سامان گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب )پایان پذیرفتن. سر و صورتی بخود گرفتن : گرچه سامان جهان اندر خرد باشد خردتا از او سامان نگیرد سخت بی سامان بود.عنصری.هر چه کردم تا ببینم روی او سامان نشدکار چون من عاشقی هرگز کجا سامان گرفت.سوزنی.
رو به راه شدنواژگان کتیچیدر گویش کتیچی، سامان گرفتن به معنای ازدواج کردن استقوام گرفتن کار+ عکس و لینک