mould

/moʊld//məʊld/

معنی: کپک قارچی، کپرک، قارچ انگلی گیاهان، کالبد، کپک، کپک زدن، کپرک زدن، با قالب بشکل دراوردن
معانی دیگر: (انگلیس) رجوع شود به: mold، قالب، فطرت، الگو

جمله های نمونه

1. These huge presses mould the car bodies.
[ترجمه سیم سیم] این فشارهای عظیم قالب بدنه ماشین را شکل می دهد
|
[ترجمه گوگل]این پرس های عظیم بدنه خودرو را قالب می زند
[ترجمه ترگمان]این فشار بزرگ روی بدن ماشین قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They learned to mould bronze into statues.
[ترجمه گوگل]آنها یاد گرفتند که برنز را به مجسمه تبدیل کنند
[ترجمه ترگمان]یاد گرفتند که برنز را به مجسمه تبدیل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Spoon the mixture carefully into the mould.
[ترجمه گوگل]مخلوط را با احتیاط داخل قالب بریزید
[ترجمه ترگمان]مخلوط را به دقت به داخل قالب اضافه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Mould the mixture into shape while hot, before it hardens.
[ترجمه گوگل]مخلوط را قبل از اینکه سفت شود در حالی که داغ است به شکل قالب در آورید
[ترجمه ترگمان]مخلوط را قبل از اینکه سفت شود به شکل شکل دهید قبل از اینکه سفت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They broke the mould when they made you .
[ترجمه گوگل]وقتی تو را ساختند قالب را شکستند
[ترجمه ترگمان] وقتی تو رو مجبور کردن که این قالب رو بشکنن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They poured the hot metal into the mould.
[ترجمه گوگل]فلز داغ را داخل قالب ریختند
[ترجمه ترگمان]آن ها فلز داغ را در قالب خود ریختند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He doesn't fit the traditional mould of a university professor.
[ترجمه گوگل]او با قالب سنتی یک استاد دانشگاه نمی گنجد
[ترجمه ترگمان]او به قالب سنتی استاد دانشگاه نمی رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. This is a mould of pudding.
[ترجمه گوگل]این یک قالب پودینگ است
[ترجمه ترگمان]این قالب پودینگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Pour the chocolate into a heart-shaped mould.
[ترجمه گوگل]شکلات را در قالبی به شکل قلب بریزید
[ترجمه ترگمان]شکلات رو به قالب قلب تبدیل کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. There was mould on the cheese.
[ترجمه گوگل]روی پنیر کپک زده بود
[ترجمه ترگمان]روی پنیر قالب ریخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A clay mould is used for casting bronze statues.
[ترجمه گوگل]برای ریخته گری مجسمه های برنزی از قالب سفالی استفاده می شود
[ترجمه ترگمان]یک خاک رس برای به دست آوردن مجسمه های برنزی به کار می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He will mould a child into an excellent basketball player.
[ترجمه گوگل]او یک کودک را به یک بسکتبالیست عالی تبدیل می کند
[ترجمه ترگمان]او یک کودک را به یک بازیکن بسکتبال عالی تبدیل خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Mould the sausage meat into little balls.
[ترجمه گوگل]گوشت سوسیس را به صورت گلوله های کوچک قالب بزنید
[ترجمه ترگمان]گوشت سوسیس را در تخم های کوچک فرو کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Leave the clay in the mould overnight.
[ترجمه هدی نوروز] خاک رس را یک شبانه روز در قالب بگذارید
|
[ترجمه گوگل]خاک رس را یک شب در قالب بگذارید
[ترجمه ترگمان]یک شبه خاک را به خاک بسپاریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کپک قارچی (اسم)
mold, mould

کپرک (اسم)
mold, mould

قارچ انگلی گیاهان (اسم)
mold, mould

کالبد (اسم)
shell, skeleton, framework, mold, chassis, mould

کپک (اسم)
mildew, mold, mould

کپک زدن (فعل)
mildew, mold, mould

کپرک زدن (فعل)
mold, mould

با قالب بشکل دراوردن (فعل)
mold, mould

تخصصی

[سینما] قالب
[عمران و معماری] قالب
[نساجی] قالب - کپک - فرم

انگلیسی به انگلیسی

• pattern or form for giving a particular shape; something that has been molded; nature, character; decorative edging, patterned rim; fungal growth (also mold)
fashion, shape; shape or form in a mold; become moldy, mildew; determine the nature of; ornament with molding, trim with edging; influence the character of (also mold)
loose rich soil (also mold)
to mould someone or something means to change or influence them over a period of time so that they develop in a particular way.
if you mould plastic or clay, you make it into a particular shape.
a mould is a container that is used to make substances such as metal into a particular shape. you pour a liquid into the mould, and when it becomes solid you take it out.
mould is a soft grey, green, or blue substance that sometimes forms on old food or on damp walls or clothes.

پیشنهاد کاربران

Break the mold اصطلاحی که به معنای این است که الگو های قبلی رو ( خصوصا الگوهای رفتاری ) بشکنید و الگوهای تازه بسازید
خاک کود
● قالب، قالب گیری کردن
● کپک
● تو مایه های کسی ( بودن )
mould به معنای شکل و قالب و فرم است و اصلاحی دارند با عنوان break the mould که دقیقا معادل این عبارت حضرت حافظ است که "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم"
mould ( مهندسی بسپار )
واژه مصوب: قالب 1
تعریف: محفظه‏ای که به سیال یا مادۀ شکل‏پذیر، شکل دلخواه را می‏دهد
قالب گیری
به عنوان اسم معنی کپک هم می دهد
moulds and fungi
format
pattern
framework
Nabarro built the physics department into one of the strongest in the country and moulded it into a leader in metallurgical research
نابارو بخش فیزیک رادر کشور به یکی از قویترین ها تبدیل نمود و آن را به سرمداری در تحقیق متالورژی درآورد.
قالب دادن/بخشیدن/ریختن
شکل دادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس