پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٧٣٨
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

انسانیت در زبان آذری می شود : " انسانلیق" دئدی انسانیمیز آزدیر ، هامی انسان گرک اولسون آمما انسانلیقیمیزدا ، او آز انسانیله گئتدی گفت که در میان ما ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

سرنگون کردن به زبان آذری می شود " سالماق " ، تَختَن سالماق" مستبد سلطانی سالدوق ، کی اولا خلقیمیز آزاد سونرا باخدیق کی آزادلیق دا او سلطانیله گئتدی ش ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

مساعده در زبان آذری " ال بورجی "

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگشتر به زبان آذری می شود " اوزوک " uzuk

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

اَلَنگو در زبان آذری می شود " قولباق "

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

بدرد گریستن : در دل گریه کردن ، بی صدا و آرام گریه کردن "چون بشنید جزعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بدرد. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

جگر آور : پر دل و با شهامت ، دلاور "و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۶.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

بدیوان ننشست : به وزارت خانه نرفت " و خواجه احمد حسن هم بر این حال بود و بدیوان ننشست " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۶.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

روزه بنگاشتن : افطار نکردن "و آن روز که حسنک را بر بردار کردند استادم بونصر روزه بنگاشت و سخت غمناک و اندیشمند بود. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

باز بردن : برگرداندن ، دوباره پس فرستادن " و بوسهل بخندید ، و باتِّفاق شراب در دست داشت ببوستان ریخت ، و سر باز بردند . " یعنی سر را دوباره برگردانید ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

طَبَق : سینی بزرگ " در آن میان فرموده بود سرِ حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با مِکبَّه. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۵. بای ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٨

مختصَّان : نزدیکان " و پس از آن شنیدم از بوالحسن حربلی که دوست من بود و از مختصَّان بوسهل . . . . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۵.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

یار : قرین و همدم یار تو زیر خاک مور و مگس بَدَلِ آنکه گیسوت پیراست تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۵.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

خواب بر دیبا داشتن : در بستر حریر آرمیدن زیر خاک اندرونت باید خوفت گرچه اکنون خواب بر دیباست یعنی : هر چند اکنون در بستر حریر آرمیده ای. تاریخ بیهق ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

سرای سپنج :خانه ای که کشاورزان با چوب و علف می ساختند ، سرای موقتی ، مهمان سرا ، کنایه از دنیا و روزگار گذرا تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴. ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

زشت باز ستاندن : به نحو زشتی پس گرفتن " احمق مردا که دل در این جهان بندد ! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند. " یعنی : به نحو زشتی پس می گیرد . تاریخ بی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

زشت باز ستاندن : به نحو زشتی پس گرفتن " احمق مردا که دل در این جهان بندد ! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند. " یعنی : به نحو زشتی پس می گیرد . تاریخ بی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

نهادن : رها کردن ، بجا گذاشتن بیک سوی نهادند : در دنیا بجا گذاشتند و رها کردند. 《 و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حُطام دنیا بیک سوی نهادند ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

مکر : توطئه و دسیسه مکر ساختن : توطئه و دسیسه ترتیب دادن " او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند" یعنی این توطئه و دسیسه را ترتیب داده ب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

دادن : زدن انداختن " آواز دادند سنگ دهید هیچ کس دست به سنگ نمی کرد همه زار زار می گریستند" تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

شور : شورش ، فتنه آن شور بنشاندند: آتش آن فتنه را خاموش کردند. "و خواست که شوری بزرگ بپای شود ، سواران سوی عامَّه تاختند و آن شور بنشاندند. " تاریخ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

به دَو : دوان دوان " هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》 تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

می بکشید : می خواهید بکشید . " هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》 تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

هر کس : همگان " هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》 تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

