پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
خود راستگر، خود بخود تصحیح شونده.
خود ارجاع.
بطور خودکار متعادل شونده، خود بخود تطبیق شونده، خود بخود واکنش کننده.
تعادل بدون پایه یا پشیبان، تعادل ناپایدار، موقر، متین.
از خود راضی.
خود کار.
خود کشی.
متحرک بطور خود کار.
دارای حرکت خود به خود، دارای حرکت بادی.
خود افروز، خویشتاب.
خود بخود نرم شونده، خود بخود روغن کاری شونده.
قفل شونده بطور خود کار.
تفنگ خود کار.
جامع، شامل.
خود بینی، خودستائی، خود را بزرگ شماری.
( =self taught ) خود آموخته
تلقین به نفس، هیپنوتیزم خود.
حکومت بر نفس، خود داری، حکومت خود مختار، حکومت مستقل، حکومت توده مردم، خود فرمانی.
فداکار، از خود گذشته.
خودستائی، غرور.
خود ساخته، خود بخود تشکیل شده.
قابل گشن گیری، تولید مثل بوسیله گرده خود، بخود بخود گرده افشان.
خودستائی.
نفس خود را فراموش کرده، مستغرق در عالم خارج از خود.
تعریف کننده از خود، خودستا.
لقاح خود به خود، خود باروری، حاصلخیزی خود به خود.
( در مورد قرار داد ) خود به خود والزام آور، دارای ماده لازم الاجرا، عامل فی نفسه.
قائمیت بالذات، واجب الوجودی.
تحریک شده توسط جریان دینام.
تجلیل نفس، بخود بالیدن.
مولد نیرو در خود، دارای نیروی خود کار.
خود آموخته، پیش خود تحصیل کرده، پیش خود درس خوانده.
بخود بندی، تصنع.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: خودا زَنَد - xudo ، همان خدا به کمرت بزند به گویش دری. در محاورات این سوگند و تعبیر خودا زَنَد پر کار برد است: مثال: خودا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه خودا - xudo Ba ، همان به خدا به گویش دری، یک نوع زنهار و سوگند است که میان پیر و جوان خیلی معمول است. مثال: بَه خودا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَهار رویه - Bahorruya اول بهار. مثال: بهاررویه به طرفهای دهات رفتنی بودم، بهار رویه تعبیر استعاره ای است، یعنی آن وقتی ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِنی وقت - Benivaqt وقت و بی وقت. مثال: بنی وقت آمده از من خبر میگرفت، اما امروز در وقت ضروری نیامد. این تعبیر در اصل بنا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود کردن - Bud به آخر رسانیدن، تمام کردن، انجام دادن. مثال: پسرم امسال مکتب را بود کرده آمد، یک کار را که فرمودید، تا بود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلاچَه Baloca ، بچۀ بلا و ناقلا، مثال، نسبت به کودکان نوازش کارانه میگویند: هی بلاچه، تو همه چیز را میدانی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلا بَرین، یعنی مثل بلا، مثال: وی بیمار نه، بلا برین ( مثل بلا ) گشته است. در این جا معنی کمی منفی دارد.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بیسیاری - Bisyori ، از همان ریشۀ بسیار، اکثر، بیشتر. مثال: امسال بیسیاری در باغ زندگی کردیم، بیسیاریِ بچه ها نغز میخوانند ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلا - Balo ، معادل ناقلا در گویش محاوره ای فارسی نو. به معنی: زیرک، چست و چالاک، شوخ. مثال: پسرچه اش [پسر بچه اش] بلا هم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلَب و دَهَن - dahan Balabu ، معادل سر و زبان دار، شخص خوش گفتار و سخن دانی که خیلی خوب و شیرین حرفش را میزند. مثال: دخت ...
آلکساندر دوم ( ۱۸۱۸ تا ۱۸۸۱ ) به اصلاحاتی در نظام مالی روسیه دست زد، به دانشگاهها و قوه قضاییه استقلال بخشید، و به ایالتهای امپراتوری پهناور روسیه خو ...
توزیع شونده بطور خود کار.
آزاد سازنده نفس خود، رها کننده خویش، خود بخود ترشح کننده.
نفس گرائی، خود رائی.
نابود کننده خود، خود ویرانگر.
( =self reliance ) اتکاء بنفس، اعتماد بنفس
متکی بخود.