panel

/ˈpænl̩//ˈpænl̩/

معنی: هیئت، قطعه، تابلو، تشک، قاب عکس، صفحه هیئت، قاب سقف، نقاشی بروی تخته، نقوش حاشیه دار کتاب، اعضای هیئت منصفه، قطعه مستطیلی شکل، عرق گیر، قاب گذاردن، حاشیه زدن به
معانی دیگر: (سقف یا دیوار یا در و غیره) قاب، پهنه، پهن چوب، پهن تخته، (اتومبیل و هواپیما و دستگاه های برقی و غیره) تابلوی فرمان، صفحه ی کلیدها، سنجه خانه، (گروهی که برای کار بخصوصی فراخوان شده اند) هیئت، فراخواندگان، داورگان، جرگه، میزگرد، با قطعات مسطح (یا قاب یا تخته و غیره) پوشاندن یا زینت کردن، (با چوب و غیره) روکش کردن، پارچه یا نمد زیر زین، جل، پالان، زین پارچه ای، زین نرم، شیشه ی پنجره، جام (رجوع شود به: pane)، (نقاشی رنگ و روغن) بوم چوبی، نقاشی روی بوم چوبی، تصویر پر پهنا، فهرست کسانی که برای عضویت در هیئت منصفه ی دادگاه فراخوان شده اند، (هواپیما) هر یک از پهنه های فلزی (که به بال پیچ شده اند)، هر یک از تخته پارچه هایی که در چتر و چتر نجات و بالون و دامن زنانه و غیره به هم دوخته یا وصل شده اند، (خیاطی) خرج کار، فهرست هیئت یاعده ای که برای انجام خدمتی اماده اند، قسمت جلوی پیشخوان اتومبیل و هواپیماوغ

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a section, as of a door, wall, or the like, usu. flat and often set apart from the surrounding area by being raised, recessed, or decorated.
مشابه: board, door, inset, pane, paneling, plaque, sheet, wainscoting

- The safe was located in the wall behind a panel.
[ترجمه ترگمان] گاوصندوق در دیوار پشت تابلو قرار داشت
[ترجمه گوگل] امن در دیوار پشت پانل قرار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The roof was largely made up of solar panels.
[ترجمه ترگمان] سقف تا حد زیادی از صفحات خورشیدی ساخته شده بود
[ترجمه گوگل] سقف تا حد زیادی از پانل های خورشیدی تشکیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a vertical piece of fabric that forms part of an article of clothing; gore.
مشابه: gore

- Sew the front and back panels together leaving a quarter-inch seam on both sides.
[ترجمه ترگمان] صفحات جلو و عقب را به هم بزنید و درز یک چهارم را در هر دو طرف بگذارید
[ترجمه گوگل] پانل های جلو و عقب را با هم بپوشانید و در هر دو طرف یک ردیف متر مربع بپوشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the part of a machine where the controls and dials are located.
مشابه: console, controls, dashboard, instrument panel

- an airplane's instrument panel
[ترجمه ترگمان] پنل ابزار هواپیما
[ترجمه گوگل] پانل ابزار هواپیما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a group of persons assembled for a particular purpose, as to investigate or evaluate something.
مشابه: board, cabinet, committee, council, group, jury, Round Table, tribunal

- A panel will investigate the possibility of a conspiracy.
[ترجمه ترگمان] یک هیات احتمال توطئه را بررسی خواهد کرد
[ترجمه گوگل] پانل امکان توطئه را بررسی خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The singers were scored by a panel of judges.
[ترجمه ترگمان] خوانندگان توسط گروهی از قضات به ثمر رسیدند
[ترجمه گوگل] خوانندگان توسط یک هیئت قضات گلزنی شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a piece of wood with a painting on its surface.

(6) تعریف: the group from which a jury is picked, or the people picked for a jury.
مشابه: jury
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: panels, paneling, paneled
• : تعریف: to furnish or decorate with panels.
مشابه: line, wainscot, wall

- They paneled the walls with pine.
[ترجمه ترگمان] دیوارها با چوب کاج تزیین شده بودند
[ترجمه گوگل] آنها دیوارها را کاج کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a panel of experts
هیئتی از کارشناسان

2. a panel of judges at the ice-skating contest
گروه داوران مسابقات اسکی روی یخ

3. an advisory panel
گروه مشاوره

4. an aircraft's control panel
تابلوی فرمان هواپیما

5. what does the panel think?
نظر اعضای میزگرد چیست ؟

6. the control knob on an instrument panel
دکمه ی کنترل در صفحه ی سویچ(ها)

7. she presented her expert opinion to the panel
او نظریات کارشناسانه ی خود را به گروه ارائه داد.

