پیشنهاد‌های مسعود رئیسی (٣٣٢)

بازدید
٧٣٨
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی: در گویش کتیچی به معنای بوسه و ماچ است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی: در گویش کتیچی به معنای بوسیدن، ماچ کردن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی: در گویش کتیچی به معنای آت و آشغال است، هر چیز دور انداختنی و غیرقابل استفاده. در گویش بیرجندی پفتل می گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنای جوجه تیغی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنای گوشه ( چیزی ) است.

پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنای شکافتن است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنای: لیز خوردن، سُر خوردن است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، جَهانتِن می گویند. به معنی فراری دادن کسی یا حیوانی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، جِهِستِن می گویند. به معنی گریختن، فرار کردن، دررفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، کارجِل kārjel می گویند

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی کول kōl در گویش کتیچی به معنای واحد شمارش نان است. کول نان: قرص نان

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، گَنْدَه gandah می گویند. به معنای نحس، شوم، بدیمن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی دل کِرتِن ( دل کردن ) به معنای جرات کردن و شهامت به خرج دادن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی دل داشتِن در گویش کتیچی به معنای جرات داشتن، شهامت داشتن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی بیدل bēdel، در گویش کتیچی به معنی ترسو است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، چَرَّگو čarragō می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، جیره jēra می گویند. به معنی جدل، کشمکش و مجادله

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به زین شتر، کَتَب katab می گویند. در بعضی مناطق بلوچستان هَیّیَت نیز می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَپ در زبان بلوچی به معنای دهان است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی دِپ در گویش کتیچی به معنای برجسته و بر امدگی و برجستگی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی دال در گویش کتیچی به عدس قرمز یا همان عدس هندی می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی داز در گویش کتیچی و زبان بلوچی به نخل وحشی می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی درگویش کتیچی، دراز مهار می گویند. به معنی فردی که بلند قامت و بدقواره باشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی داب در گویش کتیچی به معنی روش، شیوه، مرام و خصلت است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، کارجِلّی kār - jelli می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، بَوش bowš می گویند. بوش بورن: گیج شدن، سرگردان شدن بوش کرتن: گیج کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، سامان گرفتن به معنای ازدواج کردن است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حسادت ورزیدن، حسد ورزیدن، بد کسی را خواستن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی دِل حَوَرَکی del hwaraki می گویند. به معنی نگرانی، پریشانی، اضطراب و دلواپسی است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی هِنْگَل و هنگَلُک می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

واژگان کتیچی در گویش کتیچی حِشمناک گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، حِشْم می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، حارشت hārešt می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاریدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی وَیلاک به معنی ولگرد، زن روسپی و هرزه است. ویلاک بورن: ولگرد بودن، روسپی بودن، هرزه بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی وَیْل می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی ویل در گویش کتیچی به معنی ول، آزاد و رها است. ویل کرتن: آزاد کردن، رها کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به معنی آزردگی، ناراحتی و پریشانی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی دِلبَندان در گویش کتیچی به معنی امیدوار، انتظار و امید است. دلبندان بورن: امیدوار بودن، انتظار داشتن دلبندانی: امیدواری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی درگویش کتیچی به چارپای نر ی که برای جفتگیری برگزیده میشود، تُهمی می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بکسوات ( روسی: буксовать، buksovat'‎: لغزش ) به عمل لیز خوردن و درجا زدن چرخ های خودرو گفته می شود. اکثر مردم این واژه را به اشتباه بکس باد و یا بکس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی چَچِّی در گویش کتیچی به معنی الکنی و با لکنت زبان صحبت کردن است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی چَچ čač درگویش کتیچی به کسی می گویند که لکنت زبان داشته باشد. الکن چچ بورن: لکنت زبان داشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی جاک jāk می گویند. به معنی بانگ، فریاد و داد است. جاک زرن: بانگ زدن، داد زدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، چّرِّستِن می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به معنی چیزی را بین چند نفر بصورت مساوی تقسیم کردن است. جزءجزء کردن و بخش بخش کردن است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی جا جا در گویش کتیچی به معنی تقسیم کردن، بخش بخش، جزءجزء است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی درگویش کتیچی، تیگ tēg به معنی جلو و پیش است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، تیربَن می گویند به معنای دعا و تعویذی که از اصابت گلوله به فرد جلوگیری میکند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تیر کشّیرن: در گویش کتیچی به معنی درد کشیدن عضوی از بدن است به نحوی که عضله و اندامی در یک لحظه شدید درد کند و سپس درد آن کم شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیا در زبان بلوچی به معنی آماده و مهیا است و نیز به معنی سلامت و تندرستی است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی تَیار به معنی سلامتی و تندرستی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تَکـــُل در گویش کتیچی نوعی پاپوش است که از برگ درخت داز یا همان نخل وحشی بافته می شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تُوار درگویش کتیچی به معنی صدا و آواز است. توار کرتن: صدا زدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی تُهم می گویند. به معنای تخم، بذر، دانه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژگان کتیچی در گویش کتیچی تَهنا tahnā و نیز تَک tak می گویند. تک تهنا نیز میگویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به معنی پاره کردن و دونیم کردن است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، تَل به معنای تَرک، شکاف و قاچ و نیز به معنای دونیم بودن و پاره شدن است. تل بورن: ترک برداشتن، پاره شدن تل کرتن: قاچ کردن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تَگ در گویش کتیچی به معنای شاخ درختان، تگ مُگ: شاخه درخت خرما

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، پاپائوک می گویند. پاپائوک کرتن: تعلل کردن، درنگ کردن، مردد بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تُس tos در گویش کتیچی به معنی باد بویی و بیصدایی که از شکم خارج میشود، است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تِرَکِستِن در گویش کتیچی به معنی ترکیدن و منفجر شدن است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی تِرنگ tereng در گویش کتیچی به معنی، محکم و سفت است. ترنگ کرتن: محکم کردن، سفت کردن، چیزی را محکم بستن.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی تِرسِستِن به معنای ترسیدن است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پَکّا pakkā در گویش کتیچی به معنی مطمئن، اطمینان است. پکا بورن: مطمئن بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پُرچِل در گویش کتیچی به معنی کثیف و کسی که ظاهری کثیف وآلوده دارد، است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پتیر در گویش کتیچی به آردی گفته میشود که خوب ورز نداده باشند و خوب خمیر نشده باشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، پَچ پَچ به معنای له له، خرد خرد، له و لورده است پچ پچ کرتن: له له کردن، خرد خرد کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پّچ درگویش کتیچی به معنی له، خرد است پچ کِرْتِن: له کردن، خرد کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پِتار به معنی پنهان، مخفی و قائم است. پتار دارِن: پنهان کردن، مخفی کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی پاکار به معنی میراب است. کسی که وظیفه دارد جوی آب را تمیز کند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پابیل pā - bēl در گویش کتیچی به معنی زدن پا بر بیل برای برداشتن خاک، خاک زمین را با بیل جابجا کردن.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به معنی مرحوم، به رحمت خدا رفته است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی: بُن بار به معنی: نابود، نیست و نابود، نیست شدن، نیست و نابود شدن.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی بِل bel در گویش کتیچی به معنی یار و جفت است. در بازی های محلی، بِل به معنی یار و یارگیری است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی بُگمَه bogma در گویش کتیچی به معنی بُغض است. بگمه گرتن: بغض کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژگان کتیچی در گویش کتیچی حیک hayk می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی چرانتن čarānte� می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

واژگان کتیچی در گویش کتیچی چَرِسْتِن čareste� می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی چَتّوک čattōk در گویش کتیچی: ۱. به انگشت اشاره می گویند که با آن طعم چیزی را می چشند ۲. کسی که طعم و مزه چیزی را با انگشت اشاره می چشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی چاییده ای به معنی سرماخوردگی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، چپسستن čapsesten می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی دُزّی dozzi می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی دُزّیرِن dozziren می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی دُزّ dozz می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی بوش bowš در گویش کتیچی به معنی گیج و منگ است، بوش بورِن: گیج بودن سر بوش بورن: سرگیجه گرفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی: در گویش کتیچی حوش howš به معنی حیاط و دورتا دور خانه است

پیشنهاد
١

خودخواه بودن، نسبت به دیگران بی توجه بودن، فقط به فکر خود بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژگان کتیچی در گویش کتیچی نپسی نپسی napsi napsi می گویند. به معنی خودخواهی، بی توجهی به دیگران

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

به معنی خودخواهی است. بی توجهی کردن به دیگران

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به معنی: کار اشتباه و نادرست، راه غلط و اشتباه هست.

پیشنهاد
١

یعنی کسی کاری انجام میدهد یا حرفی میزند، طرف مقابل هم در جوابش همان کار را انجام میدهد و همان حرف را انجام میزند. سر به سر کسی گذاشتن یعنی ول کن کسی ...

