پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٧٣٥
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

گردن شیر را به کمند آوردن :کنایه ای ایماست از گُردی و دلاوری . در پندارشناسی ِ رزمی، یکی از برترین ویژگی های پهلوانی《شیر شکاری》است. چو یک چند بگذشت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

به بر آمدن :استعاره ی تمثیلی از بهره بردن و به نتیجه رسیدن. هنر ها بیاموختش ، سر بسر؛ بسی رنج برداشت و آمد به بر نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

بازار : به معنی کار و بار و رفتار و شیوه ی زندگانی بدید، از بدو نیک ، بازارِ اوی ؛ به یزدان پناهید در کار ِ اوی. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

در زبان آذری به شوهر " اَر " نیز گفته می شود به معنی مرد و جنس نر در مقابل زن . به نظر می رسد که 《 اَر 》آذری و 《شوهر 》 فارسی با واژه ی اَرشن ( جنس نر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

در زبان آذری به شوهر " اَر " نیز گفته می شود به معنی مرد و جنس نر در مقابل زن . به نظر می رسد که با واژه ی اَرشن ( جنس نر ) ارتباط معنایی داشته باشد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

اَرشن : ارشن که در فارسی آرش گفته می شود در اوستا علاوه براین که اسم خاص است ، مجرد هم استعمال شده به معنی مرد و نر در مقابل زن و از برای جنس ستوران ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

سیاوَخش : شکلی کهنتر از 《سیاوش》. در پهلوی هم به این شکل آمده است در زبان اوستایی 《سیّاوَرشَن》بوده است، به معنی دارنده ی ستور سیاه . این نام از دوپاره ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

آزری :بالکنایه بسیار نغز و زیبا. جدا گشت از او کودکی چون پری به چهره، بسان بت ِ آذری نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۱۸۸. ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

بر نشستن به گاه : کنایه ی ایما از ارجمندی و بلند پایگی بت اندر شبستان فرستاد شاه بفرمود تا برنشیند به گاه نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

مُشکوی یا مَشکو : اندرون و حرمخانه ی شاهی است. این واژه ، در پهلوی مشک mašk بوده است و گاه نیز مشک اپرزن mašk aparzen خوانده شده است ، به معنی شبستان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٢

خاتون :دکتر کزازی در خصوص خاتون می نویسد :"مِهسَتی : بانوی نژاده ی بلند پایه . این واژه را ترکی دانسته اند ؛ اما گمان به ایرانی بودن آن نیز برده شده ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

بی آزرم شدن : کنایه از شیفتن و شوریده و ناآرام شدن. دل پهلوانان بدو گرم گشت ؛ سرِ توسِ نوذر بی آزرم گشت نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

گرم گشتن دل : کنایه ای ایماست از خوش داشتن و گراییدن و به مهر آمدن. در معنی کنایی رحم آوردن و دمساز شدن دل پهلوانان بدو گرم گشت ؛ سرِ توسِ نوذر بی آز ...

پیشنهاد
١

پَروَز در شاهنامه به معنی نژاد و تبار می باشد. نه پری چهره بدو گفت : من خویشِ گرسیوزم به شاه آفریدون کشد پَروَزم این واژه تنها دو بار و برپایه ی پاره ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

آفریدون : شکل دیگری از فریدون است این تغییر بدان جهت در زبان پارسی صورت گرفته است که در شکل پهلوی آن ، اول نام فریدون ساکن بوده است به شکل فریتون Frī ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

دشت سور : دشتی که در آن به سور و بزم می پردازند. شب تیره مست آمد از دشت ِ سور "همان" چون مرا دید ، جوشان زدور نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

همان : ( قید زمان ) به معنی بی درنگ شب تیره مست آمد از دشت ِ سور "همان" چون مرا دید ، جوشان زدور یکی خنجر آبگون برکشید همی خواست از تن سرم را برید ن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

دوش : دیشب ؛ شب پیش . این واژه در پهلوی به همین شکل به کار می رفته است. دوش در برابر ( دی = دیروز ) است که در پهلوی دیگ dīg بوده است . نامه ی باستان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

دختر فراری : دختری که به دلایل مختلف از خانه فرار کرده باشد. اولین دختر فراری در تاریخ دختر گرسیوز همان دختر پادشاه توران مادر سیاوش است که در شاهن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

دشت دغوی: دشتی بوده است به مرز ایران و توران که سرداران ایرانی در آن دختری تورانی را که سیاوش از او می زاید ، می یابند ، این دشت در شاهنامه ، آوردگاه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

دهگان : ایرانی نژاده و به کنایه ی ایما : ایرانی فریهخته و دانشور که پاسدار فرهنگ کهن ایران است. به گفتار دهگان کنون بازگرد ؛ نگر تا چه گوید سراینده ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

نگر : بنگر ، از نگریستن ، به معنی بهوش باش و بدان در معنی مجاز سبب و مسبب : اندیشیدن و بررسیدن و هوش داشتن. نگر تا چکاری همان بِدرَوی سخن هرچه گویی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

سر و کار : بالکنایه، کار و بار ، پیوند ، معامله . گرایش و وابستگی چو رفتی سر و کار با ایزد است اگر نیک باشدت کار ار بد است نامه ی باستان ، ج ۳ ، داس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

آمیغ : دکتر کزازی آمیغ را به معنی ترکیب و ترکیب فعل بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۱۷۸.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٣