دم نزد : سخن نگفت ، سکوت کرد " پس آواز دادند او را که بدَو . دَم نزد و از ایشان نیندیشید. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴. دم زدن : کنایه ی ف ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغ دبستانی : آموزگار ، مغی که شغل آموزش در دبستان را بر عهده دارد. تازی و پارسی و یونانی یاد دادش مغ دبستانی هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب فرات : آب شیرین ، ایهاما آب رودخانه فرات از یکی سو رونده آب فرات به گوارندگی چو آب حیات هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۷.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

روی بستگان سپهر : اسرار فلک، ستارگان آسمان آگه از روی بستگان سپهر از شبیخون ماه و کینه ی مهر هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۳.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

لعاب بر فلک تنیدن از نظر : بالکنایه نظر را به همه پیچ و خم های فلک گردانیدن و نقطه به نقطه ی افلاک را با عنکبوت اسطرلاب گشتن و شناختن. نظرش بر فلک د ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دُمِ عنکبوت: ریسمانی که در سر اسطرلاب باشد. نظرش بر فلک دمیده لعاب از دم عنکبوت اسطرلاب هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۳.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

ارتفاع: غرض فاصله ی ستاره است که با آلات ارتفاع در اسطرلاب اندازه گیری می شود و بر پشت حجره ی اسطرلاب بر عضاده می بندند و از آن جمله است شظیه ی ارتفا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

رصد انگیز : منجم و ستاره شناس هست بیرون از ین به رای و قیاس رصد انگیز و ارتفاع شناس یعنی : علاوه براین از نظر اندیشه و استدلال نیز منجم و ستاره شناس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

تباه نشود : داغون نشود ، متلاشی نشود "و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را ببغداد خواهیم فرستاد نزدیک خلیفه" تاریخ بیه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

جامه بیرون کشیدن : لباس را از تن در آوردن " حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش " یعنی لباست را در بیاور. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۳.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

ایستانیده بودند : وادار به ایستادن کرده بودند . به طور ساختگی بر پا نگه داشته بودند "و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده اند. " تاریخ بیهقی، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

عامه مردم: مردم معمولی عامه ی مردم او را لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین که کرد و از آن زشتها که بر زبان راند. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۲.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

روی نهادن : سرازیر شدن فرمود داری زدن بر کران مصلای بلخ ، فرود شارستان . و خلق روی آنجا نهاده بودند. مردم بدان جا سرازیر شده بودند. تاریخ بیهقی، دک ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

نشاط : گردش و تفریح امیر مسعود برنشست و قصد شکار کرد و نشاط سه روزه ، با ندیمان و خاصگان و مطربان. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۲.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

بر نشست : سوار شد . دو روز مانده از صفر، امیر مسعود برنشست و قصد شکار کرد. بوسهل برنشست و آمد تا نزدیک دارو بر بالایی بایستاد. تاریخ بیهقی، دکتر ف ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان آذری به سلمه " گامیش بندی " گفته می شود . در اوایل بهار در موقعی که گیاه تازه رشد می کند و چند برگ بیشتر ندارد می توان در آش دوغ از آن استفاد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

ریواس به زبان ترکی می شود " اوشگون"

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢١

گیاه خاکشیر به زبان آذری می شود " شووَرَن" خاکشیر: [عامیانه، کنایه] کنایه از خرد و ریز ریز.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

چای کوهی به زبان آذری می شود " توکلوجه "

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان آذری خارخسک می شود " چاقّیر تیکان"

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

در زبان آذری به خار شتر " یانداخ " گفته می شود.

پیشنهاد
٢

گلرنگ زعفرانی در زبان آذری می شود "ساری تیکان"

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٣

علف جاروب در زبان آذری بر اساس عکس بالا "یولقون" می باشد که از آن یک نوع جاروب درست می شود که به آن "چالقو " گفته می شود که برای جاروی چیزهای سنگین م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

ترساندن به زبان آذری قورخوتماق می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

مورچه به آذری می شود" قارینجا" یا "قاریشقا"

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

درشهرستان طارمِ زنجان به خورشت فسینجان" قارا قاتیق " گفته می شود . به معنی خورشت سیاه