پیشنهاد
٠

کسی را دست انداختن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی راه به راه به معنی سر به سر کسی دادن، کسی را دست انداختن است راه به راه کسی دادن: سر به سر کسی گذاشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، نِشار nešār می گویند. عروس

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشتباها به جای عروس ارسال شد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی: بِرار گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی هُر دَگار شاپتن: بر زمین زدن، بر زمین کوبیدن

پیشنهاد
٠

کنایه است از افسوس خوردن، حسرت خوردن، پشیمان شدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی بَدَل به معنی: ۱. عوض، ۲. بدلیجات ۳. قلابی ۴. جایگزین، جانشین بدل کرتن: عوض کردن بدل نهانتن: جایگزین کردن بدل بورن: عوض شد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی بد زُبان به معنی بددهن است. کسی که فحاشی و ناسزاگویی می کند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، بدشِگِل، می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی بَچَکان در گویش کتیچی به معنی بچه ها و گروهی از جوانان که دوست و رفیق هم هستند گغته می شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به معنی بدتر و زشت تر است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی باک در گویش کتیجی به معنی عیب و ایراد است و نیز به معنی جراحت و زخم است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی بازیار به معنی کشاوز و دهقان است، کسی که سر زمین دیگری به مزد کار می کند. معمولا چند درصد از محصول کشاورزی متعلق به بازیار است که همان ا ...

پیشنهاد
٠

گویش کتیچی، یکی از گویش های زبان بلوچی است که در شهر کتیچ و تعدادی از روستاهای توابع بخش کتیچ شامل: محترم آباد، مدانچ، گیران، بیرمین، ریتک، آب انبار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی: در گویش کتیچی به معنی سن و سال و عُمر است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که چشمان زاغ و رنگی داشته باشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی: در گویش کتیچی: زاگُل می گویند به معنی چشم رنگی، کسی که چشمان رنگی داشته باشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

سبز کم رنگ، چشم زاغی، چشم رنگی، کسی که چشمان رنگی داشته باشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی: زِه بر زاد به معنی نسل در نسل، پشت در پشت، کل خاندان

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، زاجرات zājerāt می گویند. کسی به زاجرات داشتن: کسی را در فلاکت و بدبختی نگه داشتن. به زاجرات بورن: در فلاکت، فقر و نداری ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی: ژند به معنی: ۱. خسته و کوفته، است. ۲. کهنه، فرسوده ژندی: خستگی ژند بورن: خسته بودن، کهنه شدن، فرسوده شدن ژند کرتن: خسته ک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی کاملا خیس، چیزی که کاملا خیس باشد. تَرتَمیچ نیز می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی شوَ روچ šow rōč، به معنی همیشه، مدام، شبانه روز، ۲۴ ساعت شبانه روز

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، نازنگلو nāza�galō می کویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی تِنِک می گویند. تنگ به معنی نازک و رقیق است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، تَنْک، می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، بالینک bālink می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به شغال، شَگال و نیز تولگ tōlag می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، تهار tahār می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی کَوش kowš می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، شَو šow می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی، سَوز sowz و شوز šūz می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُرگاس ترکیبی از سگ و گرگ است، از جفت گیری سگ و گرگ به دنیا می اید. این حیوان جسارت گرگ و هوش سگ را دارد و از همین رو برای انسان و دیگر جانداران به و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در گویش کتیچی �نَپَر� napar می گویند. علاوه بر این نپر به معنی قاصد و پیک و نیز به معنای خادم و خدمتکار نیز هست. مثل: نپر کِرتِن: نفر کردن به معنای ق ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شَتّا šttā در گویش کتیچی به معنی انکار و منکر شدن است. شتا کرتن: انکار کردن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی زهره zahra میگویند به معنی جرات و شهامت زهره داشتن: جرات انجام کاری را داشتن، شهامت انجام دادن کاری را داشتن. زهرگ zahreg: کیسه صفرا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جرات کردن، شهامت انجام دادن کاری را داشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی، سَرچَک sar čak می گویند.

