پیشنهادهای میثم علیزاده لشکانی (٢,٥١٣)
● تنبلی ● تنبل ( نوعی خرس کوچک که در آمریکای جنوبی زیست میکند و بسیار آرام حرکت میکند )
Be followed by: یعنی قبل از اون. . . Followed by: یعنی بعد از اون. . .
دوستان، املای این کلمه در واقع Separate هستش که اینجا به اشتباه seperate آورده شده. اما معنی که دوستان پیشنهاد دادن درسته
● پی در پی کوفتن، پی در پی پرتاب کردن چیزی به سمت. . . ● شدید باریدن ( باران ) ● خیلی سریع دویدن به جایی ● پوست جانور مرده ( همراه با پشم و موی روی ...
حمیت، غیرت
راهب مسیحی
سمت انتخاب
● در اندیشه چیزی بودن ● امکان وقوع چیزی را پذیرفتن
اگر vibrations باشه میتونه جمع vibes یه معنی "جو، حس و حال، " باشه
مثلا قرار ه که. . . ، میگن که. . . Was meant to be. . . : مثلا قرار بود که. . .
● نشاندن، نهادینه کردن احساس، نظر یا اندیشه ای در شخص ● ایمپلنت، ایمپلنت کردن ( دقت کنید که فقط مخصوص دندان نیست، بلکه هر جسم خارجی که در بدن جایگزین ...
● به طور بد، با عملکرد نامطلبوب ● ضعیف، مریض
● گشترش دادن، توسعه دادن ● ایجاد کردن، چیز جدیدی را به وجود آوردن ● دچار شدن ( کردن )
● میکروب ● نطفه، جوانه ● سر منشاء
● قالب، قالب گیری کردن ● کپک ● تو مایه های کسی ( بودن )
ظرف مخصوص کشت در آزمایشگاه ( یه ظرف پهن که گرد هستش و در سرتاسری داره )
● کاملا، به طور کامل ● با دقت، بدون جا انداختن چیزی
زحمت دادن
When you say "something is the thing" you mean : It's exactly what you need or want
پول خیلی زیاد
I had no idea. . . نمیدونستم که، خبر نداشتم که. . . I have no idea. . . نمیدونم، نظری ندارم
بهتره که . . . ( اون کارو انجام ندی )
بهتره انجام نشه
● غلاف گیاهی ( مثلا غلاف لوبیا که دونه های لوبیا توشه ) ● قطعه جدا شونده از سفینه فضایی ● باک یا محفظه سوخت یا مواد دیگر که معمولا زیر بال هواپیما ن ...
■ اسم: ● خبر دست اول ● ملاقه ■ فعل: ● با ملاقه یا مشت چیزی را ورداشتن ● اولین نفر در درج خبری بودن
● آسیاب کردن ● تیز کردن ( چاقو، قیچی، . . . ) ● سابیدن ( مثلا سابوندن سیگار به لبه ای به منظور خاموش کردنش ) ● دندان قروچه کردن ● حرکت نمایشی اسکیت ...
مدت طولانی تری
بیشترین استفاده رو از چیزی بردن، بهترین بهره رو از کاری بردن
تو این مورد
همیشه ی خدا
آزار دهنده، کلافه کننده
اگر در مورد استخر باشه یعنی "طول" Swim laps= طول استخر
بنزینی، موتوری یا ماشینی که بنزین مصرف میکند
گازوئیل
● گازوئیل ● ماشین یا دستگاهی که گازوئیل مصرف میکند ( در صحبت محاوره ای البته )
جون مادرت. . . ، جون هر کی دوست داری. . . Oh, for crying out loud, just listen to me.
I don't mind: فرقی نمیکنه برام. . . I wouldn't mind: بدم هم نمیاد. . .
● رخت ( لباس شسته نشده یا اتو نشده ) ● رخت شویی، خشک شویی
● به میزان زیاد، قابل توجه ● ذاتا، اساسا
1. نوسانی 2. هیجان انگیز و لذت بخش
● نگرانی ، اظطراب ● تنش ( نیروی فیزیکی ) ● نگران شدن ● تاکید کردن بر روی چیزی
گروه مورد مطالعه
از لحاظ دامنه و وسعت
قید چیزی ره زدن
قابل قبول، قابل هضم ( از نظر درکی )
با این همه. . . ، علارغم. . . ( چیزی که گفته شده )
the period of time directly following the present
● در نظر گرفتن ● فکر کردن ( پیش خود ) در مورد چیزی
حالا چرا "ناهار" خوری؟؟؟ آیا جایی تو انگلیسی اشاره شده که مخصوصه ناهاره این اتاق که خبر نداریم؟؟ یعنی طرف حتی یه سرچ ساده تو دیکشنری انگلیسی نمیکنه و ...
دوستان از اونجایی که تو آبادیس وقتی کلمه ای به اشتباه هم چسبیده نوشته بشه دیگه نمیشه جداشو نوشت مجبور شدم بینش نقطه سیاه بزارم، اما منظورم همون "wal ...