته آن.
برگردان دوباره ی یکی از رباعیات خیّام از زبان آلمانی به فارسی و به زبان نثر:
انگشتان جاودان کتاب سرنوشت انسان را طوری نگاشته که کلیه ی سعی ها و کوشش های شما ای موئمنین، ای زاهدان و پارسایان بی فایده و سود ثمرند که یک سخن و یا حتا یک کلمه از آنرا بتوانید با اشک هایتان پاک کنید و یا تغییر دهید!!.
به یاد حکیم عمر خیام:
در دایره ای که میدان آمدن ها و رفتن ها و باز آمدن های متوالی و فراوان ماست/ آن را هم بدایت و هم نهایت هر دو بهشت برین متوالی هاست/
ز جمله آمده گان و رفته گان و باز گشته گان بر روی این جاده یا راه دایره وار و بسی دور و دراز / باز آمده ای کو تاکنون کین چنین ساده و روشن و باز بخود و حکیم و دیگران گفته بوده باشد راز را باز/؟.
حافظا!
بیا تا بسان فقیهان امروزی حدیث از حوری و مُطرب و مَی گوئیم و راز دهر را بی تاج تشدید بر سر ه یا هایش کمتر جوئیم/ که به گفته ی خود کس نگشود و نگشاید به حکمت این شاه معمای بی تاج و تخت و کلاهِ فاقد نوار زرین دیهیمی را/.
... [مشاهده متن کامل]
خا ( cha ) در زبان قوم ماد معادل تخم در زبان قوم پارس بوده و خا یا تخم هم به معنای بذر نباتات و نطفه انسان و حیوانات بوده و هم به معنای تخم مرغ و تخم پرندگان.
این احتمال هم شاید قریب به یقین یا نزدیک به حقیقت باشد که نام شمعدان نُه شمعی قوم یهود یعنی خانوکیا ریشه در خای قوم ماد داشته بوده باشد. نوک یعنی نُک و اشاره به سر باریک تخم مرغ داشته و دارد. قدیمیا بر این باور بوده اند که جوجه ها قبل از اینکه از پوسته بیرون آیند، سرشان در نُک تخم مرغ قرار دارد و ته شان در ته آن.
برگردان دوباره ی یکی از رباعیات خیّام از زبان آلمانی به فارسی و به زبان نثر:
انگشتان جاودان کتاب سرنوشت انسان را طوری نگاشته که کلیه ی سعی ها و کوشش های شما ای موئمنین، ای زاهدان و پارسایان بی فایده و سود ثمرند که یک سخن و یا حتا یک کلمه از آنرا بتوانید با اشک هایتان پاک کنید و یا تغییر دهید!!.
به یاد حکیم عمر خیام:
در دایره ای که میدان آمدن ها و رفتن ها و باز آمدن های متوالی و فراوان ماست/ آن را هم بدایت و هم نهایت هر دو بهشت برین متوالی هاست/
ز جمله آمده گان و رفته گان و باز گشته گان بر روی این جاده یا راه دایره وار و بسی دور و دراز / باز آمده ای کو تاکنون کین چنین ساده و روشن و باز بخود و حکیم و دیگران گفته بوده باشد راز را باز/؟.
حافظا!
بیا تا بسان فقیهان امروزی حدیث از حوری و مُطرب و مَی گوئیم و راز دهر را بی تاج تشدید بر سر ه یا هایش کمتر جوئیم/ که به گفته ی خود کس نگشود و نگشاید به حکمت این شاه معمای بی تاج و تخت و کلاهِ فاقد نوار زرین دیهیمی را/.
ویلیام دیترله در سال 1957 فیلمی با نام عمر خیام ساخته است .
در این فیلم کورنل وایلد نقش عمر خیام را ایفا نموده است .
فیلمی بسیار ضعیف و بی محتوا با ایرادهای فراوان :
1 - ایرانیان را بیشتر عربی پوش نمایش داده است !!!!!!
... [مشاهده متن کامل]
2 - زنان ایرانی بر عکس واقعیت دارای چشمهای رنگی هستند !!!!!
3 - عمر خیام همواره به آلپ ارسلان در تصمیمهای نظامی یاری می رساند !!!!!!!!!!
4 - عمر خیام باعث شکست حسن صباح می شود !!!!!
5 - عمر خیام بجای نیشابور در الموت زندگی می نماید و نامزدش زن شاه می شود !!!!!!!
در این فیلم کورنل وایلد نقش عمر خیام را ایفا نموده است .
فیلمی بسیار ضعیف و بی محتوا با ایرادهای فراوان :
1 - ایرانیان را بیشتر عربی پوش نمایش داده است !!!!!!
... [مشاهده متن کامل]
2 - زنان ایرانی بر عکس واقعیت دارای چشمهای رنگی هستند !!!!!
3 - عمر خیام همواره به آلپ ارسلان در تصمیمهای نظامی یاری می رساند !!!!!!!!!!
4 - عمر خیام باعث شکست حسن صباح می شود !!!!!
5 - عمر خیام بجای نیشابور در الموت زندگی می نماید و نامزدش زن شاه می شود !!!!!!!
آنچه خیام را شکوهمند نشان داده است؛
۱ _شمارشناسی.
۲ _کیهان شناسی.
۳_باده شناسی.
. . . . . .
زین پیش نبودیم ونبود هیچ خلل.
زین پس نباشیم و همان خواهد بود.
این ترانهء خیام سنجش پذیر است زیرا پدیدارها هرکدام جایگاهی دارند که نبود آنها خلل انداز است که با روند وجا به جایی این جهانی وآن جهانی فرق دارد* پس؛ اگر یک ذره را بر گیری از جا ی& خلل گیرد همه عالم سراپای*
... [مشاهده متن کامل]
کسی باید از خیام بگوید که دست کم در یک رشته ار رشته های دانستنیهای که خیام دانسته است و همه چیز دانشان بوده است دست کم دکترا و یا فرا دکترایی داشته باشد وگر نه بیهوده گویی و ژاژ خایی در کلاس خیام اجازهء ورودش نمی باشد.
۱ _شمارشناسی.
۲ _کیهان شناسی.
۳_باده شناسی.
. . . . . .
زین پیش نبودیم ونبود هیچ خلل.
زین پس نباشیم و همان خواهد بود.
این ترانهء خیام سنجش پذیر است زیرا پدیدارها هرکدام جایگاهی دارند که نبود آنها خلل انداز است که با روند وجا به جایی این جهانی وآن جهانی فرق دارد* پس؛ اگر یک ذره را بر گیری از جا ی& خلل گیرد همه عالم سراپای*
... [مشاهده متن کامل]
کسی باید از خیام بگوید که دست کم در یک رشته ار رشته های دانستنیهای که خیام دانسته است و همه چیز دانشان بوده است دست کم دکترا و یا فرا دکترایی داشته باشد وگر نه بیهوده گویی و ژاژ خایی در کلاس خیام اجازهء ورودش نمی باشد.
عُمَر خَیّام نیشابوری ( نام کامل: غیاث الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری ) ( ۴۴۰ – ۵۱۷ هجری قمری ) که خیامی، خیام نیشابوری، عمر خیام و خیامی النّیسابوری هم نامیده شده است، همه چیزدان، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی بود. گرچه جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بوده است، ولی آوازهٔ وی مدیون رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. رباعیات خیام به بیشترِ زبان های زنده دنیا برگردانده شده است. آوازهٔ وی در غرب به طور مشخص بیشتر مدیون ترجمهٔ ادوارد فیتزجرالد از رباعیات او به زبان انگلیسی است.
... [مشاهده متن کامل]
یکی از برجسته ترین کارهای وی را می توان سر و سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک که در دورهٔ پادشاهی ملک شاه سلجوقی ( ۴۲۶–۴۹۰ هجری قمری ) بود، دانست؛ محاسبات منسوب به خیام در این زمینه، هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از گاه شماری میلادی دارد. وی در ریاضیات، نجوم، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجهٔ سوم و مطالعاتش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است. نوپیدا کردن نظریه ای دربارهٔ نسبت های هم ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم ترین کارهای اوست.
شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز او را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده اند. صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بوده است، بسیار دور از ذهن می نماید؛ زیرا از دیدِ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می داند، ولی این استادی ابن سینا جنبهٔ معنوی دارد.
در کتاب های کهنی که زندگی خیام و کارهای او را بیان کرده اند، اختلاف های بسیاری، به ویژه در تاریخ تولد و مرگ او وجود دارد. نخستین منبعی که به طور گسترده خیام را معرفی کرده است، چهار مقالهٔ نظامی عروضی، نوشته شده نزدیک ۵۵۰ قمری است. دومین زندگی نامهٔ خیام را ابوالحسن علی بیهقی، در ۵۵۶ قمری، در کتاب تتمهٔ صوان الحکمه یا تاریخ الحکما نوشته است. نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی، هردو هم دوره خیام بوده و او را از نزدیک دیده اند.






... [مشاهده متن کامل]
یکی از برجسته ترین کارهای وی را می توان سر و سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک که در دورهٔ پادشاهی ملک شاه سلجوقی ( ۴۲۶–۴۹۰ هجری قمری ) بود، دانست؛ محاسبات منسوب به خیام در این زمینه، هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از گاه شماری میلادی دارد. وی در ریاضیات، نجوم، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجهٔ سوم و مطالعاتش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است. نوپیدا کردن نظریه ای دربارهٔ نسبت های هم ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم ترین کارهای اوست.
شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز او را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده اند. صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بوده است، بسیار دور از ذهن می نماید؛ زیرا از دیدِ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می داند، ولی این استادی ابن سینا جنبهٔ معنوی دارد.
در کتاب های کهنی که زندگی خیام و کارهای او را بیان کرده اند، اختلاف های بسیاری، به ویژه در تاریخ تولد و مرگ او وجود دارد. نخستین منبعی که به طور گسترده خیام را معرفی کرده است، چهار مقالهٔ نظامی عروضی، نوشته شده نزدیک ۵۵۰ قمری است. دومین زندگی نامهٔ خیام را ابوالحسن علی بیهقی، در ۵۵۶ قمری، در کتاب تتمهٔ صوان الحکمه یا تاریخ الحکما نوشته است. نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی، هردو هم دوره خیام بوده و او را از نزدیک دیده اند.






نوخیام شناسی:بازشناسی خیام.
"خیام اگر ترانه ای اومی ساخت"
"هرگز نه به سبک مکتبی می پرداخت"
"این نابغهء زمانه بی چام نبود"
"زیرا به شکار لحظه ها می پر داخت".
شهرام"
"خیام اگر ترانه ای اومی ساخت"
"هرگز نه به سبک مکتبی می پرداخت"
"این نابغهء زمانه بی چام نبود"
"زیرا به شکار لحظه ها می پر داخت".
شهرام"
خیام، خیّام؛خمه، تاشو :چادر ، هردو فارسی میباشند .
"او پیایند پور سینا بود با آنکه در گفت ونوشت گیر وگرفتی داشت ". بیهقی. ترجمه شهرام.
گویند خیام ز آثار چندی دارد
درگفت ونوشت سبک پندی دارد
چونی بفزا چند سخن می داری
اندیشه نما فرصت اندی دارد. شهرام
درگفت ونوشت سبک پندی دارد
چونی بفزا چند سخن می داری
اندیشه نما فرصت اندی دارد. شهرام
واژه خیام
معادل ابجد 651
تعداد حروف 4
تلفظ xiyām
نقش دستوری اسم خاص اشخاص
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ خَیمَة] [قدیمی]
مختصات ( خَ یّ ) [ ع . ] ( ص . )
آواشناسی xayyAm
الگوی تکیه WS
... [مشاهده متن کامل]
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
معادل ابجد 651
تعداد حروف 4
تلفظ xiyām
نقش دستوری اسم خاص اشخاص
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ خَیمَة] [قدیمی]
مختصات ( خَ یّ ) [ ع . ] ( ص . )
آواشناسی xayyAm
الگوی تکیه WS
... [مشاهده متن کامل]
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
هووووووووووو
چو مسیح دم روان کن
که تو نیز ازآن هوایی
چو مسیح دم روان کن
که تو نیز ازآن هوایی
هوووووووووووو
یا حق
هووووووووووووووووو
همه خانه ها یکی شد
دومبین به آب بنگر
که جا نیند اگر چه
"که جدا جدا درآمد"
ماهتاب
هووووووووووووووووووووووووو
هووووووووووووووووو
همه خانه ها یکی شد
دومبین به آب بنگر
که جا نیند اگر چه
"که جدا جدا درآمد"
ماهتاب
هووووووووووووووووووووووووو
یا حق
هووووووووووووو
فکر صوفی در محدوده زمان و مکان نیست
هووووووووووووو
فکر صوفی در محدوده زمان و مکان نیست
چرا صوفی فنای عشق مولایش می شود؟ زیرا قلب مراد نور ملکوتی حق تعالی را منعکس میکند. هوووووووووو
یا حق
هووووووووووووووووووو
صوفی فنای عشق مراد و شیخش می شود.
هووووووووووووووووووو
صوفی فنای عشق مراد و شیخش می شود.
در تصوف عقلی نیست که چیزی بر آن سوار شود. فنای فی الشیخ. این است راه سلوک.
یا هو
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
هوووووووووووووو
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
هوووووووووووووو
هووووووووووووووووو
خیّام را میتوان از هم تفکیک کرد و آنرا بصورت زیر نوشت:
خَی یام. زیرا علامت تشدید نشانه وجود دو حرف " ی " میباشد. واژه خَی به معنای مشک یا ظرف و واژه یام به معنای مرکَب. مرکبی که یک مشک یا ظرف بار آن باشد. لذا غیر از خیمه باف، خیّام دارای معنی دیگری هم ممکن است داشته باشد و آنهم نه مشک و ظرف و مرکب مادی بلکه یک بار از قبیل آب حیات یا دانش و یا معنویات سوار بر مرکب عقل.
... [مشاهده متن کامل]
خَی یام. زیرا علامت تشدید نشانه وجود دو حرف " ی " میباشد. واژه خَی به معنای مشک یا ظرف و واژه یام به معنای مرکَب. مرکبی که یک مشک یا ظرف بار آن باشد. لذا غیر از خیمه باف، خیّام دارای معنی دیگری هم ممکن است داشته باشد و آنهم نه مشک و ظرف و مرکب مادی بلکه یک بار از قبیل آب حیات یا دانش و یا معنویات سوار بر مرکب عقل.
... [مشاهده متن کامل]
عُمَر خَیّام نیشابوری ( نام کامل: غیاث الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری ) ( زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ در نیشابور – درگذشتهٔ ۱۲ آذر ۵۱۰ در نیشابور ) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النّیسابوریهم
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
نامیده شده است، همه چیزدان، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است.
خیام بدونِ تشدید روی "ی" به معنی ترس
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٤)