پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
دراپینگ : ( اصطلاح خیاطی ) دراپینگ یکی از بخش های مهم در فرایند تولید و طراحی لباس است. به قرار دادن و سنجاق زدن پارچه به صورت یک طرح سه بعدی بر روی ...
دراپه : روی هم ریخته یا دوبل.
آستین شمیزیه ( اصطلاح خیاطی ) : آستین مچی مردانه یا زنانه
وتاژ ( اصطلاح خیاطی ) : خمیدگی ، برآمدگی در کارور پشت ( کوله ) قوز برآمدگی در کارور اختلاف جلو و پشت بیشتر از 7 سانتی متر را در افراد ( خمیدگی - قو ...
ولو لورت ( اصطلاح خیاطی ) : تخته مخصوص برای اطو مخمل
شیرازه ( اصطلاح خیاطی ) : مادگی ( جا دکمه ) همان جا دگمه در لباس است
لبه دوزی ( اصطلاح خیاطی ) : پاک دوزی یا سردوزی لبه دوزی یا پاکدوزی به انواع دوخت هایی اطلاق می شود که مانع از ریشه شدن جادرز پارچه شود. بدیهی است که ...
قرینه سازی ( اصطلاح خیاطی ) : بوسیله کوک شل در پارچه و با کارین در کاغذ انجام می گیرد .
ملین یا مل ( اصطلاح خیاطی ) : گج یا صابون خیاطی که با آن روی پارچه و الگو خط انداخته می شود .
اشل ( اصطلاح خیاطی ) : گونیای خیاطی یا شابلون خیاطی.
آنفورشور ( اصطلاح خیاطی ) : فاق شلوار یا هجاب را گویند. واژه ی آنفورشور یا �فاق� از جمله اصطلاحات بسیار کاربردی در خیاطی است . فاق به بلندی شلوار در ...
اوزمان ( اصطلاح خیاطی ) : فضای ایجاد شده در الگو را گویند. معنی لغوی اوزمان Evazman یعنی پیشرو که در خیاطی اصطلاح پر کاربردی است و در میان یا پهلوی ...
فاسا ( اصطلاح خیاطی ) : کوک شل ، فقیله ، فاصا فاسا که نام دیگر آن کوک شل است وبرای قرینه نمودن قطعات لباس بکار می رود . از این کوک، برای ردگذاری به ...
شالوده ( اصطلاح خیاطی ) : الگوی کنترل شده ( پایه و اساس ) هنگامی که برای اولین بار لباسی طراحی و دوخته می شود . ابتدا از روی الگو و طرح شالوده را ته ...
پاترون ( اصطلاح خیاطی ) : الگو ، ( پاترن ) هم گویند. پاترون تیپ ، پاترون تیپ : الگویی است که مدل مورد نظر را روی آن پیاده و سپس روی متقال برای نمونه ...
کادر ( اصطلاح خیاطی ) : عرض در طول الگوی جلو و پشت به اضافه 5 الی 10 سانت را گویند. منبع : http://www. shikdooz. com
بندینک: حلقه ی جا دکمه، قلاب فرانسوی بندینک برای دکمه و قزن قفلی و یا پل کمر دوخته می شود و در لباسهایی که به تناسب مدل بجای جا دکمه بندینک دوخته می ...
سِپَهْرَم: پهلوان تورانی است. سپهرم بُد و بارْمان پیشرَو خبر شد بدیشان ز سالار نو دکتر کزازی در مورد این اسم می نویسد:<< ریشه و معنای این نام روشن ن ...
طالقان: سویِ طالقان آمد و مَرْوْرود؛ سپهرش همی داد مانا درود؛ دکتر کزازی در مورد طالقان در بیت بالا می نویسد: > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
ایران: از ایران سوی زاولستان کشید اَبا پیلتن، سـوی دستان کشید دکتر کزازی در مورد واژه ی ایران می نویسد: > و در جای دیگر می نویسد: ( ( نام سپند ایرا ...
ذوقافیتین: دو قافیگی دکتر کزازی واژه ی " دوقافیگی" را در نوشته های خود به جای " آرایه ی ذوقافیتین" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...
شکار نیستان: شکار در نیستان گهی شاد بر تخت ِِ دستان شدی گهی در شکار نـَیِستان بُــــــدی دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد:<<ایرانیان نیستان را کن ...
در زبان آذری به کلفتی " یؤقونْلُوق " گفته می شود . ضرب المثل ترکی : هر زاد نازیکلیکدن قیریلار بشر یوقون لوقدان . ترجمه: هر چیزی به خاطر نازک بودن ...
