پیشنهادهای Elmira (٣٢٤)
انگشت شمار منتخب برگزیده
Pronunciation: \ra - GOO\ In culinary contexts, ragout refers to a stew of well - seasoned meat and vegetables cooked in a thick sauce; in other co ...
کاربر مریم میرزایی، به ریشۀ واژۀ shred از دیکشنری مریام وبستر دقت کنید: Middle English shrede, from Old English scrēade; akin to Old High German scrō ...
دولت مندی در جایی دیدم این معادل را ذکر کرده بودند و به نظرم جالب آمد.
عید همۀ قدیسان یا روز تمام مقدسین جشنی مسیحی است که در اول نوامبر برگزار می شود، به یاد و احترام همۀ قدیسان کلیسا، چه شناخته شده و چه ناشناخته. به عب ...
عید همۀ قدیسان یا روز تمام مقدسین جشنی مسیحی است که در اول نوامبر برگزار می شود، به یاد و احترام همۀ قدیسان کلیسا، چه شناخته شده و چه ناشناخته. به عب ...
غریو ضجه نعره
بی طرف اعلام کردن خنثی کردن از کار انداختن به نقل از فرهنگ پویا
مطلع آگاه به نقل از فرهنگ پویا
کاسۀ صبر کسی لبریز شدن
گوش به زنگ بودن حواس کسی به . . . بودن منتظر . . . بودن به نقل از فرهنگ پویا
حواس کسی به . . . بودن منتظر . . . بودن مثال: حواست به زنگ در هست؟ به نقل از فرهنگ پویا
1. رعدآسا 2. {صدا} طنین انداز 3. سخت، شدید 4. فوق العاده 5. خیلی بزرگ به نقل از فرهنگ پویا
bottle it= bottle out به معنی جا زدن، پا پس کشیدن، ترسیدن به نقل از فرهنگ پویا
ذهن آشفته
دروغی دروغین غیرواقعی به نقل از فرهنگ پویا
شلخته سرهم بندی فکسنی پیزُری زپرتی شِرتی پِرتی بنجل نامرغوب آشغال به نقل از فرهنگ پویا
جواهرات سلطنتی به نقل از فرهنگ پویا
جانشین فرمانده
به کسی اطلاعات دادن {دربارۀ چیزی} سرنخ به دست کسی دادن کسی را در جریان گذاشتن به نقل از فرهنگ پویا
clue somebody in یعنی به کسی اطلاعات دادن {دربارۀ چیزی} سرنخ به دست کسی دادن کسی را در جریان گذاشتن به نقل از فرهنگ پویا
طرز رفتار نحوۀ برخورد
بازنویسی بازنگری ممیزی
1. an act or instance of preparing something for publication 2. an act or instance of obscuring or removing something from a document prior to publi ...
موذی صحیح است دوستان، نه موزی
از صحنۀ روزگار محو کردن
کابوی گاوچران به نقا از فرهنگ پویا
کاربر وحید پودینه concerning می تواند فعلی باشد که ing گرفته، concerning می تواند صفت باشد، به معنی نگران کننده، concerning می تواند حرف اضافه باش ...
بی تاب بی قرار be raring to: بی صبرانه منتظر بودن که. . . مشتاق بودن که. . . سارا اینجاست و بی صبرانه منتظر است که تو را ببیند. به نقل از فرهنگ پو ...
مشتاقانه منتظر شروع کار بودن صبح زود بیدار شدند و مشتاقانه منتظر شروع کار بودند. به نقل از فرهنگ پویا
{نظامی} مرخص کردن از خدمت به نقل از فرهنگ پویا
چیزی را سر هم کردن سَمبل کردن به نقل از فرهنگ پویا
نه اسماً بلکه عملاً شرکت را نه اسماً بلکه عملاً او اداره می کند. به نقل از فرهنگ پویا
در روانپزشکی به معنی کُت مهارکننده است.
در روانپزشکی به معنی کُت مهارکننده است.
به جایی دید داشتن زاویۀ دید
به جایی دید داشتن، مثلا ما از اینجا به خیابان دید خوبی داریم. زاویۀ دید
کوران هوا
متناوب مقطعی گهگاه
کود مرغی
دو پهلو
ثمربخشی فایده رسانی به نقل از فرهنگ پویا
kick the habit: عادتی را ترک کردن، کنار گذاشتن به نقل از فرهنگ پویا
توقیف شده مصادره شده
تا ته خط
بد موقع
کاربر مجتبی عیوض صحرا کاش پیش از اظهار نظر دربارۀ ریشۀ واژه ها، به فرهنگ های معتبر ، به ویژه مریام وبستر و لانگمن، مراجعه می کردید. صرف شباهت واژه ها ...
خود را به خطر انداختن ریسک کردن
خود را به خطر انداختن ریسک کردن به نقل از فرهنگ پویا
اشاره کردن علامت دادن با زبان اشاره گفتن