پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
انسانیت در زبان آذری می شود : " انسانلیق" دئدی انسانیمیز آزدیر ، هامی انسان گرک اولسون آمما انسانلیقیمیزدا ، او آز انسانیله گئتدی گفت که در میان ما ا ...
سرنگون کردن به زبان آذری می شود " سالماق " ، تَختَن سالماق" مستبد سلطانی سالدوق ، کی اولا خلقیمیز آزاد سونرا باخدیق کی آزادلیق دا او سلطانیله گئتدی ش ...
مساعده در زبان آذری " ال بورجی "
انگشتر به زبان آذری می شود " اوزوک " uzuk
اَلَنگو در زبان آذری می شود " قولباق "
بدرد گریستن : در دل گریه کردن ، بی صدا و آرام گریه کردن "چون بشنید جزعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بدرد. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲ ...
جگر آور : پر دل و با شهامت ، دلاور "و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۶.
بدیوان ننشست : به وزارت خانه نرفت " و خواجه احمد حسن هم بر این حال بود و بدیوان ننشست " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۶.
روزه بنگاشتن : افطار نکردن "و آن روز که حسنک را بر بردار کردند استادم بونصر روزه بنگاشت و سخت غمناک و اندیشمند بود. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ...
باز بردن : برگرداندن ، دوباره پس فرستادن " و بوسهل بخندید ، و باتِّفاق شراب در دست داشت ببوستان ریخت ، و سر باز بردند . " یعنی سر را دوباره برگردانید ...
طَبَق : سینی بزرگ " در آن میان فرموده بود سرِ حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با مِکبَّه. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۵. بای ...
مختصَّان : نزدیکان " و پس از آن شنیدم از بوالحسن حربلی که دوست من بود و از مختصَّان بوسهل . . . . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۵.
یار : قرین و همدم یار تو زیر خاک مور و مگس بَدَلِ آنکه گیسوت پیراست تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۵.
خواب بر دیبا داشتن : در بستر حریر آرمیدن زیر خاک اندرونت باید خوفت گرچه اکنون خواب بر دیباست یعنی : هر چند اکنون در بستر حریر آرمیده ای. تاریخ بیهق ...
سرای سپنج :خانه ای که کشاورزان با چوب و علف می ساختند ، سرای موقتی ، مهمان سرا ، کنایه از دنیا و روزگار گذرا تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴. ...
زشت باز ستاندن : به نحو زشتی پس گرفتن " احمق مردا که دل در این جهان بندد ! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند. " یعنی : به نحو زشتی پس می گیرد . تاریخ بی ...
زشت باز ستاندن : به نحو زشتی پس گرفتن " احمق مردا که دل در این جهان بندد ! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند. " یعنی : به نحو زشتی پس می گیرد . تاریخ بی ...
نهادن : رها کردن ، بجا گذاشتن بیک سوی نهادند : در دنیا بجا گذاشتند و رها کردند. 《 و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حُطام دنیا بیک سوی نهادند ...
مکر : توطئه و دسیسه مکر ساختن : توطئه و دسیسه ترتیب دادن " او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند" یعنی این توطئه و دسیسه را ترتیب داده ب ...
دادن : زدن انداختن " آواز دادند سنگ دهید هیچ کس دست به سنگ نمی کرد همه زار زار می گریستند" تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.
شور : شورش ، فتنه آن شور بنشاندند: آتش آن فتنه را خاموش کردند. "و خواست که شوری بزرگ بپای شود ، سواران سوی عامَّه تاختند و آن شور بنشاندند. " تاریخ ...
به دَو : دوان دوان " هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》 تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.
می بکشید : می خواهید بکشید . " هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》 تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.
هر کس : همگان " هر کس گفتند 《 شرم ندارید مرد را که می بکشید [ به دَو ] بدار برید ؟ 》 تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴.
دم نزد : سخن نگفت ، سکوت کرد " پس آواز دادند او را که بدَو . دَم نزد و از ایشان نیندیشید. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۴. دم زدن : کنایه ی ف ...
مغ دبستانی : آموزگار ، مغی که شغل آموزش در دبستان را بر عهده دارد. تازی و پارسی و یونانی یاد دادش مغ دبستانی هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ...
آب فرات : آب شیرین ، ایهاما آب رودخانه فرات از یکی سو رونده آب فرات به گوارندگی چو آب حیات هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۷.
روی بستگان سپهر : اسرار فلک، ستارگان آسمان آگه از روی بستگان سپهر از شبیخون ماه و کینه ی مهر هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۳.
لعاب بر فلک تنیدن از نظر : بالکنایه نظر را به همه پیچ و خم های فلک گردانیدن و نقطه به نقطه ی افلاک را با عنکبوت اسطرلاب گشتن و شناختن. نظرش بر فلک د ...
دُمِ عنکبوت: ریسمانی که در سر اسطرلاب باشد. نظرش بر فلک دمیده لعاب از دم عنکبوت اسطرلاب هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۳.
ارتفاع: غرض فاصله ی ستاره است که با آلات ارتفاع در اسطرلاب اندازه گیری می شود و بر پشت حجره ی اسطرلاب بر عضاده می بندند و از آن جمله است شظیه ی ارتفا ...
رصد انگیز : منجم و ستاره شناس هست بیرون از ین به رای و قیاس رصد انگیز و ارتفاع شناس یعنی : علاوه براین از نظر اندیشه و استدلال نیز منجم و ستاره شناس ...
تباه نشود : داغون نشود ، متلاشی نشود "و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را ببغداد خواهیم فرستاد نزدیک خلیفه" تاریخ بیه ...
جامه بیرون کشیدن : لباس را از تن در آوردن " حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش " یعنی لباست را در بیاور. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۳.
ایستانیده بودند : وادار به ایستادن کرده بودند . به طور ساختگی بر پا نگه داشته بودند "و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده اند. " تاریخ بیهقی، ...
عامه مردم: مردم معمولی عامه ی مردم او را لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین که کرد و از آن زشتها که بر زبان راند. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۲.
روی نهادن : سرازیر شدن فرمود داری زدن بر کران مصلای بلخ ، فرود شارستان . و خلق روی آنجا نهاده بودند. مردم بدان جا سرازیر شده بودند. تاریخ بیهقی، دک ...
نشاط : گردش و تفریح امیر مسعود برنشست و قصد شکار کرد و نشاط سه روزه ، با ندیمان و خاصگان و مطربان. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۲.
بر نشست : سوار شد . دو روز مانده از صفر، امیر مسعود برنشست و قصد شکار کرد. بوسهل برنشست و آمد تا نزدیک دارو بر بالایی بایستاد. تاریخ بیهقی، دکتر ف ...
در زبان آذری به سلمه " گامیش بندی " گفته می شود . در اوایل بهار در موقعی که گیاه تازه رشد می کند و چند برگ بیشتر ندارد می توان در آش دوغ از آن استفاد ...
ریواس به زبان ترکی می شود " اوشگون"
گیاه خاکشیر به زبان آذری می شود " شووَرَن" خاکشیر: [عامیانه، کنایه] کنایه از خرد و ریز ریز.
چای کوهی به زبان آذری می شود " توکلوجه "
در زبان آذری خارخسک می شود " چاقّیر تیکان"
در زبان آذری به خار شتر " یانداخ " گفته می شود.
گلرنگ زعفرانی در زبان آذری می شود "ساری تیکان"
علف جاروب در زبان آذری بر اساس عکس بالا "یولقون" می باشد که از آن یک نوع جاروب درست می شود که به آن "چالقو " گفته می شود که برای جاروی چیزهای سنگین م ...
ترساندن به زبان آذری قورخوتماق می شود.
مورچه به آذری می شود" قارینجا" یا "قاریشقا"
درشهرستان طارمِ زنجان به خورشت فسینجان" قارا قاتیق " گفته می شود . به معنی خورشت سیاه