پیشنهاد
١

قهر کردن، ناراحت شدن از کسی، نگاه را از کسی برگرفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی بندوبار، کسی که برای انجام کاری یا برزبان آوردن سخنی به هیچ اصولی پایبند نباشد، بی فکر

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جای خلوت، مکانی که کسی دور و بر آن نباشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درگویش کتیچی، �هس هس� has - has میگویند. هس هس کرتن: به نفس افتادن، تند تند نفس کشیدن به دلیل خستگی ناشی از سریع دویدن و حمل بار سنگین

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی، هِکّو hekkō میگویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی درگویش کتیچی �هکستن� hekkeste� میگویند. بعد از گریه زیاد و شدید، حالتی شبیه سکسکه به انسان دست می دهد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی، زحیر به معنی دل تنگی است. زحیر کِرْتِن: دلتنگ شدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به فلاکت در گویش کتیچی، زاجرات zājerāt می گویند،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواب خرگوشی، خوابی که در آن، چشمان نیمه باز باشند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنی خواب خرگوشی است، خوابی که در آن چشمان نیمه باز باشند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگاه کتیچی در گویش کتیچی به خرگوش، حرگوشکhargōšk می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به خرچنگ، چنگا ča�gā میگویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بداخلاق، بدخلق، خلافکار بدماشی: بداخلاقی، خلافکاری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی حواس، بیهوش، کسی که هوش و حواس او سر جایش نباشد، فراموشکار بی ماش بورن: بیهوش بودن، فراموشکار بودن، حواس نداشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی نیز ماش می گویند. و نیز در گویش کتیچی، ماش به معنای هوش و حواس، هست. ماش داشتن: حواس داشتن بی ماش: بی حواس، فراموشکار، کس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میو meyow در گویش کتیچی به معنای آوای گربه است. میو میو کرتن: صدای گربه را تقلید کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پتی patti در گویش کتیچی به معنی پاسور، پاسور بازی است. پتّیا: پاسور پتّیا کرتن: پاسور بازی کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی مَرَهْم marahm می گویند مرهم جان: التیام بخش درد جسم و روح

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی در گویش کتیچی، دَرْپ می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

واژگان کتیچی درگویش کتیچی شَپَک یا شَوَک می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژگان کتیچی پر per: به معنای بال، پرواز، پرش پر گرتن: پر واز کردن و در هوا گم شدن پِر بال: پرواز، به هوا رفتن، پِربال گرتن: غیب شدن در هوا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگان کتیچی در گویش کتیچی به جوراب، پاکش pākaš می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کویش کتیچی تیک tik به معنی مقابل، مستقیم، هدف تی به تیک کسی یا چیزی یعنی رو به رو کسی یا چیزی، مقابل کسی یا چیزی تیک گرتن: هدف گرفتن، تنظیم کردن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی نیز به دیواری که ازخشت و گل ساخته بشه، چینه čina می گویند

پیشنهاد
٠

در قدیم اگر بلا و مصیبتی برکسی نازل میشد و یا از نزدیکانش، کسی وفات میکرد به نشانه غم و ناراحتی، خاک برسر خود می ریختند.

پیشنهاد
٠

معنی نزدیک آن یعنی مردن و خاک بر او ریختن اما معنی کنایه ای آن یعنی بدبخت شدن، بیچاره شدن، مشکل و گرفتاری دچار شدن

پیشنهاد
٠

کنایه است از ترسیدن، زیاد ترسیدن، از شدت ترس یا شدت بیماری لرزیدن

پیشنهاد
٠

به کسی زنده باد گفتن، به کسی آفرین گفتن

پیشنهاد
٠

جمله ماشاءالله بر زبان آوردن، با دیدن کسی یاد چیزی بعنوان تحسین، تمیجدو تعجب و نیز برای چشم زخم نخوردن، جمله ماشاءالله بر زبان آوردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بلگم balgam در گویش بلوچی به معنای بلغم است. خلط، خلطی که از سینه خارج می شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�قابلمه� به معنی ظرف فلزی یا سرامیکی برای پخت وپز هست. دیگی که درب آن کاملا چفت می شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به کسی دهن لغ باشد بی لگام bē lagām می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که دهانش چفت و بست نداشته باشد. کسی که هر جایی، هر حرفی را برزبان بیاورد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جِبِن jeben به معنی پنیر، پنیر پر چرب. واژه عربی است. در مناطقی جنوبی کشور که با کسورهای خلیج فارس رفت و آمد و مراوده دارند این واژه به کار می رود

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جواب آقای سالار سالارزهی، جاگاه مسی یعنی ظرف مسی، در زبان بلوچی زیاد استفاده میشه. وقتی به یکی بگویند ظرفی بیار. برای اینکه کامل مشخص کنند نوع و ج ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی جاگاه به معنی، محل زندگی، خانه و کاشانه هم هست

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جاگاه به معنی ظرف، هر چیزی که از آن بعنوان ظرف استفاده کنند، هر چیزی که بتوان در آن چیزی نگه داری کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسلّم کردن، روشن کردن، نهایی کردن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چطورین به معنی: چه شکلی؟ چه رنگی؟ مثل چی؟ مانند چی؟ شبیه چی؟

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چطوری از ادات استفهام است یعنی به چه نحو؟ به چه طریق؟ و نیز به معنی احوال پرسی است، یعنی حالت چطوره؟ حالت چگونه است؟

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدم گذاشتن، به جایی رفتن، به جایی رفت و آمد کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جایی پا گذاشتن یعنی به آن جا رفتن، به آن جا رفت و آمد کردن. مثل: دیگه پامو اینجا نمیذارم: دیگه اصلا اینجا نمیام

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یعنی کسی بی دلیل یا از روی عمد دنبال دردسر، دعوا، یا مشکل گشتن، مشکل داشتن

پیشنهاد
٠

کاری را به تاخیر انداختن، تعلل ورزیدن در انجام کاری، کاری را به موقع و سر وقت انجام ندادن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تأخیر، تعلیل، تعویق، کاری که به موقع و سر وقت انجام نشود

پیشنهاد
٠

کسی را نازک نارنجی بار آوردن، در ناز و نعمت بزرگ کردن، پرناز بار آوردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عشوه گری کردن، دلربایی کردن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تٰلُّس tollos در گویش کتیچی به معنای فرزندی که عزیز و دردانه است، و نیز به کسی شوخی و طنازی می کند و با حرف هایش دیگران را می خنداند، تلس می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشهور بودن، معروف بودن، سرشناس بودن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتبار داشتن، شهرت داشتن، آوازه داشتن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

لگد کردن، چیزی یا کسی را با پا یا ماشین و هر وسیله سواری لگد کردن، با وسیله ای سواری، روی چیزی یا کسی رفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی �یاد دهانی� yād dahāni می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به روی کسی یا چیزی آب ریختن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جدا جدا کردن، به قسمت های مساوی تقسیم کردن، جزء جزء کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آسیاب سنگی، آسیاب دستی. به هر یک از سنگ های آسیاب aš می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی، بلاه balāh به معنی بزرگ، عظیم جثه، قوی هیکل است. همچنین به کسی که شوخی و طنازی می کند و حرف های عجیب و خنده داری می زند و یا کار عجیبی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیش گویی ناخوشایند، خیال و گمان بدی که در قبل از انجام کاری به ذهن خطور می کتد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دست رفتن وقتِ انجام کاری، مثل قضا شدن وقت نماز،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تصرف کردن، تصاحب شدن، اشغال کردن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مالکیت، تصرف، تصاحب

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زهیر در بلوچی به معنای دلتنگی و دوری و فراق است. در ادب فارسی نیز به همین معنی بکار رفته است. در این مصراع از فرخی زهیر رو به معنای دلتنگی و فراق یار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی از گویش های بلوچی ، زندمانی zendamāni گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در بلوچی به زنجیر، زمزیل zamzil میگویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی، زارت zārat می گویند. به مقبره انبیا و اولیا و نوادگان پیامبر و بزرگان دین، نیز زارت می کویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی از گویش های بلوچی به خوک و گراز، خیک می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی به آن هیزک hizak می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَوَک čawak، در بلوچی به معنای آدم سبک سر، بی وقار، جلف و کم ارزش است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آدم سبک سر،

پیشنهاد
٠

فکر و خیال بد داشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نحس بودن، مبارک نبودن، خوش یمن نبودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لذت نداشتن، خوش نگذشتن، لذت نبردن

پیشنهاد
٠

به کسی زور گفتن، به کسی ظلم و ستم کردن، در قدیم اربابان، برای گشت و گذار، نوکران و خدمتکاران خود را مجبور می کردند تا آنان را بر گردن خود سوار کنند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پر شدن، مالامال شدن، پر شدن مکانی از چیزی، چیز زیادی را در مکانی رو هم گذاشته شود

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی زیادی را در مکانی روی هم انباشتن، مکانی را پر از چیزی کردن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکل صحیح اصطلاح، پاچه خاری است. پاچه شلوار را خاراندن، به معنی گرد و خاک را از پاچه شلوار کسی زدودن و پاک کردن است. که معنای کنایه ای آن چاپلوسی کردن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

لازم به ذکر است پاچه شلوار در قدیم گشاد بوده. مثل پاچه شلوار مردان بلوچ و کرد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

در اصل پاچه خار است اما اکثرا این اصطلاح را با واژه پاچه خوار اشتباه می گیرند. در قدیم وقتی کسی میخواسته موضوعی و خواسته خود را با کسی مطرح کنه و از ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی به کسی که تو دل برو و جذاب باشد �دلاله� dalāla می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنبل، بی حوصله، کسی که حوصله بلند شدن از جای خود را ندارد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبک جان مقابل گران جان و تنبل است. به معنای با حوصله، چالاک، کسی که همیشه حوصله انجام کار دارد. کسی که برای انجام دادن کاری، بهانه نمی آورد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی روتک rōtak به معنای روده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی روت rōt به معنای روده است. روده انسان یا حیوان. به آن روتک rōtak نیز می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی raytā به معنی دیوانه و مجنون است. کسی که همیشه حرف های پوچ و بیهوده می زند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی، رمنده ramanda ب معنای دیوانه و بی خرد است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی: گوک gwak می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رپکو repkō: کسی که مکر و حیله کند. مکار، حیله گر، فریبکار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رپک راه repk - rāh حیله گری، مکاری، راه و چاره، چاره اندیشی، تدبیر

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رپک در زبان بلوچی به معنای فریب، حیله، مکر، فن و هنر است. شاید رپک همان ریب عربی باشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی به شغال، شگال šagāl می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان بلوچی به آن چلکن čelken می گویند. آبی که آلوده و کثیف باشد، آب گل آلود

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی از گویش های زبان بلوچی نیز به دیوار، دیوال میگویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرفتار شدن، در بند افتادن، اسیر شدن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

زبان دراز، کسی که هر چیزی را انکار می کند. در بلوچی می گوین: کحبه زبان kahba zobān

پیشنهاد
٠

خود را آرایش دادن، خود را زینت و زیور بستن، خود را زیبا کردن،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نزnez در برخی از گویش های بلوچی به معنای کِز و کز شدن است. جمع شدن، در خود فرو رفتن، در خود جمع شدن. پارچه ای که به دلیل چروک زیاد، یا آب رفتگی، در خ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی پروا، بی ملاحظه، بی تقوا،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصرف شدن، انصراف دادن، کناره گیری کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داخل کردن، فرو کردن، جای دادن مثل: واژه های عربی را در زبان فارسی وارد کرده اند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی در جایی فرو کردن، چیزی در جایی وارد نمودن. مثل: پنبه را داخل گوش کردن

پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی و گویش کتیچی، پترتن peterten می گویند

پیشنهاد
٠

به زبان بلوچی و گویش کتیچی، پترانتن peterānten می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مبتلا شپن، گرفتار شدن، دچار شدن

پیشنهاد
٠

خیلی سریع حرف زدن، پشت سر هم حرف زدن و سکوت نکردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی سریع، با عجله، با شتاب،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچی چَوْچَل čowčalبه معنی، حقه، نیرنگ، فریب و مکر است. چوچل باز یعنی حقه باز، مکار، نیرنگ باز، کسی که اهل مکر و نیرنگ است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوچل باز یعنی حقه باز، مکار، نیرنگ باز، کسی که اهل مکر و نیرنگ است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثل دیوانه ها رفتار کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر شخصی، هر فردی، هر انسانی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنی عمومی، چیزی که عمومی باشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی که همه از آن استفاده رایگان کنند، چیزی یا وسیله ای که هر کسی می تواند از آن استفاده کند.

پیشنهاد
٠

بسیار ترسیدن، کنایه از ترسیدن زیاد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستمگری، ظلم کردن، ستم کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کُتیچی از گویش های بلوچی به چوشیدن، چوسیرن می گویند. چوس به معنای مکش هست.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشتاقانه به سمت کاری یا چیزی رفتن، با حرص و طمع زیاد به جایی رفتن، مشتاقانه به جایی رفتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی یا کسی که کج و راست باشد، نوشته ای که خوانا نباشد و از سطر خارج شده باشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کُتیچی میگویند: کنج کلانج konj - kalānj

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شتاب زده، کاری که با شتاب و عجله انجام شود. حرفی که با عجله زده شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهربان بودن، شفقت داشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل افگارشدن، اندوهگین شدن، آزرده خاطر شدن، از دست کسی دل خون شدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خون دل خوردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را آزار رساندن، کسی را اذیت کردن، دل افگار کردن، آسایش و آرامش را از کسی گرفتن. معمولا مادران به فرزندان خود که شیطنت می کنند میگویند.

