پیشنهاد‌های حامد جباری (٣,٧٧٥)

بازدید
١١,٢٤٥
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

همبستگی نیمه تفکیکی: برای بررسی رابطه همبستگی در پژوهشی که سه متغیر داریم، بدین صورت که رابطه متغیر اول و دوم را بررسی می کنیم و متغیر سوم را فقط با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

همبستگی تفکیکی ( جزئی، سهمی ) : وقتی در پژوهشی سه متغیر داریم و می خواهیم رابطه متغیر اول و دوم را بررسی کنیم و متغیر سوم را کنترل کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مهم نیست ( مشکلی نداره، اشکالی نداره، موردی نیست، اهمیتی نداره )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کامروا سازی ( برآورده سازی خواسته - ارضا کننده میل ) wish - fulfilling imagination تصوری که ارضا کننده میل است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

همبودی ( هم ابتلایی - همایندی ) : تجربه دو یا چند اختلال یا بیماری بصورت همزمان

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سازه: به مفاهیم انتزاعی که خود از مفاهیم دیگری ساخته شده باشند سازه می گویند. متغیر: به سازه های "تغییر پذیر" و "قابل سنجش" متغیر می گویند. مثلا هو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازه: مفاهیم پیچیده و انتزاعی که خود از مفاهیم دیگری ساخته شده اند را سازه می گویند. در واقع سازه ها، یک مفاهیم ساختگی هستند یعنی توسط افراد متخصص د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مفهوم ( تعریف ارسطو ) : انتزاعی از رویدادهای قابل مشاهده است که معرف جنبه های مشترک میان آنهاست. مثلا یک میز را در نظر بگیرید، شما هر چیزی را نمی تو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فردی که هواپیما یا سایر وسایل نقلیه را بدزدد ( هواپیما ربا، ماشین دزد، موتور دزد، دوچرخه دزد و . . . )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. وادارکننده 2. قابل توجه ( غیرقابل چشم پوشی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشتریته ( خشتریته ) نام دیگر فره ورتیش ( فرا اورتس ) است. فره ورتیش فرزند دیاکو نبود بلکه به خاندان او تعلق داشت. با ظهور فره ورتیش طوایف ماد موفق به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هرودوت مورخ یونانی در کتاب خود از دیاکو ( یکی از سرکرده های طوایف ماد ) به نام دیوکس یاد می کند که البته هرودوت درباره زمان حیات دیوکس ( دیاکو ) به ع ...

پیشنهاد
٠

آشور نصیر بال ( آشور نصیر پال ) پادشاه آشور در حدود سال های 860 تا 885 قبل از میلاد مسیح بود. در صفحه 48 کتاب روزگاران نوشته دکتر زرین کوب" آشور نصی ...

پیشنهاد
٠

آشور نصیر بال ( آشور نصیر پال ) پادشاه آشور در حدود سال های 860 تا 885 قبل از میلاد مسیح بود. در صفحه 48 کتاب روزگاران نوشته دکتر زرین کوب" آشور نصی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

به معنای "کمی" یا "اندکی" هم قابل استفاده است: کسر = کم کسری = کمی کسری بودجه = کمی بودجه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشین، پیشینیان

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیبایی ( ظرافت ) - وقار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکی از پادشاهان ماد و پدر هووخشتره

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمۀ ایران ویج از دو بخش ایران و ویج تشکیل می شود که بخش ایران ( اَئیریَنَه در اوستایی ) آن به معنای آریاییان و بخش ویج ( وَئِجَ در اوستایی ) آن به م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تورانی ( تورانیان ) = افراد وحشی و تجاوزگر اشاره به افراد بیابانگرد مثل سکاهای اطراف جیحون و بعدها طوایف هون و هپتال و ترک نواحی آسیای مرکزی و روسیه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تورانی ( تورانیان ) = افراد وحشی و تجاوزگر اشاره به افراد بیابانگرد مثل سکاهای اطراف جیحون و بعدها طوایف هون و هپتال و ترک نواحی آسیای مرکزی و روسیه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اغلب زیاد ( ولی نه خیلی زیاد ) ( بیشتر وقت ها ) My brother is quite often ill برادرم بیشتر وقت ها مریضه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فکر کردن ( با دقت و عمیق )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مدهوش کننده ( از هوش برنده )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

تا اواخر ( تا بخش زیادی از چیزی ) He continued to use the medicine well into middle age او به استفاده از دارو تا اواخر میانسالی ادامه داد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیچارگی ( که آمیخته با ضعف و ناتوانی است )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیچاره ( زمین گیر - از کار افتاده )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. موی بالای دهان 2. راه - روش - طریق - شیوه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تشخیص محور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

zip around =to move quickly from place to place, e. g. Sally was in a hurry, so she zipped around the supermarket, tossing all the things she needed ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

wait around =to wait a long time for sth, e. g. Why do we always have to wait around when we have an appointment with a doctor or a dentist.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

turn around 1 =to change position or direction so as to face the other way, e. g. Turn around and let me look at your back.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

turn around 2 =to change sth unsuccessful into successful, e. g. If she wants to turn her life around she needs to stop taking drugs and drinking alc ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

show around =to go with sb and show them everything in a building, e. g. David showed me around the school.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

shop around =to look at the price and quality of an item in different stores, e. g. Once you've decided what sort of camera you want, shop around to ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

push around =to tell sb what to do in a rude way, e. g. You shouldn’t let her push you around like that.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

play around 1 =to waste time by being silly or stupid, e. g. Why are you playing around when you've got a really important exam in the morning.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

play around 2 =to have sex with sb other than one's spouse or partner, e. g. Did you hear about Ben. His wife caught him playing around with the woma ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

pass around =to pass sth from person to person in a group, e. g. Becky passed around a card she'd bought for Kerry's birthday and we all wrote someth ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

nose around =to look around in order to find information, e. g. Celebrities have to be careful about what they say or do in public. Reporters are alw ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

mess around =to be wasting time or behaving in a silly way, e. g. The manager told the workers to stop messing around and get on with their work.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

muck around =to waste time, e. g. We didn't do much over the holidays. We just mucked around at home most days.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

look around =to visit a place, e. g. We looked around the museum.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

laze around =to relax and do very little, e. g. My son would laze around in front of the TV all day if we let him.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

knock around 1 ( nɑk ) =to hit sb repeatedly, e. g. Everyone knew her husband knocked her around, but nobody did anything about it.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

knock around 2 =to spend time together, e. g. Sam and I used to knock around together when we were kids, and we still keep in touch.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

kid around =to have fun by acting in a silly way, e. g. It's good to kid around sometimes and stop being serious adults for a while.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

kick around 2 =to treat someone badly, e. g. Any government that thinks it can kick people around will have problems in the future.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

kick around 1 =to discuss ideas in an informal way, e. g. We kicked lots of names around before we decided to call our company Microsoft.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

jerk around =to mistreat, e. g. I wish the insurance company would stop jerking us around and just pay us the money they owe us.