پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
کوس فلک: کنایه از رعد کوس فلک را جرسش بشکند شیشه ی مه را نفسش بشکند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۲۱.
پنجره ی لاجورد: کنایه از آسمان و ستارگان رقعه ی این پنجره ی لاجورد پنجه در او زد که در او پنجه کرد شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...
سیماب : جیوه با کفش این چشمه ی سیماب ریز خوانده چو سیماب گریزا گریز دکتر برات زنجانی در مورد سیماب می نویسد: > شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زن ...
چشمه ی سیماب ریز : چشمه ی سیماب ریزنده ، کنایه از خورشید با کفش این چشمه ی سیماب ریز خوانده چو سیماب گریزا گریز شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زن ...
چشمهٔ آسوده :چشمه ای آرام و بدون طوفان چشمه و دریاست به ماهی و دّر چشمه ی آسوده و دریای پر شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۲۰. دک ...
ابنای جود: بخشندگان عالم و عادل تر اهل وجود محسن و مکرمتر ابنای جود شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۸.
خاص کن :خاص کننده ، اختصاص دهنده خاص کن ملک جهان بر عموم هم ملک ارمن و هم شاه روم شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۲۰.
وقت زور :هنگام جنگ آنکه ز بهرامی او وقت زور گور بود بهرهٔ بهرام گور شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۹.
یک دله : ثابت رای
مجسطی گشای : حل کننده ی مشکلات هیئت و نجوم، به کنایه یعنی مشکل گشا خضر سکندر روش چشمه رای قطب رصد بند مجسطی گشای شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ...
گلبن : بوته ی گل سرخ شاه قوی طالع و فیروز چنگ گلبن این روضی پیروزه رنگ شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۸.
روضه ی پیروز رنگ : کنایه از آسمان و فلک شاه قوی طالع و فیروز چنگ گلبن این روضی پیروزه رنگ شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۸.
فیروز چنگ : قوی دست شاه قوی طالع و فیروز چنگ گلبن این روضی پیروزه رنگ شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۸.
قوی طالع: خوشبخت شاه قوی طالع و فیروز چنگ گلبن این روضی پیروزه رنگ شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۸.
پای گشایی : کنایه از حرکت کردن و بجایی رفتن ، مسافرت دست رس پای گشاییم نیست سایه ولی فر هماییم نیست شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ...
گره نقطه : نقطه ی وسط دایره من که در این دایره ی دهر بند چون گره نقطه شدم شهر بند نظامی خود را به نقطه ای که در مرکز دایره قرار گرفته و بوسیله ی محیط ...
دایره ی دهر بند: دور ، زمانه من که در این دایره ی دهر بند چون گره نقطه شدم شهر بند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۱۷.
بیش بقا : بیشتر در بقا ، ابد پیش وجود همه آیندگان بیش بقای همه پایندگان شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۱۵۵.
پایندگان : جاودانان پیش وجود همه آیندگان بیش بقای همه پایندگان شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۱۵۵.
به دیگر کران:از دیگر سوی ، از طرف دیگر وزین دختر ِ شاهِ هاماوران، پر اندیشه گشتی، به دیگر کران نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ...
پَهلَو : به معنی شهر نیز آمده است. به هر پهلُوی، پهلویی را سپرد ( نظامی۵: ۷۹۷ ) . یعنی هر شهری را به پهلوانی واگزار کرد. ز پهلو ، همه موبدان را بخ ...
شیر : حیوان وحشی ز بیم سپهبَد گوِ پیلتن ، بلرزد همی شیر بر انجمن دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: 《 شیر در پندار شناسی شاهنامه نماد گونه ی دلیر ...
رود نیل: کجا زور دارد به هشتاد پیل ببندد ، چو خواهد ، ره ِ آبِ نیل معنی : به اندازه هشتاد فیل زور دارد اگر بخواهد راه آب نیل را می بندد. دکتر کزازی ...
پیل : فیل کجا زور دارد به هشتاد پیل ببندد ، چو خواهد ، ره ِ آبِ نیل معنی : به اندازه هشتاد فیل زور دارد اگر بخواهد راه آب نیل را می بندد. دکتر کزا ...
آیین و فر : رسم و راه ، شیوه و روش درست . چو خستو نیاید میانش به اَر ببرّید و این دانم آیین و فر معنی بیت :یعنی چنانچه اعتراف نکند او را با اره از و ...
بریدن میان کسان با اره: چو خستو نیاید میانش به اَر ببرّید و این دانم آیین و فر معنی بیت :یعنی چنانچه اعتراف نکند او را با اره از وسط دو نیم کنید زیرا ...