پیشرو :پیشوا ، استاد ، رهبر چه گفت اندر این ، موبد پیشرو ؟ که : 《هرگز نگردد کهن گشته نو》 نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۱۷۸. ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

موبد : بالکنایه، فرزانه و دانا چه گفت اندر این ، موبد پیشرو ؟ که : 《هرگز نگردد کهن گشته نو》 نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۱ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

میوه دار : به شکل "دار ِ میوه " یعنی درخت میوه هم می تواند باشد . یکی میوه داری بماند زمن که نازد همی بار او بر چمن میوه داری : درخت میوه ای ، استع ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

دکتر کزازی "پچین " را به معنی" نسخه بدل "بکار برده است. نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۱۷۶.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کهن : ( کَهُن ) در پهلوی کهون kahwan .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

کار رفته : مفعول دکتر کزازی به جای" مفعول"واژه ی " کار رفته " را بکار برده است. " این کار رفته ، پیشتر در بیت نخستین به کار برده شده است " نامه ی با ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

آراستن : سرودن اگر داد باید که آید بجای ، بیارای و ز آن پس ، به دانا نمای نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۱۷۴ .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

به جای آمدن ؛ به انجام رسیدن ؛گزارده شدن . از دید معناشناسی ، این مصدر ریخت مجهول " به جای آوردن " است. اگر داد باید که آید بجای ، بیارای و ز آن پس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

روشن : نیک و خوش ولیکن نبیند کس آهوی خویش ؛ تو را روشن آید همی خوی ِ خویش. معنی بیت : کسی عیب خودش را نمی بیند. به همین خاطر تو هم فکر می کنی خوش خ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

رسوا : رسوا به معنی بد نام و بی آبروست . که از دو قسمت :[رسو * ا ]ساخته شده است. این واژه در پهلوی روسواگ roswāg بوده است ؛ با گذشت زمان پسوند ( اگ ) ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

چلیپا کردن : ظاهرا کنایه از خم کردن و منحنی کردن و در معنی هنری و کنایه از رسوا و انگشت نما کردن دکتر کزازی در مورد این کنایه می گوید: " این کنایه ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

زولبیا: نوعی از شیرینی های عصر قدیم ایران " زلوبیا" است که مردم فارسی آن را زِلیبی تلفظ می کنند و این شیرینی به گونه ی نوعی از صلیب کامل است که چهار ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٧

صلیب : "صلیب معرّب چلیپاست با فارسی نو و چلیپا محرّف لغت ذولیبه است که ایرانیان قدیم بر نوعی صلیب اطلاق کرده اند ، بر همین نوعی که در عصر ما آن را صل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

برابر : همسان ، هم سنگ ، همبر "بر" در قدیم به دو لبه ی ترازو گفته می شده است. وقتی چیزی را وزن می کردند . و دو لبه ی ترازو با هم در یک خط قرار می گر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

پندارینه : خیال، تخیلی پیوسته ی پیندارینه : شعر سخن در پیوسته پیندارینه ، یا شعر برمی خیزد و در جان شنونده شور و شرر می ریزد. نامه ی باستان ، ج ۳ ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

پیکره ی سخن : قالب سخن " زیبایی در سخن است و پیکره ی ( قالب ) سخن. . . " نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ، ۱۳۸۴، ص۱۶۹.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

اندرونه : محتوا، پیام 《آنگاه که پندارینگی با آن درآمیزد، اندرونه یا پیام ( محتوا ) نیز آراسته آید. 》 نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

در خُم کردن کسی : کنایه است از به بند کشیدن وی و به چاه انداختن او . در بیت زیر معنی" به غار انداختن" می دهد. گورخان را چو گور در خم کرد رفت از آن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

خز حُمری : پارچه ی سرخ رنگ ، کنایه از پوست خرمایی رنگ. خزّ حُمری تنیده بر تن او خون او در دوال گردن او هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

کشتی ( به فتح و به کسر اول ) : پیاله ی می ، ساغر شراب روزی از روضه ی بهشتی خویش کرد بر می روانه کشتی خویش هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

تیر سفته پیکان :تیری که پیکان آن ساییده شده و نوک تیز بود ، بالکنایه تیری که پیکان آهنی داشت تیری از جعبه، سفته پیکان جست در زه آورد و درکشید درست هف ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

ختلی خوشترک راندن : بالکنایه با خیال آسوده زیستن . اسب ولایت ختلان را خوش خوش راندن. ما که با نام داغ سلطانیم ختلی آن به که خوشترک رانیم هفت پیکر نظ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

سرهنگی بیابان دادن: بالکنایه او را آزاد و رها کردن و تام الاختیار دادن در بیابان نام خود کرده داغ بر رانش داده سرهنگیِ بیابانش هفت پیکر نظامی، تصحیح ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

خِلفَت : آمد و شد شب و روز ، آنچه پشت سوار آویخته می شود. کرده با خِلفَت ِ فلک خویشی باد را داده منزلی پیشی باز گردانی بیت : ( آن اسب ) آنچنان تند م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

مرده ی کسی یا چیزی بودن : عاشق او بودن و به خاطر آن به مرگ حاضر شدن. مرده ی گور بود در نخچیر مرده را کی بود زگور گزیر هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثرو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

در زبان آذری شکل دیگر تاری می شود" تانری" بو گوز للیک کی جهاندا سنه وئرمیش تانری هر قدر ناز ائله سن ایله کی آز ایله میسن با این زیبایی بیش از اندازه ...