تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ول کن موضوع نبودن گیر سه پیچ دادن به موضوعی

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

به معنای 《ریشه گیری و رنگ جزئی مو》 خیلی رایج است. مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

به معنای《 ریشه گیری و رنگ جزئی مو》خیلی رابج است مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

مامور قطار

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

موقع فیلم لردازی فرمان《حرکت》 به فیلم بردار است. و به دنبالش معمولا می گن: camera rolling که یعنی دوربین بچرخه

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

سنج انگشتی که رقصنده های اسپانیایی با انگشتانشان می نوارند

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

Clap the clapperboard کلاکت زدن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

آن زمانی که، آن موقعی که

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

زیاد از کوره در رفتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

از کوره در رفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شعله ی سرکش

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رسالت Her true calling, as she regularly repeated in all magazines, was dance همان طور که مدام در تمام مجلات تکرار می کرد، رسالت واقعی اش رقص بود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسئول دکور صحنه ی فیلم برداری

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

به فال نیک گرفتن He saw the stag as a sign او گوزن رو به فال نیک گرفت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عینِ چیزی بودن مثلا می گن: عینِ حماقته: That's pure idiocy

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

اگه کار به جاهای باریک بکشه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنای "واقعا که!" است. بستگی به متن دارد.

پیشنهاد
٠

هیئت بررسی صیانت از

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی مایه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فرد کم توان ذهنی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دست به یکی کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفحه The massive desktop rested on three sturdy wooden panel, so he couldn't see what was going on underneath. سطح بزرگ و سنگین میز روی سه صفحه ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شوخ چشم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دنیای موازی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حصیری The leghorn hat کلاه حصیری اسم فیلمی است به کارگردانی ولفگانگ لیبناینر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

جرعه ای، مقدار کمی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

پرسیدن حال کسی، جویای احوال کسی بودن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

بسته به متن می تواند به معنای "شکست خوردن" هم باشد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

نقش زمین شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

گاهی می تواند به معنای "نقشه اش می گیرد" باشد. It works. Jakobe bends over, whimpering. نقشه اش می گیرد. یاکوب ناله کنان خم می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خیلی عادی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیم خیز شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

گاهی به معنای مانوس بودن است Even thuogh they were already visible, black and many - armed, at home in the darkness. هرچند همین حالا هم دیده می شدند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کیسه ی آب گرم پلاستیکی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گواهی تمکن مالی He had everything he needed: Swiss entry visa and a valid affidavit and visa to enter the US. او هر چه نیاز داشت در اختیارش بود: روا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

راه بیفت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سرصحنه ی فیلم، سر صحنه ی فیلم برداری He was on the set of a movie, in the director's chair, next to the camera, under a pale white sky او سر صحنه ی ف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندکی بعد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنی جولان دادن هم هست They played all over the city در تمام شهر جولان می دادند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنای وحشی است مثل: A wet, green, somewhat untidy landscape چشم اندازی مرطوب، سبز و تاحدی وحشی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نظامی با لباس شخصی An inspector in civilian clothes بازرس لباس شخصی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ابرهای باروت که در اثر شلیک از تفنگ به وجود می آید . Little powder clouds glistening in the . . . sun ابرهای کوچک باروت که زیر نور خورشید می درخشند. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حمایل شده Some with rifles strapped on برخی با تفنگ های حمایل شده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

گاهی به معنای مستعمل است. چیزی یا مسیری که در اثر استفاده و رفت و آمد زیاد مستعمل و فرسوده شده باشد He climbed the three well - trodden steps to the ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نگاه انتقادی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندان

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنای 《نجات یافتن از موقعیتی دشوار》 است Do you happen to know where he is now? In America. He made it. راستی می دونی الان کجاست؟ تو آمریکاست ...

پیشنهاد
٠

یکدیگر را با اسم کوچک صدا زدن They had never been on a first - name basis before آن ها قبلا هرگز یکدیگر را با اسم کوچک صدا نکرده بودند

پیشنهاد
٠

چشم دیدن کسی را نداشتن He never had been able to stand Maria. او هرگز چشم دیدن ماریا را نداشت