پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
حساسه، گیاه حساس.
سیم احساس.
پرمغز، پرمعنی، خیلی حساس.
سیم پیچ احساس.
خط احساس.
تقویت کننده حسی.
( در اسپانیا - ایتالیا ) بانو، خانم.
( sennight ) یکهفته، هفت شبانه روز.
( nnight '=se ) یکهفته، هفت شبانه روز.
( sennit ) علف صاف یا حصیر یا پوست درخت یا برگ خرما که برای ساختن کلاه حصیری وخانه های حصیری بکار میرود. ( sinnet ) شیپور علامت شروع نمایش یا ختم آن.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه سُگوت رَسانیدن - sugut به آخر، به انجام رسانیدن. مثال: یک کار را به سگوتش رسان بعد کار دیگر را سر کن، وی یگان کار را ...
مثل فارسی تاجیکی، سمرقندی: به سر کسی آفتاب بر آمدن - بعد از مشکلات به راحتی و گشایش رسیدن. مثال: بیچاره آخر به سرش آفتاب برآمد، فرزندانش کلان ( بزرگ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بهر - Bahr دماغ، روحیه، حال و هوا. مثال: جاهای خیلی خوب بوده است بهرم کشاده [گشاده، باز] شد، لب دریا روید بهرتان کشاده می ...
نارودیسم Narodism از واژه نارود روسی به معنی خلق ( توده مردم ) . Narodnichestvo نارودیسم به معنی خلقگرایی، و معادل پوپولیسم Populism انگلیسی است. شاخ ...
اینتلیجنتسیا ( روشنفکر ) Intelligentsia واژه روسی دارای ریشه لاتین است که در دهه ۱۸۶۰ میلادی در روسیه باب شد و سپس به سایر زبانهای اروپایی راه یافت. ...
نیکلای چرنیشفسکی Nikolai Gavrilovich Chernyshevsky ( ۱۸۲۸ تا ۱۸۸۹ ) اندیشمند سیاسی و نویسنده سرشناس روس و متفکر برجسته جنبش انقلابی روسیه. پسر یک کشی ...
آلکساندر هرزن ( هرتسن، گرتسن ) Alexandr Ivanovich Herzen ( ۱۸۱۲ تا ۱۸۷۰ ) به عنوان اولین متفکر جدی سوسیالیست روسیه شناخته میشود. پسر نامشروع یک اشراف ...
( در نیروی هوائی ) سرگروهبان.
ناوبان یکم.
پیر شدن.
سالخوردگی، دوام، کهولت.
( senatorial ) وابسته به مجلس سنا یا اعضای آن.
( senatorian ) وابسته به مجلس سنا یا اعضای آن.
شش تائی، شش برابر، ششگانه.
( =always ) همیشه.
ابدیت.
صاف، ساده، بی تاثیر. ( در موسیقی )
شش ماهه، نیم ساله.
حرف نیم صوتی.
رخ دهنده دومرتبه در هفته، نیم هفتگی.
نیمه گرمسیری.
نیمه کدر، نیمه شفاف.
مطالعه زبان وادبیات وتاریخ سامی، نژاد شناسی سامی.
نیمه مذهبی.
نیمه همگانی، نیمه عمومی، نیمه دولتی.
نت یک شانزدهم.
نیمه انگلی.
کمی حاجب ماوراء، نیمه شفاف، نیمه کدر.
مردم نیمه چادرنشین، نیمه بیابان گرد.
نیمه رسمی.
دانه خوار، بذر خوار، تخم خوار.
قبیله سرخ پوست ساکن فلوریدا.
نیمه درخشنده، نیمه درخشان، نیمه مجلل.
( semilog ) نیمه لگاریتمی.
( semilogarithmic ) نیمه لگاریتمی.
نیمه مایع، مایع غلیظ، مایع چسبنده.
نیمه سخت، نیمه محکم.
نیم آبگون، نیم مایع، نیمه آبکی.
نیم ثابت.
ناکامل، نیم رس.