پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٧٣٢
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

سنجه: واحد شمارش دکتر کزازی واژه ی” سنجه” را در نوشته های خود به جای” واحد شماره” بکار برده است. > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

ساروان: ساروان ریختی است کهن تر از ”ساربان”. این واژه از دو پاره ی” سار ”و” وان ” ( پساوند نگهبانی ) ساخته شده است. بخش نخستین آن می تواند ریختی از” ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٩

دستور: در پهلوی دستوَر dastwar به معنی رایزن و وزیر است؛این واژه در عربی ”الدُّسْتور ” شده است. دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: ( ( ور، در این ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

زشت پی: کسی است که به هر جای می رود گُجستگی و تیره روزی را به همراه خود می برد. زشت در ”زشت پی” در معنی بد بکار رفته است آن چنان که نمونه را در زشت ...

پیشنهاد
١

با نمودار وقت: به اقتضای حال، به موقع خود از گناه گذشته نارم یاد با نمودار وقت باشم شاد هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۶۷.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

خدایی دوست: بد کیش و کافر منش، آنکه دوست دارد او را برتر از آنچه هست دوست بدارند. هست بسیار فرق در رگ و پوست از خدا دوست تا خدایی دوست هفت پیکر نظا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

جوش آتش از کسی بر آمدن: خشمگین شدن وی، گرم شدن وی از آتش خشم چونکه خواننده خواند نامه تمام جوش آتش بر آمد از بهرام هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاک کسی یا چیزی بودن: در مقابل آن چیز یا کس بی ارزش بودن سیم سخن زن که درم خاک اوست زر چه سگ است، آهوی فتراک اوست شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

آهوی فتراک: آهوی شکار شده سیم سخن زن که درم خاک اوست زر چه سگ است، آهوی فتراک اوست شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۴٠.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

گرم رو: تندرو، شتابنده سرد پیان آتش از او تافتند گرم روان آب در او یافتند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۸.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرد پی: سرد قدم، کندرو سرد پیان آتش از او تافتند گرم روان آب در او یافتند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۸.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیک سخن: کنایه از قلم و زبان پیک سخن ره بسر خویش برد کس نبرد آنچه سخن پیش برد شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۹.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

زرِ کهن: طلای قدیمی، زر خالص کان سخن ما و زر خویش داشت هر دو به صراف سخن پیش داشت کز سخن تازه و زرّّ کهن گفت چه به؟ گفت سخن به، سخن معدن سخن ما و طل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

سخن تازه: سخن نو، سخن خوب، سخن بدیع کان سخن ما و زر خویش داشت هر دو به صراف سخن پیش داشت کز سخن تازه و زرّّ کهن گفت چه به؟ گفت سخن به، سخن معدن سخن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

صراف سخن: سخن شناس کان سخن ما و زر خویش داشت هر دو به صراف سخن پیش داشت کز سخن تازه و زرّّ کهن گفت چه به؟ گفت سخن به، سخن معدن سخن ما و طلای خویش را ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهر شریعت: حکم خدا، قران کریم ملک طبیعت به سخن برده اند مهر شریعت بسخن کرده اند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۸.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

ملک طبیعت: صاحب طبعی، صاحب ذوقی، استعداد شعر سرودن داشتن ملک طبیعت به سخن برده اند مهر شریعت بسخن کرده اند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

سر رشته را یافتن: اساس کاری را درک کردن گرنه سخن رشته ی جان تافتی جان سر این رشته کجا یافتی معنی: سخن چون جامه ای است که تار و پود آن از جان یافته شد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

کهن زادتر: قدیم تر اوست در این ده ز ده آباد تر تازه تر از چرخ و کهن زاد تر توضیح: سخن قدیم تر از چرخ است و جدید تر از چرخ است. شرح مخزن الاسرار نظا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

آب: تری عزت و شرف، در بیت زیر به معنی تری سرد پیان آتش از او تافتند گرم روان آب در او یافتند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۸.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

سرد پی: سرد قدم، کند رو، سرد پیان آتش از او تافتند گرم روان آب در او یافتند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۸.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیوستن: رسیدن خط هر اندیشه که پیوسته اند بر پر مرغان سخن بسته اند معنی: هر اندیشه و مطلبی که به آن دست یافته و رسیده اند برای تفهیم و ابلاغ آن از سخ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

خط: رمز و نشانه خط هر اندیشه که پیوسته اند بر پر مرغان سخن بسته اند معنی: هر اندیشه و مطلبی که به آن دست یافته و رسیده اند برای تفهیم و ابلاغ آن از ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

لغت عشق: فرهنگ تعابیر عشقی در لغت عشق، سخن جان ماست ما سخنیم این طلل ایوان ماست شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۳۷.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

