پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
مه نا کاسته: ماه تمام، بدر مجلس خلوت نگر آراسته روشن و خوش چون مه ناکاسته شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۴۲۱.
مه نا کاسته: ماه تمام، بدر مجلس خلوت نگر آراسته روشن و خوش چون مه ناکاسته شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۴۲۱.
میزانی: سخته، متعادل زهره ی این منطقه میزانی است لاجرمش منطق روحانیست یعنی ذوق شاعر گنجه متعادل است، و گفتارش هم دینی است. شرح مخزن الاسرار نظامی، ...
لقمه از آهن چشیدن: زخم خوردن آنکه سرش زرکش سلطان کشید باز پسین لقمه ز آهن چشید معنی: کسی که عمامه زرتار از سلطان دریافت می کند در پایان به زخم شمشیر ...
زر کش: زر تار آنکه سرش زرکش سلطان کشید باز پسین لقمه ز آهن چشید معنی: کسی که عمامه زرتار از سلطان دریافت می کند در پایان به زخم شمشیر یا تیر همان سلط ...
سکه بردن: از رونق انداختن سیم کشانی که به زر مرده اند سکه ی این کار بزر برده اند شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۴۴.
بر سخن زدن: یاد کردن، تعریف کردن هر که نگارنده ی این پیکر است بر سخنش زن که سخن پرور است شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۴۳.
بیضه ی هفت آسمان: خورشید، معتقد بودند که لعل بر اثر تابش آفتاب در کان پیدا می شود. از پی لعلی که برآید ز کان رخنه کند بیضه ی هفت آسمان شرح مخزن ال ...
گرم شدن مرکب: سرعت رفتن را آماده شدن، کنایه از طبع روان داشتن. چون به سخن گرم شود مرکبش جان به لب آید که ببوسد لبش شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ...
سر زانو: بالای زانو، وقتی که پای را به شکل ۸ در می آوریم رأس این زاویه را سر زانو می گوییم. چونس سر زانو قدم دل کند با دو جهان دست حمایل کند شرح مخ ...
یک نانی: کنایه از آدم خسیس چشمه ی حکمت که سخن رانی است آب شده زین دو سه یک نانی است شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۴۲.
آب شدن: خشک شدن، آب رفتن چشمه ی حکمت که سخن رانی است آب شده زین دو سه یک نانی است شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۲۴۲.
خلوتی زاده: گوشه نشین، خانه نشین خیال چنین خلوتی زاده ای دهد مژدهٔ شه به شهزاده ای ( اقبالنامه ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۱۴.
کوهه ی گاو: ثریا برآمد یکی صدمه از نفخ صور که ماهی شد از کوههٔ گاو دور ( اقبالنامه ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۱۲.
کوهه ی گاو: ثریا برآمد یکی صدمه از نفخ صور که ماهی شد از کوههٔ گاو دور ( اقبالنامه ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۱۲.
گریبان کسی را گره کردن: او را گرفتار کردن گنجه گره کرده گریبان من بی گرهی گنج عراق آن من ( خسرو و شیرین ص ۳۶۱ )
بی گره: بدون رنج گنجه گره کرده گریبان من بی گرهی گنج عراق آن من ( خسرو و شیرین ص ۳۶۱ )
اوج ساینده: گردنفراز، بلند مرتبه کان تخت نشین که اوج سای است خرد است ولی بزرگ رای است ( لیلی مجنون ص ۳۹ )
گوهر کان گشاده: گوهری که از کان حاصل شده، کنایه از فرزند آن گوهر کان گشاده ی من پشت من و پشت زاده ی من ( لیلی و مجنون ص ۳۹ )
پشت زاده: فرزند آن گوهر کان گشاده ی من پشت من و پشت زاده ی من ( لیلی و مجنون ص ۳۹ )
پیچیدن: توجه کردن، روی آوردن در شعر مپیچ و در فن او چون اکذب اوست احسن او لیلی و مجنون نظامی، ص ۴۶
علوم کونین: دانش های دو جهان ای چارده ساله قرة العین بالغ نظر علوم کونین ( لیلی و مجنون، نظامی، ص ۶۶ )
حرکت عضلات صورت در هنگام لبخند زدن و خندیدن موجب ایجاد چین در پوست شده، و چین وچروک هایی را به وجود می آورد که به خطوط خنده معروف است. هنگامی که پوست ...
بالغ نظر: در یابنده، دارنده ی نظر بالغ ای چارده ساله قرة العین بالغ نظر علوم کونین ( لیلی و مجنون، نظامی، ص ۶۶ )
دورِ هلالی: کنایه از دوره ی کودکی در این دور هلالی شاد می خند که خندیدیم ما هم روزکی چند ( خسرو و شیرین ص ۴۳٠ )
خط بر نیاورده: برگونه ها موی نیاورده خط نیاورده به تو عمر هنوز این قضا بر سرت آخر که نوشت ( لباب الالباب ص ۵۳٠ ) خط: [ اصطلاح در تداول عامه]خط اتوب ...
