پیشنهادهای حامد جباری (٣,٧٧٥)
همبستگی نیمه تفکیکی: برای بررسی رابطه همبستگی در پژوهشی که سه متغیر داریم، بدین صورت که رابطه متغیر اول و دوم را بررسی می کنیم و متغیر سوم را فقط با ...
همبستگی تفکیکی ( جزئی، سهمی ) : وقتی در پژوهشی سه متغیر داریم و می خواهیم رابطه متغیر اول و دوم را بررسی کنیم و متغیر سوم را کنترل کنیم.
مهم نیست ( مشکلی نداره، اشکالی نداره، موردی نیست، اهمیتی نداره )
کامروا سازی ( برآورده سازی خواسته - ارضا کننده میل ) wish - fulfilling imagination تصوری که ارضا کننده میل است
همبودی ( هم ابتلایی - همایندی ) : تجربه دو یا چند اختلال یا بیماری بصورت همزمان
سازه: به مفاهیم انتزاعی که خود از مفاهیم دیگری ساخته شده باشند سازه می گویند. متغیر: به سازه های "تغییر پذیر" و "قابل سنجش" متغیر می گویند. مثلا هو ...
سازه: مفاهیم پیچیده و انتزاعی که خود از مفاهیم دیگری ساخته شده اند را سازه می گویند. در واقع سازه ها، یک مفاهیم ساختگی هستند یعنی توسط افراد متخصص د ...
مفهوم ( تعریف ارسطو ) : انتزاعی از رویدادهای قابل مشاهده است که معرف جنبه های مشترک میان آنهاست. مثلا یک میز را در نظر بگیرید، شما هر چیزی را نمی تو ...
فردی که هواپیما یا سایر وسایل نقلیه را بدزدد ( هواپیما ربا، ماشین دزد، موتور دزد، دوچرخه دزد و . . . )
1. وادارکننده 2. قابل توجه ( غیرقابل چشم پوشی )
کشتریته ( خشتریته ) نام دیگر فره ورتیش ( فرا اورتس ) است. فره ورتیش فرزند دیاکو نبود بلکه به خاندان او تعلق داشت. با ظهور فره ورتیش طوایف ماد موفق به ...
هرودوت مورخ یونانی در کتاب خود از دیاکو ( یکی از سرکرده های طوایف ماد ) به نام دیوکس یاد می کند که البته هرودوت درباره زمان حیات دیوکس ( دیاکو ) به ع ...
آشور نصیر بال ( آشور نصیر پال ) پادشاه آشور در حدود سال های 860 تا 885 قبل از میلاد مسیح بود. در صفحه 48 کتاب روزگاران نوشته دکتر زرین کوب" آشور نصی ...
آشور نصیر بال ( آشور نصیر پال ) پادشاه آشور در حدود سال های 860 تا 885 قبل از میلاد مسیح بود. در صفحه 48 کتاب روزگاران نوشته دکتر زرین کوب" آشور نصی ...
به معنای "کمی" یا "اندکی" هم قابل استفاده است: کسر = کم کسری = کمی کسری بودجه = کمی بودجه
پیشین، پیشینیان
زیبایی ( ظرافت ) - وقار
یکی از پادشاهان ماد و پدر هووخشتره
کلمۀ ایران ویج از دو بخش ایران و ویج تشکیل می شود که بخش ایران ( اَئیریَنَه در اوستایی ) آن به معنای آریاییان و بخش ویج ( وَئِجَ در اوستایی ) آن به م ...
تورانی ( تورانیان ) = افراد وحشی و تجاوزگر اشاره به افراد بیابانگرد مثل سکاهای اطراف جیحون و بعدها طوایف هون و هپتال و ترک نواحی آسیای مرکزی و روسیه ...
تورانی ( تورانیان ) = افراد وحشی و تجاوزگر اشاره به افراد بیابانگرد مثل سکاهای اطراف جیحون و بعدها طوایف هون و هپتال و ترک نواحی آسیای مرکزی و روسیه ...
اغلب زیاد ( ولی نه خیلی زیاد ) ( بیشتر وقت ها ) My brother is quite often ill برادرم بیشتر وقت ها مریضه
فکر کردن ( با دقت و عمیق )
مدهوش کننده ( از هوش برنده )
تا اواخر ( تا بخش زیادی از چیزی ) He continued to use the medicine well into middle age او به استفاده از دارو تا اواخر میانسالی ادامه داد.
بیچارگی ( که آمیخته با ضعف و ناتوانی است )
بیچاره ( زمین گیر - از کار افتاده )
1. موی بالای دهان 2. راه - روش - طریق - شیوه
تشخیص محور
zip around =to move quickly from place to place, e. g. Sally was in a hurry, so she zipped around the supermarket, tossing all the things she needed ...
wait around =to wait a long time for sth, e. g. Why do we always have to wait around when we have an appointment with a doctor or a dentist.
turn around 1 =to change position or direction so as to face the other way, e. g. Turn around and let me look at your back.
turn around 2 =to change sth unsuccessful into successful, e. g. If she wants to turn her life around she needs to stop taking drugs and drinking alc ...
show around =to go with sb and show them everything in a building, e. g. David showed me around the school.
shop around =to look at the price and quality of an item in different stores, e. g. Once you've decided what sort of camera you want, shop around to ...
push around =to tell sb what to do in a rude way, e. g. You shouldn’t let her push you around like that.
play around 1 =to waste time by being silly or stupid, e. g. Why are you playing around when you've got a really important exam in the morning.
play around 2 =to have sex with sb other than one's spouse or partner, e. g. Did you hear about Ben. His wife caught him playing around with the woma ...
pass around =to pass sth from person to person in a group, e. g. Becky passed around a card she'd bought for Kerry's birthday and we all wrote someth ...
nose around =to look around in order to find information, e. g. Celebrities have to be careful about what they say or do in public. Reporters are alw ...
mess around =to be wasting time or behaving in a silly way, e. g. The manager told the workers to stop messing around and get on with their work.
muck around =to waste time, e. g. We didn't do much over the holidays. We just mucked around at home most days.
look around =to visit a place, e. g. We looked around the museum.
laze around =to relax and do very little, e. g. My son would laze around in front of the TV all day if we let him.
knock around 1 ( nɑk ) =to hit sb repeatedly, e. g. Everyone knew her husband knocked her around, but nobody did anything about it.
knock around 2 =to spend time together, e. g. Sam and I used to knock around together when we were kids, and we still keep in touch.
kid around =to have fun by acting in a silly way, e. g. It's good to kid around sometimes and stop being serious adults for a while.
kick around 2 =to treat someone badly, e. g. Any government that thinks it can kick people around will have problems in the future.
kick around 1 =to discuss ideas in an informal way, e. g. We kicked lots of names around before we decided to call our company Microsoft.
jerk around =to mistreat, e. g. I wish the insurance company would stop jerking us around and just pay us the money they owe us.