پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
آرایه ی وانگری : آرایه ی التفات برای اطلاعات بیشتر به واژه ی التفات مراجعه شود.
آرایه ی التفات : آرایه ی وانگری دکتر کزازی" آرایه وانگری" را در نوشته های خود به جای " آرایه ی التفات" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان ...
تعویذ: چَشمارو دکتر کزازی واژه ی " چشمارو " را در نوشته های خود به جای تعویذ بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ...
دیدنِ چشمِ بد کسی را : کنایه فعلی ایماست از آسیب رسانیدن به او . بدو گفت شاه:ار به مردی رسد نباید که بیند ورا چشم بد دکتر کزا زی در خصوص چشم بد می ن ...
دادن : آفریدن بدو گفت سوداوه :همتای شاه ندادند یک شاه خورشید و ماه یعنی خورشید ماه ( که واسطه خداوند در آفرینش هستند ) شاهی همتای پادشاه نیافریده اند ...
پیچش معنایی : ایهام دکتر کزازی پیچش معنایی را در نوشته های خود به جای ایهام بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲ ...
ایهام : پیچش معنایی دکتر کزازی پیچش معنایی را در نوشته های خود به جای ایهام بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ...
فرهنگ:آموزش و پرورش ، تربیت ز فرهنگ و رایِ سیاوش بگو، ز دیدار و گفتار و بالایِ او نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱۸. در ج ...
گردانش فعل : صرف فعل دکتر کزازی "گردانش فعل" را در نوشته های خود به جای" صرف فعل" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳ ...
صرف فعل : گردانش فعل دکتر کزازی" گردانش فعل" را در نوشته های خود به جای "صرف فعل" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸ ...
حشو : آگنه دکتر کزازی واژه ی آگنه را در نوشته های خود به جای حشو بکار برده است. ". . که سخنی است بیهوده و آگنه ای ( حشو ) زشت. " نامه ی باستان ، ج ۳ ...
تشبیه آشکار: تشبیه صریح دکتر کزازی تشبیه آشکار را در نوشته های خود به جای تشبیه صریح بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ...
تشبیه صریح : تشبیه آشکار دکتر کزازی تشبیه آشکار را در نوشته های خود به جای تشبیه صریح بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ...
لف و نشر مرتب : پیچش و گسترش بسامان دکتر کزازی واژه ی پیچش و گسترش بسامان را در نوشته های خود به جای لف و نشر مرتب بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ...
پنبه زار : کشتزار پنبه در پنبه زار کسی خسبیدن: از آن کس خوشی و آرامش و آسایش یافتن ، در سایه ی او زیستن گرچه در پشم خویشتن خسبند همه در پنبه زار من خ ...
در پشم خویش خسبیدن: زندگی آزاد و مستقل داشتن. گرچه در پشم خویشتن خسبند همه در پنبه زار من خسبند هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۶۱.
آزرم کسی را از دل رها کردن:حرمت او را حفظ نکردن، بی حرمتی کردن باز گفتا چرا ددی سازم اول آن به که بخردی سازم گرچه ایرانیان خطا کردند کز دل آزرم ما ره ...
شناخته : معرفه دکتر کزازی واژه ی " شناخته" را در نوشته های خود به جای "معرفه" بکار برده است.
دوگانه : مثنّی دکتر کزازی واژه دوگانه را در نوشته های خود به جای مثنّی بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱۴.
دوگانگی: تثنیه دکتر کزازی واژه ی دوگانگی را در نوشته های خود به جای تثنیه بکار برده است.
نشانه ی واگردان: قرینه ی صارفه دکتر کزازی در نوشته های خود" نشانه ی واگردان" را به جای" قرینه ی صارفه بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سی ...
قرینه صارفه: نشانه ی واگردان
نعلین : پرستار نعلین ِ زرّین به دست به پای ایستاده ، سرافکنده پست دکتر کزا زی در مورد نعلین می نویسد:《نعلین از دو پاره ی" نعل" به اضافه "ین" ( پساون ...
وجه شبه: مانروی دکتر کزازی " مانروی " را در نوشته های خود به جای "وجه شبه" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱ ...
مانروی: وجه شبه دکتر کزازی " مانروی " را در نوشته های خود به جای "وجه شبه" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱ ...
تشبیه مؤکد : تشبیه استوار نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱۴.
تشبیه استوار : تشبیه موءکّد دکتر کزازی تشبیه استوار را در نوشته های خود به جای تشبیه موکّد بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر ...
ستاره سهیل : ستاره است که چون بر می دمد ، نخست بر یمنیان آشکار می شود ؛ از این روی ، آن را بدین سرزمین باز خوانند و " سهیل یمن" و " سهیل یمانی" می گو ...
