تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به معنای 《ریشه گیری و رنگ جزئی مو》 خیلی رایج است. مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنای《 ریشه گیری و رنگ جزئی مو》خیلی رابج است مثلا I just touched up the gray فقط یه کم سفیدی موهام رو رنگ کردم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مامور قطار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موقع فیلم لردازی فرمان《حرکت》 به فیلم بردار است. و به دنبالش معمولا می گن: camera rolling که یعنی دوربین بچرخه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سنج انگشتی که رقصنده های اسپانیایی با انگشتانشان می نوارند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Clap the clapperboard کلاکت زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن زمانی که، آن موقعی که

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیاد از کوره در رفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کوره در رفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شعله ی سرکش

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رسالت Her true calling, as she regularly repeated in all magazines, was dance همان طور که مدام در تمام مجلات تکرار می کرد، رسالت واقعی اش رقص بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسئول دکور صحنه ی فیلم برداری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به فال نیک گرفتن He saw the stag as a sign او گوزن رو به فال نیک گرفت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عینِ چیزی بودن مثلا می گن: عینِ حماقته: That's pure idiocy

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگه کار به جاهای باریک بکشه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنای "واقعا که!" است. بستگی به متن دارد.

پیشنهاد
٠

هیئت بررسی صیانت از

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی مایه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرد کم توان ذهنی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست به یکی کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صفحه The massive desktop rested on three sturdy wooden panel, so he couldn't see what was going on underneath. سطح بزرگ و سنگین میز روی سه صفحه ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوخ چشم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دنیای موازی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حصیری The leghorn hat کلاه حصیری اسم فیلمی است به کارگردانی ولفگانگ لیبناینر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

جرعه ای، مقدار کمی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرسیدن حال کسی، جویای احوال کسی بودن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بسته به متن می تواند به معنای "شکست خوردن" هم باشد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نقش زمین شدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاهی می تواند به معنای "نقشه اش می گیرد" باشد. It works. Jakobe bends over, whimpering. نقشه اش می گیرد. یاکوب ناله کنان خم می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی عادی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیم خیز شدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاهی به معنای مانوس بودن است Even thuogh they were already visible, black and many - armed, at home in the darkness. هرچند همین حالا هم دیده می شدند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کیسه ی آب گرم پلاستیکی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گواهی تمکن مالی He had everything he needed: Swiss entry visa and a valid affidavit and visa to enter the US. او هر چه نیاز داشت در اختیارش بود: روا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

راه بیفت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرصحنه ی فیلم، سر صحنه ی فیلم برداری He was on the set of a movie, in the director's chair, next to the camera, under a pale white sky او سر صحنه ی ف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندکی بعد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنی جولان دادن هم هست They played all over the city در تمام شهر جولان می دادند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنای وحشی است مثل: A wet, green, somewhat untidy landscape چشم اندازی مرطوب، سبز و تاحدی وحشی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظامی با لباس شخصی An inspector in civilian clothes بازرس لباس شخصی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابرهای باروت که در اثر شلیک از تفنگ به وجود می آید . Little powder clouds glistening in the . . . sun ابرهای کوچک باروت که زیر نور خورشید می درخشند. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حمایل شده Some with rifles strapped on برخی با تفنگ های حمایل شده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاهی به معنای مستعمل است. چیزی یا مسیری که در اثر استفاده و رفت و آمد زیاد مستعمل و فرسوده شده باشد He climbed the three well - trodden steps to the ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگاه انتقادی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چندان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به معنای 《نجات یافتن از موقعیتی دشوار》 است Do you happen to know where he is now? In America. He made it. راستی می دونی الان کجاست؟ تو آمریکاست ...

پیشنهاد
٠

یکدیگر را با اسم کوچک صدا زدن They had never been on a first - name basis before آن ها قبلا هرگز یکدیگر را با اسم کوچک صدا نکرده بودند

پیشنهاد
٠

چشم دیدن کسی را نداشتن He never had been able to stand Maria. او هرگز چشم دیدن ماریا را نداشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلوی دوربین رفتن They came from theater, shot for a few hours, collected their fee, and went to the evening performance. آن ها از تئاتر می آمدند، چن ...