در زبان آذری " سو " یعنی آب ضرب المثل ترکی : "سو اولان ییرده تیمم باطلدی . " ترجمه: جایی که آب هست تیمم باطل است شعر : بر خلافت تا علی باشد، کسی ...
اؤلو : در زبان آذری به معنی مرده است . از مصدر اؤلمک به معنی مردن ضرب المثل ترکی : قبیر صاندیقا ( قبرستانا ) گئدن اولو قایتماز . ترجمه: مرده ای ک ...
ارسال المثل: دستانزنی دکتر کزازی واژه ی " دستانزنی" را در نوشته های خود به جای " آرایه ی ارسال المثل" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سی ...
کوس بر پیل بستن: کنایه ی ایماست از سپاه راندن و رهسپار شدن. ” وز آن جایگه کوس بر پیل بست به گُردان بفرمود و خود برنشست“ نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان ...
دوازده: گزین کرد از آن نامداران سوار، دلیران جنگی ده و دو هزار سِپرور پیاده ده و دوهزار گزین کرد شاه از درِ کارزار دکتر کزازی در مورد عدد دوازده ...
سپندی: تقدس نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۹۳.
اختر: درفش ”سر اندر سپهرْ اخترِ کاویان، چو ماه درخشنده، اندر میان. “ دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، ...
سَروج: ”هم از پهلَوِ پارس و کوچ و بلوچ، ز گیلان جنگیّ و دشت سَروج“ دکتر کزازی در مورد این شهر می نویسد:<<نام شهر ی بوده است در میانْ رودان فرازین ( ...
خواب آمدن: کنایه ی فعلی ایما به معنی دلآسوده و آرام بودن ”چو بیدار باشی تو، خواب آیدم؛ چو ارْمَنده باشی، شتاب آیدم. “ نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سی ...
اَرمَنْده: ریختی است از" آرَمنده " به معنی آرام و آسوده ”چو بیدار باشی تو، خواب آیدم؛ چو ارْمَنده باشی، شتاب آیدم. “ دکتر کزازی در مورد این واژه می ن ...
تشبیه نهان:تشبیه مضمر دکتر کزازی واژه ی " تشبیه نهان" را در نوشته های خود به جای " تشبیه مضمر" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، د ...
تشبه مضمر: تشبیه نهان دکتر کزازی واژه ی " تشبیه نهان" را در نوشته های خود به جای " تشبیه مضمر" بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، د ...
هماننده: دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسند: > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۹٠.
خامُش: کنایه ی ایما ست از ژرف اندیش و فرزانه ”به گیتی، خردمند و خامُش تویی؛ که پروردگار ِِ سیاوُش تُوِیی” دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسند: > ...
با کَمَر: کنایه ی ایماست از بسیجیده و آماده ی نبرد کمر بستن: بسیجیدن و آماده شدن > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۹٠.
چربی: کنایه ای ایما از دلاویزی و خوشایندی > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۸۹.
رهنمون:آگاه و کاردان > بجای آوردن: کنایه ی ایماست از فراهم آوردن و یافتن یعنی: شما برگردید تا من اکنون دلیری کاردان بیابم دکتر کزازی در مورد واژه ی ...
بجای آوردن: کنایه ی ایماست از فراهم آوردن و یافتن شما بازگردید تا من کنون، دِلیری به جای آورم رهنمون. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزا ...
نگه کردن: کنایه ی ایما از توجّه کردن و برگزیدن > یعنی: پهلوانی گزین را نگه کن. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۸۶.
سرِ گاه: پیشگاه و برترین جای تخت که پادشاه بر آن می نشسته است. سپردن سر گاه:کنایه ای ایماست از وانهادن پادشاهی به دیگری. > نامه ی باستان ، ج ۳ ، د ...
روان را گروگان کردن: قول مردانه دادن، کنایه از سوگند خوردن، پیمان کردن > نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۸۷. 》
زبان را گروگان کردن: حالت مبالغه آمیز زبان دادن، در زبان امروزی قول دادن، قول مردانه دادن، کنایه از سوگند، پیمان کردن
آتش کُشته: آتش خاموش شده، بالکنایه ظلم فراموش شده. << به که گرمی در و نیاموزیم آتشِ کُشته برنیفروزیم هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۷ ...
آتش کُشته: آتش خاموش شده، بالکنایه ظلم فراموش شده. << به که گرمی در و نیاموزیم آتشِ کُشته برنیفروزیم هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۷ ...
آفتاب به گل بر اندودن: کاری محال و غیر ممکن کردن > هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۷٠.
زره برکسی راست کردن: زره پوشاندن، زره را بر تن او مرتب کردن. > تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۸.
دل: نیت و اندیشه > تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۸.