خوبان بهشت: حوریان ای شده همسر خوبان بهشت آن چنان عارض و آنگه بر خشت ( لباب الاباب ص ۵۳٠ )
بترکی: ترکانه، مانند ترکان چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج بترکی داده رختم را به تاراج ( خسرو و شیرین ص ۴۳٠ )
رخت کسی را بتاراج دادن: غارت زده کردن چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج بترکی داده رختم را به تاراج ( خسرو و شیرین ص ۴۳٠ ) رخت کسی کوک بودن: [عامیانه، ک ...
بالش نهادن: بزرگ داشتن و بر کشیدن، احترام کردن ( بالش بر پشت کسی گذاشتن ) سران را گوش بر مالش نهاده مرا در همسری بالش نهاده ( خسرو و شیرین ) شرح مخ ...
گوش بر مالش نهادن: تأدیب کردن سران را گوش بر مالش نهاده مرا در همسری بالش نهاده ( خسرو و شیرین ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۴.
بالش نهادن: بزرگ داشتن و بر کشیدن، احترام کردن ( بالش بر پشت کسی گذاشتن ) سران را گوش بر مالش نهاده مرا در همسری بالش نهاده ( خسرو و شیرین ) شرح مخ ...
آهنین تر: سخت تر، محکم تر پرندش درع و از درع آهنین تر قباش از پیرهن تنگ آستین تر ( خسرو و شیرین ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۴.
همایون پیکر: خجسته اندام همایون پیکری نغز و خردمند فرستاده به من دارای دربند ( خسرو و شیرین ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۴.
سبک رو: سبک رونده، تیز رونده، کنایه از جوانمرگ شدن سبک رو چون بت قبچاق من بود گمان افتاد خود کافاق من بود ( خسرو شیرین ) شرح مخزن الاسرار نظامی، د ...
نکته نگه داشتن: دقت را در نظر داشتن، مواظب دقت مسئله بودن نکته نگهدار ببین چون بود نکته که سنجیده و موزون بود شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجا ...
گوهریان: جواهر فروشان چونکه نسخته سخن سرسری هست بر گوهریان گوهری شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۴٠.
به راه آمدن: اصلاح شدن توبه کردن به من بخش سوداوه را زین گناه؛ پذیرد مگر پند و آید به راه! نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ...
پاداش: دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: > که: پاداش این آنکه بیجان شود ز بد کردن خویش پیچان شود نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ...
بد تنی: بد نهادی، دیوانگی که بی شرمی و بدتنی کرده ای فراوان، دل من بیازرده ای نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۸٠.
پارسا: پرهیزگار، پروا پیشه، دینْوَرز دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: > وی در ادامه می نویسد: > خُنُک آنکه از مادر پارسا بزاید؛ شود بر جهان پاد ...
پست گشتن: تباه و بی اثر شدن که از تفِّ آن کوه آتش برست؛ همه کامه ی دشمنان گشت پست. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۷۹.
خودرو سمند: امروزه نام نوعی خودرو سواری و اتومبیل در ایران
سمند: امروز ه نام نوعی خودرو و اتومبیلی سواری در ایران
نابیوسان: غیر منتظره دکتر کزازی واژه ی” نابیوسان” را در نوشته های خود به جای” غیر منتظره ” بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر ...
اسب سیاه: دکتر کزازی در مورد سیاهی و شبرنگی اسب قهرمانان داستان ها می نویسد: > بفرمود اسب سیه زین کنید به بالای او زین زرین کنید در بیت زیر شبرنگی ...
پراکندن کافور: دکتر کزازی در این مورد می نویسد: > در بیت زیر پراگندن کافور نشانی از آمادگی سیاوش است برای مردن و بی بیمی او از مرگ. پراگنْد کافور ...
باز خوانده: منسوب دکتر کزازی واژه ی” بازخوانده” را در نوشته های خود به جای” منسوب ” بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱ ...
بهایی: بهایی بازخوانده ( منسوب ) به” بها” ست و در معنی ارزشمند و پربها. ریخت پهلوی آن وهاگیگ wahāgīg می توانسته است بود. در سروده های پارسی، بیشتر ” ...
جامه سپید: دکتر کزازی در مورد جامه ی سپید پوشیدن می نویسد: > > تاریخ بیهقی ۳۸۳ در بیت زیر پوشیدن لباس سپید در هنگام گذر از آتش می تواند نماد پاکی ...