8. The competition will be judged by a panel of experts.
[ترجمه ترگمان]این رقابت توسط یک هیات از متخصصان مورد قضاوت قرار خواهد گرفت
[ترجمه گوگل]این رقابت توسط یک هیئت کارشناسان محاکمه خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We have two politicians on tonight's panel.
[ترجمه ترگمان]ما دوتا سیاست مدار امشب روی پنل امشب داریم
[ترجمه گوگل]ما در پانل امشب دو سیاستمدار داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The date for the panel discussion is fixed now.
[ترجمه ترگمان]تاریخ بحث این هیات اکنون تعیین شده است
[ترجمه گوگل]تاریخ بحث گروهی اکنون ثابت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. We have two senior politicians on our panel tonight.
[ترجمه ترگمان] امشب دوتا سیاست مدار ارشد داریم
[ترجمه گوگل]ما امروز دو سیاستمدار ارشد در پانل ما داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The head of department serves on the advisory panel.
[ترجمه ترگمان]رئیس بخش به هیات مشاور خدمت می کند
[ترجمه گوگل]رئیس بخش در هیئت مشورتی مشغول به کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The review panel criticized the payments as overly generous.
[ترجمه ترگمان]هیات بازبینی پرداخت ها را بیش از حد سخاوتمندانه مورد انتقاد قرار داد
[ترجمه گوگل]پانل بررسی انتقاد از پرداخت به عنوان بیش از حد سخاوتمندانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A panel of six judges will choose the winner.
[ترجمه ترگمان]یک هیات از شش قاضی برنده را انتخاب خواهند کرد
[ترجمه گوگل]پانل شش قاضی برنده خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A panel of experts will answer questions from the television audience.
[ترجمه ترگمان]یک هیات از متخصصان به سوالات تماشاگران تلویزیون پاسخ خواهند داد
[ترجمه گوگل]گروهی از کارشناسان به سوالات مخاطبان تلویزیون پاسخ خواهند داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

هیئت (اسم)
format, commission, physique, corps, astronomy, configuration, hue, attitude, panel, staff

قطعه (اسم)
section, tract, lump, bit, part, share, portion, lot, passage, stretch, fragment, segment, mainland, block, panel, piece, goblet, dab, bloc, plank, slab, plat, plot, doit, internode, nugget, pane, snip

تابلو (اسم)
sign, panel, board, tableau

تشک (اسم)
mattress, panel, pad

قاب عکس (اسم)
mount, panel

صفحه هیئت (اسم)
panel

قاب سقف (اسم)
panel

نقاشی بروی تخته (اسم)
panel

نقوش حاشیه دار کتاب (اسم)
panel

اعضای هیئت منصفه (اسم)
panel

قطعه مستطیلی شکل (اسم)
panel

عرق گیر (اسم)
panel, undershirt, saddlecloth, undervest

قاب گذاردن (فعل)
panel

حاشیه زدن به (فعل)
panel

تخصصی

[عمران و معماری] ضریب تشت - پانل - صفحه - تخته - تیغه - زیردهانه - قطعه - چهارخانه - تابلو - تختک - تنکه
[کامپیوتر] صفحه
[برق و الکترونیک] تابلو
[مهندسی گاز] تابلو، تخته فرمان
[زمین شناسی] قاب، تابلو
[حقوق] صورت اعضای هیأت منصفه، هیأت منصفه، شعبه دادگاه
[ریاضیات] صفحه ی فرمان، تابلو کنترل، صفحه ی کنترل، صفحه ی کلید ها
[معدن] پهنه (معادن زیرزمینی)

به انگلیسی

• group of judges; board, flat piece of wood; band, strip; crew, team, staff
decorate with panels; cover with panels
a panel is a small group of people who are chosen to do something, for example to discuss something in public or to make a decision.
a panel is also a flat, rectangular piece of wood or other material that forms part of a larger object such as a door.
a control panel or instrument panel is a board containing switches and controls.

پیشنهاد کاربران

ترکیب
مجمع
صفحه
هیئت
a panel of judges هیئت داوران
هیئت مدیره، مجموع داوران
تابلو برق
کمیته
کنسول ( وسایل نقلیه )
گروه
panel ( آینده پژوهی )
واژه مصوب: هم اندیشی 1
تعریف: نشستی مستقل متشکل از مجموعۀ افرادی که در بازۀ زمانی معینی دربارۀ موضوعی مشخص بحث و تبادل نظر کنند
گردهمایی.
مثال:
- where are you going
- I got a panel. we gonna see The Silence there.
- کجا میری
- یه گردهمایی دارم. قراره اونجا فیلم �سکوت� رو ببینیم.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما