پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
نیم شق، نیمه ایستاده، نیمه قائم.
دارای گلبرگهای بیشتر از معمول.
نیم خشک، نیم تر.
نیمه گنبد.
نیمه اهلی.
نیمه الهی، نیمه خدا.
فیلم سینمائی نیمه مستند.
شعاع دایره.
نیمروزه، در نصف روز انجام گرفته، دو مرتبه در روز.
نیمه متبلور، نیمه بلورین.
نیمه مستعمراتی.
نیمه سخت پوست، دارای پوشش شکننده.
نیمه متمدن.
طبقه زیر، نیم طبقه زیرین ساختمان.
نیمه درختی.
نیمه مستقل، نیمه خود مختار.
نیم حل پذیر.
( semestrial ) وابسته به نیمسال تحصیلی.
( semestral ) وابسته به نیمسال تحصیلی.
معنی ساده، ذره ئ معنایی.
( semeiotic ) مکتب علائم رمزی، ( طب ) وابسته به علائم مرض.
نشان داده شده، افشانده، پراکنده.
مسابقه اسب دوانی که در آن اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود، مسابقه فروشاسب.
موتور همزمان.
( seljuk ) سلجوقی، مربوط به دوره سلجوقیان.
( seljukian ) سلجوقی، مربوط به دوره سلجوقیان.
( self humiliation ) فروتنی، خود شکنی، تذلیل نفس، خوار شماری.
جوهر نفس، شخصیت، فردیت، خودیت.
اراده شخصی، خود رائی، هوای نفس.
خود پرستی، پرستش خویشتن.
اعتماد بخود.
خود بخود تخلیه کننده بار.
نفس خویش را درتنگنا قرار دهنده، برنفس خویش فشار وارد آورنده، خود بخود تنگ شونده.
خودآزما.
تسلیم نفس، واگذاری خود، تسلیم به اراده.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: به دهن ششتن - به دهان نشستن - از غذا و طعامی لذت گرفتن، خوش آمدن و خیلی مقبول شدن طعام. مثال: آشتان بمزه شدست، دهنم به ( ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود و شد _ معادل دار و ندار، همگی، هر چه هست. مثال: بود و شدم را خراجات کرده توی کردم، بود و شدم از آنِ تو، پسرم! ، بود و ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بینایی - Binoyi به معنی خوب و قابل دیدن. مثال: همسایه مان دختر بینایی دارد، خواستگاری کنید میشود. ریشه این کلمه از دیدن ی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَمَعنی - Bamani خوش آداب، منظم، خوش سلیقه، عاقل. مثال: دختر بَمَعنی، در خواندن ( تحصیل ) هم نغز، در روزگار هم چست و چالا ...
بطور طبیعی افشانده شدن، بخودی خود افشانده شدن ( تخم ) .
خود کشی.
خودپژوه.
پاداش دهنده بخود، دارای اجر فی نفسه.
منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار.
توبیخ نفس.
خود سرکوبی، مسک نفس، خودداری، ترک نفس، حفظ اسرار خود.
انکار نفس.
نشانی نسبی.
نسبی، نسبت بخود.
خود بخود ثبت کننده، بطور خود کار ضبط کننده.