پیشنهاد
٠

چیزی را بسیار تاب دادن، حرفی را پیچاندن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. پیچ در پیچ، چیزی که زیاد تاب داشته باشد، چیزی که در هم پیچیده باشد۲. دروغ، حرف ناراست

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کسی بدون مزد کار گرفتن، در حق کارگر ظلم کردن، حق کارگر را ندادن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منسوب به کاغذ، چیزی که از جنس کاغذ باشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Carlos Paredes ComSE یک نوازنده گیتار و آهنگساز پرتغالی بود. او به عنوان یکی از بهترین نوازندگان گیتار پرتغالی در تمام دوران شناخته می شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارلوس اومبرتو پاردس ( انگلیسی: Carlos Humberto Paredes؛ زادهٔ ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۷۶ ) یک بازیکن فوتبال اهل پاراگوئه است از باشگاه هایی که در آن بازی کرده ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبستن، چهارپایی که آبستن باشد. مایگ بودن: آبستن بودن چهارپا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی به معنای حاملگی چهارپا است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی آبرویی، بی حیایی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

بی حیا، بی شرف، بی آبرو

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در زبان بلوچی پروا به معنی: ۱. شرم، حیا، عزت، آبرو و شرف۲. ترس، بیم، باک

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیا داشتن، آبرو داشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی پهنات pahnāt می گویند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. شغل نداشتن، شاغل نبودن، بی حرفه بودن۲. حوصله داشتن، ۳. ولگرد بودن، لاابالی بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حساس، کسی که نسبت به مسائل اطراف خود حساس باسد و حساسیت به خرج بدهد، کسی که بی خیال نباشد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی غمی: بی غکری، بی خیالی، سهل انگاری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذوب کردن، آب کردن، گداختن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذوب شدن، آب شدن، در چیزی حل شدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بم بودن صدا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش بیرجندی به زباله و هر چیزی که دورانداختنی باشد پفتل می گویند. در گویش کُتیچی از گویش های بلوچی پهتل pahtal می گویند

پیشنهاد
١

قطعه قطعه کردن، جزءجزء کردن

پیشنهاد
٠

۱. مسئولیت دادن، منصوب کردن۲. به سر بردن، کسی را به کرسی نشاندن: کسی را منصوب کردن و مسئولیت دادن حرف خود را به کرسی نشاندن: حرف خود را به سر بردن، ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هر نحو، هر طور مانده،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که گوش های بلند و بزرگی دارد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوعی نفرین است، زهر خوردن، خوردنی که موجب درد و مرض شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دری وری گفتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با یکدیگر منازعه نمودن، با خشونت و عصبانیت در مورد موضوعی صحبت کردن، درگیری لفظی پیدا کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درگیری لفظی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با خشونت و عصبانیت با یکدیگر صحبت کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابرام ورزیدن، پافشاری کردن، یکدندگی نمودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکدندگی کردن، پافشاری کردن، اصرار ورزیدن برای انجام کردی،

پیشنهاد
٠

چاره ای برای خود اندیشیدن، تدبیری برای خود اندیشیدن، فکر به حال خود کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی: دستشو: ۱. کسی که در مجالس و محافل دست دیگران را بعد و قبل از غذا خوردن، می شوید۲. ظرفی است که در مجلس و محافل، قبل و بعد از غذا خوردن، ...

پیشنهاد
٠

به گویش کتیچی از زبان بلوچی جَهکُلی jahkoli می گویند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندکی، مقداری ناچیز،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاحظه کاری،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درکاری هوشیار بودن، جمع کردن حواس، ملاحظه کردن، دوراندیشی نمودن، محتاط بودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر عهده گرفتن، وظیفه خود دانستن، خود را موظف به انجام کاری کردن

پیشنهاد
٠

برعهده کسی بودن، کسی موظف بودن،

پیشنهاد
٠

۱. کاری را بر عهده کسی گذاشتن، کاری را به کسی محول کردن ۲. کسی را مقصر جلوه دادن کوتاهی در کاری را به کسی نسبت دادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وظیفه خود دانستن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی بلوچی به آن دندان گریشتک dandān gerištak می کویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

توگوشی به معنی حرفی که در گوش کسی گفته میشود نیز هست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریخت و پاش به معنی اسباب و اثاث خونه یا جایی را درهم و برهم زدن، بدون حساب و کتاب خرج کردن، شلختگی، بی نظمی. ریخت و پاش کردن: اسباب و اثاثیه را برهم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راه تنفس کسی مسدود شدن، بر اثر فشردگی گلو مردن، سکوت کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی از گویش های بلوچی کنف را هُپَّک hoppak می گویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کنف به معنی خجل، شرمنده و شرمسار است.

