پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
فرا دشنام خواست شد : قصد ناسزا گفتن کرد " بوسهل را صفرا بجنبد و بانگ برداشت و فرا دشنام خواست شد" تاریخ بیهقی ، دکترفیاض ، ۱۳۸۴، ص ۲۳۰
پتوی مسافرتی ( لوازم منزل ) نوعی پتوی نازک و سبک جهت استفاده در مسافرت که حمل آن آسان و کم حجم
مرآس در ترکی به میراث و اموالی گفته می شود که خیری در دنیا و آخرت برای صاحبش نداشته و نصیب دیگران شده است . به قول معروف سر صاحبش را خورده است. در ض ...
جهان خوردن: از نعمت های جهان برخوردار شدن "جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۰.
کرا کردن "گفت خداوند را کرا کند که با چنین سگ قرمطی که بر دار خواهند کرد بفرمان امیرالمومنین چنین گفتن؟ ( خداوند را کرا کند؟ : آیا در شاءن خواجه بزرگ ...
طاقت برسیدن : تحمل و شکیبایی به پایان رسیدن بوسهل را طاقت برسید گفت خداوند را کرا کند. . . " ( بوسهل را طاقت برسید : تحمل و شکیبایی بوسهل به پایان رس ...
راحت : گشایش "تا جان در تن است امید صد هزار راحت است و فرج است. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۰.
دل شکسته نباید داشت : ناراحت و نومید نباید بود " خواجه گفت دل شکسته نباید داشت که چنین حال ها مردان را پیش آید. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳ ...
"بتابیدن" در تاریخ بیهقی به معنی " خشمگین شدن" آمده است. "و بوسهل بر دست چپ خواجه ، از این نیز سخت بتابید. " ( بتابید : خشمگین شد ) تاریخ بیهقی، دک ...
از جای بشد :از کوره در رفت. "خواجه احمد او را گفت 《 در همه کارها ناتمامی. 》وی نیک از جای بشد . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹.
بر خشم خود طاقت نداشت : نتوانست خشم خود را فرو خورد . " بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام" تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹. طا ...
"آب "در تاریخ بیهقی به معنی" آبرو" نیز آمده است . "می گفتند که خواجه بوسهل را بر این که آورد؟ که آب خویش ببرد. " ( آ ب : آبرو ) تاریخ بیهقی، دکتر ف ...
"رفتن" در تاریخ بیهقی به معنی " روی دادن "آمده است. " و نصر خلف دوست من بود ، از وی پرسیدم که چه رفت ؟ ( چه رفت؟ : چه روی داد؟ ) تاریخ بیهقی، دکتر ...
" از هر دستی " در تاریخ بیهقی به معنی " از هر طبقه ای" آمده است . " . . . والی حرس با وی و علی رایض و بسیار پیاده از هر دستی. تاریخ بیهقی، دکتر فیا ...
خلق گونه یعنی تا حدی کهنه "حسنک پیدا آ مد بی بند، جُبَّه یی داشت حبری رنگ با سیاه میزد، خَلَق گونه ، . . . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹.
"بود" در تاریخ بیهقی به معنی" گذشت" نیز آمده است. " بیرون طارَم بدکانها بودیم نشسته در انتظار حسنک یک ساعت بود ، حسنک پیدا آمد بی بند، . . . " ( یک ...
باربگسست : زمان ملاقات پادشاه تمام شد ، تشریف یابی به پایان رسید. "چون باربگسست امیر خواجه را گفت بطارم باید نشست. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ...
"فر و نایستاد" در تاریخ بیهقی به معنی " آرام نگرفت ، دست نکشید" نیز آمده است. "پس از این مجلس نیز بوسهل البته فرو نایستاد از کار . " تاریخ بیهقی، دک ...
وحشت در تاریخ بیهقی به معنی " نگرانی" نیز آمده است. "و با آن همه وحشت و تعصب زیادت می گشت " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۸.
" آن همه " در تاریخ بیهقی به معنی " با آن همه وصف " نیز آمده است. " و با آ ن همه وحشت و تعصُّبِ خلیفه زیادت می گشت اندر نهان نه آشکارا. " تاریخ بیه ...
"نیک درد آمدن" در تاریخ بیهقی کنایه است از " بسیار گران آمدن" " که امیر را نیک درد آمده بود که حسنک را قرمطی خوانده بود. " ( زیرا بر سلطان محمود بسیا ...
"قرار بر آن گرفت "در تاریخ بیهقی به معنی "این طور قرار شد. " و آخر پس از آمد و شدِ بسیار قرار بر آن گرفت که آن خلعت که حسنک استده بود. . . با رسول ب ...
در باب وی چه رفتی " چه بلایی به سرش می آمد" "و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است خبر به امیرالمومنین رسیدی که در باب وی چه رفتی"
انگشت در جهان کردن کنایه از " در همه جهان سخت تجسس کردن" ". . . انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم. . . " ( کنایه از اینکه در همه ی جهان سخ ...
