compartmentalise

جمله های نمونه

1. He says that customers "compartmentalise", expecting credit to come from local banks and more sophisticated needs being met by global firms.
[ترجمه گوگل]او می‌گوید که مشتریان «تقسیم‌بندی» می‌شوند و انتظار دارند اعتبار از بانک‌های محلی تأمین شود و نیازهای پیچیده‌تر توسط شرکت‌های جهانی برآورده شود
[ترجمه ترگمان]او می گوید که مشتریان \"compartmentalise\" هستند، انتظار دارند اعتبار از بانک های محلی گرفته شود و نیازهای پیچیده بیشتری توسط شرکت های جهانی تامین شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. On the other hand, men tend to compartmentalise, feeling that stressful aspects of life can be parked mentally and separated from sexual activity.
[ترجمه گوگل]از سوی دیگر، مردان تمایل به تقسیم بندی دارند و احساس می کنند که جنبه های استرس زا از زندگی را می توان به صورت ذهنی پارک کرد و از فعالیت جنسی جدا شد
[ترجمه ترگمان]از سوی دیگر، مردان تمایل دارند که احساس کنند که جنبه های استرس زا را می توان در ذهن پارک کرد و از فعالیت جنسی جدا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If you don't want things to stay the way they are at home, either leave, learn to compartmentalise your life better, or talk to your wife about trying to improve things (I recommend the latter).
[ترجمه گوگل]اگر نمی خواهید همه چیز به همان شکلی که در خانه است باقی بماند، یا آن را ترک کنید، یاد بگیرید که زندگی خود را بهتر تقسیم کنید، یا با همسرتان در مورد تلاش برای بهبود اوضاع صحبت کنید (من دومی را توصیه می کنم)
[ترجمه ترگمان]اگر نمی خواهید که اشیا در خانه بمانند، یا بروید، یاد بگیرید که زندگی خود را بهتر تغییر دهید، یا با همسر خود درباره تلاش برای بهبود چیزها صحبت کنید (من به دومی توصیه می کنم)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The authors went on to address a second question: why can't bacteria just compartmentalise themselves to gain all the advantages of having mitochondria?
[ترجمه گوگل]نویسندگان در ادامه به سوال دوم پرداختند: چرا باکتری‌ها نمی‌توانند خود را تقسیم کنند تا تمام مزایای داشتن میتوکندری را به دست آورند؟
[ترجمه ترگمان]نویسندگان ادامه دادند تا یک سوال دوم را مطرح کنند: چرا باکتری ها فقط خودشان را رها می کنند تا همه مزایای میتوکندری داشتن را به دست آورند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Business schools, who currently dominate entrepreneurship teaching and research, compartmentalise knowledge into functional boxes.
[ترجمه گوگل]مدارس کسب و کار، که در حال حاضر بر آموزش و تحقیق کارآفرینی تسلط دارند، دانش را در جعبه‌های کاربردی تقسیم می‌کنند
[ترجمه ترگمان]در حال حاضر مدارس تجاری که در حال حاضر بر آموزش کارآفرینی و تحقیق تسلط دارند، دانش compartmentalise را در جعبه های کاربردی قرار می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• separate into compartments, partition, place in separate compartments (also compartmentalize)

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( روانشناسی/عمومی ) بخش بندی کردن، تفکیک کردن، جداسازی ذهنی
• ( اداری/مدیریتی ) دسته بندی کردن، در محفظه های جداگانه قرار دادن
• ( عاطفی/فردی ) جدا کردن بخش های مختلف زندگی از هم، قایم کردن احساسات در یک گوشه
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها ( با ترجمه ) :
( اداری/فنی )
"The system is designed to compartmentalise user data for better privacy. "
سیستم به گونه ای طراحی شده که داده های کاربران را برای حریم خصوصی بهتر بخش بندی کند.
( روانشناختی – مثبت )
"Soldiers often learn to compartmentalise their fear in order to function during combat. "
سربازان اغلب یاد می گیرند ترس خود را در محفظه ای جدا بگذارند تا در حین نبرد بتوانند عمل کنند.
( روانشناختی – منفی/انتقادی )
"He compartmentalises his guilt so effectively that he never feels remorse. "
او احساس گناه خود را آنقدر مؤثر جداسازی می کند که هرگز پشیمانی حس نمی کند.
( زندگی شخصی )
"After the divorce, she compartmentalised her memories of the marriage and focused on her children. "
بعد از طلاق، خاطرات ازدواج را در گوشه ای از ذهن قایم کرد و روی بچه هایش تمرکز کرد.

فصل بندی کردن، بخش بندی کردن
برای معادل های بیشتر به مدخل compartmentalize مراجعه کنید.