آرایه ی ردّالعجز علی الصّدر : آرایه ی بنسری دکتر کزازی آرایه ی " بنسری " را به جای آرایه ی "ردالعجز علی الصدر " در نوشته های خود بکار برده است.
آرایه ی بُنسری: آرایه ی ردّالعجز علی الصّدر دکتر کزازی در نوشته های خود آرایه بنسری را به جای آرایه ی ردالعجز علی الصدر بکار برده است.
جناس یکسویه:جناس مطرّف دکتر کزازی در نوشته های خود جناس یکسویه را به جای جناس مطرف بکار برده است.
جناس مطرف : جناس یکسویه دکتر کزازی در نوشته های خود جناس یکسویه را به جای جناس مطرف بکار برده است.
آراستن دل :به معنی شاد گردانیدن و نواختن دل سیاووش را گفت : با او برو؛ بیارای دلها ، بدیدار ِ نو دکتر کزازی در مورد این ترکیب می نویسد :《از دید زیبا ...
ناساز : مخالف ، وارونه، متضاد دکتر کزازی واژه ی "ناساز " و "وارونه"را به جای متضاد کلمات در نوشته های خود بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستا ...
بوی: به معنی، بوی خوش، خوشبوی ِ سوختنی به سوداوه فرمای تا پیشِ اوی، نثار آورد گوهر و مشک و بوی دکتر کزازی در مورد واژه ی" بوی" می نویسد:《 در دری کهن ...
گذشته ی پایا :ماضی استمراری دکتر کزازی " گذشته ی پایا" را در نوشته های خود به جای ماضی استمراری بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، ...
نامِ ویژه : اسم خاص دکتر کزازی " نام ویژه را به جای واژه ی " اسم خاص " در نوشته های خود بکار می برد.
نامِ گونه: دکتر کزازی "نام گونه "را به جای " اسم عام" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱۱.
هَرزبد : نام کلیدار مشکو یا حرمسرای کاوس بوده است که کاوس او را نزد سیاوش می فرستد تا او را به مشکو راه بنماید و ببرد . یکی مرد بُد نام او هَرزبَد ز ...
راه :کیش ، روش، رسم ، قانون چو تو شاه ننهاد برسر کلاه به خوی و به دانش، به آیین و راه دکتر کزازی در مورد راه می نویسد 《شاید بتوان "راه" را در این کار ...
رغبت کام :میل آرزو و هوس ، میل جنسی رغبت کام چون فزون نکند؟ دل تقاضای کام چون نکند؟ هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۶۰.
فحل شموس: نر چموش و سرکش، کنایه از بهرام گور است. مادیانان گُشن و فَحل ِ شَموس شیر مردی جوان و هفت عروس معنی بیت : شیر مردی جوان چون بهرام در میان ه ...
مادیانان گشن: اسبان ماده ی بارگیر و آماده ی بارگیری ( حاملگی ) ، بالکنایه هفت شهزاده ی به سن بلوغ رسیده مادیانان گُشن و فَحل ِ شَموس شیر مردی جوان و ...
در سیم زدن : در نقره استوار داشتن و نصب کردن است و بالکنایه در قاب نقره ای گرفتن تصویر را معنی می دهد. چون سهی سرو برفراخته سر زده در سیم، تاج تا به ...
نو خط بودن : سبزه ی نورسته بر گرد رخسار داشتن
ستی : نظامی گنجه ای 《ستی》را به معنی خاتون درباری و یا نام خاص زنان ایشان می داند. ستی و مهستی را در غزل هایش شبی صد گنج بخشم از مثلهاش درستی هم که ...
بند:به معنی نیرنگ و فریب بدو گفت :《 مردِ شبستان نیم مجویم ؛ که با بند و دستان نیَم》 و یا پس اکنون به دستان و بند و فریب کجا یابم آرام و خواب و شکیب ...
طراز : طراز عربی شده ی تراز فارسی می باشد به معنی تار و رشته ، رشته ی نخ چنان شد که گفتی طراز نخ است؛ و گر پیش آتش نهاده یخ است نامه ی باستان ، ج ۳ ، ...
کُوی ساران : سرزمینی که کاووس منشور آن را به نام سیاوش نوشته است. زمین کوی ساران ورا داد شاه ؛ که بود او سزای بزرگیّ و جاه زمین کوی ساران بد آن پیش ...
عروسی به زبان آذری می شود 《توی Tooy》 تویا دعوت ایلَمیشدی حاج آقا سیفعلی نَن منی گوجه بیلاقا حاج آقا من و سیفعلی را برای عروسی به روستای گوجه بیلاق دع ...