آمد شدن: حرکت کردن چون قلم آمد شدن آغاز کرد چشم سخن را بسخن باز کرد شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۳۷.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر گرفت: آغاز کرد، شروع کرد جنبش اول که قلم بر گرفت حرف نخستین ز سخن درگرفت شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۳۲.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

در گرفتن : ، شروع کردن، آغاز کردن جنبش اول که قلم بر گرفت حرف نخستین ز سخن درگرفت شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۳۲. در گرفتن:تا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمر آویز: کمر آویزنده، کنایه از حرز و تعویذ که بر کمر می آویختند. گشته دلم بحر گهر ریز تو گوهر جانم کمر آویز تو شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

از پوست در آمدن: ترک زادگاه کردن، ترک خانه کردن پیش تو از بهر فزون آمدن خواستم از پوست برون آمدن یعنی: بخاطر بیشی و فزونی که در محضر تو نصیبم می شد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمین بوس: بوسیدن زمین، کنایه از دیدار کردن و زیارت کردن بود بسیجم که در این یک دو ماه تازه کنم عزم زمین بوس شاه یعنی برای زیارت امیر در یکی دو ماه ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

به حساب ایستادن: به بزرگتر از خود حساب پس دادن، از کسی حساب بردن. پیش نظامی به حساب ایستند او دگر است این دگران کیستند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

سر رشته بجایی کشیدن: به نتیجه رسیدن، نتیجه بدست آوردن. خدمتم آخر به وفایی کشد هم سر این رشته به جایی کشد یعنی: خدمت من سر انجام به وفا منجر شود. ای ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

کشیدن: منجر شدن خدمتم آخر به وفایی کشد هم سر این رشته به جایی کشد یعنی: خدمت من سر انجام به وفا منجر شود. این رشته هم سرانجام به جایی می رسد. و نتی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

رشته تر: رنگین تر، از مصدر رشتن به معنی رنگ کردن. کین سخن رشته تر از نقش باغ عاریت افروز نشد چون چراغ یعنی: این سخنان رنگین که از نقش و نگار باغ ز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

عاریت افروز: عاریت افروخته ، آتشی که با دریافت شعله از جایی روشن شده باشد. کین سخن رشته تر از نقش باغ عاریت افروز نشد چون چراغ یعنی: این سخنان رنگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

سحر سحری: جادوی صبحگاهی، کنایه از نور صبح روی چند ادب آموخته پرده ز سحر سحری دوخته یعنی: سخنان تازه چون دختران بکر و عفیف و مؤدب و محجوب در مخزن ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

ادب آموخته: تربیت یافته، عفیف صبح روی چند ادب آموخته پرده ز سحر سحری دوخته یعنی: سخنان تازه چون دختران بکر و عفیف و مؤدب و محجوب در مخزن الاسرار ت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

صبح رو: صبح رونده، کنایه از چیز تازه و بکر صبح روی چند ادب آموخته پرده ز سحر سحری دوخته یعنی: سخنان تازه چون دختران بکر و عفیف و مؤدب و محجوب در م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

جرس زدن : اظهار وجود کردن، سخن گفتن در ره عشقت نفسی می زنم بر سر کویت جرسی می زنم شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۲۷.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکفن: یگانه در هنر ، صاحب تخصص در همه فن صاحب یک فن تویی جان دو عالم به یکی فن تویی شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۲۵.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

گنج فشانی : بذل و بخشش

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخت نشانی: کسی را بر تخت نشاندن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

صلابت پذیر : صلابت پذیرنده ، تحمل کننده ی سختی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

سلاطین پناه:پناه پادشاهان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

فریدون :فریدون در زیبا شناسی ادبی و شعر و ادبیات نماد و مظهر عدل و ظلم ستیزی و ضحاک ، مظهر ستمگری است. می که فریدون نکند با تو نوش رشته ی ضحاک بر آر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضحاک : ضحاک در زیبا شناسی ادبی و شعر و ادبیات ، مظهر ستمگری است. و فریدون نماد و مظهر عدل و ظلم ستیزی. می که فریدون نکند با تو نوش رشته ی ضحاک بر آر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

خاتم : نگین و انگشتری، کنایه از نشانه ی قدرت دور بتو خاتم دوران نوشت باد، بخاک تو سلیمان نوشت یعنی : روزگار نگین حکمروایی جهان را بنام تو نوشت و برای ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

بخاک نوشتن : مطیع و زیر دست قرار دادن دور بتو خاتم دوران نوشت باد، بخاک تو سلیمان نوشت یعنی : روزگار نگین حکمروایی جهان را بنام تو نوشت و برای تو که ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دست نشین :کنایه از بالا دست ، بالای دست نشیننده ، کسی که به صدر مجلس نزدیکتر نشیند ، بسبب بزرگی دست نشان هست ترا چند کس دست نشین تو فرشته است و بس شر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

تیغ انداختن: نور افکندن مه که بشب تیغ در انداختست با سر تیغت سپر انداختست شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۲۲.