پیشنهاد
٠

اشتهای کسی تحریک شدن

پیشنهاد
٠

اشتهای کسی را تحریک کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی به معنای اجازه گرفتن و اختیار داشتن برای انجام کاری است. وقتی ۳ نفر از شاهدان که از نزدیکان عروس هستند برای بله گرفتن، پیش عروس می روند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اجازه دادن، اذن دادن، در زبان بلوچی رخصت دادن یا رکست دادن به بله گفتن عروس می گویند. وقتی ۳ نفر مرد از اقوام و نزدیکان عروس برای بله گرفتن پیش عروس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

رخصت در بلوچی رکست می گویند. به معنای اجازه، خداحافظی، وداع رکست کردن: خداحافظی کردن، وداع کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی به معنای خداحافظی کردن، وداع کردن است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبلا، سابقا، جلوتر، مدت زیادی قبل، چندسال قبل.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به خنده واداشتن، با لمس نقاط حساسی بدن به وسیله نوک انگشت یا چیزی نرم، کسی را تحریک کردن و موجب خنده او شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کُتیچی از زبان بلوچی، کِلکِلی می گویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قلقلک دادن یعنی جای حساس از بدن کسی را با نوک انگشتان یا چیزی نرم، لمس کردن و باعث خنده زدن او شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کسی حمایت کردن، پشتیبانی کردن، هواخواه کسی بودن،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی وال به معنی نوعی پارچه نازک که نسبت به سایر پارچه ها قیمت کمتری دارد و کم ارزش تر است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک یا چندبار در هوا دور خود چرخیدن و به زمین فرود آمدن،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نادان، کودن، سفیه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عجله، عجله ای که از روی حرص و طمع باشد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هول شدن یا هول بودن یعنی؛ از روی حرص و طمع، عجول بودن برای به دست آوردن چیزی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی و گویش کتیچی، هول شدن به معنای دستپاچه شدن؛ حریص بودن، طمعکار بودن است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی هول به معنی دستپاچه، دستپاچگی و نیز به معنای حرص و طمع است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش کتیچی از کویش های زبان بلوچی هم چهمی می گویند. به معنی رقابت، رقابتی که از روی حسادت باشد؛ تقلید، تقلیدی که از روی حس حسادت باشد؛ وقتی شخصی د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متورم کردن، با بوی غذا یا خوراکی خوشمزه کسی را متورم کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سروصدای بیهوده ایجاد کردن، ولوله بیهوده برپا کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اختلاس کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدبخت کردن، فقیر کردن، در فشار و تنگنا قرار دادن

پیشنهاد
٠

لُدّ: در زبان بلوچی به معنی تکان خوردن به جلو و عقب است. در حالت نشسته به جلو و عقب تکان خوردن. گاهی از شدت ناراحتی به سبب مرگ عزیزی، به حالت نشسته، ...

پیشنهاد
٠

لُدّانْتِن:در زبان بلوچی به معنی تکان دادن نوزاد است. به این نحو که به حالت نشسته پاها را دراز کرده و نوزاد را روی دو ران خود میگذارند، یک دست روی سی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در بعضی از گویش های زبان بلوچی به هسته و دانه میوه، اِسْتَک می گویند. مثل استک خرما، استک هلو و. . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بلوچیبه استخوان، اِسْتَک و هَدّک می گویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان بلوچی به آهو، آهوگ می گویند. در زبان پهلوی نیز آهوگ گفته اند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بلوچی سِل به معنی کثیف و ناپاک است. هرچیزی که تماس آن با لباس باعث ناپاکی لباس می شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پگاه به معنی صبح زوداست هنگامی که هوا کاملاروشن شده، قبل از طلوع آفتاب. در بلوچی با فتحه ب و تشدید گاف تلفظ می شود. پَگّاه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در گویش بلوچی یوار می گویند، زمان بعد از عصر وقتی که هوا رو به خنکی می رود

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاصا برای میوه ها بکار می رود

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

له و په