پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
مدافع خود.
( شخص ) خود فریب.
خودفریب.
اغفال نفس، خود را گول زنی، خود فریبی.
اغفال شده، فریب نفس خورده، خود فریفته.
پرورش نفس، تزکیه نفس، خودپروری.
خوددار.
از خود راضی، رضایت از خود.
خود ساخته، تشکیل شده بوسیله نفس خود.
تقدیس نفس خود، ز ترک نفس خود.
خود فزون شماری، اهمیت بخود.
تبریک به خود، تعریف از خود، تجلیل نفس.
اذعان.
محکوم شده توسط نفس خود، مقصر نزد وجدان خویش.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پسرچه یعنی پسر بچه. مثال: پسرچه اش [پسر بچه اش] بلا هم چیز را میفهمد.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَق بَق - baq Baq ، معادل غُل غُل، سخت جوشیدن یا جوشانیدن شوربا. مثال: شوربا را بق بق جوشاند، بیمزه کرد. فرهنگ واژگان تاج ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَسَر - Basar سرانجام، مرتب، تمیز. تمام خانه ها را تازه کرده همه چیز را بسر کرده ماند.
آلکساندر دوم Alexander II تزار روسیه از ۱۸۵۵ تا . ۱۸۸۱ پسر بزرگ تزار نیکلای اول. در ۱۸۴۲ با پرنسس ماری هسه دارمشتات ازدواج کرد. در ۱۸ فوریه ، ۱۸۵۵ در ...
از خود راضی گری، تن آسائی، خود خوشایندی.
خود متمم.
بطور خودکار بسته شونده.
رمز خودرس.
عدد خود رس.
تحمیل شونده بنفس خود، خودکار، خود بخود پر شونده.
خود رس.
خود نگار، ثبت شونده بطور خود کار.
تادیب نفس.
خودزاده، پیدا شده در نفس انسان، از خود بوجود آمده.
مدفون شده در اثر عوامل طبیعی ( نه بدست انسان ) ، خود گورشده.
خودکور، نادان، گمراه شده توسط نفس خود.
خودفرضی، تیشه روبخودی.
خودستا، تعریف کننده از خود.
تعریف وتمجید از خود، خودستائی.
خودشناسی، تجزیه وتحلیل خویشتن.
تجزه وتحلیل کننده خویشتن، خود شناس.
( =self conceit ) تحسین خود، خودپسندی
خود پسند، تن آسا.
آدرس دار ( جهت ارجاع به فرستنده ) .
خودمیزانی، انطباق خود با محیط یا چیز دیگری.
خود وفق.
کامپیوتر خود وفق.
فاعل در نفس خود.
خود کار، عامل در نفس خود، خود عمل.
عمل فی نفسه، خود عملی.
اتهام به خود، عمل تهمت زدن به خویشتن.
کسب وتحصیل شده بوسیله خود شخص ( نه از راه توارث ) .
انکار کننده نفس خود، دارای کف نفس.
خودرهائی، افسارگسیختگی، پیروی از هوی هوس.
خودرها، متروکه، رها شده، تسلیم هوای نفس شده.
یکسو کننده ئ سلنیومی.