پیشنهادهای گیتی (٥٧٥)
ول کن موضوع نبودن گیر سه پیچ دادن به موضوعی
به معنای 《ریشه گیری و رنگ جزئی مو》 خیلی رایج است. مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم
به معنای《 ریشه گیری و رنگ جزئی مو》خیلی رابج است مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم
مامور قطار
موقع فیلم لردازی فرمان《حرکت》 به فیلم بردار است. و به دنبالش معمولا می گن: camera rolling که یعنی دوربین بچرخه
سنج انگشتی که رقصنده های اسپانیایی با انگشتانشان می نوارند
Clap the clapperboard کلاکت زدن
آن زمانی که، آن موقعی که
زیاد از کوره در رفتن
از کوره در رفتن
شعله ی سرکش
رسالت Her true calling, as she regularly repeated in all magazines, was dance همان طور که مدام در تمام مجلات تکرار می کرد، رسالت واقعی اش رقص بود.
مسئول دکور صحنه ی فیلم برداری
به فال نیک گرفتن He saw the stag as a sign او گوزن رو به فال نیک گرفت
عینِ چیزی بودن مثلا می گن: عینِ حماقته: That's pure idiocy
اگه کار به جاهای باریک بکشه
گاهی به معنای "واقعا که!" است. بستگی به متن دارد.
هیئت بررسی صیانت از
بی مایه
فرد کم توان ذهنی
دست به یکی کردن
صفحه The massive desktop rested on three sturdy wooden panel, so he couldn't see what was going on underneath. سطح بزرگ و سنگین میز روی سه صفحه ی ...
شوخ چشم
دنیای موازی
حصیری The leghorn hat کلاه حصیری اسم فیلمی است به کارگردانی ولفگانگ لیبناینر
جرعه ای، مقدار کمی
پرسیدن حال کسی، جویای احوال کسی بودن
بسته به متن می تواند به معنای "شکست خوردن" هم باشد
نقش زمین شدن
گاهی می تواند به معنای "نقشه اش می گیرد" باشد. It works. Jakobe bends over, whimpering. نقشه اش می گیرد. یاکوب ناله کنان خم می شود.
خیلی عادی
نیم خیز شدن
گاهی به معنای مانوس بودن است Even thuogh they were already visible, black and many - armed, at home in the darkness. هرچند همین حالا هم دیده می شدند ...
کیسه ی آب گرم پلاستیکی
گواهی تمکن مالی He had everything he needed: Swiss entry visa and a valid affidavit and visa to enter the US. او هر چه نیاز داشت در اختیارش بود: روا ...
راه بیفت
سرصحنه ی فیلم، سر صحنه ی فیلم برداری He was on the set of a movie, in the director's chair, next to the camera, under a pale white sky او سر صحنه ی ف ...
اندکی بعد
گاهی به معنی جولان دادن هم هست They played all over the city در تمام شهر جولان می دادند.
گاهی به معنای وحشی است مثل: A wet, green, somewhat untidy landscape چشم اندازی مرطوب، سبز و تاحدی وحشی
نظامی با لباس شخصی An inspector in civilian clothes بازرس لباس شخصی
ابرهای باروت که در اثر شلیک از تفنگ به وجود می آید . Little powder clouds glistening in the . . . sun ابرهای کوچک باروت که زیر نور خورشید می درخشند. ...
حمایل شده Some with rifles strapped on برخی با تفنگ های حمایل شده
گاهی به معنای مستعمل است. چیزی یا مسیری که در اثر استفاده و رفت و آمد زیاد مستعمل و فرسوده شده باشد He climbed the three well - trodden steps to the ...
نگاه انتقادی
چندان
گاهی به معنای 《نجات یافتن از موقعیتی دشوار》 است Do you happen to know where he is now? In America. He made it. راستی می دونی الان کجاست؟ تو آمریکاست ...
یکدیگر را با اسم کوچک صدا زدن They had never been on a first - name basis before آن ها قبلا هرگز یکدیگر را با اسم کوچک صدا نکرده بودند
چشم دیدن کسی را نداشتن He never had been able to stand Maria. او هرگز چشم دیدن ماریا را نداشت