ریختار : فرمول دکتر کزازی واژه ی " ریختار" را در نوشته های خود به جای " فرمول " formule بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزا ...
فرمول : ریختار دکتر کزازی واژه ی " ریختار" را در نوشته های خود به جای " فرمول " formule بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزا ...
آسان کردن چیزی بر دل : کنایه است از ناچیز و بی اهمیت شمردن آن ، نا دیده گرفتن آن ، بی توجه بودن نسبت به آن همی گفت: کاین را چه درمان کنم؟ نشاید که ای ...
آسان: همی گفت: کاین را چه درمان کنم؟ نشاید که این بر دل آسان کنم آسان به همین ریخت، در پهلوی، به کار می رفته است. دار مستتر این واژه را بر آمده از او ...
گوش گشادن : کنایه ای ایماست از نیک گوش فرا دادن ، و سخنی را باریک و بهوش شنیدن چو بشنید کاوس از ایوان خروش بلرزید در خواب و بگشاد گوش نامه ی باستان ، ...
فغان کسی از کیوان بر گذشتن :کنایه ای ایماست از بلندی بسیار فغان دو کودک بدیدند مرده ، به تشت ؛ ز ایوان به کیوان فغان بر گذشت دکتر کزازی در این مورد ...
فغان کسی از کیوان بر گذشتن :کنایه ای ایماست از بلندی بسیار فغان دو کودک بدیدند مرده ، به تشت ؛ ز ایوان به کیوان فغان بر گذشت دکتر کزازی در این مورد ...
گزافه ی شاعرانه ( ادبیات ) : اغراق دکتر کزازی " گزافه ی شاعرانه " را در نوشته های خود به جای اغراق بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
اغراق ( ادبیات ) : گزافه ی شاعرانه دکتر کزازی " گزافه ی شاعرانه " را در نوشته های خود به جای اغراق بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاو ...
افگانگی :سقط افگانه: کودک سقط شده نگاه شود به سقط در زبان آذری به کودک سقط شده "تؤشؤک" به معنی "افتاده" گفته می شود
سقط: اَفگانگی ، سقط بچه دکتر کزازی واژه ی " افگانگی" را در نوشته های خود به جای " سقط" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزاز ...
آبستن : در زبان آذری به زن آبستن در لغت" بویلو" و در اصطلاح " آغیر آیاق" ( کسی که پایش سنگین است ) گفته می شود . گران بودن : آبستن بودن ، بار دار بو ...
گران بودن : آبستن بودن ، در زبان آذری به زن آبستن آغریر آیاق ( کسی که پایش سنگین است ) گفته می شود. گران بود واندر شکم بچه داشت همی از گرانی ، به س ...
اندیشیدن: نگران و دلواپس بودن بدو گفت از این خود میندیش هیچ هُشیواری و رای و دانش بسیج نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۵۲.
رنگ و بوی گرفتن سخن:کنایه ای است فعلی و ایما از ارج و ارز و زیبایی و والایی یافتن. در بیت زیر ، در معنی بالا گرفتن سخن و گسترده شدن آن به کار رفته ا ...
دختران پرستار : معمولا در داستان ها و افسانه ها ی جهان این دختران هستند که از پهلوانان زخمی و غالبا در بند پرستاری و مراقبت می کنند . در داستان های ا ...
آزار : غمی گشت و سوداوه را خوار کرد دل خویش را ز او پر آزار کرد دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد :《 آزار با همین ریخت در پهلوی، به کار می رفته ...
سنگ : مرا خواست کآرد به کاری بچنگ دو دست اندر آورد چون سنگ تنگ دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: 《سنگ با همین ریخت ، در پهلوی ، به کار می رفته اس ...
سَر : افزون بر ، علاوه بر ، بر افزون ، بعلاوه بگفتم که : چندین بر این سر نهم همه نیکویها به دختر دهم معنی مصراع اول : به او گفتم چند برابر افزون بر ...
پسر اندر : ناپسری دکتر کزازی واژه ی " پسراندر" را در نوشته های خود به جای " ناپسری" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
ناپسری : پسر اندر دکتر کزازی واژه ی " پسراندر" را در نوشته های خود به جای " ناپسری" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
خون شدن خوی : کنایه ای است ایما از شرم بسیار و ژرف. خردمند مردم چه گوید کنون ؟ خُویِ شرم ، از این داستان گشت خون نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
آمیغ برافزوده : ترکیب اضافی دکتر کزازی " آمیغ بر افزوده" را در نوشته های خود به جای" ترکیب اضافی " بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
ترکیب اضافی : آمیغ برافزوده دکتر کزازی " آمیغ بر افزوده" را در نوشته های خود به جای" ترکیب اضافی " بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...