"قدر "در تاریخ بیهقی به معنی " شان واعتبار " نیز آمده است. "بدین خلیفه خرف شده نباید نبشت که من از بهر قدر عباسیان انگشت در کرده ام در جهان و قرمطی ...
صورت کردن در تاریخ بیهقی به معنی " گزارش خلافِ واقع دادن و تعبیر کردن " نیز آمده است. " گفتم چنین بود ولکن خلیفه را چند گونه صورت کردند تا نیک آزار ...
باز نشدن در تاریخ بیهقی به معنی " نرفتن " نیز آمده است. " و از موصل راه گردانیدن و ببغداد باز نشدن . . . همه را بتمامی شرح کردم. " تاریخ بیهقی، دکتر ...
"ضرورت" در تاریخ بیهقی به معنی "علت" نیز آمده است. "من در ایستادم . . . و ضرورت ستدن . . . همه بتمامی شرح دادم " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲ ...
" در ایستادن " در تاریخ بیهقی به معنی " آغاز نمودن و باسماجت دنبال کردن و همچنین " به روشن کردن موضوع همت گماشتن" نیز آمده است . " من در ایستادم و ر ...
حدیث در تاریخ بیهقی به معنی " موضوع " نیز آمده است. " گفت امیر پرسید مرا از حدیث حسنک " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۷.
"تولد گردیدن " در تاریخ بیهقی به معنی " پدید آمدن " نیز آمده است. "خداوند را بر آن دار که خون حسنک ریخته نیاید ، که زشت نامی تولد گردد. " تاریخ بیهق ...
فرموده آمدن در تاریخ بیهقی به معنی " انجام دادن " آمده است. " خواجه را بگوی آنچه واجب باشد فرموده آید . " ( فرموده آید : انجام دهد ) تاریخ بیهقی، د ...
دیر اندیشیدن در تاریخ بیهقی به معنی " مدتی به فکر فرو رفتن و اندیشه کردن" آمده است. " . . چون این جواب باز بردم سخت دیر اندیشید پس گفت . . . " تاریخ ...
"که" در تاریخ بیهقی به معنی" حتی "هم آمده است. "خداوند پادشاه است آنچه فرمودنی است بفرماید که اگر بر وی قرمطی درست گردد در خون وی سخن نگویم" . ( که ...
برچه روی در تاریخ بیهقی به معنی چگونه آمده است. "ومعلوم نه که در باب حسنک چه رفت و امیر ماضی با خلیفه سخن بر چه روی گفت. تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸ ...
نشاندن در تاریخ بیهقی به معنی عزل و بازداشت کردن آمده است. " پس از باز گشتن بغزنین مرا بنشاندند و معلوم نه که در باب حسنک چه رفت" تاریخ بیهقی، دکتر ...
شَقر در تاریخ بیهقی به معنی اندوه بدل نشسته ، آزردگی و کدورت و در اقرب الموارد چیزهایی که بدل بچسبد و از آن جدا نشود. "گفت ای سبحان الله این مقدار ش ...
در تاریخ بیهقی به معنی به خاطر آنکه، بدان سبب که آمده است. " اما در اعتقاد این مرد سخن میگویند بدانکه خلعت مصریان بستد برغم خلیفه" تاریخ بیهقی، دکتر ...
اختیار در تاریخ بیهقی به معنی " قصد و اراده" هم آمده است. " و چون خدی عزوجل بدان آسانی تخت ملک بما داد اختیار آن است که عذر گناهکاران بپذیریم " اختی ...
طارم در تاریخ بیهقی به معنی بنای گنبدی شکل می باشد . احتمالا یکی از مکان های اداری بوده در پادشاهی غزنویان " امیر گفت که خواجه تنها بطارم بنشیند که س ...
بیارزد به معنی آزرده شد. "تا امیرالمؤمنین القادر بالله بیازرد و نامه از امیر محمود بازگرفت"
به معنی گرفت " و خلعت مصریان استد تا امیرالمؤمنین القادر بالله بیازرد " ( یعنی خلعت مصریان گرفت ) تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۴.
دمیدن در تاریخ بیهقی به معنی وسوسه کردن ، با چرب زبانی متقاعد کردن ، و فریب دادن آمده است. " و به بلخ در امیر می دمید که ناچار حسنک را بر دار می بای ...
به بند در تاریخ بیهقی به معنی" پای در زنجیر" آمده است. "علی رایض حسنک را به بند می برد و استخفاف می کرد . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۴.
بزرگ است یاد و نام او
گذشت و بخشایش آن است که در هنگام توانایی باشد.
بازرسی ، پژوهش و مواخذه، نظارت " چون باز جستی نبود کار و حال او را انتقام ها و تشفیها رفت " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۳.
طعن کردن در کار پادشاهان ، بدگویی از پادشاه
تجاوز به ناموس
آشکار کردن راز